▒▓█ ضددجال_آنتی دجال █▓▒

اللهّم عجّل الولیک الفرج

به نام خدا

كسى كه خروج و قيام مهدى منتظر را انكار نمايد يا آن را تكذيب كند و دروغ انگارد ، بدانچه خدا بر پيامبر نازل فرموده كافر شده

 

از جمله فرموده هاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در رابطه با مهدى منتظر و خروج آن حضرت اين دو حديث است كه هريك بيانگر كفر كسى باشد كه ظهور و خروج او را انكار يا حضرتش را تكذيب نمايد:

     1ــ عن جابر بن عبداللّه قال قال رسول اللّه ( ص ): « من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد  . . . »

     2ــ « . . . و من كذّب المهدى فقد كفر »

و اما مصادر نقل آنها پس بدين قرار است:

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

به نام خدا

مدّعيان دروغين مهدويت وكسانيكه كه بدروغ نسبت مهدويت بدانها داده شده

 

همانطوريكه كمابيش بنظر خوانندگان رسيده و مصادر تاريخى و غيرتاريخى بيانگر شرح تفصيلى آنست كه از آغاز بنيانگذارى اسلام تاكنون پيوسته افرادى با فريب و آلت دست قراردادن گروههائى از عوام ، از روى دشمنى به روياروئى اسلام برخواسته و با قتل و غارت و هرج و مرج و اسارت و زندانى نمودن مسلمانان ، و ضديت با احكام اسلام و تكيه زدن بر كرسى رياست ، چند صباحى خودنمائى نموده و بالاخره به زباله دان تاريخ گسيل شده و مى شوند و نمونه آنها ــ كه خود آلت دست استعمارگران خارجى يهودى و مسيحى و عامل اجرائى اهداف شوم آنها بودند ــ رضا شاه پهلوى در ايران و كمال اتاترك در تركيه و جمال عبدالناصر در مصر و صدام تكريتى در عراق و ديگران در ديگر مناطق مسلمان نشين بوده و مى باشند .

افرادى هم به هواى رياست از طريق سوءاستفاده از احاديث مربوط به مهدى موعود و تحريف آنها و فريب دادن افراد ساده لوح زودباور را به دعواى مهدويت و مقام امامت برخاستند و بدون آنكه قيام انها نشانگر سرنخى از مقام امامت يا مقرون به كوچكترين علامت از علائم ظهور مهدى موعود باشد ، يا كمترين درجه از برقرارى قسط و عدل جهانى ( مورد وعده پيامبر بدست حضرت مهدى ) را ارائه دهند ــ بلكه مردم را دچار تفرقه و جدائى از اسلام كردند ــ چند روزى خود را به عنوان مهدى موعود منتظر جا اندازى و قلمداد نمودند ، اما بالاخره مشت خيانت آنها هم بازشد و ادعاى دروغين و بى محتوايشان كشف و آنها هم پس از چندى به زباله دان تاريخ رهسپار شدند .

همچنانكه عده اى هم با زمينه سازى مرحله به مرحله مقام امامت و عنوان مهدى منتظر نخست دعوى بابيت از ناحيه مهدى حقيقى مى كردند و همينكه افراد و گروههائى فريب خورده بدانها مى گرويدند ، دعواى مهدويت را مطرح و گسترش مى دادند .

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

معترفين از علماى سنى به ولادت حضرت مهدى(عليه السلام) از نسل فاطمه زهرا(عليها السلام) و امام حسين بن على(عليهما السلام) در نيمه شعبان 255 هجرى

 

در اينجا توجه خوانندگان ارجمند را به يك موضوع مهم جلب مى نمائيم و آن اينكه:

اصل مسأله مهدويّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت كه در پيشگفتار بدان اشاره كرديم ـ يك مسأله اتفاقى بين همه مذاهب عقيدتى و فقهى اسلام است.

چيزى كه در اين رابطه مورد اختلاف مى باشد موضوع ولادت حضرت مهدى است كه گروهى انگشت شمار از اهل تسنّن منكر ، و اكثريّت قريب به اتفاقْ موافق با شيعه ، و در منابع عقيدتى ، حديثى و تاريخى خود صريحاً بدان اعتراف كرده اند.

ناگفته پيداست كه معتقدان به ولادت آن حضرت نيز در انتساب آن بزرگوار به امام عسكرى ، و ديگر ويژگيها و شؤون حياتى او از قبيل غيبتو . . .  با شيعه هم عقيده اند.

با توجه به اينكه ما در اين كتاب در انطباق بخشى از فرازهاى سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدى منتظر ، متكى به اعتراف ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه ، شده ايم ، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شيعه مخالف ، و آن را موكول به بعد نموده است ، ما در اين مقدمه به اسامى بيش از يكصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن كه با شيعه همعقيده ، و به ولادت حضرت مهدى در نيمه دوم قرن سوم هجرى اعتراف كرده اند اشاره مى كنيم; و براى تفصيل بيشتر ، علاقمندان آشنا به زبان عربى را به كتاب « الامام المهدى عند اهل السنة »([1] [3] ) و مقدمه آن ارجاع مى دهيم.

1 ــ ابوبكر محمد بن هارون رويانى ( در گذشته 307 ) در « مسند » مخطوط موجود در كتابخانه ظاهريه شام كه بخش ويژه حضرت « مهدى » در جلد سوم « الامام المهدى عند اهل السنة » مندرج ، تا به يارى خدا چاپ و منتشر گردد.

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

مهدى موعود منتظر حسينى و از فرزندان امام حسين بن على(عليهما السلام) است نه حسنى و از فرزندان امام حسن بن على(عليهما السلام)

 

از جمله پيشگوئيهاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در رابطه با مشخصات نسبى و ويژه گيهاى خانوادگى امام مهدى منتظر(عليه السلام)موضوع حسينى بودن او ست كه حضرتش با تعبيرات مختلف جدّ پدرى آن امام بزرگوار را ابوعبداللّه  ، حسين بن على بن ابى طالب معرفى و اعلام فرمود .

البته بشرحى كه بعداً ملاحظه مى شود حداقل يكصد و بيست و هشت نفر از اعلام حديثى و تاريخى اهل تسنن در مصادر حديثى و منابع تاريخى مربوطه اعتراف به ولادت حضرت مهدى در حدود نيمه دوم قرن سوم هجرى نموده و عموما به سلسله نسب پدرى آن بزرگوار كه از امام حسن عسكرى منتهى به امام حسين بن على بن ابيطالب مى شود تصريح كرده اند و ديگر جاى هيچگونه شكى نيست كه حضرت مهدى موعود منتظر حسينى است و چندان نيازى به طرح عنوان حسينى بودن آن بزرگوار نخواهد بود .

ولى جهت آگاهى خوانندگان به حقايق تاريخى وكشف وبرملاشدن دروغبافى وبى راهه روى مدعيان حسنى بودن مهدى منتظر ، لازم دانستيم توجه خوانندگان رابه اين مطلب جلب تاسيه روى شود هر كه در او غش باشد .

واينك اسامى تعدادى از ناقلين و معترفين به حسينى بودن حضرت مهدى عج:

1ــ علامه محقق اديب ابن قتيبه دينورى ( 276 ) در غريب الحديث نقل از امام امير مؤمنان على عليه السلام نموده كه  مهدى را مطرح نمود و فرمود: « انّه من ولد الحسين عليه السلام ،همانا كه مهدى از فرزندان حسين باشد . . . ، و ذكر حليته فقال: رجل اجل الجبين . . . »

] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 281 و 19/130 [

2ــ حافظ ابوالحسن على بن عمر دارقطنى شافعى ( متوفاى 385 ) ــ  به نقل البيان گنجى شافعى آخر باب نهم و قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهارــ در « الجرح و التعديل » ذيل روايت مفصلى از ابوسعيد خدرى ( كه بيانگر بيمارشدن پيامبر اكرم و رفتن فاطمه به عيادت و ديدار آن بزرگوار و ايراد و اعلام آن حضرت باروى سخن به فاطمه ، شش امتيازى را كه خداوند بدان خاندان عنايت فرموده مى باشد ) آورده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)فرمود: از جمله امتيازات ششگانه اينكه: مهدى اين امت كه عيسى پشت سرش نماز ميخواند از ما خاندان باشد ،

سپس دست بر شانه حسين ــ كه حاضر در مجلس بود زد و فرمود: « مِن هذا مهدىُّ الامّة »

از اين ( حسين ) باشد مهدى ( منتظر اين ) امت .

نيز قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهار صفحه 590 اين فراز از حديث را آورده است .

3ــ حافظ ابونعيم اصفهانى ( 430هـ ) در كتاب « اربعون حديثاً فى المهدى » به عنوان حديث ششم با ذكرسند نقل از حذيفه رض نموده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)باايراد خطبه و خبردادن از رخدادهاى جهان فرمود:

« لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد ، لطول اللّه عزوجل ذلك اليوم ، حتى يبعث رجلا من ولدى اسمه اسمى.

فقام سلمان رض فقال: يا رسول اللّه ، من اىّ ولدك هو؟

قال: من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين عليه السلام » ([1] [1] )

توضيحا اين روايت را ديگر نامبردگان ذيل بهمين مضمون و با كمى اختلاف در تعبيرات نقل كرده اند كه بخاطر محدوديت مقاله از ذكر متون مربوطه تا فرصت بعدى معذرت مى خواهيم

4ــ اخطب خطباء خوارزم موفق بن احمد مكى خوارزمى ( 586 ) در مقتل الحسين اوائل فصل هفتم ص 146 .

