تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
گنجینه عکس ارزشی
و آدرس
www.antidajjal.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما و بعد از تایید مدیر
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
مهدى منتظر(عليه السلام) و نخستين مطرح كننده آن در اسلام
با مرورى بر مصادر حديثى ، تاريخى ، عقيدتى ، وتفسيرى شيعه وسنى بدين حقيقت پى خواهيم برد كه نخستين كسى كه موضوع مهدى منتظر و قيام جهانى او را مطرح و ايراد كرد و حتى مشخصات خانوادگى و پدران و اجدادش را آنچنان دقيقا اعلام نمود كه زمينه سوء استفاده مهدى هاى ادعائى و دروغين را از عنوان « مهدى منتظر » خنثى و منتفى نمود ، همانا شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود .
با مرورى كوتاه بر مندرجات تعدادى از كتب اختصاصى امام مهدى منتظر يا كتبى كه بخشى از هر يك از آنها بذكر احاديث آن جناب اختصاص يافته ، بدين واقعيت پى ميبريم كه حداقل حدود شصت نفر از صحابه پيامبر اكرم ص احاديث و روايات مربوط به حضرت مهدى منتظر را بلاواسطه از قول آن بزرگوار نقل و اشاعه داده اند ، كه ما درين مقاله تنها به ذكر اسامى صحابه مطرح شده در منابع مربوطه اهل تسنن كه تعداد آنها متجاوز از چهل نفر است اكتفا نموده ، ومى گوييم نقل همين عده از صحابه احاديث « مهدى منتظر » را ، محكم ترين دليل است بر صحت و تواتر و قطعى الصدور بودن آنها از ناحيه رسول خدا( ص ) ، واينكه مسئله مهدويت در اسلام و موضوع مهدى منتظر از عميق ترين مايه اصالت و ريشه اسلامى و از عالى ترين درجه اعتبارحديثى و حديث شناسى برخوردار بوده ، آنچنانكه ديگر زمينه اى براى تشكيك پيرامون اصل مهدويت و انكار مهدى منتظر و تخطئه احاديث مربوطه فراهم نبوده و نخواهد بود .
نظر به اينكه در اوائل سده دهم هجرى شخصى بنام محمد جونپورى با فريب دادن مردم عوام سنى به عنوان مهدى منتظر در سرزمين هند قيام كرد و گروههائى از عوام فريب خور بدو گرويدند وبالاخره كم كم موضوع مهدويت او مسئله آفرين شد ، اهل تسنن از چهارنفر از علماى سنى درباره شخصيت مهدى و مهدويت جونپورى استفتاء و نظرخواهى شرعى نمودند .
آنها هم با تكيه و استناد به احاديثى كه بيانگر علائم ظهور مهدى موعود منتظر است و شخص مدعى مهدويت هم فاقد شرايط امامت بود و هم ظهورش غير مقرون به علائم ظهور حضرت مهدى ، او را تخطئه و رد نموده و حتى خود و پيروانش را ــ بر اساس بيراهه روى و تكفير مسلمانان مخالفبا وى ــ تكفير و محكوم به ارتداد و اعدام كردند .
اكنون ما بخاطر رعايت اختصار از ذكر متون آن فتاوى معذرت خواسته ولى در رابطه با موضوع بحث كه در رد و رهنمون منكران حضرت مهدى و تخطئه كنندگان احاديث پيرامون آنحضرت خلاصه مى شود خواستاران آنرا به كتاب «البرهان» متقى هندى (باب سيزدهم) كه در رد محمد جونپورى و مشتمل بر فتاوى مذكور است ارجاع مى دهيم تا خود با ملاحظه آن فتاوى پى به واقع امر و مخالفت جدى علماى سنى با منكرين آنحضرت برند و در شناخت مهدى راستين اسلام از مهدى هاى دروغين هر عصر و زمانى دچار اشتباه نشوند .
