▒▓█ ضددجال_آنتی دجال █▓▒

اللهّم عجّل الولیک الفرج

 

 

 

بیداری در ملت های جهان بطور کامل مشهود شده است . از انقلاب مصر گرفته تا انقلاب های در حال رشد در دیگر کشور ها مانند یمن , بحرین , و.. در این مقاله قصد داریم تحلیلی بر این انقلاب ها داشته باشیم و مربوط بودن یا نبودن این انقلاب ها را به ظهور حضرت مهدی (عج) بررسی کنیم . در این مقاله تعداد زیادی عکس از برخی کتب هم به عنوان روایت و... گنجانده شده است . به ادامه مطلب بروید ...

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: دو شنبه 30 / 11 / 1389برچسب: آخرین تحولات زمان, آخرالزمان, پایان شرک, آغاز حکومت نوین, سقوط مصر, سقوط دولت یمن, یمن, مصر, مصر در عصر ظهور حضرت مهدی, ظهور, فرج, سید خراسانی, آیت الله خامنه ای, جمهوری اسلامی ایران, شروع تحولات ظهور, عصر ظهور, کتاب عصر ظهور, مصداق های آخرالزمان, مرگ ملک عبدالله, ملک عبد ا, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

روايات شريف از وجود التهاب و درگيري گسترده در آستانه ظهور در مصر خبر مي دهند و بيان مي كنند كه حاكم مصر در فاصله اي بسيار نزديك به ظهور توسط مردم كشته شده و اين كشور دستخوش درگيريهاي بسياريست ، ورود نيروهاي خارجي به مصر از كشورهاي غربي و كشورهاي عربي شمال آفريقا در روايات عصر ظهور گزارش مي شود كه مي تواند به بهانه تامين امنيت و در قالب نيروهاي حافظ صلح عربي و غيرعربي باشد ، هرچند نيروهاي عربي وارد شده به مصر بعد از مدت كوتاهي به سمت شام حركت كرده و توسط دشمنان براي ياري به موفقيت فتنه سفياني بكار گرفته مي شود ، تدوام جو اسلامي و حركت انقلابي مردم مصر تا هنگام ظهور و استقبال از امام عصر(عج) و سپاهش توسط مردم اين سرزمين توسط روايات بيان گرديده است.

به ادامه مطلب بروید ...-

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: دو شنبه 30 / 11 / 1389برچسب:تظاهرات مصر, مصر در آشوب, آخرالزمان, ظهور, فرج, حضرت مهدی, آشوب در مصر و ظهور, تظاهرات مصر و ظهور حضرت مهدی(عج), نگاهی به تحولات مصر, مصر از دیدگاه مهدوی, , ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

آیا شنیده ای هیچ از داستان دجّال
شاید خبر نداری از دوستان دجّال
یا اینکه خود ندانی زین مطلب نهانی
باید خبر رسانی گردد زیان دجّال
اصلی ترینِ دشمن بر مذهب تو و من
دینت نباشد ایمن از پیروان دجّال
موجود هفت رنگی شیّاد و بس زرنگی
با ظاهری فرنگی در یاوران دجّال
موجود کینه توزی جنگ و شرر فروزی
پرهیز از اینکه سوزی از آن زبان دجّال
هرجا که پا گذارد بس فتنه ها بیارد
در خانه رخنه دارد ساز نهان دجّال
با جمله وسائل راهت دهد به باطل
گردد نه فرد عاقل از رهروان دجّال
باشد به صحنه سازی در بستر مجازی
هشدار از اینکه بازی در گفتمان دجّال
پوچی دلت پذیرد احساس تو بمیرد
ایمان تو بگیرد مکر بیان دجّال
افسون او نگردی گر پاک و نیکمردی
هشدار از آنکه گردی از نوکران دجّال

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: جمعه 29 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

و بين منتظران هم عزيز من ، چه غريبي / عجيب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بيخيال نشستيم ، نه کوششي نه وفايي / فقط نشسته و گفتيم ؛ خدا کند که بيايي . . .
.
.
.
 
دلم هر جمعه در تاب و تب است / عاشقانه بي قرار دلبر است
گفتم جمعه شود پايان غمم / جمعه رفت و باز چشمم به راه است . . .
.
.
.
 
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد / سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس / بهار غرق شميم گلاب خواهد شد . . .
.
.
.
 
ميسوزم از فراقت روي از جفا بگردان / هجران بلاي ما شد يا رب بلا بگردان . . .
.
.
.
 
آن يار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ، هر کجا هست خدايا به سلامت دارش . . .
.
.
.
 
در وادي انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب مي گردد
کي مي آيي که قطره ها به دريا بپيوندند ؟ خيبر گشاي فاطمه(س) کي مي آيي؟
.
.
.
 
مژده اي دل که مسيحا نفسي مي آيد / که زانفاس خوشش بوي کسي مي آيد
اللهم عجل لوليک الفرج مولانا صاحب الزمان (ع)
.
.
.
 
اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت / جانم بسوختي و به جان دوست دارمت . . .
.
.
.
 
الا که راز خدايي، خدا کند که بيايي  / تو نور غيب نمايي، خدا کند که بيايي
.
.
.
 
آقاي جمعه هاي غريبي ظهور کن / دل را پر ازطراوت عطر حضور کن
يک گوشه از جمال تو يعني تمام عشق /  يک دم فقط بيا و از اينجا عبور کن . . .
.
.
.
 
براي آمدنت انتظار کافي نيست / دعا و اشک و دلي بي قرار کافي نيست
تمامي هر چه شراب است غير چشمانت  / براي مستي چشمي خمار کافي نيست . . .
.
.
.
 
دوباره جمعه شد يارم نيامد / خدايا يار ما از در نيامد
نگار بي قرينه کي مي آيي / سحرخيز مدينه کي مي آيي . . .
.
.
.
 
بي خبر از همه عالم زتو خواهم خبري يا فرج الله
دلخوشم گر زتو آيد خبر مختصري يا فرج الله . . .
.
.
.
 
کاش از دلبر نشاني داشتيم / بر سر کويش مکاني داشتيم
از براي مهدي صاحب الزمان / کاش در دل جمکراني داشتيم
تعجيل در فرج آقا صلوات

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: جمعه 29 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

با سلام خدمت شما بینندگان عزیز از این پس برای باز دید از سایت به آدرس antidajjal.ir مراجعه فرمایید

تمامی مطالب این وبلاگ به سایت آنتی دجال انتقال یافت

www.antidajjal.ir

مدیریت سایت

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: جمعه 29 / 10 / 1384برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

سپاهیان آسمانی امام مهدی (عج)


در مقاطع مختلف پس از ظهور، جبرئيل و ميكائيل حضور ملموسي دارند، كه از آن جمله مي‌‌توان به سرآغاز ظهور و هنگامة بيعت با حضرت مهدي(ع) در «مسجدالحرام» و نيز لشكر كشي براي نبرد با سفياني21و شكست و كشتن او اشاره كرد.


1ـ جبرئيل
محمود مطهّري نيا

قيام امام عصر(ع)، واقعه‌اي شريف و در عين حال دوست داشتني است كه از هزاران سال پيش، بسياري چشم اميد به وقوع آن داشته‌اند. يكي از مقاطع مهمّ تاريخ پس از ظهور، نبرد با شيطان است. در اين جنگ كه به حق مي‌‌توانيم آن را بزرگترين جنگ تاريخ حيات بشر بدانيم، دو جبهة حقّ و باطل رو در روي هم مي‌‌ايستند؛ سپاه باطل متشكّل از جنّ و انسي است كه تحت فرمان ابليس قرار دارند و در مقابل آنان، سپاه حق از مجموعة ملائكه، جنّيان مؤمن و انسان‌هايي است كه به ولايت و فرماندهي امام عصر(ع) مفتخر گشته‌اند. ممكن است برخي گمان كنند اينجا اوّلين حضور ملموس ملائكه بر روي زمين است؛ در حالي كه ملائكه از مدّت‌ها قبل براي همراهي با امام عصر(ع) قدم بر زمين نهاده‌اند. امام صادق(ع) فرمود: «نخستين كسي كه با قائم(ع) بيعت خواهد نمود، جبرئيل است. او در چهرة پرندة سفيدي از آسمان فرود مي‌‌آيد و با آن حضرت دست بيعت مي‌‌دهد. آنگاه يك پا بر بيت الله و پاي ديگر [را] بر بيت المقدّس مي‌‌گذارد و با نداي زيبا و رسايي كه همگان آن را مي‌‌شنوند، مي‌گويد: «أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ؛1 [هان] امر خدا دررسيد پس در آن شتاب مكنيد او منزّه و فراتر است از آنچه [با وى] شريك مى‏سازند.» كه البتّه آن گونه كه خواهيم ديد، در غديرخم نيز او اوّلين بيعت كننده بود.
در اين نوشتار قصد داريم نگاهي بسيار بسيار اجمالي به زندگي اوّلين بيعت كننده با امام زمان(ع) بيندازيم.
برترين ملك خدا و مأمور براي ....