5ــ شيخ الاسلام ابوالعلاء حسن بن احمد بن حسن عطار همدانى ــ صاحب « اربعون حديثا فى المهدى » ــ ( 569 هـ ) بشرح مندرج در « فرائد السمطين » و به نقل « مناقب كاشى ــ مخطوط و موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى در قمــ » .

6ــ ابن ابى الحديد ( 656 ) در شرح نهج البلاغه ج 1 ص 281 ــ 282 وج 19 ص130 بااشاره به نقل ابن قتيبه در« غريب الحديث » از على(عليه السلام) .

7ــ محمد بن يوسف گنجى شافعى ( مقتول سنه 658 ) در « البيان فى اخبار صاحب الزمان » ص 90 چاپ نجف باب نهم به نقل از « الجرح و التعديل » دارقطنى ،

8ــ يوسف بن يحيى مقدسى شافعى سلمى ( 685 ) در « عقد الدرر فى اخبار المنتظر » چاپ 1399 مكتبه عالم الفكر مصر ،

باب اول ص 24 بنقل از « صفة المهدى » ابونعيم از حذيفه

 آخر باب 2 ص 32 بنقل از مصدر فوق

باب 4 فصل 2 ص 89 بنقل از جابربن يزيد جعفى از ابوجعفر ( امام باقر ع ) و ص 95 بنقل از امام اميرالمؤمنين عليه السلام ،

باب ششم تحت عنوان: فى تصريح النبى بانّ المهدى من ولد الحسين بنقل از دارقطنى صاحب « الجرح و التعديل »

اواسط باب 4 ص 127 بنقل از فتن نعيم بن حماد از عبداللّه بن عمرو

باب نهم فصل سوم ص 223 از « صفة المهدى » حافظ ابونعيم و حافظ ابوعبدالله نعيم بن حمّادو« معجم »حافظ ابوالقاسم طبرانى ازعبداللّه بن عمرو

9ــ محب الدين طبرى ( 694 ) در « ذخائر العقبى » ص 136ــ137 ،

10ــ شيخ ابراهيم بن محمد بن مؤيد بن عبداللّه جوينى خراسانى ( 730 ) در « فرائد السمطين ــ فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الائمة من ذريتهمــ » ج 2 ص 325ــ326 شماره 575 با ذكر سند منتهى به حافظ ابوالعلا حسن عطار همدانى .

11ــ حافظ شمى الدين ذهبى ( 748 ) در ميزان الاعتدال ج 2 ص 382 ذيل نام عباس بن بكار ضبى

12ــ سيدعلى شهاب همدانى ( 786 ) در « مودة القربى و اهل العباء » مندرج در « ينابيع الموده قندوزى ص 308 چاپ نجف » مودّه دهم ضمن چند روايت مختلف و هم مضمون .

13ــ محمد بن محمود حافظى معروف به خواجه پارسا ( 822 ) در « فصل الخطاب »مشروحاحضرت مهدى راازفرزندان امام حسن عسكرى دانسته واعلام نموده ] ينابيع الموده باب 65 ، ص 464 چ نجف [

14ــ ابن حجر عسقلانى ( 852 ) در « لسان الميزان » ج 3 ص 300 طبق متن فرائدالسمطين .

15ــ ابن صبّاغ مالكى ( 855 ) در « فصول المهمّه فى معرفة الأئمة » ص 277 بنقل از ابونعيم عين آنچه را كه از حذيفه آوده .

16ــ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ( 1294 ) در« ينابيع المودة » اواخر باب 54 ص 197 چاپ نجف بنقل از مودة القربى همدانى .

اوايل باب 77 ص 534 بنقل از على ( ع ) از پيامبر ( ص ) و از سليم بن قيس از سلمان حديثى را كه با روى سخن به حسين فرمود: « . . .انت ابوحجج تسعة تاسعهم قائمهم المهدى » بنقل از حموينى و خوارزمى ، و بنقل از ابن عباس با تعبير « و تسعة من ولد الحسين مطهرون » از حموينى

اواسط باب 94 ص 588 بنقل از اربعين حافظ ابونعيم از حذيفه در پاسخ سئوال سلمان از پيامبر اكرم پيرامون نام فرزندش ــ كه مهدى از اولاد او باشد ــ.

و ص 589 بنقل از ابن خشاب از امام على بن موسى الرضا و تصريح آنحضرت باينكه مهدى فرزند عسكرى است .

و نيز ص 589 با ذكر سند بنقل از امام موسى كاظم و تصريح باينكه امام صادق فرمود: « مهدى از فرزندان من باشد ».

و ص 590 متن آنچه را از « الجرح و التعديل » دارقطنى آورديم .

نيز ص 590 بنقل از مناقب خوارزمى([2] [2] ) از سلمان فارسى.

روايتى راكه سلمان وارد بر پيغمبر شد و ديد حضرتش حسين بن على را برروى زانو نشانده و او را مى بوسيد وخبر مى دهد از اينكه حضرت قائم نهمين فرزند حسين باشد

17ــ شيخ عبدالهادى ابيارى ( 1305 ) در « العرائس الواضحه » ص 208

18ــ سيد مؤمن بن حسن شبلنجى ( 1308 ) در « نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار » چاپ بولاق مصر.

مهدى فقيه ايمانى

 



 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

آستانه شاه نعمت الله ولی (ماهان):

 

آستانه شاه نعمت الله ولی در30کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان در شهر ماهان واقع شده است. شاه نعمت الله ولی در سال 832 و به قولی 834 ه.ق. در شهر کرمان فوت نموده و در ماهان در میان باغی مصفا مدفون شده است. هسته اولیه این بنا گنبدی منفرد بوده که در سال 840 ه.ق. و به دستور "احمدشاه دکنی" ساخته شده و به تدریج توسعه یافته است . این بنا 32000 مترمربع مساحت داشته و از چندین صحن تشکیل شده که شامل صحن های اتابکی , وکیل الملکی , حسینیه ,میرداماد و بیگلربیگی است.

ورودی امروزی آن از سمت شرق می باشد که به صحن اتابکی واز آنجا به صحن وکیل الملکی که به رواقهای دوره قاجاریه و گنبدخانه و رواق شاه عباسی و صحن حسینیه دسترسی دارد منتهی میگردد. آخرین صحن این بنا بیگلربیگی است که به خانه متولی باشی ختم می گردد. این مجموعه طی شش قرن بنا شده و تداوم معماری ایران را در شش قرن گذشته و به صورت زیبایی به تماشا گذارده است.

بیشترین توسعه این مجموعه در دوران قاجاریه انجام شده . معماران آن استاد "کمال الدین حسین" و بانی آن بکتاش خان (رواق و صحن میرداماد), "استاد رضا" و بانی آن "عبدالحمید میرزا" ( صحن حسینیه )می باشد. صحن وکیل الملکی و رواقها به دستور وکیل الملک اول و دوم در سالهای 1285 ه.ق. بناگردیده است. عناصر تزئینی مجموعه شامل کاشیکاری , کاربندی , مقرنس , گچبری و نقاشی است

دیوانی است که تمامی نسخه های چاپی آن چه قبل از انقلاب وچه پس از آن سانسور و تحریف شده است وتنها نسخه خطی آن معتبر است که ما تنها به بخشهایی از آن دست یافته ایم:

قدرت کردگار می بینم ***** حالت روزگار می بینم 
از نجوم این سخن نمی گویم ***** بلکه از کردگار می بینم 
ازسلاطین گردش دوران ***** یک به یک را سوار می بینم 
هر یکی را به مثل ذره نور ***** پرتوی آشکار می بینم 
قدرت کردگار میبینم ***** حالت روزگار می بینم 
از نجوم این سخن نمی گویم ***** بلکه از کردگار می بینم 
غ ش دال چون گذشت ازسال ***** بوالعجب روزگار می بینم /////////// (1304 هجری قمری) 
ازشهنشاه ناصرالدین شاه ***** شیونی بیمدار می بینم 
در شب شنبه ماه ذیقعده ***** تن او بر کنار می بینم 
بعد از آن شه مظفرالدین را***** تو بدان برقرار می بینم 
از الف تا بدال می گویم ***** شاهیش را مدار می بینم 
چون گذشت از سریر دولت او ***** تو ببین من دو بار می بینم 
درخراسان ومصروشام وعراق ***** فتنه و کارزار می بینم 
جنگ و آشوب و فتنه بسیار ***** در یمین و یسار می بینم 
غارت وقتل لشگر بسیار ***** درمیان وکنار می بینم 
بعدازاین شه چورفت از پایان ***** سیدی تاجدار می بینم 
نایب مهدی آشکار شود ***** بلکه من آشکار می بینم 
متصف بر صفات سلطانست ***** لیک درویش وار می بینم 
بلکه ویرانه ای پرازگنج است ***** کش سعادت شعار می بینم 
دوش شیخ عابد ثانی ***** هم جنید اعتبار می بینم 
همچو مولی جلال الدین مولا ***** شمس تبریزوار می بینم 
گوهر شبچراغ بهرکمال ***** آن در شاهوار می بینم 
با کرامات جامع آداب ***** آصف روزگار می بینم 
بندگان جناب حضرت او ***** سربه سر تاجدار می بینم 
از قماش متاع چین و فرنگ ***** عالمی چون نگار می بینم 
بر فلک رفته معنی قرآن ***** صورتش زرنگار می بینم 
دور آن چون شود تمام بکام ***** پسرش یادگار می بینم 
بعد ازآن خود امام خواهد بود***** صاحب ذالفقار می بینم 
پادشاه تمام دانایی ***** سروری با وقار می بینم 
صورت وسیرتش چو پیغمبر ***** علم وحلمش تمام می بینم 
ترک اغیار مست می نگرم ***** ختم روز خمار می بینم 
زینت شرع ورونق اسلام ***** محکم واستوار می بینم 
گنج کسری و نقد اسکندر ***** همه بر روی کار می بینم 
بعداز آن دیگری فنا گرردد ***** شاه دیگر بکار می بینم 
که محمد بنام او باشد ***** تیغ او آب دار می بینم 
چهارده سال پادشاهی او***** دولتش کامکار می بینم 
سال کز مرغ می شود پیدا ***** فوت او آشکار می بینم 
بعداز آن دیگری فنا گرردد ***** شاه دیگر بکار می بینم 
ناصرالدین به نصرت دوران ***** چارده هشت سال می بینم 
روز جمعه زشهر ذیقعده ***** تن او در مزارمی بینم 
شاه دیگر بکار می آید ***** شاهیش ناگوارمی بینم 
چهارشنبه زشهر ذیقعده ***** مرگ او آشکار می بینم 
بعدازآن دیگری فنا گرردد ***** پسرش یادگار می بینم 
غین وده دال چون گذشت ازسال***** بوالعجب روزگارمی بینم ////////(1350 هجری قمری) 
گرد آیینه است سیر جهان ***** گرد ورنگ وغبار می بینم 
شه چو بیرون رود زجایگاهش ***** شاه دیگر بکار می بینم /////////(خروج احمدشاه وآغازسلطنت رضاخان) 
احتساب وحساب درعهدش ***** سست وبی اختیار می بینم 
ظلم پنهان خیانت وتزویر ***** براعاظم شعار می بینم 
دولتش بی حساب میدانم ***** مکنتش بی حساب می بینم 
درحقیقت شهی بود ظالم ***** عاری از گیرودار می بینم 
علمای زمان او دائم ***** همه را تارومار می بینم 
دایم اسبش بزیر زین طلا ***** کمتران را سوار می بینمم 
جنگ سختی شود تمام جهان ***** کوه وصحرا تبار می بینم /////// (جنگ جهانی دوم) 
کاروبار زمانه وارانه ***** قحط و هم ننگ وعارمی بینم //// (قحطی وحضورنیروهای اشغالگردرایران) 
عدل وانصاف در زمانه وی ***** همچو هیمه بنار می بینم 
کهنه رندی به کار اهریمنی ***** اندرین روزگار می بینم ///////// (اشاره به استعمار انگلستان) 
معتصف برصفات سلطان است ***** لیک من گرگ وار می بینم 
جون دو ده سال پادشاهی کرد ***** شهیش را تبار می بینم ///////// ( تبعید رضا شاه ازایران) 
پسرش چون به تخت بنشیند ***** بوالعجب روزگار می بینم /////// ( آغاز سلطنت محمد رضا) 
غارت وقتل مردم ایران ***** دست خارج بکار می بینم 
نوجوانی مثال سروبلند ***** رستمش بنده وارمی بینم 
درامورشهی است بی تدبیر***** لیکنش بخت یار می بینم 
بس فرو مایگان بی حاصل ***** حامل کاروبار می بینم 
شور وغوغای دین شود پیدا ***** سر بسر کارزار می بینم ////////// (انقلاب اسلامی) 
دولت مردو زن رود به فنا ***** حال مردم فکار می بینم 
بعداز آن شاهی از میان برود ***** دولتی پایدار می بینم 
نایب مهدی آشکار شود ***** نوع عالی تبار می بینم ///////// ( امام خمینی وتشکیل جمهوری اسلامی) 
پادشاهی تمام دارنده ***** سروری با وقار می بینم 
بندگان جناب حضرت او ***** سر بسر تاجدار می بینم ///////// (اشاره به رئیس جمهور در ایران) 
تا چهل سال ای برادر جان ***** دور آن شهریار می بینم 
دور ایشان تمام خواهد شد ***** لشگری راسوار می بینم 
قائم شرع آل پیغمبر ***** بجهان آشکار می بینم 
(م ح م د) می خوانند ***** نام آن نامدار می بینم 
در کمربند آن سپهر وقار ***** تیغ چون ذوالفقار می بینم 
سمت مشرق زمین طلوع کند ***** گور دجال زار می بینم 
رنگ یک چشم او بچشم کبود ***** خری بر خر سوار می بینم 
هر قدم ازخرش بود میلی ***** دورگردون غبارمی بینم //////////// (منظورامواج رادیویی وماهواره ها است) 
آل سفیان همه طلوع کنند ***** همه کس را فکار می بینم 
هم مسیح از سما فرود آید ***** پس کوفه غبار میبینم 
آل سفیان تمام کشته شوند ***** با هزاران سوار می بینم 
از دم تیغ عیسی مریم ***** قتل دجال زار میبینم 
مسکنش شهرکوفه خواهد بود ***** دولتش پایدار می بینم 
زینت شرع دین از اسلام ***** محکم واستوار می بینم 
کار داران نقد اسکندر ***** همه در راه کار می بینم 
نه درودی بخود همی گویم ***** بلکه از سر یار می بینم 
نعمت الله نشسته در کنجی ***** همه را در کنار می بینم

 

البته ممکن است این اشعار تحر یف

شده باشند . واین نکته را هم بدانید که هرکس زمان ظهور امام مهدی (عجل الله)

را تعیین کند باید اورا دروغ گو خطاب کرد و سخن او را دروغ پنداشت.

 

اللهم عجّل الولیک الفرج

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: چهار شنبه 14 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

اوّلين برنامه عملى پس از ظهور و قيام

حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام درباره اوّلين مرحله ظهور حضرت حجّت امام زمان (روحى له الفداء و عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) چنين مطرح فرموده است :

مثل اين كه در حال مشاهده ظهور قائم آل محمّد (عجّ) هستم كه از مكّه به همراه پنج هزار ملائكه به سوى كوفه حركت مى كند، و جبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ و مؤمنين در جلو حضرت حركت مى كنند و در حال فرستادن نماينده و لشكر به سوى شهرها مى باشد.

هنگامى كه وارد شهر كوفه گردد، سه پرچم برافراشته شده و به يكديگر ملحق شوند.

سپس حضرت داخل مسجد كوفه مى شود و بالاى منبر مى رود و مشغول صحبت و سخنرانى خواهد شد؛ ولى در اءثر تراكم جمعيّت و گريه افراد، كسى متوجّه محتواى فرمايشات آن حضرت نمى شود.

تا آن كه جمعه دوّم فرا مى رسد و مردم درخواست مى كنند تا حضرت نمازجمعه را اقامه نمايد.

به همين جهت ، حضرت دستور مى فرمايد تا بيرون مسجد شهر كوفه - بين نجف و كوفه - محلّى را جهت إقامه نمازجمعه تهيّه كنند و در همان مكان ، نمازجمعه را اقامه مى نمايد.

بعد از آن دستور مى دهد تا آن كه نهر و كانالى از (شطّ فرات ) كربلاء تا نجف اشرف حفر نمايند و در همان زمان بدون فاصله ، چندين پُل بر سر هر گذرگاهى نصب خواهد شد؛ و در كنار هر پُلى يك آسياب ساخته شود.

امام محمّد باقر عليه السلام در پايان افزود: مثل اين كه مى بينم پيرزنى را كه مقدارى گندم بر سر نهاده و جهت آرد كردن به سمت يكى از آن آسياب ها مى آورد و آسيابان ، گندم هاى او را بدون مُزد و بدون اُجرت آرد نموده و تحويلش مى دهند.(50)

امام صادق عليه السلام پيرامون مسجدى كه بيرون شهر كوفه به دستور حضرت حجّت (عجّ) ساخته مى شود فرمود: داراى يك هزار درب ورودى و خروجى خواهد بود؛ و خانه هاى شهر كوفه را به نهر فرات در كربلاء متّصل مى گرداند.(51)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

او را نخواهيد ديد

مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه تعالى عليه به نقل از علىّ بن بلال بغدادى - كه يكى از اصحاب امام عسكرى عليه السلام مى باشد - حكايت كند:

روزى به همراه عدّه اى از علماء و بزرگان حضور مبارك امام حسن عسكرى عليه السلام رسيديم تا آن كه از آن حضرت درباره امام و حجّت بعد از او جويا شويم .

همين كه وارد مجلس حضرت شديم ، مشاهده كرديم كه بيش از چهل نفر در منزل آن حضرت ، اجتماع نموده اند.

عثمان بن سعيد عَمرى حركت كرد و ايستاد، سپس اظهار داشت : يابن رسول اللّه ! مى خواهم از چيزى سؤال نمايم كه شما خود نسبت به آن آگاه هستى .

حضرت فرمود: فعلاً بنشين .

بعد از آن ، امام حسن عسكرى عليه السلام با حالت غضب حركت نمود و خواست كه از مجلس خارج شود، فرمود: كسى بيرون نرود تا من برگردم .

چون لحظاتى گذشت ، حضرت مراجعت نمود و با صدائى بلند فرمود: اى عثمان بن سعيد!

