▒▓█ ضددجال_آنتی دجال █▓▒

اللهّم عجّل الولیک الفرج

ظهور نور و انتقام از ظالم

مرحوم شيخ صدوق رحمة اللّه عليه به نقل از عبدالسّلام هروى حكايت كند:

روزى محضر شريف حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام شرفياب شدم و پيرامون حديثى از امام صادق عليه السلام سؤال كردم كه فرمود: هنگامى كه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف خروج نمايد تمام ذرّيه قاتلين امام حسين عليه السلام را بجهت كردار پدرانشان نابود مى نمايد و انتقام خون جدّ مظلومش را مى گيرد؛ آيا صحيح مى باشد؟

امام رضا عليه السلام فرمود: بلى ، صحيح است .

گفتم : آيه قرآن كه مى فرمايد: نمى توان گناه شخصى را بر ديگرى تحميل كرد، چه مى شود؟

فرمود: خداوند متعال در تمام گفتارش صادق و راست گو است ، وليكن ذرّيه قاتلين حضرت اءباعبداللّه الحسين عليه السلام چون راضى به كردار پدرانشان بودند و به اعمال و حركات زشت آن ها فخر و مباهات مى كردند، پس شريك جرم هستند.

چون هركس راضى به كردار ديگرى - چه خوب و چه بد - باشد در ثواب و عقاب او شريك است ، گرچه شخصى در مغرب ظلم كند و ديگرى در مشرق نسبت به كار او راضى و خوشحال باشد، پس در اين صورت شريك جرم محسوب مى شود.

سپس افزود: امام زمان عليه السلام چنين افرادى را خواهد كشت .

بعد از آن عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! بعد از آن كه امام زمان عليه السلام خروج نمايد، ابتداء از كجا و نسبت به چه امورى اقدام مى فرمايد؟

امام رضا عليه السلام در جواب فرمود: وقتى قائم آل محمّد صلوات اللّه عليهم خروج نمايد، ابتداء به مجازات بنى شيبه در مكّه مى پردازد، چون آن ها دزدان اوّليه اى هستند كه تمام اموال بيت اللّه الحرام را دزديده اند و بدين جهت دست آن ها را طبق دستور اسلام جدا خواهد كرد.(44)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

علائم و نشانه هاى قبل از ظهور نور

مرحوم شيخ صدوق و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:

روزى حضرت اميرالمؤمنين ، امام علىّ عليه السلام در جمع بسيارى از مردم سخنرانى مى نمود؛ در ضمن فرمايشات خود، خطاب به مردم كرد و اظهار داشت :(18)

اى مردم ! پيش از آن كه من از بين شما رحلت نمايم و مرا از دست دهيد، آنچه مى خواهيد سؤ ال كنيد و جويا بشويد تا از علوم من بهره مند گرديد.

از بين افراد جمعيّت ، شخصى به نام صعصعه بن صوحان از جاى برخاست و سؤ ال كرد: يا اميرالمؤمنين ! دَجّال چگونه و در چه زمانى خارج مى شود؟

امام علىّ عليه السلام در جواب فرمود: پيش از خروج دجّال ، علائم و نشانه هائى است كه يكى پس از ديگرى ظاهر و واقع خواهد شد، از آن جمله :

مردم نسبت به نماز بى توجّه شده و كارهاى دنيا و امور شخصى را در أولويّت قرار مى دهند، نسبت به امانت بى اعتنا گشته و سهل انگارى مى كنند، دروغ و دروغ گوئى را حلال و توجيه مى نمايند؛ و نيز رباخوارى شايع و عادى گردد.

مردم ساختمان ها را محكم و مجلّل بنا مى كنند، دين و احكام شريعت را با دنيا و اموال آن مبادله مى نمايند، افراد سفيه و بى خرد براى اجراء امور جامعه برگزيده مى شوند، زنان در مسائل مختلف مورد مشورت قرار مى گيرند، ديد و بازديد خويشاوندان با يكديگر قطع مى گردد.

و پيروى از تمايلات و هواهاى نفسانى انجام مى پذيرد؛ و خونريزى ، عادى و ساده گردد، حلم و بردبارى مذموم و به ظلم و تجاوز فخر و مباهات شود.

رؤ ساء و حكماء، اشخاصى فاجر و فاسق باشند، كارگزاران و گردانندگان امور جامعه ، افرادى ظالم و بى باك خواهند بود؛ و عارفان عالم ، نسبت به دين خائن باشند؛ قاريان ، قرآن را وسيله معاش و خودنمائى قرار دهند، شهادت و گواه ناحقّ رايج گردد، تهمت و ارتكاب گناه عادى و ساده باشد.

قرآن را - فقط - زيبا بنويسند و زيبا بخوانند (بدون آن كه توجّهى به معنا و محتواى آن داشته باشند؛ و نيز بدون آن كه در امور زندگى و موقعيّت كارى خود، مورد عمل قرار دهند)، مساجد و عبادتگاه ها مزيّن و مجلّل - ولى بى محتوا - باشد، دل ها از يكديگر جدا و بلكه مخالف همديگر گردند، عهد و وفا اهميّتى نداشته ؛ و زن ها با مردان در امور اقتصادى و تجارى مشاركت نمايند.

افراد فاجر و فاسد - بجهت ايمنى از شرّشان - مورد احترام قرار مى گيرند، دروغ گويان تصديق و تاءييد مى شوند، هركس نسبت به ديگرى بدبين و مشكوك مى باشد؛ و به همديگر جسارت و توهين روا داشته و انجام مى دهند، زنان سوار اسب و موتور، دوچرخه و... مى شوند؛ و همچنين از جهت قيافه ، زنان و مردان شبيه يكديگر مى گردند.

براى هر قضيّه و جريانى شهادت دهند، بدون آن كه در جريان اءمر و يا از واقعيّت خبر داشته باشند و يا بدانند كه حقّ با كيست .

مردم احكام و مسائل دين را مى آموزند نه براى دين ، بلكه براى دنيا و معاش ، آن ها دنيا و متعلّقات آن را باارزش و عظيم بدانند؛ ولى آخرت را بى ارزش و هيچ محسوب نمايند.

گرگان صفتان ، لباس ميش بر تن كنند؛ ولى دل ها و درون آن ها متعفّن و فاسد باشد.

سپس حضرت اميرالمؤمنين علىّ صلوات اللّه عليه افزود:

در يك چنين زمانى هركس و هر مؤمنى به دنبال پناهگاهى مى گردد؛ در آن هنگام دجّال ظهور و خروج مى كند، در حالى كه چشم راست ندارد و چشم چپش در پيشانى او همچون ستاره صبح مى درخشد، در پيشانيش نقش كافر مى باشد.

او سوار بر الاغى سفيد رنگ خواهد بود و به سوى شامات حركت مى كند و در محلّى به نام بيداء - كه بين مكّه معظّمه و مدينه منوّره واقع شده است - درون زمين فرو مى رود؛ و تمام تابعين و پيروان او حرام زاده هستند.

سپس امام زمان عليه السلام ظهور و قيام مى نمايد؛ و نيز حضرت عيسى مسيح عليه السلام حضور مى يابد و پشت سر او نماز مى خواند.(19)

همچنين مرحوم شيخ مفيد آورده است :

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: پيش از آن كه حضرت قائم - آل محمّد عليهم السلام - قيام و ظهور نمايد؛ بجهت زيادى معصيت و گناه ، مردم به وسيله آتش و نور سرخى كه در آسمان نمايان مى شود مورد زجر و سختى قرار مى گيرند، در بغداد و بصره خَسف و نقصان به وجود آيد، در بصره خونريزى شود و ساختمان هايش خراب و اهل آن فانى گردند، در عراق خوف و وحشتى حاكم شود كه راه فرار و نجاتى بر آن ها نباشد.(20)ش

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

فايده عطسه و برخورد با آن

مرحوم شيخ صدوق ، طوسى ، طبرسى و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم ، به نقل از نسيم - خادم امام حسن عسكرى عليه السلام - حكايت كنند:

هنگامى كه حضرت صاحب الزّمان عليه السلام از رحم مادر به دنيا آمد، انگشت سبّابه خود را به سمت آسمان بلند نمود؛ و در همين لحظه نگهان عطسه اى كرد و سپس اظهار داشت : ((الحمد للّه ربّ العالمين ، و صلّى اللّه على محمّد و آله )).