متن کامل در ادامه 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

امام زمان(عج) فرمود: این میمون ها را از قم و تهران بیرون بریزند!
شبکه ایران "حجت‌الاسلام رحیمیان" نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید در پنجمین نشست ماهیانه سازمان بسیج جامعه پزشکی که در تالار ابن سینا دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار شد به بیان خاطره ای از یک پدر شهید در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره ای از یک پدر شهید شنیده بودم که از نزدیکان بیت مرحوم فاضل لنکرانی بود. همیشه دوست داشتم این خاطره را از زبان خود ایشان بشنوم. فاطمیه اول امسال به همین منظور راهی قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم فاضل سراغ آن پدر شهید را گرفتم.ایشان آدرسی به من داد و گفت ضمنا یکی از نکاتی که این پدر شهید خواب دیده و بیان کرده محقق شده است.(که در ادامه بیان می کنم). 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 19 / 10 / 1389برچسب:رهبری,خواب,امام زمان,میمون,, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

گسترش فساد و قيام امام مهدي (ع)
نويسنده: عليرضا محمدي




برداشت قشري مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود، اين است كه صرفا ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها، تبعيض ها، اختناق ها، حق كشي ها و تباهي ها ناشي مي شود؛ نوعي سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است. آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل يكه تاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند و فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مي دهد و دست غيب براي نجات حقيقت _ نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرفداري ندارد _ از آستين بيرون مي آيد.
اين گروه طبعاً به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهيان از منكر، با نوعي بغض و عداوت مي نگرند؛ زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود(عج) مي شمارند. بعكس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه، با نوعي رضايت به گناهكار و عاملان فساد مي نگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مي نمايند.
آيات قرآن كريم، در جهت عكس برداشت بالاست. ظهور مهدي موعود، حلقه اي از حلقه هاي مبارزه اهل حق و باطل است كه به پيروي نهايي اهل حق منتهي مي شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آياتي كه بدانها در روايات اسلامي استناد شده است، نشان مي دهد كه مهدي موعود (عج) مظهر نويد است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است. مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است. ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضفعان و خوار شمرده شدگان، و وس 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

آخر الزمان چيست؟
آخِرُالزَّمان، اصطلاحي كه در فرهنگ اديان بزرگ دنيا ديده مي شود و در اديان ابراهيمي اهميت و برجستگي ويژه اي دارد. باورهای مربوط به آخرالزمان، بخشي از مجموعه عقیده هایی است كه به پايان اين جهان و پيدايش جهان ديگر مربوط مي شود و اديان بزرگ درباره آن پيشگويي هايي كرده اند.
و امّا آخرالزمان در آيين اسلام؛

در قرآن مجيد گفتار صريحي درباره آخرالزمان نيست و اين اصطلاحي است كه در احاديث و مؤلفه های مسلمانان به چشم مي خورد.
اين اصطلاح، در كتاب هاي حديث و تفسير در دو معني به كار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقيده مسلمانان، دوران نبوت پيامبراسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل مي شود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران ياد شده كه در آن مهدي موعود ظهور مي كند و تحولات عظيمي در عالم واقع مي شود. انصاف حضرت محمد (ص) به پيامبر آخرالزمان در ميان مسلمانان، با اين دو مطلب ارتباط دارد: نخست اينكه پيامبر اسلام، خاتم پيامبران است و شريعت وي به دليل كامل بودن، تا پايان اين عالم اعتبار دارد و او پيامبر آخرين قسمت از زمان است كه به قيامت مي پيوندد؛ ديگر اينكه در نخستين سده هاي اسلام، حداقل تصور عده اي از مسلمان چنين بود كه قيام قيامت نزديك است و ظهور پيامبر اسلام در عصري واقع شده كه به قيامت متصل است.
در فرهنگ عامه مسلمانان خاصه شيعه، اصطلاح آخرالزمان حكايت از عصري مي كند كه مهدي موعود در آن ظهور مي كند و تحولات ويژ ه اي در جهان رخ مي دهد. در روايت های مسلمانان، براي اين عصر مشخصه های ويژه اي (به نام نشانه های آخرالزمان) نقل شده است.
از مجموع روایت هایی كه در كتاب هاي حديث، تفسير و تاريخ درباره عصر ظهور مهدي موعود نقل شده است، دو مطلب درباره ویژگی های آخرالزمان ـ به معني عصر مهدي موعود ـ به صورت تواتر معنوي به دست مي آيد. اول اينكه در اين عصر، پيش از ظهور مهدي موعود، فساد اخلاقي و بيداد و ستم همه جوامع بشري را فرامي گيرد و به صورت عام ترين پديده در روابط انسان ها درمي آيد. ديگر اينكه پس از ظهور مهدي، تحول عظيمي در جوامع رخ می دهد، فساد و ستم از ميان مي رود و توحيد و عدل و رشد كامل عقلي و عملي در سراسر زندگي انسان ها جریان مي يابد. معروف ترین حديث كه با عبارت های گوناگون نقل شده است، نشانه اصلي دوران حكومت مهدي در آخرالزمان را، بال گستردن داد بر سراسر جهان ياد مي كند: خداوند جهان را كه از بيداد و تباهي آکنده شده است، به وسيله او از قسط و عدل پر مي سازد (ابن ماجه، ج 2 ، ص 1336؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 266). برخي، مجموعه مشخصه ها و نشانه های آخرالزمان را كه مربوط به عصر مهدي موعود مي شود و در حدیث ها پيشگويي شده است، چنين تفسير كرده اند: پيروزي نهايي صلاح و عدالت و آزادي، حكومت جهاني واحد، آبادانی تمام زمين، بلوغ بشريت به خردمندي كامل و آزادي از جبرهاي طبيعي و اجتماعي، برقراري مساوات كامل ميان انسان ها در امر ثروت، از میان رفتن كامل مفاسد اخلاقي، منتفي شدن جنگ و در نهایت ، سازگاري انسان و طبيعت (مطهري، 60).
در نظر عده اي از مفسران متأخر مسلمان، افزون بر روايات هایی كه از آن سخن گفته شد، در قرآن آیه هایی هست كه به آينده جوامع انساني نظر دارد و دربارة حكومت توحيد و عدل در آينده زندگي انسان مطالبي بيان مي كند. اينان معتقدند كه آیه های مربوط به جانشینی انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزي حق بر باطل با وجود جولان همیشگی باطل، آیه هایی هستند كه سرنوشت آينده بشريت را پيش گويي مي كنند و مستقيماً به مسئله آخرالزمان مربوط مي شوند. محمدرشيد رضا (9/80)، محمدحسين طباطبايي (14/330) و سيد قطب (5/3001،3002) به ترتيب در ذيل آيات 128 از سوره 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبياء) و 171 و 172 از سوره 37 (صافات) قرآن، اين عقيده را توضيح داده اند.
اينان، آیه ها و روایت های مربوط به تحولات آخرالزمان را بیان کننده نوعي فلسفه تاريخ مي دانند. اين مفسران كه از روحيه خاص عصر ما، يعني جست وجوي نوعي فلسفه براي تاريخ انسان متأثرند، در صدد كشف فلسفه تاريخ از ديدگاه اسلام برآمده اند و آن را در اين آیه ها و امثال آن يافته اند. در نظر اينان، تحولات آخرالزمان كه در روايت بيان شده است، چيزي جز آينده طبيعي جامعه انساني نيست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان. چنين آينده اي امري است محتوم و مسلمانان بايد انتظار آن را بكشند.
منبع:دایره المعارف اسلام
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نمونه‏ای از ايثار واقعی