و عثمان بن سعيد با شنيدن سخن حضرت ، از جاى خود برخاست و سر پا ايستاد.

امام عليه السلام اظهار داشت : آيا مايل هستى كه شما را به آنچه مى خواهيد، خبر بدهم ؟

همگان گفتند: آرى ، ياابن رسول اللّه !

امام عليه السلام فرمود: آمده ايد تا از خليفه و حجّت خداوند متعال ، بعد از من سؤال نمائيد!؟

تمام افراد گفتند: بلى ، ما براى همين موضوع آمده ايم .

در همين اثناء، كودكى همانند پاره اى از ماه و شبيه ترين افراد به امام حسن عسكرى عليه السلام ظاهر گشت .

سپس امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اين كودك ، امام شما پس از من خواهد بود و او خليفه و جانشين من مى باشد، او را تابع و پيرو باشيد؛ و از يكديگر متفرّق نشويد كه هلاك مى گرديد.

و سپس افزود: از اين پس ديگر او را نخواهيد ديد، مگر آن كه وقتش فرا برسد.(14)

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

اظهار محبّت نسبت به حضرت مهدى (عجّ)

صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد

گفت برخيز كه آرامِ دم و جان آمد

اين نسيم ملكوتى ز كدامين چمن است

كه چو انفاس سحر غاليه افشان آمد

مى كند مرغ سحر زمزمه بر شاخه گل

كه ز نرجس ثمرى پاك به دوران آمد

سحر از پرده نشينان حريم ملكوت

نغمه برخاست كه آن خسرو خوبان آمد

خفتگان را رسد اين طرفه بشارت ز سروش

كه سحرگاه شب نيمه شعبان آمد

چهره ، اى زُهره بپوشان كه ز بام ملكوت

زهره فاطمه با چهره تابان آمد

شهسواريست كه با صولت و شمشير علىّ (ع )

از پى كشتن كفّار به ميدان آمد

مظهر صلح حسن (ع ) اوست كه وجه حسن

پى آرامش دل هاى پريشان آمد

آن كه اندر رگ او خون حسين بن علىّ است

پى خونخواهى سالار شهيدان آمد

در ره زهد و عبادت چو علىّ بن حسين

پى خونخواهى سالار شهيدان آمد

علم باقر (ع ) همه در اوست كه با مثل علم

رهبر جامعه بى سر و سامان آمد

تا ز ناپاك كند مذهب صادق (ع ) را پاك

با دلى روشن و آكنده ز ايمان آمد

همچو كاظم كه بود قبله حاجات و مراد

دردمندان جهان را پى درمان آمد

چون رضا تا كه كند تكيه بر او رنگِ علوم

وارث افسر سلطان خراسان آمد

اوست سرچشمه تقوى و فضيلت چو جواد (ع )

منبع فيض و جوانمردى و احسان آمد

هادى وادى حق كز پى ارشاد بشر

با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد

يادگار حسن عسكرى (ع ) پاك سرشت

كه جهان را كند از عدل گلستان آمد

قائم آل محمّد (ص ) شه اقليم وجود

كه به فرماندهى عالم امكان آمد

اى شه منتظر از منتظران چهره مپوش

كه دگر جان به لب از محنت هجران آمد

همه گويند كه مفتاح فرج صبر بود

صبر نَتْوان كه دگر عمر به پايان آمد(71)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

اطّلاعيه اى بر غيبت كبرى

مرحوم شيخ طوسى و صدوق آورده اند براين كه يكى از اصحاب به نام ابومحمّد، حسن بن احمد حكايت كند:

در آن سالى كه وكيل خاصّ حضرت بقيّة اللّه الا عظم عليه السلام به نام شيخ علىّ بن محمّد سمرىّ رضوان اللّه عليه وفات يافت ، چند روز پيش از آن به ديدارش رفتم ؛ و عدّه اى از مردم نيز به ملاقات آن بزرگوار آمده بودند.

نامه اى را از طرف حضرت صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف به جمعيّت حاضر در منزلش ، ارائه نمود، كه در آن مرقوم فرموده بود:

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اى علىّبن محمّد سمرىّ! خداوند به دوستان و آشنايان تو اءجر عنايت فرمايد، همانا كه مدّت عمر تو به پايان رسيده است و تا شش روز ديگر رحلت خواهى نمود، كارهاى خود را انجام بده و آماده رحلت براى جهان أبدى باش .

به كسى بعد از خودت وصيّت نكن و كسى را جانشين خويش مگردان ، چون كه زمان غيبت كبرى فرا رسيده است .

و پس از آن ، ديگر - به طور مشخّص و آشكارا - ظهور نخواهم كرد، مگر آن كه خداوند متعال اجازه فرمايد، كه مدّت زمانى بسيار طولانى بايد سپرى شود.

قبل از ظهور من دل هاى مردم ، سياه و تاريك و بى رحم خواهد شد، ظلم و تجاوز بر زمين گسترانيده مى شود.

سپس در پايان آن نامه شريفه ، چنين مرقوم فرموده بود:

بعضى از افراد ادّعاى ديدار و ملاقات با مرا مى نمايند، هركس قبل از خروج سفيانى و قبل از صيحه آسمانى چنين ادّعائى را بنمايد - كه مرا به طور مشخّص ديده است - او دروغ گو و مفترى مى باشد.(62)

((و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلىّ العظيم )).

ابومحمّد حسن بن احمد در ادامه افزود: من آن نامه و مرقومه شريفه را ديدم و چون روز ششم فرا رسيد به منزل وى آمديم ، او را در حال احتضار يافتيم ، به او گفته شد: وصىّ و جانشين تو كيست ؟

در پاسخ اظهار داشت : تمام امور براى خداوند و در اراده او مى باشد و تمام مقدّرات در دست او است .

و اين آخرين كلامى بود كه گفت و به لقاءاللّه پيوست و ديگر كسى از او سخنى نشنيد.(63)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

آشنائى به درون و استجابت دعا

قاسم بن العلاء حكايت كند:

روزى مشكلات خود را در نامه اى نوشتم و اظهار داشتم كه مدّتى از عمر من سپرى گشته و فرزندى ندارم ، سپس آن نامه را براى حضرت صاحب الزّمان عليه السلام فرستادم .

پس از مدّتى كوتاه جواب نامه آمد ولى اشاره اى نسبت به فرزند نفرموده بود؛ پس نامه اى ديگر براى حضرت نوشتم و تقاضا كردم تا دعائى نمايد كه خداوند، فرزندى پسر به من عنايت فرمايد و نامه را ارسال كردم ؛ در حالى كه هيچ خبرى از وضعيّت همسرم نداشتم .

و چون جواب نامه آمد، نوشته بود: خداوندا! فرزندى پسر، عطايش فرما كه چشمش به آن روشن گردد و وارث او باشد.

پس به منزل رفته و از همسرم جويا شدم كه آيا آبستن مى باشد؟

پاسخ داد: بلى ، ناراحتى و مانعى كه وجود داشت برطرف شد و در حال حاضر آبستن مى باشم ؛ و خداوند متعال به بركت دعاى حضرت ، فرزندى پسر به من عنايت فرمود.(47)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

اوّلين برنامه عملى پس از ظهور و قيام

حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام درباره اوّلين مرحله ظهور حضرت حجّت امام زمان (روحى له الفداء و عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) چنين مطرح فرموده است :

مثل اين كه در حال مشاهده ظهور قائم آل محمّد (عجّ) هستم كه از مكّه به همراه پنج هزار ملائكه به سوى كوفه حركت مى كند، و جبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ و مؤمنين در جلو حضرت حركت مى كنند و در حال فرستادن نماينده و لشكر به سوى شهرها مى باشد.

هنگامى كه وارد شهر كوفه گردد، سه پرچم برافراشته شده و به يكديگر ملحق شوند.

سپس حضرت داخل مسجد كوفه مى شود و بالاى منبر مى رود و مشغول صحبت و سخنرانى خواهد شد؛ ولى در اءثر تراكم جمعيّت و گريه افراد، كسى متوجّه محتواى فرمايشات آن حضرت نمى شود.

تا آن كه جمعه دوّم فرا مى رسد و مردم درخواست مى كنند تا حضرت نمازجمعه را اقامه نمايد.

به همين جهت ، حضرت دستور مى فرمايد تا بيرون مسجد شهر كوفه - بين نجف و كوفه - محلّى را جهت إقامه نمازجمعه تهيّه كنند و در همان مكان ، نمازجمعه را اقامه مى نمايد.

بعد از آن دستور مى دهد تا آن كه نهر و كانالى از (شطّ فرات ) كربلاء تا نجف اشرف حفر نمايند و در همان زمان بدون فاصله ، چندين پُل بر سر هر گذرگاهى نصب خواهد شد؛ و در كنار هر پُلى يك آسياب ساخته شود.

امام محمّد باقر عليه السلام در پايان افزود: مثل اين كه مى بينم پيرزنى را كه مقدارى گندم بر سر نهاده و جهت آرد كردن به سمت يكى از آن آسياب ها مى آورد و آسيابان ، گندم هاى او را بدون مُزد و بدون اُجرت آرد نموده و تحويلش مى دهند.(50)

امام صادق عليه السلام پيرامون مسجدى كه بيرون شهر كوفه به دستور حضرت حجّت (عجّ) ساخته مى شود فرمود: داراى يك هزار درب ورودى و خروجى خواهد بود؛ و خانه هاى شهر كوفه را به نهر فرات در كربلاء متّصل مى گرداند.(51)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

پنج درس ارزشمند و آموزنده

1 - يكى از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام به نام ابوهارون حكايت كند:

روزى خدمت آن حضرت شرفياب شدم ، نوزادى را در حضور او ديدم - كه همچون ماه شب چهارده نورانى بود - قنداقه او را گرفتم و باز كردم ، ديدم كه ختنه شده است .