بعد از آن با كمال فصاحت فرمود: ظالمان و ستمگران گمان كرده اند كه حجّت و ولىّ خداوند متعال زايل و نابود شونده است ، چنانچه به ما اجازه سخن گفتن و بيان حقايق داده شود، همانا شكّ و شُبهه از بين خواهد رفت .

همچنين به نقل از نسيم خادم حكايت نمانند:

يك شب پس از آن كه حضرت مهدى موعود (عجّل اللّه تعالى فرجه الشرّيف ) تولّد يافت ، چند روزى بعد از آن به محضر مبارك آن حضرت شرفياب شدم ، هنگامى كه نشستم عطسه كردم .

حضرت در حقّ من دعائى كرد و فرمود: ((يَرْحَمُكَ اللّهُ)).

من از محبّت و دعاى حضرت ، بسيار خوشحال شدم .

سپس به من فرمود: اى نسيم ! آيا مى خواهى تو را به نتيجه و فايده عطسه آشنا سازم ؟

عرضه داشتم : بلى ، فدايت گردم .

حضرت در همان موقعيّتى كه تازه به دنيا آمده بود، فرمود: ((هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةُ أ يّامٍ)) يعنى ؛ عطسه انسان را از مرگ به مدّت سه روز در اءمان مى دارد.(10)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

فقط حجّت بر حجّت نماز مى خواند

مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و برخى ديگر از بزرگان ، به نقل از ابوالا ديان حكايت كنند:

چون امام حسن عسكرى عليه السلام مسموم و شهيد شد، جعفر برادر امام عسكرى آمد تا بر جنازه اش نماز بخواند، ناگهان كودكى با چهره اى گندمگون و موهائى كوتاه وارد شد و عباى جعفر را گرفت و او را كنار كشيد و به او فرمود: اى عمو! كنار برو، من سزاوارترم كه بر پدرم نماز بخوانم .

پس جعفر با چهره اى دَرهم و خشمناك كنار رفت و آن كودك معصوم جلو آمد و بر جنازه مقدّس پدر نماز خواند و سپس حضرت را كنار پدر بزرگوارش - امام هادى عليه السلام - دفن كردند.

بعد از آن ، كودك رو به من كرد و فرمود: اى ابوالا ديان بصرى ! جواب نامه ها را بياور.

ابوالا ديان گويد: من با خود گفتم : تاكنون اين دوّمين علامت از نشانه هاى امامت ؛ و دو نشانه ديگر باقى مانده است .

پس از آن ، نزد جعفر رفتم ، ديدم كه شخصى به او گفت : اين كودك چه كسى بود كه بر جنازه امام عليه السلام نماز خواند و به شما جسارت كرد؟

جعفر جواب داد: واللّه ! تاكنون او را نديده بودم و نمى شناسم .

در همين بين كه مشغول صحبت بوديم ، چند نفر از شهر قم آمدند و احوال امام حسن عسكرى عليه السلام را جويا شدند و چون از وفات و شهادت حضرت آگاه گشتند، سؤال كردند: امام و حجّت خدا، بعد از او كيست ؟

بعضى افراد اشاره به جعفر كردند، پس مردم قم به جعفر سلام كرده و تسليت گفتند و اظهار داشتند: تعدادى نامه و مقدارى وجوهات نزد ما است ، چنانچه نشانى و مقدار آن پول ها را بگوئى ، تحويل شما خواهيم داد.

جعفر با عصبانيّت از جاى خويش برخاست و لباس هاى خويش را تكان داد و گفت : مردم از ما علم غيب مى خواهند، مگر ما علم غيب مى دانيم ؟!

و سپس از مجلس خارج گرديد.

بعد از اين جريان خادمى وارد شد و اظهار داشت : نامه هاى شما از فلانى و فلانى و فلانى است و نيز داخل كيسه هميانى كه همراه آورده ايد، مقدار هزار و ده دينار وجوه شرعيّه مى باشد.

پس مردمى كه از قم آمده بودند، نامه ها و پول هائى را كه همراه آورده بودند، همه را تحويل خادم دادند.

ابوالا ديان گويد: آنچه امام حسن عسگرى عليه السلام نسبت به فرزندش ‍ امام زمان - عجّل اللّه فرجه الشّريف - بيان نموده بود تحقّق يافت ؛ و ديگر شكّ و شبهه اى باقى نماند.

پس از آن جعفر به دربار معتمد عبّاسى رفت و قضيّه حضور حضرت مهدى - فرزند امام حسن عسكرى عليهماالسلام - و چگونگى اقامه نماز، همچنين جريان مردم قم و وجوهات شرعيّه را براى او مطرح كرد و متوكّل دستور داد تا آن كودك را كه خليفه بر حقّ خداوند است دست گير نمايند.

پس تمام ماءمورين و جاسوسان براى دست گيرى حجّت خدا، بسيج شدند؛ وليكن به هر حيله و وسيله اى متوسّل گشتند، آن حضرت را نيافتند.(15)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 11 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

قاتل شيطان كيست ؟

اسحاق بن عمّار گويد:

روزى محضر شريف امام جعفر صادق عليه السلام شرفياب شدم و پيرامون آيه شريفه قرآن : رَبّ فَأنْظِرْنى إلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ إلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (45) سؤال كردم كه آخرين روز مهلت حيات شيطان چه زمانى است ؟

حضرت فرمود: آيا فكر مى كنى تا قيامت و صحراى محشر باشد؟!

خير چنين نيست ، بلكه منظور روز ظهور و قيام قائم آل محمّد صلوات اللّه عليهم مى باشد؛ چون امام زمان (عجّ) را ظاهر گردد و قيام كند، وارد مسجد كوفه خواهد شد و شيطان در مقابل حضرت دو زانو مى نشيند و مى گويد: واى از اين روز كه چه روز سختى است .

پس از آن امام زمان عليه السلام او را به قتل مى رساند.

بنابراين مهلت شيطان تا آن روزى خواهد بود كه به دست پُر توان حضرت صاحب الزّمان (عجّ) به هلاكت اءبدى خواهد رسيد.(46)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

قانون پياده رو و سواره

بنابر فرمايش امام موسى كاظم عليه السلام كه فرمود:

هنگامى كه حضرت صاحب اءمر (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف و سلام اللّه عليه ) ظهور نمايد، قانونى را براى عبور و مرور از خيابان ها و پياده روها تعيين و به مرحله اجراء در مى آورد، كه به شرح ذيل مى باشد:

كلّيه سواره ها - موتورى ، ماشين ، دوچرخه ، الاغ و... بايد از خيابان حركت و عبور نمايند.

و كلّيه پياده ها بايد از پياده رو استفاده و رفت و آمد نمايند.

تبصره :

هر سواره اى كه از پياده رو استفاده و حركت نمايد، چنانچه برخوردى با عابر كند و آسيبى به او برساند، مقصّر و ضامن است و بايد خسارت او را پرداخت كند.

هر پياده و عابرى كه از خيابان استفاده و رفت و آمد نمايد، هرگونه آسيبى توسّط سواره اى به او برسد ضمانتى برايش نيست و خسارت بر عهده خودش مى باشد.(25)

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مردى كهن سال با شكل جوانى

مرحوم شيخ صدوق ، طبرسى و برخى ديگر از بزرگان به نقل از ريّان بن صلت - كه يكى از ياران و خدمت گزاران امام علىّ بن موسى الرّضا عليهماالسلام است - حكايت نمايند:

روزى خدمت آن حضرت شرف حضور يافته و اظهار داشتم : ياابن رسول اللّه ! آيا شما صاحب الزّمان و ولىّ امر هستى ؟

فرمود: بلى ، من ولىّ امر هستم ؛ وليكن نه آن كسى كه دنيا را پر از عدل و داد مى كند، و چگونه اين كار از من ساخته باشد با اين وضعيّتى كه در آن هستم !؟

آن كسى كه منظور تو است ، او قائم آل محمّد (عجّ) مى باشد كه تمام ظلم ها و بى عدالتى ها را برطرف و عدالت را جايگزين مى نمايد.

او هنگامى كه ظهور و خروج مى نمايد، با اين كه كهن سال و عمرى طولانى از او گذشته است ، امّا شكل و قيافه اش همچون جوانى شاداب ، بسيار نيرومند و قوى است ، كه چنانچه بخواهد بزرگ ترين درخت را ريشه كن كند، با يك دست چنين نمايد.(39)

امام زمان عليه السلام اگر فريادى بلند كند، تمام صخره ها متزلزل و دگرگون شوند، عصاى حضرت موسى عليه السلام - با همان خصوصيّت و حالت - و نيز انگشتر حضرت سليمان عليه السلام همراه و در دست حضرت قائم آل محمّد عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف مى باشد.