داستانی از اصحاب حضرت رسول اكرم ( ص ) نقل كرده‏اند كه مربوط به‏

جنگ موته است و واقعا حيرت افزاست . اين را نمونه‏ای از ايثار می‏گويند

. در جنگ موته عده‏ای مجروح افتاده بودند . وقتی خون از بدن مجروح می‏رود

و بدن احتياج به خون جديد پيدا می‏كند ، طبيعت ، تشنگی را غالب می‏كند

چون بدن برای اينكه خون جديد بسازد ، احتياج به آب دارد و لهذا خود

مجروح بودن و رفتن خون زياد از بدن تشنگی آور است . مردی ظرف آبی را

برداشت و در ميان مجروحين مسلمان حركت كرد تا اگر مجروحی را پيدا كند

كه احتياج به آب دارد ، به او آب بدهد . به يكی از مجروحين رسيد و ديد

تشنه است . آمد به او آب بدهد اما او به يك نفر ديگر اشاره كرد ، يعنی‏

آب را به او بده كه او از من مستحق تر است . سراغ نفر دوم رفت ولی او

هم يك نفر ديگر را سراغ داد و گفت  سراغ او برو كه از من مستحق تر است‏

. رفت سراغ او ديد كه سومی مرده است . برگشت سراغ دومی ، ديد دومی مرده است . رفت سراغ اولی ، ديد اولی هم مرده‏

است . اين را ايثار و از خودگذشتگی می‏گويند ، يعنی در نهايت احتياج خود

ديگران را بر خود مقدم داشتن .

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نامه‏اى به «موعود»   مهدى رمضانى متين - قم

 

مدّتهاست كه منتظرِ آمدنت هستيم. مى‏بينى چقدر انتظار مى‏كشيم! امّا تو در بينِ ما نيستى! امّا نه مادر مى‏گويد: آقا در بينِ ما هست و اين ما هستيم كه نمى‏توانيم ايشان را درك كنيم، چون ما بنده‏هاى گنهكارى هستيم. اصلاً خانه ما بدونِ حضورِ تو جورِ ديگرى شده، گلهاى باغچه خانه‏مان پژمرده‏اند و شكوفه‏اى ندارند و... تو گفته‏اى كه: خواهى آمد و من سالهاست كه منتظرِ حضورت هستم. هر روز به استقبالِ روزى كه خواهى آمد، غروب‏ها مى‏روم روىِ ايوان خانه‏مان. روىِ چهارپايه سفيدم مى‏نشينم تا وقتى آمدى مانندِ شبنمى بر گلبرگِ وجودت باشم؛ سر در آغوشِ مباركت بگذارم و با ديده‏هاى پُراشك، از درددلهايم برايت بگويم.

 

آقا جان! ديگر بزرگ شده‏ام، امّا هنوز تو نيامده‏اى. دوست دارم وقتى قرار شد كه بيايى همه چيز را فرا گرفته باشم تا تو را بهتر بشناسم، آنگاه جزو يارانِ منتظرت باشم.

 

...در خانه‏مان تنهاى تنهايم و اين يادِ توست كه مرا از تنهايى درمى‏آورد. ما همه‏مان يعنى بابا و مامان، خودم و برادرم هِزارجور حرف داريم كه با تو مى‏گوييم و تو فقط از آن سوى مهتاب و از پشتِ ابرهاى سفيد به ما لبخند مى‏زنى. وقتى مادر براى آمدنت اشك مى‏ريزد تو صحبتهايش را مى‏شنوى. اين را مادر به من گفته.

 

امروز، جمعه است. پدر مى‏گويد: جمعه اختصاص به آقا و مولايمان دارد و من هم به اُميد آنكه در اين روز بيايى جورِ ديگرى مى‏شوم. دلم را مهربانتر مى‏كنم، براى اين كار از مادر، محبّت را قرض مى‏گيرم و قلبم را قاب تا از خوشحالى نپرد! دست و صورتم را هم مى‏شويم، موهايم را شانه مى‏كنم، لباس مرتّبى مى‏پوشم و جيب‏هاى شلوارم را از گل‏ياس پُر مى‏كنم. تو دوست دارى كه ما اينگونه باشيم. باغچه‏ها را تميز مى‏كنم و حياطِ خانه را آب و جارو، پنجره‏هاى خسته‏مان را هم دلدارى مى‏دهم و گلدانهاى كُهنه را از زيرزمين مى‏آورم، داخلشان شمعدانى مى‏كارم و مى‏گذارم لبِ پنجره‏ها، روى هر كدام از پله‏هايمان را گلدانهاى ياس مى‏گذارم و دست به دعا برمى‏دارم!

 

شب شده است امّا هنوز تو نيامده‏اى. باران شروع به باريدن كرده است و لباسهايم را خيس كرده. پنجره‏ها دوباره گريه‏شان مى‏گيرد و گلهاى باغچه به‏هم‏مى‏خورند. پدر، چراغها را روشن مى‏كند و من پنجره‏ها را مى‏بندم و مى‏روم روى ايوان، روى چهارپايه سفيدم مى‏نشينم.

 

چقدر حياطِ خانه‏مان، روزهاى جمعه و شب‏هاى بارانى‏اش زيبا مى‏شود و اصلاً جمعه‏ها زيباست! گرماى وجودم با گرماى سوزهاى گريه مادر چقدر دلچسبند و من تصميم مى‏گيرم كه از اين به بعد، در نمازهايم بيشتر صدايت كنم تا زودتر بيايى و جمعه‏ها اين قدر انتظارت را نكشم.

 

مى‏خواهم مثل تو شوم، مى‏دانم كه نمى‏شود امّا من تصميمِ خودم را گرفته‏ام. پس زودتر بيا.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

منبع اصلى اعتقاد به اصل امامت  و ايمان به ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)

 پرسش:

اعتبار و جايگاه امامت و رهبرى و ايمان به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از چه منابع اسلامى استفاده شده است؟ و رويدادها و گذشت زمان در تكميل ابعاد مختلف اين اصل چه تأثيرى داشته است؟

پاسخ:

اعتقاد به اصل امامت و رهبرى جامعه از مسائل اساسى اسلام است و در متن تعاليم آن قرار دارد.

بر طبق آيه اى از قرآن كريم، امامت منصبى است كه به حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام)پس از آن آزمايش بزرگ ـ ابتلاء به كلمات ـ اعطا شده است( [1] )، طبق رواياتى كه متواتر هم هستند، شيعه و سنى هر دو آن ها را نقل كرده اند، اين منصب در اهل بيت پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هم قرار داده شده است و آنان به اين موهبت بزرگ الهى اختصاص يافته اند.

 

بر اين اساس مقرر شده است كه در هر عصرى، فردى از اين خاندان كه واجد صلاحيت هاى لازم از جمله علم و عصمت است عهده دار منصب امامت و رهبرى باشد.

 

چنين شخصى حجت خدا و عِدل قرآن و راهنماى مردم و نگهبان دين و شريعت است، امامت اصلى است كه از دوره رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) تا زمان ما برقرار بوده است و از زمان ما تا پايان جهان هم ادامه خواهد داشت و نقطه كمال ظاهرى و شكوفايى كامل آن در دوره ظهور مسرّت بخش حضرت مهدى(عليه السلام) و برپايى حكومت عدل واحد جهانى آن حضرت است كه با شكوفايى همه استعدادهاى بشرى و تكامل انديشه ها و آشكار گشتن بركات زمينى و آسمانى جهان پر از قسط و عدل و خير و بركت خواهد شد.