از پدرش امام عسكرى عليه السلام سؤال كردم كه چه وقت و چگونه ختنه شد؟

فرمود: اين نوزاد مهدى موعود است و او همانند ديگر ائمّه ختنه شده به دنيا آمده است ، چون هر يك از ما ائمّه ، ختنه شده وارد دنيا شده ايم ، ولى بجهت إجراى سنّت شريعت اسلام تيغ را بر محلّ ختنه گاه مى كشيم .(66)

2 - دو نفر از خدمت گزاران امام حسن عسكرى عليه السلام به نام نسيم و ماريه حكايت كنند:

چون حضرت مهدى ، نوزاد امام حسن عسكرى عليهماالسلام تولّد يافت ، انگشت سبّابه خود را به نشانه يكتائى خداوند متعال به سوى آسمان بلند كرد و پس از آن عطسه اى نمود و اظهار داشت : ((الحمد للّه ربّ العالمين ، و صلّى اللّه على محمّد وآله )).

يعنى ؛ سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است و درود بر محمّد و بر اهل بيتش باد؛ و سپس فرمود: ظالمان و ستمگران گمان كرده اند حجّت الهى بى زبان مى باشد!!

چنانچه خداوند اجازه سخن گفتن دهد، آن وقت شكّ و شبهه همگان برطرف مى گردد.(67)

3 - امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:

مهدى موعود (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) چهار سيره و روش از چهار پيامبر از پيغمبران الهى را دارا مى باشد:

سنّت و روش حضرت موسى كليم عليه السلام كه ((خائفا يترقّب )) بود، يعنى ؛ خوفناك و هر لحظه در انتظار فرج و ظهور مى باشد.

سنّت و سيره حضرت عيسى مسيح عليه السلام كه گفتند: مرده است ولى فوت نكرد، بلكه غايب گرديد.

سنّت حضرت يوسف عليه السلام كه ناپديد شد.

سنّت و سيره جدّش ، حضرت رسول محمّد بن عبداللّه صلى الله عليه و آله كه با شمشير و جهاد قيام نمود و وظيفه خود را به پايان رساند.(68)

4 - امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:

هنگامى كه امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) ظهور نمايد و وارد شهر كوفه گردد، گوشه اى از مسجد كوفه را اشاره نمايد تا حفر نمايند؛ و چون آن محلّ را حفر كنند، تعداد دوازده هزار زره ، شمشير و سپر بيرون آورند.

سپس دوازده هزار نفر عرب و عجم از پيروان خود را - كه از شهرها و مناطق مختلف حضور يافته اند - دستور مى دهد تا هر كدام با آن سلاح ، مجهّز شوند و چون آماده گردند، دستور دهد: هركس در موقعيّت شما قرار نگرفت او را به هلاكت رسانيد - چون حجّت الهى بر همگان تمام شده است -.(69)

5 - همچنين از حضرت صادق آل محمّد عليه السلام وارد شده است كه فرمود:

تمام علوم و فنون و تمام احكام و قوانين در بيست و هفت حرف خلاصه گشته است و توسّط پيامبران الهى عليهم السلام تنها دو حرف از آن حروف منتشر شده است و مردم غير از آن دو حرف چيز ديگرى را نمى دانند.

ولى هنگامى كه مهدى موعود، قائم آل محمّد (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) ظهور نمايد بيست و پنج حرف نزد او باقى مانده است ؛ و آن حضرت مردم را نسبت به مجموع حروف آشنا مى نمايد و تمام قوانين و احكام شريعت مقدّس سعادت بخش اسلام را در آن جامعه به اجراء در خواهد آورد.(70)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

پيراهن يوسف و ابراهيم كجاست ؟

مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حكايت كند:

روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آيا مى دانى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام چه بود و كجاست ؟

عرض كردم : خير، نمى دانم ؛ شما بفرمائيد تا فرا بگيرم .

امام عليه السلام فرمود: چون حضرت ابراهيم عليه السلام را خواستند داخل آتش بيندازند، جبرئيل امين عليه السلام پيراهنى از لباس هاى بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.

و در آخرين روز حياتش آن را تحويل حضرت اسحاق عليه السلام داد و او نيز پيراهن را بر حضرت يعقوب عليه السلام پوشانيد كه اندازه قامت او بود.

و هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، پدرش آن پيراهن را بر يوسف پوشانيد، تا آن جائى كه همان پيراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - كه نابينا گشته بود - فرستاد و او بينا گرديد و اين همان پيراهن بهشتى بود.

عرض كردم : اكنون آن پيراهن كجاست و چه خواهد شد؟

فرمود: الا ن نزد اهلش مى باشد و در نهايت ، تقديم قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه خواهد شد.

و هنگامى كه آن حضرت ظهور نمايد، آن پيراهن را بر تن مبارك خود مى نمايد و تمام مؤ منين در شرق و غرب دنيا، هر كجا كه باشند بوى خوش ‍ آن را استشمام خواهند كرد.

و او - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - در تمام امور وارث تمامى پيغمبران الهى مى باشد.(29)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

تشخيص حرام و حلال براى كودكى خردسال

احمد بن اسحاق يكى از اصحاب و كسانى بود كه وجوهات شيعيان را جمع آورى مى كرد و خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام تقديم مى نمود، او حكايت نمايد:

روزى به قصد تحويل مقدار قابل توجّهى وجوهات شرعيّه به همراه تعدادى سؤ ال در مسائل مختلف ، به محضر مبارك امام حسن عسكرى عليه السلام عازم سامراء شدم .

و چون وارد شهر سامراء گشتم ، به سمت منزل آن حضرت حركت نمودم ، هنگامى كه به منزل رسيدم ، اذن دخول طلبيده و وارد شدم ، چشمم به كودكى خردسال افتاد كه بر زانوهاى حضرت نشسته و بسيار خوش سيما و نورانى بود.

همين كه كيسه هاى پول و جواهرات را خدمت حضرت نهادم ، امام عليه السلام نگاهى به كودك نمود و فرمود: اى پسرم ! اين اموال از شيعيان و دوستان تو مى باشد، آن ها را باز كن و تحويل بگير.

ناگهان كودك اظهار داشت : اى پدر! و اى سرورم ! آيا جايز است كه دست به سوى اموالى دراز كنم كه آغشته به حرام است ؟!

سپس امام حسن عسكرى عليه السلام خطاب به احمد بن اسحاق كرد و فرمود: آنچه در كيسه ها مى باشد، بيرون بياور تا فرزندم حلال و حرام آن ها را از يكديگر جدا نمايد.

چون يكى از كيسه ها را خدمت حضرت نهادم ، كودك فرمود: اين مال فلان شخص است كه در فلان محلّه شهر قم سكونت دارد و مقدار آن 72 دينار است كه بابت فروش باغ ارثيه پدرش و نيز فروش هفت عدد پيراهن و كرايه مغازه هايش مى باشد.

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: عزيزم ! صحيح گفتى ، اكنون بگو كدام حرام است ؟

كودك اظهار داشت : در اين كيسه يك دينار مشكوك ، از اهالى شهر رى مربوط به فلان تاريخ مى باشد كه مغشوش مى باشد.

بعد از آن اشاره به يكى ديگر از كيسه ها نمود و فرمود: و امّا صاحب اين كيسه فلانى است كه در فلان شهر مقدار يك مَن و يك چارك نخ ، جهت بافتن پارچه به فلان بافنده معروف داد و چون مدّتى طولانى سپرى شد، نخ ‌ها را دزد به سرقت برد.

و صاحب نخ ‌ها نسّاج را تكذيب و جريمه كرده و به جاى آن ، يك مَن و نيم غرامت گرفت .

پس يك دينار با تكّه اى پارچه در اين كيسه از چنين راهى به دست آمده است كه حرام مى باشد.

سپس كودك به سوّمين كيسه اشاره نمود و اظهار داشت : آنچه درون آن است ، مال فلان شخص است كه در فلان محلّه قم زندگى مى كند و مقدار هفتاد دينار مى باشد كه نبايد دست زده شود.

امام حسن عسگرى عليه السلام سؤال نمود: چرا؟

فرزند جواب داد: چون اين ها بابت فروش گندم هائى است كه مالك با كشاورز اختلاف داشتند و مالك سهم كشاورز را كمتر از حقّش داد.

پدر فرمود: بلى ، صحيح است .

پس از آن كودك فرمود: اى احمد بن اسحاق ! اين اموال را به صاحبانش ‍ برگردان ، ما نيازى به آن ها نداريم .

و اكنون كيسه آن پيرزن را بياور.

احمد گفت : من به طور كلّى آن كيسه را فراموش كرده بودم ...(12)

آرى براى امام معصوم ، چون از طرف خداوند متعال منصوب است ، سنّ و سال ، موقعيّت مطرح نيست ؛ بلكه هر زمان هر چه اراده نمايد حاصل خواهد شد و به همه امور آگاه مى گردد.