سپس امام رضا عليه السلام افزود: او چهارمين فرزند من مى باشد كه خداوند متعال او را پنهان و مخفى نگه مى دارد، تا به موقع ظاهر گردد و دنيا را پر از عدل و داد نمايد.(40)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مشورت با آينده نگر آگاه

مرحوم علاّمه مجلسى به نقل از مرحوم شيخ بهائى رضوان اللّه عليهما استخاره اى را نقل كرده است و آن را به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف با اين كيفيّت نسبت داده است :

تسبيح را به دست گرفته و سه مرتبه گويد: ((اللّهمّ صلّ علىّ محمّد و آل محمّد)) و سپس مقدارى از دانه هاى تسبيح را در مُشت گرفته و پس از آن دانه ها را - دو عدد، دو عدد - رها نمايد، پس اگر يك دانه باقى ماند خوب است و آن كار مورد نظر خويش را اقدام نمايد، ولى چنانچه دو عدد باقى بماند، خوب نيست و نبايد اقدام كند.(16)

همچنين مرحوم صاحب جواهر استخاره اى را به حضرت حجّت عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف با اين كيفيّت نسبت داده است :

پس از آن كه تسبيح را در دست گرفتى ، بايد مراد خويش را نيّت كنى و سه مرتبه صلوات بر محمّد و آلش عليهم السلام بفرستى و سپس مقدارى از دانه هاى تسبيح را در مشت بگيرى .

بعد از آن ، دانه ها را - هشت تا، هشت تا - رها كرده ، در نهايت اگر يكى باقى بماند، متوسّط است و اقدام بر انجام آن كار بهتر مى باشد، ولى اگر دو عدد بماند، بهتر است كه آن كار ترك شود.

امّا اگر سه عدد باقى مانده باشد، انجام آن كار و ترك آن يكى است و فرقى ندارد.

و چنانچه چهار عدد باقى بماند، خيلى بد است و نبايد به آن كار اقدام نمايد.

اگر پنج عدد باقى بماند، خوب است ولى زحمت و سختى دارد.

اگر شش عدد باقى بماند، خيلى خوب است و بايد در آن كار تعجيل نمايد.

و اگر هفت عدد باقى بماند، مانند آن موردى است كه پنج عدد باقى مانده باشد.

ولى اگر هيچ باقى نماند، بسيار بسيار بد است و ضرر و زيان زيادى را در بردارد.(17)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

منقبت دوازدهمين ستاره هدايت

افسوس كه عمرى پى اغيار دويديم

از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم

سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم

جز حسرت و اندوه متاعى نخريديم

پس سعى نموديم كه ببينيم رخ دوست

جان ها به لب آمد، رخ دلدار نديديم

ما تشنه لب اندر لب دريا متحيّر

آبى به جز از خون دل خود نچشيديم

اى بسته به زنجير تو دل هاى محبّان

رحمى كه در اين باديه بس رنج كشيديم

چندان كه به ياد تو شب و روز نشستيم

از شام فراقت چو سحر گه ندميديم

اى حجّت حقّ پرده ز رخسار برافكن

كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم

ما چشم به راهيم به هر شام و سحرگاه

در راه تو از غير خيال تو رهيديم

اى دست خدا دست برآور كه ز دشمن

بس ظلم بديديم و بسى طعنه شنيديم

شمشير كَجَت ، راست كند قامت دين را

هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم (64)

اى صاحب ولايت و والاتر از همه

اى چشمه حيات و افاضات دائمه

اى ابتداى خلقت و سر حلقه وجود

اى انتهاى سلسله اولياء همه

از جلوه تو، خلقت عالم شروع شد

از عمر تو، به دور زمان ، حُسن خاتمه

شاها به افتخار قدوم شريف تو

شد سامرا به عالم ايجاد عاصمه

يابن الحسن بيا، كه شد از روز غيبتت

دنيا پر اضطراب و بشر در مخاصمه

از سينه هاست ، نعره صلح و صفا بلند

و ز كينه هاست ، فكر همه در مهاجمه

مشكل بود، كه جمله حقّ بشنود كسى

كز باطل است ، گوش بشر پر ز همهمه

قرآن ، كه ((لا يَمسُّه اِلاّ المُطهَّرُون ))

با رأى هر كسى ، شده تفسير و ترجمه

تا دولتِ جهانىِ خود را به پا كنى

دادت خدا شجاعت و نيروى لازمه

حكم تو عدل مطلق و فرمان داور است

حاجت نباشدت به شهود و محاكمه

ز آن سركشان ، كه مردم دنيا به وحشتند

قلب سليم و پاك تو را نيست واهمه

با اين قواى جهان گير ظالمان

تنها توئى اميد بشر، يا ابن فاطمه (ع )

اى پرچم شكوه تو بر آسمان بلند

يك ره ، نظر فكن به علمدار علقمه

بنگر به خاك و خون ، عَلَم سر نگون او

گوئى كه با درفش تو دارد مكالمه

امشب (حسان ) به ياد تو از غصّه فارغ است

هر دم كند دعاى ظهور تو، زمزمه (65)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مهمان نوازى و هدايت

همچنين مرحوم شيخ صدوق ، طوسى ، راوندى و برخى ديگر به نقل از شخصى به نام اءبومحمّد فرزند وجناء حكايت نمايند:

روزى در كنار كعبه الهى زير ناودان طلا در مقابل عظمت خداوند متعال سر به سجده نهاده و مشغول دعا و گريه و زارى بودم ، ناگهان متوجّه شدم شخصى مرا تكان داد و سپس اظهار داشت : اى حسن بن وجناء! بلند شو.

وقتى بلند شدم ، ديدم يك جاريه اى بسيار لاغر و ضعيف كه قريب چهل سال داشت ، نزد من ايستاده و گفت : همراه من بيا.

پس دنبال او به راه افتادم تا آن كه وارد خانه حضرت خديجه كبرى عليها السلام شديم و جاريه از پلّه هائى كه به طبقه بالا راه داشت بالا رفت ؛ و من متحيّر و سرگردان ايستادم .

ناگهان صدائى را شنيدم كه فرمود: اى حسن ! بالا بيا.

سپس من نيز از پلّه ها بالا رفتم و حضرت صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه را ديدم كه داخل اتاق نشسته است ، موقعى كه وارد بر حضرت شدم سلام كردم ، مرا مخاطب قرار داد و فرمود:

اى حسن ! آيا فكر مى كنى از ديد من مخفى و پنهان هستى ؟

نه چنين نيست ، به خدا قسم ! من در تمام اعمال و مناسك حجّ همراه تو بوده ام .

بعد از آن تمام جاهائى را كه من رفته بودم و اعمالى را كه انجام داده بودم با تمام خصوصيّات و جزئيات بيان و معرّفى نمود و من بسيار حيرت زده شدم و از خود بى قرار گشتم و بى هوش روى زمين افتادم ؛ و پس از لحظه اى حالم بهتر شد و احساس كردم دستى به من خورد و مرا حركت مى دهد.

هنگامى كه برخاستم و نشستم فرمود:

زمانى كه به شهر مدينه وارد شدى ، قصد اقامت كن و محلّ سكونت خود را منزل حضرت ابو عبداللّه ، جعفر بن محمد الصّادق عليه السلام قرار بده ؛ و از جهت لوازم خوراكى و آشاميدنى ناراحت نباش ، همچنين فكر لباس نكن ، انشاءاللّه همه آن ها مرتّب خواهد بود.

بعد از آن دفترى را كه در آن دعاى فرج و نيز دعاى صلوات بر حضرت بود، تحويل من داد و فرمود: براى فرج و ظهور من اين دعا را بخوان و براى من درود و صلوات فرست .

سپس افزود: مواظب باش اين دفتر را در اختيار هركس قرار ندهى مگر آن كه از دوستان و علاقه مندان به ما اهل بيت رسالت باشد، خداوند متعال تو را موفّق گرداند.

عرضه داشتم : اى مولا و سرورم ! آيا بار ديگر موفّق به ديدار شما خواهم شد؟

فرمود: اگر خداوند متعال بخواهد.

حسن وجناء گويد: پس چون مناسك حجّ را انجام دادم ، طبق فرمايش ‍ حضرت عازم مدينه منوّره گشتم و پس از قصد اقامت ، در منزل امام صادق عليه السلام وارد شده و ساكن شدم .