از جمله فرموده هاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در رابطه با مهدى منتظر و خروج آن حضرت اين دو حديث است كه هريك بيانگر كفر كسى باشد كه ظهور و خروج او را انكار يا حضرتش را تكذيب نمايد:
1ــ عن جابر بن عبداللّه قال قال رسول اللّه ( ص ): « من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد . . . »
همانطوريكه كمابيش بنظر خوانندگان رسيده و مصادر تاريخى و غيرتاريخى بيانگر شرح تفصيلى آنست كه از آغاز بنيانگذارى اسلام تاكنون پيوسته افرادى با فريب و آلت دست قراردادن گروههائى از عوام ، از روى دشمنى به روياروئى اسلام برخواسته و با قتل و غارت و هرج و مرج و اسارت و زندانى نمودن مسلمانان ، و ضديت با احكام اسلام و تكيه زدن بر كرسى رياست ، چند صباحى خودنمائى نموده و بالاخره به زباله دان تاريخ گسيل شده و مى شوند و نمونه آنها ــ كه خود آلت دست استعمارگران خارجى يهودى و مسيحى و عامل اجرائى اهداف شوم آنها بودند ــ رضا شاه پهلوى در ايران و كمال اتاترك در تركيه و جمال عبدالناصر در مصر و صدام تكريتى در عراق و ديگران در ديگر مناطق مسلمان نشين بوده و مى باشند .
افرادى هم به هواى رياست از طريق سوءاستفاده از احاديث مربوط به مهدى موعود و تحريف آنها و فريب دادن افراد ساده لوح زودباور را به دعواى مهدويت و مقام امامت برخاستند و بدون آنكه قيام انها نشانگر سرنخى از مقام امامت يا مقرون به كوچكترين علامت از علائم ظهور مهدى موعود باشد ، يا كمترين درجه از برقرارى قسط و عدل جهانى ( مورد وعده پيامبر بدست حضرت مهدى ) را ارائه دهند ــ بلكه مردم را دچار تفرقه و جدائى از اسلام كردند ــ چند روزى خود را به عنوان مهدى موعود منتظر جا اندازى و قلمداد نمودند ، اما بالاخره مشت خيانت آنها هم بازشد و ادعاى دروغين و بى محتوايشان كشف و آنها هم پس از چندى به زباله دان تاريخ رهسپار شدند .
همچنانكه عده اى هم با زمينه سازى مرحله به مرحله مقام امامت و عنوان مهدى منتظر نخست دعوى بابيت از ناحيه مهدى حقيقى مى كردند و همينكه افراد و گروههائى فريب خورده بدانها مى گرويدند ، دعواى مهدويت را مطرح و گسترش مى دادند .
در اينجا توجه خوانندگان ارجمند را به يك موضوع مهم جلب مى نمائيم و آن اينكه:
اصل مسأله مهدويّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت كه در پيشگفتار بدان اشاره كرديم ـ يك مسأله اتفاقى بين همه مذاهب عقيدتى و فقهى اسلام است.
چيزى كه در اين رابطه مورد اختلاف مى باشد موضوع ولادت حضرت مهدى است كه گروهى انگشت شمار از اهل تسنّن منكر ، و اكثريّت قريب به اتفاقْ موافق با شيعه ، و در منابع عقيدتى ، حديثى و تاريخى خود صريحاً بدان اعتراف كرده اند.
ناگفته پيداست كه معتقدان به ولادت آن حضرت نيز در انتساب آن بزرگوار به امام عسكرى ، و ديگر ويژگيها و شؤون حياتى او از قبيل غيبتو . . . با شيعه هم عقيده اند.
با توجه به اينكه ما در اين كتاب در انطباق بخشى از فرازهاى سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدى منتظر ، متكى به اعتراف ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه ، شده ايم ، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شيعه مخالف ، و آن را موكول به بعد نموده است ، ما در اين مقدمه به اسامى بيش از يكصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن كه با شيعه همعقيده ، و به ولادت حضرت مهدى در نيمه دوم قرن سوم هجرى اعتراف كرده اند اشاره مى كنيم; و براى تفصيل بيشتر ، علاقمندان آشنا به زبان عربى را به كتاب «الامام المهدى عند اهل السنة»([1] [3] ) و مقدمه آن ارجاع مى دهيم.
1 ــ ابوبكر محمد بن هارون رويانى ( در گذشته 307 ) در « مسند » مخطوط موجود در كتابخانه ظاهريه شام كه بخش ويژه حضرت « مهدى » در جلد سوم « الامام المهدى عند اهل السنة » مندرج ، تا به يارى خدا چاپ و منتشر گردد.