پس مواظب اعمال و گفتار خود در تمام حالات باشيم كه امام زمان ، روحى له الفداء و سلام اللّه عليه غافل نخواهد بود.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

تقسيم عادلانه و حكم بر حقايق مذاهب

مرحوم شيخ صدوق و بعضى ديگر از بزرگان رضوان اللّه عليهم به نقل از جابر جعفى - كه يكى از روات حديث و از اصحاب امام باقر عليه السلام است - حكايت كنند:

روزى در محضر شريف آن حضرت بودم ، شخصى وارد شد و مبلغ پانصد درهم تحويل امام عليه السلام داد و گفت : اين زكات اموالم مى باشد، در هر راهى كه مصلحت مى دانى مصرف نما.

حضرت باقرالعلوم عليه السلام فرمود: خودت آن ها را بردار و بين همسايگان و خويشانى كه محتاج هستند، تقسيم كن .

سپس افزود: هنگامى كه قائم آل محمّد (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) قيام نمايد، بيت المال را بين مستحقّين و افراد جامعه به طور تساوى و عادلانه تقسيم مى نمايد و تفاوتى بين افراد نمى گذارد، در آن زمان هركس از آن امام بر حقّ اطاعت كند، از خداوند متعال فرمان برده است ؛ و هر كه او را نافرمانى و مخالت كند، خداى سبحان را معصيت كرده است .

و در ادامه فرمايش خود، فرمود: علّت آن كه به آن حضرت ، مهدى گفته اند، به آن جهت است كه جامعه را به سمت واقعيّات و حقايق هدايت مى نمايد.

و سپس افزود: همين كه آن حضرت - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - ظهور و قيام كند، كتاب هاى آسمانى همانند تورات و غيره را از غارى در سرزمين انگلستان بيرون مى آورد و اهل تورات را به وسيله محتواى تورات و اهل انجيل را به وسيله آن و اءهل زبور و اءهل فرقان را به وسيله حقايق نهفته در كتاب هايشان هدايت و ارشاد مى فرمايد.

تمام ثروتهاى دنيا در اختيارش قرار خواهد گرفت ، تمام ذخائر و گنج هاى زير زمين آشكار و در اختيار آن حضرت مى باشد.

در آن هنگام خواهد فرمود: آنچه كه به وسيله قطع صله رحم ، ظلم ، و ستم و ارتكاب گناه و معصيت از شما پنهان شده بود و محروم گشته بوديد، اكنون ظاهر گشته و در اختيار شما قرار گرفته است ؛ و به هر كسى به مقدار نيازش ‍ عطا خواهد نمود.

امام باقر عليه السلام در پايان فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : مهدى موعود از اهل بيت من مى باشد و هم نام من خواهد بود، دين من به وسيله او محفوظ مى ماند، و او سنّت هاى مرا اجراء خواهد كرد و دنيا را پُر از عدل و داد مى نمايد.(59)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

تهيّه آذوقه لشكر امام زمان (عجّ)

مرحوم شيخ صدوق ، كلينى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:

حضرت صادق آل محمّد از قول پدرش ، حضرت باقرالعلوم عليهماالسلام حكايت فرمايد: هنگامى كه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجّه الشّريف ظهور نمايد و بخواهد قيام نمايد، قيام خود را از مكّه معظّمه شروع نموده و ابتداء به سمت شهر كوفه حركت مى كند.

و قبل از آن كه به همراه لشكر و ياران خويش حركت نمايد، منادى حضرت در بين جمعيّت ، نداء دهد: كسى حقّ ندارد به همراه خود غذا و آب حمل كند، سپس حضرت دستور مى دهد تا سنگ حضرت موسى بن عمران عليه السلام - كه به مقدار بار شترى است - برداشته شود و همراه نيروها آورده شود، پس در هر منزلى كه فرود آيند، از آن سنگ چشمه اى از آب گوارا جارى گردد كه هر گرسنه اى از آن ميل كند، سير گردد؛ و نيز هر تشنه اى از آن آب بياشامد، سيراب شود و نيازى به طعام و مايعات نخواهند داشت .

و اين آذوقه خوراكى و آشاميدنى براى تمامى افراد لشكر امام زمان عليه السلام مى باشد، تا هنگامى كه در نجف اشرف و كوفه وارد شوند.(28)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

جبرئيل اوّلين بيعت كننده در كعبه الهى

مرحوم شيخ مفيد رضوان اللّه تعالى عليه به نقل از مفضّل بن عمر حكايت كند:

روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام بودم ، از آن حضرت ضمن فرمايشاتى شنيدم كه درباره جريان ظهور و خروج قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه چنين فرمود:

موقعى كه خداوند متعال حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف را جهت ظهور و خروج اجازه دهد.

حضرت در مكّه معظّمه بالاى منبر مى رود و مردم را به سوى خود دعوت مى نمايد و آن ها را به خداپرستى و معنويّت راهنمائى مى كند.

و دستور مى دهد بر اين كه جامعه بايد در مسير اجراء احكام و روش زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله حركت نمايد.

در همين بين خداوند متعال جبرئيل عليه السلام را مى فرستد و در محلّى به نام حطيم نزد امام عصر صلوات اللّه عليه حضور مى يابد و اظهار مى دارد: برنامه ات چيست ؟

و مردم را به چه چيزى دعوت مى كنى ؟

حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف برنامه و مسير حركت خود را با جبرئيل در ميان مى گذارد.

پس از آن جبرئيل مى گويد: من اوّل كسى هستم كه با تو بيعت مى كنم ؛ و سپس دست خود را در دست حضرت قرار مى دهد.

و سپس تعداد سيصد و سيزده نفر كه از شهرهاى مختلف جمع شده اند، با حضرت بيعت مى كنند.

بعد از آن ، حضرت در شهر مكّه باقى خواهد ماند تا تعداد اصحاب و يارانش به دَه هزار نفر برسد و پس از آن كه تكميل شد به سوى مدينه حركت مى نمايد.(52)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

جواب چهل مسئله مشكل از كودكى خردسال

سعد بن عبداللّه قمى حكايت نمايد:

روزى متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشكل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى صلوات اللّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم .

از شهر قم به همراه بعضى دوستان حركت كرديم ، هنگامى كه وارد شهر سامراء شديم به سوى منزل آن حضرت روانه گشته ؛ و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم ، داخل منزل رفتيم .

همين كه وارد شديم ، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و كودكى خردسال را - كه چون ستاره مشترى مى درخشيد - روى زانوى خود نشانيده بود.

امام عسكرى عليه السلام به ما اشاره نمود كه جلو بيائيد و در نزديكى ما بنشينيد.

پس طبق فرمان حضرت ، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور كلّى مطرح كرديم .

امام حسن عسكرى صلوات اللّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به كودك نمود و اظهار داشت : اى فرزندم ! جواب شيعيان خود را بيان كن .

پس ناگهان ، آن كودك لب به سخن گشود و تمامى سؤ ال هاى ما را يكى پس ‍ از ديگرى جواب كافى داد.

و بعضى سؤال ها را پيش از آن كه مطرح كنيم ، خود كودك مطرح مى نمود و جواب آن را مى داد، به طورى كه همه ما مبهوت و متحيّر گشتيم كه اين كودك خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت كافى دارد و با بيان شيوا تمامى سؤ ال هاى ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مى نمايد؟!

پس از آن ، امام حسن عسگرى صلوات اللّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اى سعد بن عبداللّه ! براى چه از قم به اين جا آمده اى ؟

عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم ، بدين جا آمده ام .

حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائى را كه تهيّه و تنظيم نموده بودى ، چه شد؟

پاسخ دادم : آماده و موجود مى باشد.

فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدى موعود عليه السلام آنچه مى خواهى سؤ ال كن .

و من بعضى از سؤال هاى باقى مانده را مطرح كردم ، از آن جمله عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! تاءويل و تفسير كهيعص چيست ؟

كودك در حالى كه روى زانوى پدر نشسته بود، فرمود: اين حروف ، رموز و اخبار غيبى الهى است كه خداوند متعال در رابطه با حضرت زكريّا پيغمبر عليه السلام بيان نموده است ؛ چون زكريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامى خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا عليهم السلام - را تعليم او نمايد.

لذا جبرئيل عليه السلام نازل شد و آن اسامى مقدّس را به او تعليم داد؛ و هر زمان حضرت زكريّا عليه السلام يادى از آن اسامى : ((محمّد، علىّ، فاطمه ، حسن ، حسين عليهم السلام )) مى كرد، هر نوع مشكل و ناراحتى كه داشت ، حلّ و بر طرف مى گرديد.

امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جارى مى نمود و به ياد آن حضرت مى افتاد، غم و اندوه فراوانى بر او عارض مى شد؛ و افسرده خاطر مى گرديد.

پس روزى اظهار داشت : خداوندا! علّت چيست كه هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مى شوم ، دلم آرام مى گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مى كنم محزون گرديده و در چشمانم اشك حلقه مى زند؟!

خداوند متعال كهيعص را در جواب حضرت زكريّا عليه السلام برايش ‍ فرستاد؛ و تمامى اخبار و جرياناتى را كه بر امام حسين عليه السلام مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز كلّى برايش بيان نمود:

((كاف )) يعنى ؛ كربلاء و حوادث آن ، ((هاء)) اشاره به هلاكت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم ، ((ياء)) يزيد - بن معاويه است - كه بر امام حسين عليه السلام ظلم نمود، ((عين )) اشاره به عطش و تشنگى آن حضرت و اصحاب مى باشد؛ و ((صاد)) صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.