و طبق وعده حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ، هر روز به طور مرتّب مقدارى غذا و نان و آب برايم آورده مى شد، همچنين لباس مورد نياز جهت هر فصلى برايم فراهم مى گرديد، بدون آن كه در اين مورد تلاشى داشته باشم .(60)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ميلاد سعادت بخش

مورّخين و محدّثين بسيارى در كتاب هاى خود آورده اند:

حكيمه دختر امام محمّد جواد و عمّه امام حسن عسكرى عليهماالسلام حكايت كند:

روزى منزل حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام بودم ، چون خورشيد غروب كرد، از جاى برخاستم تا به منزل خودمان بروم .

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اى عمّه ! امشب را در منزل ما باش ، در اين شب نوزادى كريم و عزيز به دنيا مى آيد، نوزادى كه خداوند زمين را به وسيله او حيات مى بخشد، او حجّت خداوند متعال خواهد بود.

چون نگاهى به مادرش نرجس كردم ، آثار حمل در او نديدم ؛ وقتى موضوع را براى امام حسن عسكرى عليه السلام اظهار داشتم ، حضرت فرمود: نزديك طلوع فجر وعده الهى ، عملى خواهد شد و سپس افزود: داستان حمل و زايمان او همانند حضرت موسى عليه السلام مخفى و ناگهانى است .

آن روز را روزه بودم ، بعد از نماز مغرب و عشاء در منزل حضرت افطار كردم و در رختخواب دراز كشيدم ، نيمه شب براى نماز شب برخاستم ، نرجس ‍ نيز بلند شد و نماز شب خواند، حضرت مرا صدا كرد و فرمود: اى عمّه ! مشيّت الهى نزديك است .

بعد از آن مشغول قرائت قرآن گشتم ، ناگهان نرجس ناله اى كرد، سريع نزد او رفتم ، و ملاّفه اى روانداز روى آن مخدّره انداختم و پس از ساعتى كوتاه صدائى شنيدم ، همين كه ملاّفه را كنار زدم ، چشمم افتاد به نوزادى كه در حال سجده بود.

او را در بغل گرفتم ، بسيار تميز و خوشبو بود، در همين بين امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اى عمّه ! فرزندم را بياور.

هنگامى كه نوزاد خود را در برگرفت ، اظهار داشت : اى عزيزم ! سخن بگو. نوزاد لب به سخن گشود و با زبان فصيح گفت : ((أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شريك له ، و أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه ))، سپس نام يازده امام را يكى پس ‍ از ديگرى بر زبان آورد و بر آن ها صلوات و تحيّت فرستاد.

چون صبح شد خدمت امام حسن عسگرى عليه السلام آمدم تا نوزاد را بار ديگر بنگرم ولى او را نيافتم ، گفتم : اى مولاى من ! نوزاد عزيز كجاست ؟

فرمود: همان طور كه حضرت موسى عليه السلام به وديعه رفت ، نوزاد ما هم به وديعه رفته است .

و چون روز هفتم شد و بر آن حضرت وارد شدم ، فرمود: اى عمّه ! نوزادم را بياور، وقتى به اتاق درونى رفتم ، نوزاد را مشاهده كردم و او را در بغل گرفته و بوسيدم .

همين كه او را نزد پدر بزرگوارش آوردم ، همانند روز اوّلى كه به دنيا آمده بود، شهادتين را گفت ، پس از آن امام عسكرى عليه السلام زبان مبارك خود را در دهان نوزاد عزيز قرار داد و نوزاد، زبان پدر را همانند شير و عسل مى مكيد.

پس از آن ، امام عليه السلام فرمود: عزيزم ! سخن بگو.

نوزاد مجدّدا، همانند قبل پس از شهادتين ، يكايك ائمّه عليهم السلام را نام بُرد و صلوات و سلام بر آن ها فرستاد.

سپس اين آيه شريفه قرآن را تلاوت نمود:

وَ نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاْ رْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهْمُ فِى الاْ رْضِ وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ.(8)

و بعد از آن ، نام كتاب هائى را كه بر حضرت شيث ، ابراهيم ، ادريس ، نوح ، هود، صالح ، موسى و عيسى عليهم السلام نازل شده بود، بر زبان شيرين و مبارك خويش جارى نمود.(9)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نابودى آثار ظالمان و قتل مخالفان بعد از بيان حجّت

يكى از اصحاب و شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام ، به نام مفضّل ، از آن حضرت سؤال نمود:

هنگامى كه حضرت مهدى صلوات اللّه عليه ظهور نمايد با ساختمان كعبه چه خواهد كرد؟

حضرت در پاسخ فرمود: ساختمان كعبه را به همان حالت اوّليه اش كه حضرت آدم عليه السلام بنا كرد و حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام آن را تكميل و تعمير كردند، در خواهد آورد.

و تمام آثار و نشانه هاى سلاطين و ظالمين در مكّه ، مدينه و عراق را تخريب و نابود مى گرداند.

سپس در جواب اين سؤال كه امام زمان (عجّ) با اهالى مكّه چه برخوردى خواهد داشت ؟

فرمود: اءهالى مكّه را موعظه و ارشاد مى نمايد و چون اظهار تبعيّت و همدلى كنند، كارى به آن ها نخواهد داشت و هنگامى كه عازم مدينه گردد، شخصى را در مكّه جانشين خود قرار دهد.

وليكن وقتى حضرت از مكّه خارج شود، مردم شورش كنند و نماينده حضرت را به قتل برسانند و به ناچار حضرت به مكّه باز مى گردد و اءهالى نزد او آيند و با حالت گريه و زارى اظهار ندامت كنند و گويند: اى مهدى آل محمّد! (صلوات اللّه عليهم ) ما توبه كرديم ، ما را ببخش و مورد عفو قرار بده .

پس حضرت آن ها را مورد عفو قرار مى دهد و در مرحله دوّم اهالى مكّه را موعظه و نصيحت مى فرمايد و شخص ديگرى را به عنوان جانشين خود منصوب مى گرداند و به قصد مدينه حركت مى نمايد.

بار ديگر اءهالى مكّه شورش كنند و جانشين حضرت را به قتل رسانند، و حضرت با شنيدن اين خبر به مكّه باز گردد، و اءهالى مكّه نيز با حالت گريه و شيون حضور امام زمان عليه السلام آيند و گويند: اى مهدى آل محمّد! (صلوات اللّه عليهم ) ما بيچاره شديم و فريب خورديم ، اكنون پشيمان هستيم ، توبه ما را بپذير، شما اهل بيت رحمت و محبّت هستيد.

حضرت اين بار نيز آن ها را مورد عفو قرار مى دهد و در مرحله سوّم نيز آن ها را موعظه و ارشاد مى فرمايد و هشدار مى دهد كه چنانچه تكرار كنند، ديگر قابل بخشش نيستند؛ و سپس شخص ديگرى را به عنوان خليفه و جانشين خود قرار مى دهد و به سوى شهر مدينه حركت مى نمايد.

ولى متاءسّفانه باز هم اهالى مكّه شورش كنند و نماينده آن حضرت را به قتل رسانند.

هنگامى كه مجدّدا حضرت ، از قتل نماينده اش با خبر شود، تمام انصار و لشكر خود را دستور دهد تا به مكّه برگردند و تمام اهالى آن ديار را به هلاكت رسانند؛ چون تبه كاران عذرى براى نجات خود باقى نگذاشتند؛ و همه به هلاكت خواهند رسيد مگر آن افرادى را كه آثار سيماى ايمان و خلوص در چهره شان مشاهده گردد.

مفضّل در ادامه پرسش هاى خويش ، مطرح نمود: منزل و ماءواى حضرت مهدى موعود صلوات اللّه عليه ؛ و نيز محلّ تجمّع مؤمنين در كجا خواهد بود؟

امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود: محلّ حكومت و رياست امام زمان عليه السلام در شهر كوفه خواهد بود، و مسجد كوفه جايگاه قضاوت و حلّ و فصل امور قرار مى گيرد، و مسجد سهله ، محلّ جمع آورى بيت المال و تقسيم در بين نيازمندان مى باشد.(55)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀


روزى حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم در جمع بعضى از شاگردان خود پيرامون شروع ظهور قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّريف ، چنين اظهار نمود:

به خدا سوگند! او را مى بينم كه در حال ورود به مكّه معظّمه مى باشد، در حالتى كه پيراهن و عباى رسول اللّه صلى الله عليه و آله را بر تن ؛ و عمامه آن حضرت را بر سر و كفش هاى وصله دارش را در پاى خود كرده ؛ و نيز چوب دستى او را در دست گرفته و به عنوان يك چوپان به همراه چند گوسفند مى آيد تا داخل مكّه گردد... .