از جمله پيشگوئيهاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در رابطه با مشخصات نسبى و ويژه گيهاى خانوادگى امام مهدى منتظر(عليه السلام)موضوع حسينى بودن او ست كه حضرتش با تعبيرات مختلف جدّ پدرى آن امام بزرگوار را ابوعبداللّه ، حسين بن على بن ابى طالب معرفى و اعلام فرمود .
البته بشرحى كه بعداً ملاحظه مى شود حداقل يكصد و بيست و هشت نفر از اعلام حديثى و تاريخى اهل تسنن در مصادر حديثى و منابع تاريخى مربوطه اعتراف به ولادت حضرت مهدى در حدود نيمه دوم قرن سوم هجرى نموده و عموما به سلسله نسب پدرى آن بزرگوار كه از امام حسن عسكرى منتهى به امام حسين بن على بن ابيطالب مى شود تصريح كرده اند و ديگر جاى هيچگونه شكى نيست كه حضرت مهدى موعود منتظر حسينى است و چندان نيازى به طرح عنوان حسينى بودن آن بزرگوار نخواهد بود .
ولى جهت آگاهى خوانندگان به حقايق تاريخى وكشف وبرملاشدن دروغبافى وبى راهه روى مدعيان حسنى بودن مهدى منتظر ، لازم دانستيم توجه خوانندگان رابه اين مطلب جلب تاسيه روى شود هر كه در او غش باشد .
واينك اسامى تعدادى از ناقلين و معترفين به حسينى بودن حضرت مهدى عج:
1ــ علامه محقق اديب ابن قتيبه دينورى ( 276 ) در غريب الحديث نقل از امام امير مؤمنان على عليه السلام نموده كهمهدى را مطرح نمود و فرمود: « انّه من ولد الحسين عليه السلام ،همانا كه مهدى از فرزندان حسين باشد . . . ، و ذكر حليته فقال: رجل اجل الجبين . . . »
] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 281 و 19/130 [
2ــ حافظ ابوالحسن على بن عمر دارقطنى شافعى ( متوفاى 385 ) ــ به نقل البيان گنجى شافعى آخر باب نهم و قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهارــ در « الجرح و التعديل » ذيل روايت مفصلى از ابوسعيد خدرى ( كه بيانگر بيمارشدن پيامبر اكرم و رفتن فاطمه به عيادت و ديدار آن بزرگوار و ايراد و اعلام آن حضرت باروى سخن به فاطمه ، شش امتيازى را كه خداوند بدان خاندان عنايت فرموده مى باشد ) آورده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)فرمود: از جمله امتيازات ششگانه اينكه: مهدى اين امت كه عيسى پشت سرش نماز ميخواند از ما خاندان باشد ،
سپس دست بر شانه حسين ــ كه حاضر در مجلس بود زد و فرمود: « مِن هذا مهدىُّ الامّة »
از اين ( حسين ) باشد مهدى ( منتظر اين ) امت .
نيز قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهار صفحه 590 اين فراز از حديث را آورده است .
3ــ حافظ ابونعيم اصفهانى ( 430هـ ) در كتاب « اربعون حديثاً فى المهدى » به عنوان حديث ششم با ذكرسند نقل از حذيفه رض نموده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)باايراد خطبه و خبردادن از رخدادهاى جهان فرمود:
« لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد ، لطول اللّه عزوجل ذلك اليوم ، حتى يبعث رجلا من ولدى اسمه اسمى.
فقام سلمان رض فقال: يا رسول اللّه ، من اىّ ولدك هو؟
قال: من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين عليه السلام »([1] [1] )
توضيحا اين روايت را ديگر نامبردگان ذيل بهمين مضمون و با كمى اختلاف در تعبيرات نقل كرده اند كه بخاطر محدوديت مقاله از ذكر متون مربوطه تا فرصت بعدى معذرت مى خواهيم
4ــ اخطب خطباء خوارزم موفق بن احمد مكى خوارزمى ( 586 ) در مقتل الحسين اوائل فصل هفتم ص 146 .
5ــ شيخ الاسلام ابوالعلاء حسن بن احمد بن حسن عطار همدانى ــ صاحب « اربعون حديثا فى المهدى » ــ ( 569 هـ ) بشرح مندرج در « فرائد السمطين » و به نقل « مناقب كاشى ــ مخطوط و موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى در قمــ » .