 

برنامه تشكيل امت نوين جهانى كه بايد منتهى به گسترش عدالت و حاكميت توحيد گردد، از متن تعاليم اسلام استفاده مى شود. قرآن كريم در چند سوره آن را اعلام كرده است و صدها روايت نبوى از جهانى شدن اسلام و حكومت عدل و استقرار امنيّت كامل در روى زمين، پس از ظهور مهدى موعود(عليه السلام) ـ كه از دودمان رسالت و فرزندان على و فاطمه(عليهم السلام) و هم نام و هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است ـ خبر داده است.

 

اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) با اوصاف ذكر شده مطلبى است كه در نصوص اوليه اسلامى مطرح شده است. و بر حسب احاديث متواتر، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين واقعه مبارك خبر داده اند و از امت خود درخواست كرده اند كه در انتظار اين روز بزرگ باشند.

 

اگر چه مسأله ظهور از بشارات كلّى مربوط به عالم گير شدن اسلام و غلبه حق بر باطل، استنباط مى شود; ولى اين به آن معنى نيست كه مسأله ظهور تنها يك مفهوم استنباطى از مضمون احاديث است. چون متن و عين عبارات نصوص روايى به طور مستقل بر آن دلالت دارند و استناد عمده اهل ايمان به همين نصوص است كه با صراحت به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و علائم آن دلالت دارند.

 

وقتى كه معلوم شد مبناى پيدايش اين عقيده، بشارت هاى كلّى و نصوص و متون روايى است مى توان گفت اوضاع و رويدادهاى تاريخى كه بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رخ داد در پيدايش آن نقشى نداشته است.

 

زيرا مبدأ اين انديشه عصر رسالت است و احاديث مربوط به آن متجاوز از هزار روايت است كه در كتاب هاى حديث و تفسير و بسيارى از كتاب هاى ديگر نقل شده است و علماى بزرگ اهل سنّت هم درباره آن كتاب هاى مستقلى تأليف كرده اند و كتاب هايى كه بيش از دوازده قرن از تأليف آن ها مى گذرد و توسط بزرگ ترين خبرگان و محققان علوم اسلامى نگاشته شده اند با صراحت دلالت دارند كه شخص پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مسأله ظهور مهدى موعود(عليه السلام)را بشارت داده اند و اين بشارت ها را صحابه آن حضرت و تابعين صحابه و بعد از آن ها طبقات ديگر از مردم نقل كرده اند.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

آیات مهدویت در قرآن

 

(اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هاد)( [2] )

 

]«تو فقط بيم دهنده اى و براى هر گروهى هدايت كننده اى است».[

 

و آيه:                                                                (لا يَنالُ عَهدِى الظّالِميِنَ)( [3] ).

 

]«پيمان من به ستم كاران نمى رسد! ـ و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم مى باشند، شايسته اين مقامند».[

 

و آيه                                                                   (اَفَمَنْ يَهدى اِلَى الْحَقِّ اَحَقّ اَنْ يُتَّبَعَ)( [4] ).

 

]«آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است».[

 

اين آيات از آن جهت به اين مطلب دلالت دارند كه از آن ها خالى نبودن جامعه از امام و عصمت صاحب مقام امامت و اعلميّت او از ديگران استفاده مى شود كه اين امر از اصول اعتقادى اختصاصى شيعه است و از آيه شريفه:

 

(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ)( [5] )

 

]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا را و اولو الامر ]= اوصياى پيامبر[».[

 

اين مبناى شيعه ـ كه امام و ولى امر بايد معصوم باشد ـ استفاده مى شود. زيرا در اين آيه به طور مطلق دستور داده شده كه از اولى الامر اطاعت شود. اطاعت از رسول را كه در مطلق امور است با اولى الامر در يك كلمه ـ يك صيغه امر اَطيعُوا ـ پيش هم بيان كرده است.

 

بديهى است كسى كه مؤمنين اين گونه به طور مطلق مأمور به اطاعت از او مى شوند بايد معصوم و بركنار از خطا و اشتباه باشد، و چنانكه مسلّم است در بين تمام فرقه هاى اسلامى فقط شيعه قائل به عصمت امام است.

 

علاوه بر اين، تفاسير و احاديث معتبر نيز به اين دلالت دارند كه مراد از آيه كريمه (اَطيعُوا اللهَ...) و آيات ديگر، ائمّه اثنى عشر(عليهم السلام)است و در اين تفاسير به نام هاى مبارك آن بزرگواران هم تصريح شده است.

 

و اما در مورد جهان گير شدن دين اسلام و غلبه آن بر تمام اديان كافى است به آيات 32 و 33 از سوره توبه، و آيه 28 از سوره فتح، و آيه 6 و 8 از سوره صف، و آيات متعدد ديگر توجه شود، در آن ها وعده ظهور و غلبه دينِ حق بر تمام اديان داده شده است وَعده اى كه با ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)تحقق خواهد يافت و اين تخلف ناپذير است.

 

و اما در خصوص ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) آيات بسيارى به آن تفسير شده كه در كل متجاوز از يك صد آيه است و كتاب «المحجّة فيما نزل فى القائم الحجّة» همه آن ها را گردآورى كرده است.

 

و از جمله آن ها است اين آيه كريمه:

 

(وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَْرضِ كَمَا استَخْلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى لَهُم وَ لَيُبَدِلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدُونَنى لا يُشرِكُونَ بى شَيئاً وَ مَن كَفَرَ بَعدَ ذلِكَ فَاُولئكَ هُمُ الفاسِقُونَ)( [6] ).

 

]«خداوند به كسانى كه از شما ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند وعده مى دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد همان گونه به پيشينيان آن ها خلافت روى زمين را بخشيد و ترسشان را به آرامش و امنيت مبدّل مى كند آن چنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت و كسانى كه پس از آن كافر شوند آن ها فاسقانند».[

 

و اين آيه كريمه:               (وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفُوا فِى الاَْرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ)( [7] ).

 

]«ما مى خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم».[

 

و اين آيه كريمه:               (وَ لَقَد كَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ)( [8] ).

 

]«در زبور بعد از ذكر ـ تورات ـ نوشتيم بندگان شايسته ام وارث ـ حكومت ـ زمين خواهند شد!».[

[2] ـ سوره رعد (13)، آيه 7.[3] ـ سوره بقره (2)، آيه 124.[4] ـ سوره يونس (10)، آيه 35.

[5] ـ سوره نساء (4)، آيه 59.[6] ـ سوره نور (24)، آيه 55.[7] ـ سوره قصص (28)، آيه 5.

[8] ـ سوره انبياء (21)، آيه 105.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مدت زمان غيبت  و امتحانات سخت و دشوار

پرسش :

 

بر حسب آن چه كه مشهور است در دوره غيبتِ حضرت مهدى(عليه السلام) كه بسيار طول خواهد كشيد امتحانات سخت پيش مى آيد بگونه اى كه شخص با ايمان صبح مى كند ولى در حالى كه كافر شده است به شب وارد مى شود آيا اين گونه امتحان ها در زمان هاى نزديك به ظهور است يا در تمام طول مدت غيبت چنين امتحان هايى جريان دارد؟

پاسخ:

بر طبق اصول اسلامى، دنيا محل امتحان و آزمايش است و مردم در هر واقعه اى كه برايشان پيش مى آيد در حال امتحان هستند. در حال جوانى، يا پيرى، در توان گرى، در نيازمندى، در تندرستى، در بيمارى، در قدرت، در رياست، چه در زمان حضور امام (عليه السلام) يا در دوره غيبت آن حضرت باشند فرق نمى كند، هميشه در حال امتحان اند.

 

قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

 

(اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لاَ يُفْتَنُون)( [1] ).