با اين كه صدها سال از عمر مباركش سپرى شده ، امّا با شكل و قيافه جوانى شاداب ظاهر مى گردد و هيچ اءثر پيرى در او ديده نمى شود؛ و به تنهائى وارد مسجدالحرام و به كعبه پناهنده مى گردد.

و چون شب فرا رسد و مردم به خواب بروند، جبرئيل به همراه ميكائيل و تعدادى از ديگر ملائكه نازل مى شوند و نزد حضرت ولىّ عصر، امام زمان صلوات اللّه عليه مى آيند.

در اين هنگام ، جبرئيل عليه السلام به صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف گويد: اى سرور من ! گفتار تو مقبول و دستور تو نافذ خواهد بود.

پس از آن ، امام زمان عليه السلام دستى بر صورت خود مى كشد و اظهار مى دارد: حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه وعده اش فرا رسيده و ما را وارث زمين گردانيده است و جايگاه ما بهشت خواهد بود، خداوند بهترين پاداش را براى عمل كنندگان مخلص قرار داده است .

بعد از آن ، حضرت بين ركن و مقام مى ايستد و با فريادى رعدآسا ندا مى دهد: اى كسانى كه خدا شما را براى يارى من ذخيره داشته است ، به پاخيزيد و به سوى من بشتابيد و مرا يارى كنيد.

امام صادق عليه السلام در ادامه فرمايش خود افزود: صداى امام زمان به گوش همگان در شرق و غرب عالَم خواهد رسيد.

و چون اين صدا به گوش همه برسد، تمامى اصحاب و ياران آن حضرت كمتر از يك چشم بر هم زدن گرد او جمع خواهند شد، كه تعداد آن ها سيصد و سيزده نفر، به تعداد اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله در جنگ بدر خواهد بود.

سپس تمامى افراد با حضرت بيعت خواهند كرد؛ و اوّل كسى كه دست امام زمان را مى گيرد و بيعت مى كند، جبرئيل امين عليه السلام است و پس از آن ساير ملائكه كه بر زمين فرود آمده اند؛ و سپس جنّيانى كه در ركاب آن حضرت بايد باشند و بعد از آن ها مؤمنينى كه كنار آن حضرت اجتماع كرده اند، بيعت مى نمايند.(26)

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 2 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

طلوع خورشيد از مغرب
 

يکي از نشانه هايي که براي ظهور قائم آل محمد صلي الله عليه و اله شمرده مي شود، طلوع خورشيد از سمت مغرب است.

روايات مربوط به اين نشانه، بيشتر در منابع اهل سنت آمده و آن چه در کتاب هاي شيعه وجود دارد، همان مضمون را تکرار کرده است. بخش عمده اين احاديث، ذيل آيه 158 سوره ي انعام وارد شده و در آنها طلوع خورشيد، کنايه يا نشانه اي براي برپايي قيامت گرفته شده است. بخش ديگر روايت که مستقل از تفسير آن آيه ذکر مي شود نيز طلوع خورشيد از مغرب را نشانه قيامت مي داند. در اين ميان، تنها چند خبر وجود دارد که ظهور مهدي را با اين موضوع مرتبط مي کند که به بررسي آنها خواهيم پرداخت.

اما رواياتي که در ارتباط با آيه 158 سوره انعام يا در تفسير واردشده، فراوان است، از جمله:

(73) محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق عليهم السلام روايت کرده است که مقصود از «بعضء ايت ربک» (برخي نشانه هاي پروردگارت... ) طلوع خورشيد از سمت مغرب و خروج دابه و دود است و وقتي اين نشانه ها ظاهر شود، کسي که بر گناهان اصرار کرده و عمل شايسته اي نداشته، ايمانش سودي نخواهد داشت. (1)

(74) طبق نقل ابن مسکان، امام باقر عليه السلام درباره ي آيه «يوم يأتي بعض ءايت ربک» فرمود: وقتي خورشيد از مغرب بيايد، ايمان آوردن در آن روز فايده اي نخواهد داشت. (2)

(75) نزال بن سبره گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه اي خواند و فرمود: پيش از آن که مرا از دست بدهيد از من پرسش کنيد. صعصعه بن صوحان بلند شد و پرسيد: اي اميرمؤمنان! دجال چه زماني خواهد آمد؟ علي عليه السلام فرمود... براي اين موضوع نشانه هايي است... وقتي مردم نماز نخوانند و امانت را ضايع کنند و دروغ بگويند... سپس دابه الارض سر بر مي آورد و اين پس از طلوع خورشيد از مغرب خواهد بود. آن هنگام توبه برداشته مي شود، يعني نه توبه اي پذيرفته مي شود و نه عملي بالا مي رود و «هر کس تا آن زمان ايمان نياورده، ايمان آوردنش سودي ندارد»... . (3)

(76) امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند محمد صلي الله عليه و اله را با پنج شمشير برانگيخت که سه تاي آن کشيده است و غلاف نخواهد شد تا جنگ تمام شود و جنگ تمام نمي شود تا آن که خورشيد از مغرب طلوع کند. آن گاه که خورشيد از مغرب در آيد، همه مردم ايمان آوردند و آن روز «هرکس تا آن زمان ايمان نياورده يا عمل شايسته اي نداشته، ايمانش سودي ندارد. »... (4)

(77) رسول خدا فرمود پيش از شش چيز به انجام عمل روي آوريد: 1- طلوع خورشيد از مغرب؛ 2- دابه؛ 3- دجال؛ 4- دود؛ 5- خويصه يعني مرگ؛ 6- امر عمومي. (5)

(78) ابوسعيد خدري از رسول خدا صلي الله عليه و اله نقل کرده است: مقصود از آيه «روزي که نشانه هاي پروردگارت آشکار شود، ايمان آوردن بي فايده است» طلوع خورشيد از سمت مغرب است. (6)

اين روايت و آثاري با همين مضمون، از ديگر صحابه نيز نقل شده و در منابع اهل سنت فراوان است. به طور کلي، از اين مجموعه چنين به دست مي آيد که طلوع خورشيد از مغرب، يا علامت واقعي بر پايي قيامت است يا کنايه از آن؛ به گونه اي که هرگاه سخن از طلوع خورشيد از مغرب به ميان مي آيد، برپايي قيامت فهميده مي شود. اين که در اين روايات تأکيد شده «وقتي خورشيد از مغرب در آيد ايمان آوردن سودي نخواهد داشت» بدان جهت است که اين، نشانه ي پايان دنياست و پس از آن، تکليفي وجود ندارد تا ايمان و عمل مؤثر باشد. شيخ طوسي گويد: «پس از مرگ امامان تکليف برداشته مي شود؛ چون نشانه هاي قيامت مانند طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابه و... آشکار خواهد شد. » (7)

هم چنين در موارد ديگري زمان طلوع خورشيد از مغرب، آخرين فرصت براي توبه بندگان به درگاه خداوند تعيين شده است، چنان که در روايت 75 به آن اشاره شد و در روايات مستقل ديگري چنين آمده است:

(79) ابوهريره از رسول خدا نقل مي کند: هرکه پيش از طلوع خورشيد از مغرب توبه کند، توبه اش پذيرفته مي شود. (8)

ممکن است گفته شود عنوان طلوع خورشيد از مغرب، کنايه از ظهور امام عصر است؛ چنان که صعصعه از کلام علي عليه السلام اين گونه برداشت کرده است؛ (9) اما به فرض صحت اين نقل، بايد گفت در آن صورت ديگر اين موضوع، نشانه ي ظهور مهدي نخواهد بود؛ بلکه خود، عنوان و کنايه اي براي آن حضرت است و بنابراين، تحول در آفتاب، جزو نشانه هاي ظهور تلقي نخواهد شد. ليکن اين برداشت که از سوي فاطميان دامن زده شده،

از جهاتي محل اشکال است: 1- در روايات ديگري تصريح و حتي قرينه اي بر اين که منظور از خورشيد مغرب وجود مقدس امام دوازدهم باشد وجود ندارد. 2- در روايات متعددي که به برخي از آنها اشاره شد آمده است که با طلوع خورشيد از مغرب، توبه و عمل فايده ندارد، در حالي که ظهور امام عصر عليه السلام ابتداي زندگي واقعي است و معنا ندارد تکليف برداشته شود و توبه و عمل صالح پذيرفته نشود. 3- در روايات زيادي تصريح شده که طلوع خورشيد مغربي نشانه قيامت است. 4- در برخي احاديث، طلوع خورشيد از مغرب و ظهور مهدي قائم عليه السلام در کنار هم قرار گرفته اند که نشان مي دهد دو موضوع ارتباطي به يک ديگر ندارند بلکه هر دو، نشانه براي مطلب ديگري به شمار مي روند.