6ــ ابن ابى الحديد ( 656 ) در شرح نهج البلاغه ج 1 ص 281 ــ 282 وج 19 ص130 بااشاره به نقل ابن قتيبه در« غريب الحديث » از على(عليه السلام) .
7ــ محمد بن يوسف گنجى شافعى ( مقتول سنه 658 ) در « البيان فى اخبار صاحب الزمان » ص 90 چاپ نجف باب نهم به نقل از « الجرح و التعديل » دارقطنى ،
8ــ يوسف بن يحيى مقدسى شافعى سلمى ( 685 ) در « عقد الدرر فى اخبار المنتظر » چاپ 1399 مكتبه عالم الفكر مصر ،
باب اول ص 24 بنقل از « صفة المهدى » ابونعيم از حذيفه
آخر باب 2 ص 32 بنقل از مصدر فوق
باب 4 فصل 2 ص 89 بنقل از جابربن يزيد جعفى از ابوجعفر ( امام باقر ع ) و ص 95 بنقل از امام اميرالمؤمنين عليه السلام ،
باب ششم تحت عنوان: فى تصريح النبى بانّ المهدى من ولد الحسين بنقل از دارقطنى صاحب « الجرح و التعديل »
اواسط باب 4 ص 127 بنقل از فتن نعيم بن حماد از عبداللّه بن عمرو
باب نهم فصل سوم ص 223 از « صفة المهدى » حافظ ابونعيم و حافظ ابوعبدالله نعيم بن حمّادو« معجم »حافظ ابوالقاسم طبرانى ازعبداللّه بن عمرو
9ــ محب الدين طبرى ( 694 ) در « ذخائر العقبى » ص 136ــ137 ،
10ــ شيخ ابراهيم بن محمد بن مؤيد بن عبداللّه جوينى خراسانى ( 730 ) در « فرائد السمطين ــ فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الائمة من ذريتهمــ » ج 2 ص 325ــ326 شماره 575 با ذكر سند منتهى به حافظ ابوالعلا حسن عطار همدانى .
11ــ حافظ شمى الدين ذهبى ( 748 ) در ميزان الاعتدال ج 2 ص 382 ذيل نام عباس بن بكار ضبى
12ــ سيدعلى شهاب همدانى ( 786 ) در « مودة القربى و اهل العباء » مندرج در « ينابيع الموده قندوزى ص 308 چاپ نجف » مودّه دهم ضمن چند روايت مختلف و هم مضمون .
13ــ محمد بن محمود حافظى معروف به خواجه پارسا ( 822 ) در « فصل الخطاب »مشروحاحضرت مهدى راازفرزندان امام حسن عسكرى دانسته واعلام نموده ] ينابيع الموده باب 65 ، ص 464 چ نجف [
14ــ ابن حجر عسقلانى ( 852 ) در « لسان الميزان » ج 3 ص 300 طبق متن فرائدالسمطين .
15ــ ابن صبّاغ مالكى ( 855 ) در « فصول المهمّه فى معرفة الأئمة » ص 277 بنقل از ابونعيم عين آنچه را كه از حذيفه آوده .
16ــ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ( 1294 ) در« ينابيع المودة » اواخر باب 54 ص 197 چاپ نجف بنقل از مودة القربى همدانى .
اوايل باب 77 ص 534 بنقل از على ( ع ) از پيامبر ( ص ) و از سليم بن قيس از سلمان حديثى را كه با روى سخن به حسين فرمود:« . . .انت ابوحجج تسعة تاسعهم قائمهم المهدى »بنقل از حموينى و خوارزمى ، و بنقل از ابن عباس با تعبير« و تسعة من ولد الحسين مطهرون »از حموينى
اواسط باب 94 ص 588 بنقل از اربعين حافظ ابونعيم از حذيفه در پاسخ سئوال سلمان از پيامبر اكرم پيرامون نام فرزندش ــ كه مهدى از اولاد او باشد ــ.
و ص 589 بنقل از ابن خشاب از امام على بن موسى الرضا و تصريح آنحضرت باينكه مهدى فرزند عسكرى است .
و نيز ص 589 با ذكر سند بنقل از امام موسى كاظم و تصريح باينكه امام صادق فرمود: « مهدى از فرزندان من باشد ».
و ص 590 متن آنچه را از « الجرح و التعديل » دارقطنى آورديم .
نيز ص 590 بنقل از مناقب خوارزمى([2] [2] ) از سلمان فارسى.