سپس آن كودك در ادامه فرمايشات گهربارش فرمود: چون حضرت زكريّا عليه السلام اين خبر را - از فرشته الهى يعنى ؛ جبرئيل امين عليه السلام - دريافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زارى مى كرد.

و در پايان افزود: حضرت يحيى پيغمبر و امام حسين عليهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگى به دنيا آمدند.(11)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

جواب نامه و ناراحتى از برگشت هديه

و نيز مرحوم شيخ مفيد، صدوق ، كلينى و ديگر بزرگان رضوان اللّه عليهم ، به نقل از شخصى به نام حسن فرزند فضل بن زيد - از اهالى يمن - حكايت كند:

رزوى پدرم نامه اى با دست خطّ خودش براى حضرت حجّة بن الحسن ، امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف نوشت و حضرت جواب آن را براى پدرم فرستاده ، من نيز به دنبال آن نامه اى براى حضرت نوشتم و جوابش برايم آمد.

سپس پدرم نامه اى ديگر توسطّ يكى از دانشمندان نوشت و براى حضرت فرستاد؛ ولى جواب اين نامه نيامد، وقتى تحقيق و بررسى كرديم ، فهميديم كه آن دانشمند از اعتقادات حقّه خود دست برداشته است ، به همين جهت حضرت جواب دست خطّ او را نفرستاده بود.

حسن بن الفضل افزود: پس از مدّتى به قصد زيارت مشاهد مشرّفه ، به سمت عراق و خراسان حركت كردم ؛ و چون به شهر سامراء رسيدم و زيارت كردم ، در پايان وارد مقام و سرداب غيبت امام زمان عليه السلام شدم ، با خود گفتم : ايّام حجّ نزديك است و ترسيدم از اين كه مبادا نتوانم براى حجّ مشرّف شوم .

در همين افكار بودم كه پيش يكى از علماء به نام محمّد بن احمد رفتم و از او تقاضاى كمك نمودم ؟

در پاسخ ، به من گفت : به فلان مسجد مى روى ، در آن جا شخصى را خواهى ديد كه او مشكل تو را حلّ خواهد نمود.

وقتى وارد آن مسجد شدم ، پس از لحظاتى شخصى داخل شد و بدون آن كه مرا از قبل ديده باشد، با نگاهى به من تبسّمى نمود و اظهار داشت : اى حسن بن الفضل ! غمگين و ناراحت مباش ، در همين سال به زيارت خانه خدا مشرّف مى شوى و مناسك حجّ را انجام مى دهى و بعد از آن صحيح و سالم به منزل و نزد خانواده ات بازخواهى گشت .

با شنيدن سخنان دلنشين او، قلبم آرام گرفت .

بعد از آن ، همان شخص كيسه اى را به من داد كه داخل آن مقدارى پول و تعدادى لباس بود، با خود گفتم : اين ها ناقابل است و برگرداندم ، او هم كيسه و لباس ها را گرفت و بدون آن كه با من مطرح سخنى نمايد، حركت و رفت .

در همين لحظه به خود آمدم و گفتم : عجب كار زشت و اشتباهى كردم ، چرا هدايا را برگرداندم ؟!

و سپس نامه اى به محضر شريف حضرت نوشتم و ضمن عذرخواهى ، از آن حضرت طلب پوزش كردم .

اين جريان در حالى واقع شد كه از اموال دنيا هيچ نداشتم ، مگر لباسى را كه پوشيده بودم و مرا غم و اندوه شديدى فرا گرفته بود، ناگهان شخصى به عنوان ماءمور حضرت وارد شد و اظهار داشت : كار بدى كردى ؛ هنوز مولايت را نشناخته اى ، ما به دوستان اين چنين كمك هائى را مى كنيم و چه بسا دوستان ما خودشان بجهت تبرّك ، از ما تقاضا و درخواست كمك كنند؛ و پس از اين صحبت ها نامه اى تحويل من داد كه در آن نوشته شده بود:

اشتباه كردى كه هداياى ما را برگرداندى و نپذيرفتى ، پس اگر استغفار و توبه كردى ، خداوند متعال گناهان تو را مى آمرزد و در هر حال چنانچه از كردار خود پشيمان هستى ، اين كيسه را بگير و پول هاى آن را خرجى راه و هزينه زندگى خود قرار بده و پيراهن را براى احرام حجّ استفاده كن .

و من بسيار خوشحال شدم و با گرفتن آن هدايا شكر و سپاس خداوند متعال را به جاى آوردم .(61)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

چهل حديث گهربار منتخب

قال الا مام المهدي ، صاحب العصر و الزّمان سلام اللّه عليه و عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف :

1 - الَّذى يَجِبُ عَلَيْكُمْ وَ لَكُمْ اءنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ اءئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللّهِ فى اءرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَالْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَاءْويلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.(72)

ترجمه :

فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشيد بر اين كه ما اهل بيت رسالت ، محور و اءساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم .

همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشيم ، حلال و حرام را مى شناسيم ، تاءويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم .

2 - قالَ عليه السلام : اءنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بى يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ اءهْلى وَشيعَتى .(73)

ترجمه :

فرمود: من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.

3 قالَ عليه السلام : اءمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا (اءحاديثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ اءنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَيْكُمْ.(74)

ترجمه :

فرمود: جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سياسى ، عبادى ، اقتصادى ، نظامى ، فرهنگى ، اجتماعى و... - به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم .

4 قالَ عليه السلام : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.(75)

ترجمه :

فرمود: حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد و كناره گيرى عدّه اى ، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا كه ما دست پروره هاى نيكوى پروردگار مى باشيم ؛ و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود.

5 - قالَ عليه السلام : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فيها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَدا خَلَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيرِ حَمْلٍ وَ لا وِلادَةٍ عَلَى الصُّورَةِ الَّتى يُريدُ كَما خَلَقَ آدَمَ عليه السلام عِبْرَةً.(76)

ترجمه :

فرمود: همانا بهشت جايگاهى است كه در آن آبستن شدن و زايمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نمايد، خداوند متعال بدون جريان حمل و زايمان ، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى كه حضرت آدم عليه السلام را آفريد.

6 - قالَ عليه السلام : لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا يَدَّعيهِ إلاّج احِدٌ كافِرٌ.(77)

ترجمه :

فرمود: كسى با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره و منازعه نمى كند مگر آن كه ستمگر و معصيت كار باشد، همچنين كسى مدّعى ولايت و خلافت نمى شود مگر كسى كه منكر و كافر باشد.

7 - قالَ عليه السلام : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إلاّ كَذّابٌ مُفْتَرٍ، وَ لا يَدَّعيهِ غَيْرُنا إلاّ ضالُّ غَوىٌٍّّ.(78)

ترجمه :

فرمود: حقيقت - در همه موارد و امور - با ما و در بين ما اهل بيت عصمت و طهارت خواهد بود و چنين سخنى را هر فردى غير از ما بگويد دروغ گو و مفترى مى باشد؛ و كسى غير از ما آن را ادّعا نمى كند مگر آن كه گمراه باشد.

8 - قالَ عليه السلام : اءبَى اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماما وَ لِلْباطِلِ إ لاّزَهُوقا.(79)

ترجمه :

فرمود: همانا خداوند متعال ، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن كه به إتمام و كمال برسد و باطل ، نابود و مضمحل گردد.

9 - قالَ عليه السلام : إنَّهُ لَمْ يَكُنْ لاِ حَدٍ مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَيْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى اءخْرُجُ حينَ اءخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاِ حَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ فى عُنُقى .(80)

ترجمه :

فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصياء عليهم السلام )، بيعت حاكم و طاغوت زمانشان ، بر ذمّه آن ها بود؛ ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمايم كه هيچ طاغوتى بر من منّت و بيعتى نخواهد داشت .

10 - قالَ عليه السلام : اءنَا الَّذى اءخْرُجُ بِهذَا السَيْفِ فَاءمْلاَ الاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطا كَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا.(81)

ترجمه :

فرمود: من آن كسى هستم كه در آخر زمان با اين شمشير - ذوالفقار - ظهور و خروج مى كنم و زمين را پر از عدل و داد مى نمايم همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است .

11 - قالَ عليه السلام : اِتَّقُوا اللّهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْ مْرَ إلَيْنا، فَعَلَيْنا الاْ صْدارُ كَما كانَ مِنَّا الاْ يراُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْكُمْ.(82)

ترجمه :

فرمود: از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد، و امور خود را به ما واگذار كنيد، چون وظيفه ما است كه شما را بى نياز و سيراب نمائيم همان طورى كه ورود شما بر چشمه معرفت به وسيله ما مى باشد؛ و سعى نمائيد به دنبال كشف آنچه از شما پنهان شده است نباشيد.

12 - قالَ عليه السلام : اءمّا اءمْوالُكُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْيَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْيَقْطَعْ.(83)

ترجمه :

فرمود: اموال - خمس و زكوت - شما را جهت تطهير و تزكيه زندگى و ثروتتان مى پذيريم ، پس هر كه مايل بود بپردازد، و هر كه مايل نبود نپردازد.

13 - قالَ عليه السلام : إنّا نُحيطُ عِلْما بِاءنْبائِكُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْى ءٌ مِنْ اءخْبارِكُمْ.(84)

ترجمه :

فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائيم و چيزى از شما نزد ما پنهان نيست .