(80) ابوحمزه ثمالي گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: آيا آمدن سفياني حتمي است؟ فرمود: آري، ندا هم حتمي است، طلوع خورشيد از مغرب هم حتمي است... قيام مهدي آل محمد صلي الله عليه و اله هم حتمي است. (10)

(81) ابوطفيل عامر بن واثله از حذيفه بن اسيد (در روايت ديگر از ابوسريحه) نقل کرده است: گروهي در حال گفت وگو بوديم که رسول خدا بر ما وارد شد و فرمود: از چه سخن مي گوييد؟ گفتيم: درباره قيامت. فرمود: قيامت بر پا نمي شود، مگر ده نشانه را ببينيد: دود، دجال، دابه، طلوع خورشيد از مغرب، فرود آمدن عيسي عليه السلام، يأجوج و مأجوج، فرو رفتن زمين در مشرق، و در مغرب، و در جزيره العرب، آتشي که مردم را به محشر بکشاند. (11)

همين خبر به گونه اي ديگر در منابع شيعه آمده است:

(82) ابوطفيل از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مي کند که رسول خدا فرمود: ده چيز پيش از قيامت حتمي است: سفياني، دجال، دود، قيام مهدي عليه السلام، طلوع خورشيد از مغرب، فرود آمدن عيسي عليه السلام فرو رفتن زمين در مشرق، (و در مغرب)، و در جزيره العرب، آتشي که مردم را به محشر بکشاند. (12)

گرچه تفاوت هاي جدي در مضمون روايات شيعه و سني (13) اعتماد به آنها را کم مي کند، اين نکته در همه روايات وجود دارد که طلوع خورشيد از مغرب نشانه اي براي قيامت است.

تا اين جا نتيجه چنين شد که مفاد احاديثي که در آنها به طلوع خورشيد مغربي اشاره شده، بيان نشانه هاي قيامت (اشراط الساعه) است و تصريحي به ظهور مهدي ندارد. اما به علت اين که اين موضوع، نشانه ظهور مهدي عليه السلام قلمداد شده، آميختگي علائم ظهور با نشانه هاي قيامت است و آن چه درباره ي نشانه هاي برپايي قيامت گفته شده، فراوان بر نشانه ظهور قائم عليه السلام حمل مي شود. اختلاف مضمون برخي روايات شيعه با اهل سنت در شمارش اين نشانه ها نيز دليل ديگر اين آميختگي است که نمونه آن در روايت 81 و 82 گذشت.

مطلب ديگري که گويا باعث شده طلوع خورشيد از مغرب را نشانه ظهور بدانند، آن است که شيخ مفيد در رديف ده ها علامتي که براي ظهور قائم عليه السلام بيان کرده طلوع خورشيد از سمت مغرب را نيز آورده است، اما بايد توجه داشت که وي اين مطلب را به عنوان روايت نياورده بلکه در رديف نشانه ها ذکر کرده و سرانجام هم مي گويد خداوند آگاه تر است. (14) روايتي هم که او و شاگردش شيخ طوسي در اين زمينه آورده اند، گذشته از آن که ابهام هايي دارد، (15)

 تنها از حتمي بودن برخي حوادث سخن مي گويد و حتمي بودن بدان معناست که قضاي الهي بر وقوع آنها تعلق گرفته و الزاما مربوط به ظهور قائم نيست؛ به خصوص که در اين روايت، طلوع خورشيد از مغرب و قيام مهدي در کنار هم ذکر شده اند و معنا ندارد که آن دو نشانه ي ظهور باشند.

علت اصلي مطلب را بايد از سوي اسماعيليان دانست که از روايات طلوع خورشيد از مغرب سوء استفاده کردند و آن را بر مهدي فاطمي تطبيق نمودند.

بهره برداري فاطميان (16)

عبيدالله مهدي که درباره انتساب او به اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام اختلاف نظر وجود دارد، پس از يک دوره استتار و دعوت براي فرقه ي اسماعيليه، از سلميه به مغرب رفت و پس از جنگ و گريز، در سال 297 دولت فاطميان را بنا نهاد. از آن جا که فرقه اسماعيليه با دوران استتار و ظهور همراه بود و از زمان وفات امام صادق عليه السلام يا فرزندش اسماعيل تا ظهور دولت فاطمي در مغرب پنهان بوده اند، اين احتمال هست که مقدماتي براي ظهور خود فراهم کرده و رواياتي جعل کرده باشند. در کتاب هاي ملاحم و فتن آمده است که رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمود: در سال سيصد، خورشيد از سمت مغرب طلوع خواهد کرد. (17)

قاضي نعمان مغربي مورخ اسماعيلي مذهب (متوفاي 363ق) نيز اين حديث را گزارش و آن را پيش گويي رسول خدا درباره مهدي فاطمي دانسته و در توجيه آن تلاش کرده است. وي مي گويد: «اين، حديث مشهوري است و تاکنون خورشيد از مغرب طلوع نکرده و پس از اين هم نخواهد کرد، پس مقصود رسول خدا، قيام مهدي از مغرب است و مهدي همان خورشيدي است که فرموده سيصد سال پس از هجرت من طلوع خواهد کرد و چنين هم شد و مهدي عليه السلام در سال 297 ق آشکار گشت». (18)

 وي سپس مشکل سه سال اختلاف باقي مانده نسبت به حديث منسوب به پيامبر (در سال 300 ق) را توجيه کرده و اشعاري را که پيش از تشکيل دولت فاطمي سروده شده است، ذکر مي کند. در اين اشعار مي خوانيم: در سال 96 (مقصود 296ق است که به جهت نظم شعري خلاصه شده) پرچمي از غرب بلند مي شود و خورشيد الهي از سمت مغرب طلوع مي کند. در آن هنگام توبه ي توبه کننده فايده ندارد. او هم نام پيامبر و فرزند وصي پيامبر است که زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد. عيسي بن مريم عليه السلام دجال را مي کشد... . (19)

در شعر ديگري که از احمد بن رمضان بلزمي پيش از ظهور مهدي سروده، چنين پيش گويي شده است: گويا مي بينم که خورشيد از مغرب بر ما طلوع کرده و زمين را از عدالت پر مي کند. (20) با توجه به قدمت کتاب هاي قاضي نعمان و شيعه بودن او، تطبيق روايات طلوع خورشيد از مغرب بر مهدي از وي گرفته شده اما به اين نکته توجه نشده است که مقصود قاضي نعمان، مهدي فاطمي است نه مهدي موعود اماميه.

مطلب ديگري که سوء استفاده اسماعيليه از اين روايات را نشان مي دهد سخني است که در رد دلايل واقفيه، روايت زير را مورد استدلال آنان دانسته است:

(83) سعيد مکي گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: امامان داوزده نفرند؛ وقتي شش نفرشان بگذرند، خداوند به دست هفتمي پيروزي مي آورد. پنج نفر از ما اهل بيت حکومت مي کند و به دست ششمي خورشيد از مغرب طلوع خواهد کرد. (21)

شيخ طوسي مي گويد: ابتداي اين خبر به اين که ائمه دوازده نفرند تصريح دارد، اما بقيه مطالب آن سخن راوي است که براساس مذهب اسماعيليه بيان شده است. (22) گويا مقصود شيخ اين است که موضوع طلوع خورشيد از مغرب به دست ششمين نفر از اهل بيت امام صادق عليه السلام، ساخته اسماعيليه است.