روايتى راكه سلمان وارد بر پيغمبر شد و ديد حضرتش حسين بن على را برروى زانو نشانده و او را مى بوسيد وخبر مى دهد از اينكه حضرت قائم نهمين فرزند حسين باشد
17ــ شيخ عبدالهادى ابيارى ( 1305 ) در « العرائس الواضحه » ص 208
18ــ سيد مؤمن بن حسن شبلنجى ( 1308 ) در « نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار » چاپ بولاق مصر.
از زماني كه «فيلون» يهودي حاصل تعاليم دستگاههاي فلسفي يوناني را با آموزههاي عهد عتيق پيوند زد و ماحصل اين پيوند در قالب تعاليم «پولس» به عنوان يكي از اركان تئوريك كليساي كاتوليك مطرح گرديد، نفوذ گستردهي يهوديت در مسيحيت تحريف شده و به تبع آن كليت تمدن غرب آغاز گرديد. البته ميزان و كيفيت نفوذ تعاليم دنيا زدهي يهوديت توراتي [تورات تحريف شده] در قرون وسطي و عصر جديد تمدن غربي يكسان و به يك اندازه نبوده است. در سدههاي ميانه و در حالي كه مسيحيت كاتوليك در اعماق باورهاي خود تا حدودي از مضامين و درون مايههاي يهودي متأثر بود، اما در خودآگاهي رسمي كليساي كاتوليك نحوي استقلال و مرزبندي با يهوديت ديده ميشد و اصحاب كليسا به همراه مردمي كه از دست رباخواريهاي ستمكارانه يهوديان خسته و كلافه شده بودند؛ به بهانهي به صليب كشيده شدن حضرت عيسي (ع) به دست يهوديان به مبارزه با اين اقليت طماع و حريص و ثروتمند ميپرداختند.
اما در دوران مدرنيته وضع تا حدود زيادي دگرگون گرديد و نفوذ يهوديت از سپيدهدم رنسانس و به ويژه در عصر رفرماسيون و دوران روشنگري عمق و گسترهي بسياري يافت به گونهاي كه مؤلفهي انديشه و فرهنگ يهودي در هيئت اومانيسم و تمدن بورژوازي مدرن به وجه غالب و حاكم عصر جديد بدل گرديد. هيچ دورهاي از تاريخ غرب به لحاظ ابعاد نفوذ يهوديت و روح دنيامدار و سوداگر و حسگراي آن با عصر مدرن قابل مقايسه نميباشد. در دورهي مدرن انديشهها و ارزشهاي يهودي به وجه حاكم فرهنگ غرب مدرن و خود يهوديان به گروه برگزيده و نور چشمي سرمايهسالاري مدرن بدل گرديدند. اساساً آرمان مبنايي مدرنيته كه در ايدهي ساختن بهشت زمينياي فارغ از خداترسي و بندگي الهي منظور گرديده و ميگردد، انديشهاي تماماً يهودي است. اين بهشت زميني نه بر مبناي خدامداري و عدالت كه بر پايهي انسانسالاري و سوداگري سير ميكند و تمام كوشش ايدئولوژيهاي مختلف دنياي سكولار مدرن در سه قرن اخير صرف تلاش براي تحقق آن گرديده است.
نفوذ انديشههاي يهودي در زير ساختهاي تفكر مدرنيته از واپسين سدهي قرون وسطي آغاز گرديد. آغاز اين پروسهي يهوديزه شدن را ميتوان در تفسير خاص «ابن ميمون» از آميزش تورات و فلسفه شاهد بود. تفسير يهودي ابن ميمون از فلسفه در عصر روشنگري و به ويژه در آرا اسپينوزا به عنوان يك ركن مهم مطرح ميگردد و در فلسفهي هگل بسط و تداوم مييابد. ردپاي اين حضور را حتي در قرن بيستم در آرا فيلسوفاني چون «لئواشتراوس» و «لودويگ ويتگنشتاين» ميتوان شاهد بود.