 

]«آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند ـ ايمان آورده ايم ـ به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد ؟!».[

 

چنانكه مى دانيم در زمان خود پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در عين حال كه همه برنامه ها و رويدادها امتحان بود گاهى امتحان هاى شديدى پيش آمد كه جز عده اى اندك از عهده آن سالم بيرون نمى آمدند. مثلا در جنگ ها غير از افرادى چون على بن ابى طالب (عليه السلام) و ابو دجانه و... در جهاد و دفاع از اسلام و پيغمبر نمى توانستند زياد مقاومت كنند چون در آزمايش هاى سخت تعداد معدودى توان پايدارى دارند چه بسا افرادى كه از ترس فرار مى كردند نقل شده است كه در يكى از جنگ ها عثمان از صحنه جنگ گريخت و بعد از سه روز برگشت، يا پس از رحلت پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آن امتحان سخت پيش آمد كه سه يا هفت نفر بيشتر نتوانستند از عهده آن سالم بيرون بيايند و در خطى كه پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم)معين كرده بودند ثابت قدم بمانند بعدها هم اين قبيل امتحانات ادامه يافت و هم چنان ادامه خواهد داشت تا به قول قرآن

 

(لِيَميزَ اللهُ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِبِ)( [2] ).

 

]«اين ها همه به خاطر آن است كه خداوند ـ مى خواهد ـ ناپاك را از پاك جدا سازد».[

 

اين امتحان ها حكمت و فوائد بسيارى دارد كه از جمله آن ها است آماده شدن طبع افراد جهان و جامعه براى آن ظهور باشكوه كه در آن مؤمنان ثابت قدم و پاى دار از ساير افراد تمييز داده خواهد شد، حفظ ايمان در دوره غيبت حضرت صاحب الامر (عليه السلام)همراه با تحمل سختى هاى بسيار شديد امكان پذير است و از اين مدرسه و مكتب امتحان البته ميليون ها نفر با افتخار و سربلندى بيرون مى آيند يعنى از طريق صبر و شكيبايى و استقامت بر مشكلات پيروز شده دين و ايمان و شرف خود را حفظ مى نمايند.

 

بر حسب مضمون بعضى از روايات در اين دوره حفظ دين از نگاه داشتن آتش در كف دست دشوارتر خواهد شد و ظلم و ستم و فساد و فحشاء شيوع پيدا مى كند و ارزش ها، ضد ارزش و ضد ارزش ها، ارزش محسوب مى گردد، گناهان افتخار و هنر شمرده مى شود، دوستان شخص او را به گناه ترغيب و تشويق مى نمايند و از اين كه با اهل ظلم و گناه و فساد هماهنگى نكرده او را سرزنش مى كنند.

 

زن ها در كارهاى مخصوص به مردها وارد مى شوند. جنگ ها و بلاهاى طبيعى زيادى پيش مى آيد. در روايت جابر انصارى كه درباره تفسير آيه

 

(اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنكُم...)( [3] ).

 

]اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر ـ اوصياى پيامبر ـ را ...».[

 

وارد شده است حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) از خلفا و جانشينان خود از حضرت على(عليه السلام) تا حضرت مهدى (عليه السلام)خبر مى دهد و همه را يك به يك اسم مى برد و فتح شرق و غرق جهان را به دست مبارك حضرت مهدى (عليه السلام) به مردم مژده مى دهد و در ضمن مى فرمايد:

 

«ذلك الذى يغيب عن شيعته و اوليائه غيبة لا يثبت فيها على القول بامامته الاّ من امتحن الله قلبه للايمان»( [4] ).

 

]«او كسى است كه از شيعيان و دوستانش پنهان مى شود چنان پنهان شدنى كه بر ايمان به امامت او پايدار نمى ماند مگر آن كسى كه خداوند قلب او را به ايمان داشتن امتحان نموده باشد».[

 

و اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه نيز از اين شدايد و آزمايش ها خبر داده اند و از جمله مى فرمايند:

 

«ما اطول هذا العناء و ابعد هذا الرجاء»( [5] ).

 

]«چه طولانى است اين رنج و محنت و چه دور است اين اميد و آرزو!».[

 

و حتى در حديثى ديگر وارد شده است كه:

 

«ان لصاحب هذا الامر غيبة المتمسك فيها بدينه كالخارط للقتاد ... »( [6] ).

 

]«همانا براى صاحب اين امر غيبتى است، هر كس كه در آن زمان به دين چنگ زده باشد مانند كسى است كه با دست خار بكند.».[

 

پس همان گونه كه از روايات استفاده مى شود تمام مدت غيبت دوره امتحان و آزمايش است كه البته نوع آن آزمايش ها در زمان و مكان هاى مختلف متفاوت است، بايد مؤمن در اين دوره در التزام به احكام دين و تلاش براى اعلاء كلمه اسلام و عزت مسلمين و دفع نفوذ و سلطه فرهنگى و سياسى بيگانگان ثبات قدم داشته باشد و با تمام اوضاع و احوال منفى و غير مساعد در حال مبارزه و جهاد باشد و به پيروزى اسلام و مسلمين و نصرت خدا اميدوار باشد و در مقابل قدرت كفار و ايادى آن ها خود را نبازد و به اخلاق و رفتار غلط آن ها گرايش پيدا نكند و در ضمن يقين داشته باشد كه وعده هاى خدا و پيغمبر خدا حق است و بالاخره اسلام پيروز و عالم گير خواهد شد و در نتيجه آن عدل و داد جهان را پر خواهد كرد.

 

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

قاعده لطف و امامت امام غايب

پرسش بيست و هشتم:

 

آيا قاعده لطف مستفاد از احاديث و روايات اهل بيت(عليهم السلام)است يا از ارتباط شيعه با معتزله اين قاعده در كلام شيعه پيدا شده است؟ و نحوه تطبيق اين قاعده با وجود امام غايب با چه بيانى است؟

 

پاسخ:

 

از آن جا كه درباره اصل امامت شيعه ادله زيادى به غير از قاعده لطف در دست دارد با وجود آن دلائل اگر به قاعده لطف هم تمسك شود اين كار به منظور تاييد ادله است.

 

اما ارتباط شيعه با معتزله كه گاهى در مقابل اشاعره به آن ها عدليه گفته مى شود بايد معلوم باشد كه معتزله ـ فرقه اى است از اشاعره كه بعد از شيعه پيدا شده است منشعب شده است ـ گرچه با شيعه در بعضى از عقايد و مسائل كلامى موافقت كردند ولى اين دليل بر تأثير آن ها در مذهب شيعه نيست بلكه به عكس اين دليل بر تأثير پذيرى آن ها از عقايد شيعه است چون اشاعره فرقه اى هستند كه بعدها پيدا شده اند بعلاوه همان طور كه گفته شد عقايد شيعه همه از عقل و قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عترت(عليهم السلام) گرفته شده است قاعده لطف نيز از خود شيعه و برگرفته از همان مآخذ و مصادر است.

 

در حديث است كه جابر، فايده وجود امام غايب و چگونگى استفاده از وجود او را در زمان غيبت از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) سؤال كرد حضرت در جواب فرمودند:

 

«اى و الذّى بعثنى بالنبّوة! انهم ينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته فى غيبته كانتفاع النّاس بالشّمس و ان جللها السّحاب»( [7] ).

 

]«آرى! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى برانگيخت مردم از او بهره مى برند و از نور ولايتش در زمان غيبت او كسب روشنايى مى كنند همان گونه كه از خورشيد در پشت ابر بهره مى برند».[

 

نفى كلّى لطف بودن وجود امام غايب از شخص عاقل كه از امور غيبى بى اطلاع است صحيح نيست پس از ثبوت اصل امامت و غيبت او يقين به وجود لطف و ترتّب فايده بر وجود او حتمى است زيرا نصب امامى كه مكلف به غيبت باشد اگر لطف به بندگان نباشد لغو و بى فايده است و خداوند از كار لغو و بى فايده منزّه است. پس نصب امام غايب از سوى خدا قطعاً لطف است.