بنابراين، شکي نيست که احاديث طلوع خورشيد از مغرب مورد تحريف و سوء استفاده اسماعيليه قرار گرفته است؛ اما اين که همه آن احاديث را ساخته آنان بدانيم صحيح نيست، چون اولا: کثرت و شهرت آن روايات به اندازه اي است که جعل کردن همه آنها غير ممکن مي نمايد و گرچه مضمون بسياري از آنها واحد يا شبيه هم ديگر است؛ اما به طرق مختلفي در منابع شيعه و اهل سنت نقل شده است. (23)

ثانيا: انگيزه اي در جعل آن همه حديث براي اسماعيليه ديده نمي شود، چون در آنها سخني از مهدي نيست و هيچ کدام تصريح نمي کند که طلوع خورشيد از مغرب به معناي ظهور مهدي است. اگر بنا بود آنان رواياتي در اين موضوع جعل کنند، به اين مقدار اکتفا نمي کردند و بي ترديد منافع خود را در آن، پيش گويي و جاي گزين مي نمودند. آن چه هست روايات انگشت شماري است که طلوع خورشيد مغربي را در سال سيصد هجري مي داند و ترديد ي در رد پاي اسماعيليه (فاطميان) در آنها نيست. البته ابهام هايي در اين باره وجود دارد؛ مثلا ممکن است مقصود از روايت کافي (24) را مهدي بدانيم، چون مي فرمايد شمشير محمدي زماني غلاف خواهد شد که جنگ تمام شود و جنگ زماني پايان مي يابد که خورشيد از مغرب طلوع کند و آن گاه همه ايمان مي آوردند، ولي ايمان فايده اي ندارد! ممکن است اين ايمان را ايمان به مهدي تفسير کنيم و از روايت استفاده کنيم که تا ظهور مهدي جنگ پيوسته در عالم برپاست. اما اين يک احتمال بيش نيست و اين روايت و ديگر احاديث، آن را تأييد نمي کند.

عدم فايده داشتن ايمان و عدم پذيرش توبه هم قابل بررسي است که آيا با عمومات قرآن سازگاري دارد يا خير؟ ابهام مهم تر اين که در اشعار مربوط به پيش گويي دولت فاطميان - که پيش تر از شرح الاخبار نقل شد - شباهت هايي به روايات طلوع خورشيد از مغرب وجود دارد، مانند بحث از پذيرفته نشدن توبه و نزول حضرت عيسي عليه السلام. از اين رو، ممکن است اين ذهنيت ايجاد شود که روايات مشابه آن هم ساختگي است؛ ليکن به نظر مي رسد اين اشعار پس از تشکيل دولت فاطمي در مدح آنان سروده شده يا اگر به عنوان پيش گويي سروده اند، از همان روايات استفاده کرده و آن را تحريف نموده اند.

نتيجه گفتار

رواياتي که درباره طلوع خورشيد از مغرب در منابع شيعه و بيش از آن در منابع اهل سنت وجود دارد، مربوط به نشانه هاي قيامت است و ارتباطي به ظهور مهدي ندارد و در هيچ کدام تصريحي به نشانه ظهور نيست. اما فرقه اسماعيليه با نسبت دادن اين سخن به پيامبر که فرمود: «در سال 300 هجري من خورشيد از سمت مغرب طلوع مي کند»خواسته اند اين روايات را بر ظهور فاطميان تطبيق دهند؛ ولي اين به معناي خدشه دار بودن ديگر روايات نيست، بلکه آن چه به رسول خدا نسبت داده اند مردود است.

پي نوشت ها:

1. «عن زراره و حمران و محمد بن مسلم عن ابي جعفر و ابي عبدالله عليهما السلام في قوله «يوم يأتي بعض ءايت ربک لا ينفع نفسا ايمانها» قال طلوع الشمس من المغرب و خروج الدابه و الدخان و الرجل يکون مصرا و لم يعمل عمل الايمان ثم تجيء الآيات فلاينفعه ايمانه» (تفسير العياشي، ج 2، ص 128 و علامه طباطبايي، الميزان، ج 7، ص 404).

2. ابراهيم بن هاشم عن صفوان عن ابن مسکان عن ابي جعفر عليه السلام في قوله «يوم يأتي بعض ءايت ربک»... قال اذا طلعت الشمس من مغربها فکل من آمن في ذلک اليوم لاينفعه ايمانه. (الميزان، ج 7، ص 404 به نقل از: تفسير قمي).

3. عن الضحاک بن مزاحم عن النزال بن سبره خطبنا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام... ثم قال سلوني ايها الناس قبل ان تفقدوني - ثلاثا - فقام اليه صعصعه بن صوحان فقال يا اميرالمؤمنين عليه السلام متي يخرج الدجال؟ فقال له علي عليه السلام... احفظ فان علامه ذلک اذا مات الناس الصلاه و اضاعوا الأمانه و استحلوا الکذب... ثم ترفع الدابه رأسها فيراها من بين الخافقين باذن الله جل جلاله و ذلک بعد طلوع الشمس من مغربها فعند ذلک ترفع التوبه فلا توبه تقبل و لا عمل يرفع و «لا ينفع نفسا إيمانها لم تکن ءامنت من قبل أو کسبت في ايمانها خيرا» (شيخ صدوق، کمال الدين، ص 552 و 554). بخش اول اين روايات در منابع اهل سنت هم آمده است (ر. ک: عثمان بن سعيد داني، السنن الوارده في الفتن (سنن داني)، ص 145).

4. «المنقري عن حفص بن غياث عن ابي عبدالله عليه السلام قال سأل رجل ابي - صلوات الله عليه - عن حروب اميرالمؤمنين و کان السائل من محبينا فقال له ابوجعفر عليه السلام: بعث الله محمدا صلي الله عليه و اله بخمسه اسياف ثلاثه منها شاهره فلاتغمد حتي تضع الحرب اوزارها و لن تضع الحرب اوزارها حتي تطلع الشمس من مغربها فاذا طلعت الشمس من مغربها آمن الناس کلهم في ذلک اليوم فيومئذ «لا ينفع نفسا إيمانها لم تکن ءامنت من قبل أو کسبت في إيمانها خيرا» و سيف منها مکفوف و سيف منها مغمود... » (کليني، الکافي، ج 5، ص10 و ر. ک: معجم احاديث المهدي، ج 1، ص 519).

5. «عن ابي هريره عن النبي صلي الله عليه و اله قال بادروا بالاعمال ستا:الدجال و الدخان و دابه الارض و طلوع الشمس من مغربها و امر العامه و خويصه احدکم» (صحيح مسلم، ج 2، ص 690 و معجم احاديث المهدي، ج 2، ص205 به نقل از: مسند احمد و ديگران).

6. «وکيع عن ابي ليلي عن عطيه العوفي عن ابي سعيد الخدري عن النبي صلي الله عليه و اله في قوله يوم يأتي بعض ءايت ربک لا ينفع نفسا ايمانها قال: طلوع الشمس من مغربها» (مسند احمد، ج 3، ص 98 و 31؛ شيخ طوسي، التبيان، ج 1، ص 171 و مجمع البيان، ذيل تفسير آيه 158 سوره انعام).

7. شيخ طوسي، همان، ج 5، ص 49.

8. «عن ابن سيرين عن ابي هريره عن النبي صلي الله عليه و اله: من تاب قبل ان تطلع الشمس من مغربها تاب الله عليه» (خالد بن ناصر غامدي، اشراط الساعه في مسند احمد و زوائد الصحيحين، ج 2، ص 629 و 630). در اين کتاب چند روايت مشابه از مسند احمد و ديگر منابع روايي بدين مضمون آمده است.

9. در پايان روايت 75 نزال بن سبره از صعصعه مي پرسد: مقصود اميرالمؤمنين عليه السلام چيست؟ صعصعه مي گويد: اي ابن سبره! کسي که عيسي بن مريم عليه السلام. پشت سرش نماز مي خواند دوازدهمين عترت و نهمين فرزند حسين بن علي عليهما السلام است و همو خورشيد طلوع کننده از مغرب است که نزد رکن و مقام ظاهر مي شد و زمين را پاک مي کند» (شيخ صدوق، کمال الدين، ص 554).

10. «الفضل بن شاذان عمن رواه عن ابي حمزه قال قلت لابي جعفر عليه السلام: خروج السفياني من المحتوم؟ قال نعم و النداء من المحتوم و طلوع الشمس من مغربها محتوم و اختلاف بني العباس في الدوله محتوم و قتل النفس الزکيه محتوم و خروج القائم من آل محمد صلي الله عليه و اله محتوم... » (شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 371 و شيخ طوسي، الغيبه، ص 435).