يكي از نقاط عطف يهوديزه شدن غرب كه در هيأت جهاننگري مدرن خودنمايي ميكند، جريان فرهنگي ـ اجتماعي و مذهبي به موسوم به «اصلاحات مذهبي» يا «پروتستانتيسم» است كه با لوتر به سال 1517 م آغاز ميگردد. مارتين لوتر يكي از بانيان اصلي پروتستانتيسم مسيحي تحت تأثير يهوديت قرار داشته و زبان عبري آموخته بود. مارتين لوتر به سال 1523 ميلادي و در اوج جنبش رفرماسيون مذهبي كتابي مينويسد با عنوان «عيسي مسيح يك يهودي زاده شده». لوتر در اين كتاب به ستايش از يهوديان ميپردازد و خطاب به مخالفانش ميگويد: «آنها اگر از كافر ناميدن من خسته شدهاند بهتر است مرا يهودي بخوانند». ميدانيم كه جنبش پروتستانتيزم حلقهي دوم در بسط تفكر و تمدن سكولار ـ كاپيتاليستي غرب مدرن بوده است كه اين گونه تحت تأثير تعلق خاطر و پيوند با انديشههاي يهودي آغاز ميگردد.
رنسانس به عنوان حلقهي اول آغازين سير غرب مدرن هم تا حدود زيادي به لحاظ نظري و عملي تحت تأثير يهوديت و افق حسگرا و دنيوي آن قرار داشته است. فراموش نكنيم كه نسل نخست ادبيات اومانيستي رنسانس در ايتاليا و بريتانيا [در آثار «تاسو» و «پيكو دلاميراندولا» و بهشت گم شدهي «جان ميلتون»] به ستايش از يهوديان و «آزادي اورشليم» پرداخته بود و در ميان نسل اول سرمايهداران بورژوازي مدرن غربي خانوادههاي بانفوذ يهودياي چون «فوگر»ها حضورداشتهاند. ردپاي حضور و تأثيرگذاري يهوديان را در بزرگترين اتفاق عصر آغازين رنسانس يعني كشف قارهي آمريكا نيز شاهديم. «كريستوف كلمبوس» ايتاليايي با تشويق و حمايت مالي سرمايهداران يهودي است كه كشتيهاي دولت اسپانيا را به سمت سرزمين هندوستان خيالي خود پيش ميراند. جالب است بدانيد اولين كسي كه در ساحل قارهي جديد پياده شد يك نفر يهودي به نام «لوييس دوتوزر» بود كه كاربرد توتون را نيز او كشف كرد و مدتي بعد به پدر سلطهگر تجارت توتون از قارهي ناشناخته بدل گرديد. مدتي بعد يهوديان در نقاط مختلف آمريكا پخش شدند و نيويورك را به پايگاه خود تبديل كردند. در واقع پايهگذاران مدنيت مدرن آمريكايي در ابتدا اين يهوديان مهاجر و پس از آن پيورتنهاي يهوديزدهي اروپايي بودند. بيدليل نيست كه هنري فورد در «كتاب معروفش» «يهود بينالملل»، بنيانهاي ايالات متحده را يهودي ميداند. به بحث دربارهي پروتستانتيزم برگرديم. گفتيم كه جريان پروتستانتيزم مسيحي شديداً تحت تأثير يهوديت قرار داشت و مذهب پروتستان در هر دو شاخهي «لوتري» و «كالوني» آن [و به خصوص در گرايش كالوني] تحت سيطرهي روح دنيازدهي يهودي قرار داشت. علاقهي لوتر به يهوديان به گونهاي بود كه «اليزر هالوي» خاخام كاباليست معتقد بود لوتر يك يهودي پنهانكار است كه ميخواهد مسيحيت را در يهوديت مستحيل نمايد. اين در حالي است كه «ژان كالون» ديگر رفرميست پروتستانتيست مسيحي علاقه و توجه دو چندان به يهوديت داشت. او با الهام از يهوديان، رباخواري را مجاز و شرعي دانست و زمينههاي بسط سرمايهسالاري در غرب مدرن را فراهم ساخت. چنان كه ميدانيم اين حقيقت، مورد توجه «ماكس وبر» نيز واقع شده است و او در كتاب معروفش «اخلاق پروتستاني و روح سرمايهداري»، كالوينيسم به ويژه شاخهي انگليسي ـ آمريكايي آن يعني پيوريتانيزم را عامل پيدايي و بسط سرمايهداري مدرن در اروپا و آمريكا ميداند.