 

بلى اگر بخواهيم با قاعده لطف هم لزوم نصب امام و هم امامت شخص غايب را ثابت كنيم اين اشكال پيش مى آيد كه بايد اول لطف بودن امام غايب معلوم باشد وگرنه با جهل به لطف بودن آن، امامت او ثابت نخواهد شد. در حالى كه با قاعده لطف لزوم نصب امام را ثابت مى نماييم و با دلايل محكم ديگر امامت امام غايب را، و با انضمام اين دو دليل به اين مطلب كه از خدا كارى كه عبث باشد صادر نمى شود لطف بودن امامت امام غايب ثابت مى شود و سخن محقق طوسى كه مى فرمايد: «وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا» مبتنى بر اين اصل است كه وجود امام مطلقاً لطف است، خواه در ظاهر باشد يا غايب شود. و اين يك اصلى است كه بر حسب فرمايش حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه مى فرمايند:

 

«لئلاّ تبطل حجج الله و بيّناته»( [8] )

 

حجت ها و نشانه هاى خدا با وجود امام، چه ظاهر باشد يا پنهان، حفظ مى شود ـ ثابت شده است.

 

شايان ذكر است كه اگر اشكال نبودِ لطف نسبت به امام غايب وارد باشد نسبت به امامى كه غايب نيست ولى متمكن از تصرف در امور هم نمى باشد جارى است و امامت او نيز به همان علتى كه امامت امام غايب، بدون لطف محسوب مى شود بى لطف خواهد بود. در حالى كه در امام حاضرى كه قادر به تصرف در شئون و اعمال مربوط به امامت نيست، اين اشكال مطرح نشده است. همان گونه كه در مورد پيامبرى كه در اثر شرائطى متمكن از هدايت نباشد يا هدايت هايش مؤثر واقع نشود و يا در مورد پيامبرى كه بعثت اش عمومى باشد ولى معاندان و مخالفان مانع از رسيدن دعوتش به همگان شوند اين اشكال نشده و لطف بودن اصل رسالت او مورد انكار قرار نمى گيرد.

 

ممكن است به همين بيان دليل عقلى بر امامت امام غايب(عليه السلام)اقامه نمود كه نصب امام و تعيين او از جانب خدا لطف است و لطف هم بر خدا واجب است. بنابر اين خداوند بعد از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را به امامت منصوب كرده است و آن غير از امام غايب فرزند او نخواهد بود. چون ديگران كه ادعا امامت كرده اند عدم صلاحيّت و بطلان ادعايشان ثابت شده در حال حاضر هم كسى چنين ادعايى ندارد. پس يا خدا از لطف نسبت به بندگان خود در عصر غيبت دريغ نموده كه اين خلاف حكمت حقّ است و يا اين كه از باب لطف تعيين امام نموده است كه در اين صورت او غير از امام دوازدهم كس ديگرى نيست.

 

*   *   *

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

فلسفه تأخير ظهور با فراهم بودن شرايط

 

پرسش بيست و ششم:

 

در طول تاريخ گاهى به شرايط و فرصت هايى بر مى خوريم كه گمان مى رود زمينه ظهور فراهم شده مثلا استقبال مردم از دين و فداكارى در راه اسلام و بذل جان و شهادت به خاطر آن به قدرى زياد و با شور و هيجان است كه به نظر مى آيد كه نه تنها سيصد و سيزده نفر بلكه بيش از هزارها نفر آماده جان نثارى در ركاب امام(عليه السلام) هستند با وجود اين، سرّ تأخير ظهور چيست؟

 

پاسخ:

 

راجع به فراهم بودن شرايط ظهور امام زمان (عليه السلام) ،

 

اولا: كسى نمى تواند به طور يقين اظهار اطّلاع كند يعنى بگويد همه شرايط فراهم شده است، زيرا خود اين ادعا احتياج به علم به جميع شرايط دارد چون ممكن است احاديث متضمن بيان همه شرائط نباشند.

 

ثانياً: بر فرض كه شرايط، منحصر در آن موارد باشد كه در روايات آمده است با اين حال همان طور كه صدوق ـ عليه الرحمه ـ فرموده است واقعاً نمى توان مطمئن بود كه فرضاً همان سيصد و سيزده نفر اصحاب خاص و سائر شرايط موجود شده باشد.

 

چون اگر تمام اوضاع و شرائط بر حسب ظاهر حكايت از فراهم بودن زمينه ظهور داشت، بدون اين كه مثلا وجود افراد خالصى را كه بتوانند در شمار سيصد و سيزده نفر از اصحاب حضرت صاحب(عليه السلام) باشند انكار كنيم. اين ادعا را هم نمى توانيم بكنيم كه همه افراد مانند «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد» و «رشيد هجرى» و «اصحاب كربلا» مى باشند.

 

در وضعيت كنونى با همه ادعاهايى كه در جامعه ما براى بازگشت به اسلام و اسلام خواهى مطرح مى شود و البته باعث افتخار است اما باز هم مى بينيم احكام الهى را در بسيارى از مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى، خيلى ها زير سئوال مى برند و تا آن جا كه بعضى احكام دين را كه اختصاص به زمان و يا مكان خاصّى ندارد مختص به همان عصر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى دانند به اين بهانه از زير بار تكليف شانه خالى مى كنند، با وجود چنين اشخاصى و حوادثى چگونه مى توانيم بگوييم اوضاع براى ظهور آماده شده است تا چه رسد به اين كه از علت تأخير سئوال كنيم.

 

بنابر اين در اين مسئله سزاوار است تسليم حكم و اراده خداوند عالم باشيم و فضيلت انتظار ظهور را از دست ندهيم و همان گونه كه در روايت «على بن مهزيار» اشاره شده است محجوب بودن آن حضرت را به اعمال خود نسبت بدهيم و هميشه ياد آن حضرت را در دل هاى مان زنده نگهداريم و سعى كنيم از طريق اصلاح اعمال خود زمينه ظهور حضرتش را هرچه بيش تر فراهم كنيم.

 

*   *   *

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عقيده به ظهور مهدى و منجى  و پيدايش متمهديان

پرسش:

عقيده به ظهور مهدى و منجى موجب پيدايش متمهديان در طول تاريخ شده است، و بعضى اين پيشامد را توجيهى براى كنار گزاردن اين تفكر قرار مى دهند، اين ديدگاه تا چه حد مى تواند قابل قبول باشد؟

پاسخ:

 

اين ديدگاه به هيچ وجه قابل قبول نيست وگرنه بايد بشر همه ديدگاه هاى مثبت را كنار بگذارد. چرا كه همه آن ها كم و بيش مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. اين همه اشخاص كه دعوى خدايى كرده اند و يا خود را مظهر خدا، و متحد با خدا و خدا را حالّ در خود دانسته اند همه از اصل اعتقاد به خدا سوء استفاده كرده اند اين كار به هيچوجه به مسئله اعتقاد به خدا ضررى نمى زند.

 

همچنين اين همه پيغمبران دروغين كه ادعاى پيامبرى كرده و مردمى را گمراه كرده اند، به صحيح بودن اصل نبوت آسيبى نمى رساند. اين مسأله كم و بيش در هر فن و صنعتى پيش مى آيد ولى آن پيش آمد به اصل آن فنّ ضرر نمى رساند.

 

خلاصه هر اسم و كلمه اى كه معناى خوب و جاذب دارد، اگر در ضدش به كار گرفته شده مثلا به خائن امين; و به ظالم عادل، و به جاهل عالم، و به فاسق متّقى گفته شده است و يا اين كه همه خيانت ها و مظالم را تحت عنوان هاى خيرخواهى و اصلاح طلبى در طول تاريخ انجام داده اند هيچ كدام به اصل اين ارزش ها و امور خير صدمه نمى زند.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ظهور خورشيد هدايت   زهره كرمى

 

سلامى به وسعت كوچ پرستوهاى عاشق به اميد بازگشت!