14 - قالَ عليه السلام : مَنْ كانَتْ لَهُ إلَى اللّهِ حاجَةٌ فَلْ يَغْتَسِلْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَاءْتِ مُصَلاّهُ.(85)

ترجمه :

فرمود: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.

15 - قالَ عليه السلام : يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ، لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ الَّتى تَشْبَهُ اءقْوالُهُمْ اءفْعالَهُمْ.(86)

ترجمه :

فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همديگر نبود، هركس ‍ روى زمين بود هلاك مى گرديد، مگر آن شيعيان خاصّى كه گفتارشان با كردارشان يكى است .

16 - قالَ عليه السلام : وَاءمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَيْنَ لَمْ يَمُتْ فَكُفْرٌ وَتَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.(87)

ترجمه :

فرمود: و امّا كسانى كه معتقد باشند حسين زنده است و وفات نكرده ، كفر و تكذيب و گمراهى است .

17 - قالَ عليه السلام : مِنْ فَضْلِهِ، اءنَّ الرَّجُلَ يَنْسَى التَّسْبيحَ وَ يُديرُا السَّبْحَةَ، فَيُكْتَبُ لَهُ التَّسْبيحُ.(88)

ترجمه :

فرمود: از فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء آن است كه چنانچه تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذكر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود.

18 - قالَ عليه السلام : فيمَنْ اءفْطَرَ يَوْما مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّدا بِجِماعٍ مُحَرَّمٍ اَوْ طَعامٍ مُحَرَّمٍ عَلَيْهِ: إنَّ عَلَيْهِ ثَلاثُ كَفّاراتٍ.(89)

ترجمه :

فرمود: كسى كه روزه ماه رمضان را عمدا با چيز يا كار حرامى افطار - وباطل - نمايد، (غير از قضاى روزه نيز) هر سه نوع كفّاره (60 روزه ، اطعام 60 مسكين ، آزادى يك بنده ) بر او واجب مى شود.

19 - قالَ عليه السلام : اءلا اءُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى ، فَقالَ: هُوَ اءمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ اءيّامٍ.(90)

ترجمه :

نسيم خادم گويد: در حضور حضرت عطسه كردم ، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم ؟

عرض كردم : بلى .

فرمود: عطسه ، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.

20 - قالَ عليه السلام : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى فى مَحْفِلٍ مِنَ النّاسِ.

(وَ قالَ عليه السلام :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَعٍ مِنَ النّاسِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُاللّهِ.(91)

ترجمه :

فرمود: ملعون و مغضوب است كسى كه نام اصلى مرا در جائى بيان كند.

و نيز فرمود: هر كه نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مى باشد.

21 - قالَ عليه السلام : يَعْمَلُ كُلُّ امْرِى ءٍ مِنْكُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّب ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءا يَبْغَتُهُ فُجْاءةٌ حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَةٍ.(92)

ترجمه :

فرمود: هر يك از شما بايد عملى را انجام دهد كه سبب نزديكى به ما و جذب محبّت ما گردد؛ و بايد دورى كند از كردارى كه ما نسبت به آن ، ناخوشايند و خشمناك مى باشيم ، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه كند كه ديگر به حال او سودى ندارد و نيز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.

22 - قالَ عليه السلام : إنَّ الاْ رْضَ تَضِجُّ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْ غْلَفِ اءرْبَعينَ صَباحا.(93)

ترجمه :

فرمود: زمين تا چهل روز از ادرار كسى كه ختنه نشده است ناله مى كند.

23 - قالَ عليه السلام : سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ اءلْزَمِ السُّنَنِ وَ اءوْجَبِها.(94)

ترجمه :

فرمود: سجده شكر پس از هر نماز از بهترين و ضرورى ترين سنّتها است .

24 - قالَ عليه السلام : إنّى لاَ مانٌ لاِ هْلِ الاْ رْضِ كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِ هْلِ السَّماءِ.(95)

ترجمه :

فرمود: به درستى كه من سبب آسايش و امنيّت براى موجودات زمينى هستم ، همان طورى كه ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.

25 - قالَ عليه السلام : قُلُوبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشيَّةِ اللّهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.(96)

ترجمه :

فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشيّت و اراده الهى ، پس هرگاه او بخواهد ما نيز مى خواهيم .

26 - قالَ عليه السلام : إنَّ اللّهَ مَعَنا، فَلافاقَةَ بِنا إلى غَيْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.(97)

ترجمه :

فرمود: خدا با ما است و نيازى به ديگران نداريم ؛ و حقّ با ما است و هر كه از ما روى گرداند باكى نداريم .

27 - قالَ عليه السلام : مااءُرْغَمَ اءنْفَ الشَّيْطانِ بِشَيْى ءٍ مِثُلِ الصَّلاةِ.(98)

ترجمه :

فرمود: هيچ چيزى و عملى همانند نماز، بينى شيطان را به خاك ذلّت نمى مالد و او را ذليل نمى كند.

28 - قالَ عليه السلام : لا يَحِلُّ لاِ حَدٍ اءنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إ ذْنِهِ.(99)

ترجمه :

فرمود: براى هيچكس جائز نيست كه در اموال و چيزهاى ديگران تصرّف نمايد مگر با اذن و اجازه صاحب و مالك آن .

29 - قالَ عليه السلام : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.(100)

ترجمه :

فرمود: فضيلت تعقيب دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضيلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.

30 - قالَ عليه السلام : اءفْضَلُ اءوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ.(101)

ترجمه :

فرمود: (براى انجام نماز جعفر طيّار) بهترين و با فضيلت ترين اوقات پيش از ظهر روز جمعه خواهد بود.

31 - قالَ عليه السلام : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اءخَّرَ الْغَداةَ إلى اءنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.(102)

ترجمه :

فرمود: ملعون و نفرين شده است آن كسى كه نماز صبح را عمدا تاءخير بيندازد تا موقعى كه ستارگان ناپديد شوند.

32 - قالَ عليه السلام : إنَّ اللّهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.(103)

ترجمه :

فرمود: همانا خداوند متعال ، ما اهل بيت را به وسيله احسان و نعمت هايش ‍ قانع و خودكفا گردانده است .

33 - قالَ عليه السلام : إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ اءَحَدٍ قَرابَةٌ، وَ مَنْ اءنْكَرَنى فَلَيْسَ مِنّى ، وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوحٍ.(104)

ترجمه :

فرمود: بين خداوند و هيچ يك از بندگانش ، خويشاوندى وجود ندارد - و براى هركس به اندازه اعمال و نيّات او پاداش داده مى شود - هركس مرا انكار نمايد از (شيعيان و دوستان ) ما نيست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح خواهد بود.

34 - قالَ عليه السلام : اءما تَعْلَمُونَ اءنَّ الاْ رْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إمّا ظاهِرا وَإمّا مَغْمُورا.(105)

ترجمه :

فرمود: آگاه و متوجه باشيد بر اين كه در هيچ حالتى ، زمين خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، يا به طور ظاهر و آشكار و يا به طور مخفى و پنهان .

35 - قالَ عليه السلام : إذا أذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.(106)

ترجمه :

فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بيان حقايق را به ما بدهد، حقانيّت آشكار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشكلات برطرف خواهد شد.

36 - قالَ عليه السلام : وَ اءمّا وَجْهُ الاْ نْتِفاعِ بى فى غَيْبَتى فَكَالاْ نْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الاْ بْصارِ السَّحابُ.(107)

ترجمه :

فرمود: چگونگى بهره گيرى و استفاده از من در دوران غيبت همانند انتفاع از خورشيد است در آن موقعى كه به وسيله ابرها از چشم افراد ناپديد شود.

37 - قالَ عليه السلام : وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ.(108)

ترجمه :

فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احكام الهى قرار دهيد، پس همانا كه موعظها و سفارشات لازم را نموده ام ؛ و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.

38 - قالَ عليه السلام : اءمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللّهِ، وَ كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.(109)

ترجمه :

فرمود: زمان ظهور من مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هركس زمان آن را معيّن و معرّفى كند دروغ گفته است .

39 - قالَ عليه السلام : اءكْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِكَ فَرَجَكُمْ.(110)

ترجمه :

فرمود: براى تعجيل ظهور من - در هر موقعيّت مناسبى - بسيار دعا كنيد كه در آن فرج و حلّ مشكلات شما خواهد بود.

40 - دَفَعَ إلَيَّ دَفْتَرا فيهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَيْهِ، فَقالَ : فَبِهذا فَادْعُ.(111)

ترجمه :

يكى از مؤمنين به نام اءبومحمّد، حسن بن وجناء گويد: زير ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم كه حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف را ديدم ، دفترى را به من عنايت نمود كه در آن دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت بود.

سپس فرمود: به وسيله اين نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من دعا كن و بر من درود و تحيّت بفرست .

و آن دعا بر حسب مشهور چنين نقل شده است :

((اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ فُلانِ بْنِ فُلانْ ((الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَسْكَريّ)) صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ فى هذِهِ السّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةٍ، وَليّا وَحافِظا وَ قاعِدا وَ ناصِرا وَ دَليلا وَ عَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ اءرْضَكَ طَوْعا وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلا)).(112)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

صفحه قبل 1 ... 6 7 8 9 10 ... 20 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , antidajjal.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com