پيوريتانيزم شاخهاي از پروتستانتيزم كالوني است كه شديداً تحت تأثير يهوديت قرار دارد. مهد پيوريتانيزم انگلستان قرن شانزدهم بوده و بيشتر مهاجران اروپايي بنيانگذار جامعهي ايالات متحده آمريكا پيوريتن بودهاند. در «دائره المعارف يهود»، پيوريتانيزم به عنوان يهوديگري انگليسي شناخته شده است. همين رويكرد پيوريتانيستي است كه سنگ بناي تمايلات بعدي يهودگرايي در جامعه آمريكا را پيريزي مينمايد.
انقلاب بورژوايي سال 1649 انگلستان به رهبري «كرامول» يك انقلاب پيوريتاني بود و خود كرامول يك پيوريتن معتقد بوده است. در پي قدرتگيري كرامول، يهوديان كه از قرن سيزدهم از انگليس اخراج شده بودند به اين كشور بازميگردند و به يك قطب قدرتمند اقتصادي بدل ميگردند. يهوديان انگليسي صاحبان بخش مهم سهام شركت استعماري «كمپاني هند شرقي» بودهاند. يهوديان در هلند نيز به يك قدرت مهم اقتصادي بدل گرديده و زمينهساز انقلاب بورژوايي سال 1556 آن بودهاند، انقلابي كه در پي آن دولت هلند خود را رسماً پروتستان ناميد.
پيورتينهاي ساكن آمريكا آن چنان فريفتهي يهوديت بودهاند كه ميخواستند اين سرزمين را «نيواسرائيل» بنامند. اينان همچنين حتي قبل از «هرتصل» نظريهي استعماري نژادپرستانهي اشغال فلسطين را مطرح كردند. «ويليام ايوگن بلاكستون» كه به سال 1841 در يك خانوادهي «متديست پروتستان» به دنيا آمد، به سال 1878 كتابي به نام «عيسي (ع) ميآيد» مينويسد و در آن كتاب نظريهي قوم برگزيده بودن يهوديان و استقرار يهوديان در فلسطين را مطرح مينمايد. بلاكستون به سال 1933 [دو سال قبل از مرگش] نامهاي خطاب به جماعت پروتستان شيكاگو مينويسد: «رسالت و وظيفهاي كه سالها توسط پيورتينها بر عهدهي آمريكا گذاشته شده است هنوز به قوت خود باقي است و با بيداري اسرائيل بيش از پيش نسبت به آن احساس مسووليت مينمايم
اساساً پروتستانتيزم آمريكايي علاقهي ويژهاي به صهيونيزم دارد و ريشهي پيوند نزديك و استراتژيك آمريكا و اسرائيل در سياست خارجي آمريكا را بايد در اين امر جستوجو نمود. اساساً تمدن مدرن، همان بهشت زميني يهوديان است. از دوران مدرن به بعد يهوديت سيطرهي گسترده و عميقي بر اركان غرب به دست آورده است. به گونهاي كه اساساً امپرياليزم و استعمار بورژوايي مدرن از يهوديت انفكاك ناپذير ميباشد و سيطرهي شيطاني اومانيسم همانا آن روي سكهي سيطرهي يهوديت تحريف شده ميباشد.
جدا از اين كه صهيونيسم به عنوان يكي از ايدئولوژيهاي عالم مدرن مدافع استكبار و نژادپرستي و بردهداري مدرن است؛ با توجه به آنچه كه گفتيم اساساً تمدن مدرن صبغهاي يهودي زده دارد و شناخت يهوديت يكي از راههاي شناخت باطن غرب مدرن ميباشد. صهيونيسم يكي از صور افراطي نژادپرستي يهودي است كه ذيل عقل روشنفكري مدرن پديد آمده است. صهيونيسم را بايد به عنوان يك ايدئولوژي ذيل كليت تمدن شرك آلود غرب مدرن ارزيابي كرد، تمدني كه از قرون وسطي به بعد يهوديزه شده است و روح اومانيستي آن صبغهاي يهوديزده يافته است، به گونهاي كه ديگر استكبار مدرن را نميتوان به هيچ وجه از صفت يهودي آن جدا كرد.
باید با علم و بصیرت منتظر امام زمان(عج) باشیم زیرا امام حسین(ع) را منتظرانش کشتند.
نگهداشتن دین و ایمان در آخرالزمان مثل نگهداشتن ذغال گداخته در کف دست است.
__________________
آدرس جديد سايت:
antidajjal.ir
antidajjal1404@gmail.com