 

دل را كلبه تو ساخته‏ام در حالى كه با گل‏هاى بهارى مزيّن است. در گوشه آن آيينه طلايى قلب را، كه اشعه‏هاى زرّين خورشيد، وجودم را ياقوت جلادهنده خود ساخته است جاى داده‏ام و فرشى از چمن كه تاروپود آن اميد و انتظار است بر پهناى آن گسترانده‏ام. در كنار آيينه دلم روبروى پنجره، شمع جانم را در شمعدانىِ قديمى كه گوشواره‏هاى زُمرّدگونِ استقبال بر گوش كرده است، قرار داده‏ام تا بيايى و با نور جلالت روشنش كنى و عطر مست‏كننده ياس را بر فضا پاشيده‏ام. دسته گلى از گل‏هاى خلوص را كه پروانگان چشم‏به‏راه با روبان قرمز رنگِ محبّت محكمش كرده‏اند، در گلدان بى‏قرارى گذاشته‏ام و پيچك‏ها، تاجى از عشق را بر سردر كلبه نصب كرده‏اند و بلبل، انگشتر فيروزه التماس را بر حلقه آويزان كرده و با چشمانى معصوم و با حالتى نزار مى‏گريد به اميد ديدار. به سروهاى سركش دلم صبر را آموختم تا تو بيايى. چشم در چشم، روبه‏رو، در انتظار، انتظارى محو از گل رخساره صبا تا بيايى و من شهرى از پيغام گيرم و سر تا پا لباس عزمِ بزم پوشم و بر پيشانى لبخند حك كنم سپيدى ياسمن را و بكارم نهالى سر تا پا شعف و جويبارى سرشار از مِىِ‏اَلَسْت. اى يوسف زهرا! اى خورشيد رخ‏بركشيده درپسِ ابرهاى سياه، اى سفركرده هجران‏گزيده، تا كِى تو همچنان در غيبت و ما اين‏چنان در هجران. اى عزيز! اى پيشواى محرومان، اى آخرين اميد، ديدگان جستجوگر ما بر دروازه سحرقامت تو را منتظر است.

 

اى مهدى جان! اى رايت رسول خدا بر دوش، اى شمشير حيدر بركف، اى عصاى موسى در دست، اى خاتم سليمان در انگشت، اى شكوه عيسى را واجد، اى صبر ايّوب را صاحب، چه دشوار است كه سخنان همه را بشنويم و گوشهايمان از صداى دلنشين تو بى‏بهره ماند. اى قائم! اى يادگار خدا بر زمين، اى قرآن ناطق خدا، اى زاده ياسين و طاها، اى فرزند صراط مستقيم، اى تسلى زهرا، اى پورعسكرى، اى پايگاه مهر و محبّت و اى اسطوره ايثار، براى ديدنت از كدامين كوچه بيايم. آخر در انتظار مقدم پاكت نشسته‏ايم، دستمان گير و رُخ بنما و اين شب جور را به صبح پيروزى بدل نما. بيا كه ديرگاهى است كه پروانه، شوق بال‏زدن بر گِرد شمع را ندارد و پرستو لانه‏اش را پيشكش تاريكى‏ها نموده است. تيغ در دست من است و اميد در پنجه‏هاى تو گِره خورده، جام من از شراب مست ايمان تهى ا ست و ساغر تو گلگون، بيا كه سرمايه‏هايمان اندك است، بيا كه اكنون بر دوشهايمان بارى به سنگينى غروب‏هاى مكرّر است و خورشيد، انتظارى بى‏تاب براى طلوع دارد. آه! كه ديگر مرا ياراى چيدن گل انتظار از گلدان تنگ دلم نيست. جهان نثار قدومت باد.

 

به  اميد   ظهور خورشيد              خدايا، رازها در پرده تا كى

 

ز غيبت، قلبها آزرده تا كى             كجايى اى گل زهرا كجايى

 

تو اى مهر آفرين، لطف خدايى

 

يا رَبّ الحسينِ بحقّ الحُسَيْن اِشْفِ صَدْرَ الحُسَيْنِ بِظُهُورِ الحُجَّة

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شيعه و قيام مسلّحانه

پرسش:

آيا از جمله شرط هاى امامت امام، قيام مسلحانه است؟ و آيا قيام مسلحانه به طور مطلق و در هر شرايطى جزء برنامه هاى شيعه است؟ يعنى شيعه بايد همواره در حال نبرد مسلحانه با نظام هاى ستمگر حاكم باشد؟ يا اين كه در اين موضوع نيز همان شرايطى كه در امر به معروف و نهى از منكر مطرح است مورد نظر مى باشد؟ و ديگر اين كه در قيام هاى مسلحانه عليه حكومت بنى اميّه، شيعه چه نقشى داشته است؟

 

پاسخ:

شيعه در برنامه جهاد با كفار غير از برنامه اسلام كه در كتاب هاى فقه مشروحاً بيان شده برنامه ديگر ندارد كه بسيارى از فقها شرط وجوب آن را حضور امام و دعوت او به جهاد مى دانند.

 

ولى در دفاع از كيان اسلام و نواميس مسلمين و دفع هجوم دشمنان از حدود و ثغور اسلامى خواه اين فيزيكى باشد يا فرهنگى و يا اقتصادى يك تكليف واجب همگانى است و حتى به حكم آيه شريفه:

 

(وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّة وَ مِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوّ اللهِ و عَدُوّكُم)( [13] ).

 

]«هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آن ها ـ دشمنان ـ آماده سازيد! و همچنين اسب هاى ورزيده ـ براى ميدان نبرد ـ تا بهوسيله آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خويش را بترسانيد!».[

 

آمادگى براى حفظ و حراست از مرزهاى فيزيكى و فرهنگى يك تكليف واجب الهى است. منتهى در جبهه جنگ و نبرد فيزيكى از طريق تهيه اسلحه نظامى و در جبهه دفاع فرهنگى و اقتصادى از طريق آماده كردن ابزارهاى خاص آن و در اين جهت عصر حضور امام (عليه السلام) با دوره غيبت فرق نمى كند.

 

همان طور كه خانه مسلمان و عيال و مال و جان او بايد مأمون از خطر و هجوم بيگانگان باشد،

 

«و من قتل دون ماله فهو شهيد»( [14] )

 

]«و هر كس كه براى دفاع از دارايى خويش كشته گردد شهيد است».[

 

وطن اسلامى هم كه خانه همه است بايد از خطر در امان باشد.

 

اين اجمال برنامه در برخورد با دشمنان خارجى است. امّا در برخورد با جريان هاى ضد اسلام داخلى و عواملى كه از داخل منافقانه براى مقاصد جاه طلبانه به اسلام و مسلمين ضربه مى زنند، مواضعى كه براى دفع اين مفاسد انجام مى شود بايد در حدّى باشد كه بتواند آن حركت ضد اسلامى را برطرف نمايد.

 

البته در مواردى كه اين حركت، كيان اسلام را در خطر اندازد يا احكام اسلام و امنيت جامعه اسلامى را در معرض تهديد قرار دهد و دفع اين خطر به حركت نظامى نياز پيدا كند در چنين شرايطى قيام مسلحانه واجب مى شود.

 

خلاصه در تفكر شيعى بى تفاوتى در مقابل جريانات مخالف و ظالمانه محكوم است.

 

مسلمان بايد به تمام امورى كه به عزّت و شوكت اسلام و مسلمين و اعلاء كلمة الله است ارتباط پيدا مى كند اهميت بدهد در هر مورد به وظيفه و تكليف خود عمل كند.

 

مع ذلك از شرايط امامت امام چنانكه به زيديّه نسبت مى دهند قيام مسلحانه نيست و چنين نيست كه هر رهبر گروه مسلحانه هر چند از سادات و خاندان پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) باشد امام به حساب بيايد و كسى كه به ظاهر قيام و مبارزه مسلحانه نداشت به اين بهانه نمى شود او را غير امام دانست، چنانكه در مورد امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق (عليهم السلام)چنين بود. چون

 

اولا: سياست غير مسلحانه آن ها در اعلاء كلمه اسلام و حراست از حق و نگهبانى از شرع در زمان خودشان از قيام مسلحانه كارسازتر بوده است.

 

ثانياً: همان طور كه در حديث محمود بن لبيد از حضرت زهرا(عليها السلام)روايت شده است «مثل الامام مثل الكعبة اذ يؤتى و لا يأتى»( [15] ) وظيفه مردم است كه گرد شمع وجود امام اجتماع كنند و براى نصرت او و اعلاء كلمه اسلام و پاس دارى از اهداف دين اعلام حضور كنند در آن صورت امام به هر صورت كه مقتضى باشد موضع گيرى مى كند.

 

چنانكه اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از قتل عثمان وقتى مردم با آن شور و شوق از هر طرف براى بيعت با آن حضرت هجوم آوردند، مردم را بى جواب نگذاشتند. فرمودند:

 

«اما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء الا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها و السقيت آخرها بكاس اولها و لالفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عطفة عنز»( [16] ).

 

]«آگاه باشيد! به خدا سوگند، خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گِرداگِردم را گرفته، و به يارى ام قيام كرده اند، و از اين جهت حجت تمام شده است، و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علما و دانشمندان ـ هر جامعه ـ گرفته كه در برابر شكم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى نمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مى كردم، ـ آن وقت ـ خوب مى فهميديد كه دنياى شما ـ با همه زينت هايش ـ در نظر من بى ارزش تر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد!».[

 

و امّا در مورد قيام هاى مسلّحانه عليه بنى اميّه غير از شورش هايى كه از سوى خوارج برپا شد و هيچكدام هم به نتيجه نرسيد، انگيزه و علت سائر قيام ها خون خواهى از قاتلان حضرت سيدالشّهداء(عليه السلام) و اعتراض به مظلوميّت اهل بيت(عليهم السلام) بود و از جمله آن ها قيام عين الورده و قيام مختار است كه در هر دو تعداد زيادى از شيعيان شركت داشتند و سپس قيام جناب زيد و قيام هاى ديگر است كه همه از محبّت و مودّت نسبت به اهل بيت(عليهم السلام)و اعلام تنفّر و انزجار نسبت به بنى اميّه ناشى مى شد، لذا مى بينيم مردى چون كميل در قيام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث شركت مى جويد و يا در قيام اخير كه منتهى به انقراض حكومت بنى اميّه و قطع سلطه آن ها از اكثر ممالك اسلام شد.

 

انگيزه اصلى واقعه جان سوز كربلا، و شهادت دل خراش زيد بن على(عليهما السلام) و يا در يك كلمه مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) بوده است.

 

بنابر اين در اين قيام هاى بر ضد بنى اميّه آن چه مهم بود نقش شيعه و استفاده از مواضع مظلومانه اهل بيت(عليهم السلام) است. هر چند بعد از شهادت سيدالشهداء(عليه السلام) سائر امامان در مقام قيام برنيامدند چون اوضاع را براى برقرار شدن حكومت عدل اسلامى از طريق قيام مسلحانه مناسب نمى ديدند، لذا در سنگرهاى ديگرى به انجام تكاليف الهى خود در خصوص نشر احكام و دفع بسيارى از بدعت ها پرداختند.

 

حتى در جريان آخرين قيام عليه بنى اميه بعد از پيروزى تنها شخصيتى كه براى زعامت از همه سزاوارتر بود امام جعفر صادق(عليه السلام) بود، ولى با اين كه به آن حضرت اين كار را پيشنهاد كردند، امام صادق (عليه السلام) از پذيرفتن آن خوددارى كرد و در پيش گرفتن چنين سياستى از جانب وى به اعتقاد شيعه در نتيجه يك فرمان از جانب پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم)بود كه بهوسيله وحى براى پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خبر داده شده بود و به علاوه هر امامى تكليف خود را در برابر شرايط موجود بهتر از همه مى داند، و هميشه مهم تر را بر ساير امور مقدم مى نمايد، در اين مسأله هم اگر حضرت زعامت را مى پذيرفت، مصالح مهم اسلام ضايع مى شد، چون بر هر صاحب نظرى روشن بود كه در آن چنان شرايطى امكان اجرا احكام نورانى اسلامى و حاكميت بخشيدن به نظام عدل اسلامى فراهم نبود.

 

*   *   *

[13] ـ سوره انفال (8)، آيه 60.[14] ـ بحارالانوار، ج 10، ص 226.

[15] ـ بحارالانوار، ج 36، ص 352.[16] ـ نهج البلاغه صبحى الصالح، خ 3، قسمت 17.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

سخنى با معشوق آسمانى   زهرا قاسمى

 

اى مهربان؛ بگذار تا در ميان ستاره‏هاى شب و تنهايى شب با تو سخنى داشته باشم؛ بگذار تا از درد جدائيت كه با غيبتت همه تكيه‏گاه مظلومان ازبين‏رفته بنالم؛ پيش از تو آب معنىِ دريا شدن نداشت ولى مى‏دانم كه با حضورت در ميان مردم هر قطره آب معنى يك دريا را مى‏دهد و حتى گياهانى كه با نبودنت اجازه زيبا شدن نداشتند ولى با تو گلستان مى‏شوند؛ اما افسوس كه بوى غيبتت به مشام تنهاييم مى‏رسد!

 

اى آقاى من؛ شنيده‏ام كه با نماز خواندن شماست كه خورشيد جان مى‏گيرد و با هر نفس شماست كه روشنتر مى‏شود! آخر از حريم كدامين بهارى كه عاشقانت با شنيدن نامت به قامت سبزت مى‏ايستند و قلبهايشان را به سوى شما روانه مى‏سازند؛ من مى‏دانم كه دل شما مانند دريا پاك است، پس چرا اى سرور امّت، ظهورت را تجلّى نمى‏كنى؟! طوفانهاى دريا براى شما حباب است؛ پس آخر چرا ما را در اين سرزمين آفتاب، چشم‏انتظار گذاشته‏ايد؟! روييدن خورشيد از خاك، معناى وجود تو را مى‏دهد و بهار را در نام شما مى‏جويم. عزيز دلم! چه شبها و روزها كه نام تو را بر زبان جارى مى‏ساختم و به يادت هميشه دلم آهنگ انتظار را مى‏نوازد و با پاى برهنه در جاده‏هاى انتظار قدم برمى‏دارم.

 

گلدسته‏هاى مسجد جمكران در خيال رسيدن نام زيبايت به گوششان در اوج آسمان دعا مى‏خوانند و گنبد جمكران در زير آسمان غم‏آلود دلهاى عاشقان چشم‏انتظار، كبوتر تو مى‏باشد! عاشقانى كه به مسجدجمكران مى‏آيند، سر بر ديوار جمكران مى‏گذارند و با چشمانى اشكبار تو را ياد مى‏كنند و با دل سوخته‏شان شما را صدا مى زنند. خوب مى‏دانم كه مرا نيازى به گفتن اين حرفهاى غمگين نيست، چرا كه شما در چشمهايتان روشنايى است كه اينها را مى‏بينيد. اى منتهاى مهربانى! هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانيه‏هارا به خاطر ديدنت مى‏شمارند؛ چرا كه همه هفته به اميد جمعه مى‏مانيم و هنگامى كه جمعه فرامى‏رسد زمين و زمان بوى تو را مى‏دهد؛ امّا غروب جمعه دلم را مى‏شكند و هنگامى كه جمعه مى‏رود دلم مى‏گيرد، چرا كه روزى كه وعده داده‏اى كه خواهم آمد بدون تو سپرى مى‏شود!

 

اى محبوب دلها!

 

تمام هستى‏ام را خاك قدمت مى‏كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى -چرا كه تو آفتاب يقينى، كه اميد فرداها هستى، تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل‏سرخ مى‏مانى و نرم و سبز و لطيفى تو معنى كلمات آسمانى- هستيى كه دستهايش براى آمدنت به زمين دعا  مى‏كند.

 

اى تجسّم مهربانى!

 

غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه تو را توصيف مى‏كنند و نفس آب تو رامعنى مى‏كند و نبض خورشيد تو را وصف مى‏كند.خوب مى‏دانم كه تو مى‏آيى؛ آرى تو مى‏آيى همانطور كه وعده كرده‏اى و آنگاه است كه انتظار را از لغتنامه‏ها پاك خواهيم كرد.

 

پس اى تمام زيبايى!

 

بيا تا براى هميشه فريادرس عاشقان موعود باشى.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 ... 20 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , antidajjal.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com