11. «عن ابي الطفيل عن حذيقه بن السيد: اطلع النبي علينا و نحن نتذاکر الساعه فقال ما تذاکرون قالوا نذکر الساعه، فقال انها لن تقوم حتي ترون عشر آيات: الدخان و الدجال و الدابه و طلوع الشمس من مغربها و نزول عيسي بن مريم و يأجوج و مأجوج و ثلاث خوف: خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزيره العرب و آخر ذلک نار تخرج من اليمن (قعره عدن) تطرد الناس الي محشرهم» (مسند احمد، ج 4، ص 6 و 7؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 666 و 667 و لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 551 به نقل از: سنن ابن ماجه).

12. «ابن فضال عن حماد عن الحسين بن المختار عن ابي نصر عن عامر بن واثله عن اميرالمؤمنين عليه السلام قال رسول الله صلي الله عليه و اله عشر قبل الساعه لابد منها: السفياني و الدجال و الدخان و الدابه و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عيسي عليه السلام و خسف بالمشرق و خسف بجزيره العرب و نار تخرج من قعرعدن تسوق الناس الي المحشر» (شيخ طوسي، الغيبه، ص 436).

13. در روايت 81 که از منابع اهل سنت نقل شد، سفياني و خروج قائم وجود ندارد و به جاي آن دابه و يأجوج و مأجوج آمده است. سند هر دو روايت هم به ابوطفيل کناني مي رسد.

14. الارشاد، ج 2، ص 368 و 370.

15. اين روايت که به شماره 80 گذشت در کمال الدين (ص 680) از همان راوي و در روضه کافي (ص 310) از راوي ديگري نقل شده و در آنها اختلاف هايي وجود دارد: از جمله اين که طلوع خورشيد از مغرب در کمال الدين و روضه نيست. هم چنين در آن به اختلاف عباسيان اشاره شده که در گفتارهاي پيشين درباره ي تاريخي بودن آن بحث شد. البته اگر حتمي را به اين معنا بگيريم که قضاي الهي بر آن تعلق گرفته، اين اشکال بر طرف خواهد شد. ابهام ديگر در اين است که در ادامه روايت از نداي آسماني به نام علي عليه السلام و نداي شيطاني به نام عثمان سخن به ميان آمده که محل تأمل است، چون نداي آسماني وقت ظهور، به نام مهدي است و آن زمان حقانيت اميرمؤمنان عليه السلام و در مقابل آن عثمان، مورد نزاع نيست.

16. فاطميان نام دولتي شيعي است که از سال 297 - 567 ق بر مغرب (مراکش) و مصر حکومت کردند. از آن جا که پايه گذاران اين دولت خود را از نسل اسماعيل فرزند امام جعفرصادق عليه السلام مي دانستند و معتقدند به امامت او (اسماعيلي مذهب) بودند و بدين طريق نسب خود را به حضرت فاطمه عليهما السلام مي رساندند، به فاطمي مشهور شدند.

17. «ارطاه بن منذر عن شريح و... قالوا بلغنا ان رسول الله قال... في الثلاثمأه طلوع الشمس من مغربها و يطبع کل قلب بما فيه... » (الفتن، ص 475، ح 1484و ابن منادي، الملاحم، ص 343).

18. شرح الاخبار، ج 3، ص 418 و 419.

19. همان، ص 421؛

و في الست و التسعين تهبط رايه

من الغرب في جمع کثيف المواکب

و تطلع شمس الله من غرب ارضه

فلا توبه ترجي هناک لتائب

سمي نبي الله و ابن وصيه

و اکرم مولود و اشرف طالب

فيملأ ارض الله عدلا و رحمه

بايام صدق طيبات المکاسب

و بالاعور الدجال...

و يقتله من بعد عيسي...

20. همان، ص 426:

کاني بشمس الارض قد طلعت لنا

من المغرب مقرونا اليها هلالها

فيملا ارض الله قسطا بعدله

بما ضم منها سهلها و جبالها

21. «عن خلاد الؤلؤي قال حدثني سعيد المکي عن ابي عبدالله عليه السلام و کانت له منزله منه: يا سعيد! الائمه اثناعشر اذا مضي سته فتح الله يا علي السابع و يملک منا اهل البيت خمسه و تطلع الشمس من مغربها علي يد السادس» (شيخ طوسي، الغيبه، ص 53).

22. همان.

23. براي دست يابي به مجموعه اين احاديث ر. ک: معجم احاديث المهدي، ج 1، ص 87، 262، 519 و ج 2، ص 113، 131 و 204- 214 و خالد بن ناصر غامدي، اشراط الساعه في مسند احمد و زوائد الصحيحين، ج 2، ص 624 به بعد.

24. ر. ک: همين کتاب، روايت شماره 76.

منبع: کتاب تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور

به نقل از : راسخون

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 27 / 8 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

وضعیت شیعیان در آستانه تولد امام زمان(عج)

 براى آشنایى بیشتر با اوضاع فرهنگى و سیاسى شیعیان در هنگام تولد امام زمان(عج) لازم است نگاهى هرچند كوتاه به وضعیت دوران حضرت امام حسن عسكرى(علیه السلام)داشته باشیم; دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت سه نفر از خلفاى عباسى، كه به ترتیب عبارت اند از: المعتز بالله، المهتدى بالله و المعتمد بالله.[1]

حاكمان عباسى از هر راه ممكن، آن حضرت را زیرنظر داشتند و كنترل مى كردند. آنان شنیده بودند كه امام مهدى(عج) فرزند امام عسكرى(علیه السلام)است; از این رو، مى كوشیدند تا به آن حضرت دسترسى پیدا كنند و او را به قتل برسانند; به همین جهت، امام حسن عسكرى(علیه السلام)ولادت حضرت مهدى(عج) را مخفى كرده بود و غیر از نزدیكان آن حضرت، دیگران افتخار زیارت آن امام را پیدا نكردند.[2]

فشار و اختناق سیاسى چنان بالا مى گیرد كه امام(علیه السلام) به ناچار باید هفته اى دوبار در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حضور پیدا مى كرد;[3] معتزّ عباسى به اندازه اى از نفوذ امام حسن عسكرى(علیه السلام)نگران بود كه به تحت نظر داشتن آن امام نیز بسنده نكرد و حضرت را با ابوهاشم جعفرى و گروهى از طالبیون زندانى كرد.[4]

ستم عباسیان تنها به امام حسن عسكرى(علیه السلام) محدود نمى شد; آنان علیه شیعیان و دوستان آن حضرت نیز از هیچ ستمى دریغ نمى كردند و از هرگونه حركت فرهنگى، سیاسى و غیره شیعیان جلوگیرى مى كردند. براى روشن شدن هرچه بیش تر مطلب، بحث را در دو بخش جداگانه پى مى گیریم: 1. وضعیت سیاسى شیعیان. 2. وضعیت فرهنگى شیعیان.

بخش اول: وضعیت سیاسى شیعیان

انواع فشارهاى سیاسى در این مقطع از زمان، در موارد زیر قابل پیگیرى است:

الف) زندانیان و فراریان شیعه; از جمله زندانیان، ابوهاشم جعفرى است. وى چنین مى گوید: در نامه اى از ناراحتى هاى زندان به امام حسن عسكرى(علیه السلام) شكایت كردم; امام در جواب به من نوشت: امروز در منزلِ خود نماز خواهى خواند.[5]

وى در جاى دیگرى اظهار كرده است: با امام حسن عسكرى(علیه السلام) در حبس مهتدى بن واثق بودیم; حضرت به من فرمود: این جنایتكار قصد كرده است كه امشب با خواست خدا بازى كند (كنایه از این كه اراده كرده است كه ما را بكشد); ولى عمر او كفاف نمى دهد و به زودى صاحب فرزندى خواهم شد. فرداى آن شب ترك ها به او حمله كردند و او را به قتل رساندند و خدا ما را به سلامت نگاه داشت.[6] هم چنین او مى گوید: من با گروهى در زندان بودم كه امام حسن عسكرى(علیه السلام) را به زندان آوردند، مأمور مراقب آن حضرت، صالح بن وصیف بود. یكى از هم زندانى ها، مردى جمحى بود كه ادعا مى كرد، علوى است. امام(علیه السلام)روى به ما كرد و فرمود:

اگر نبود در میان شما كسى كه از شما نیست، شما را آگاه مى كردم كه چه زمان خداوند، اسباب نجات شما را فراهم خواهد كرد.

امام با این كلام به آن مرد اشاره كرد و او از جمع ما بیرون رفت. امام فرمود:

این مرد از شما نیست; از او برحذر باشید. در بین لباس هاى خود نوشته اى دارد كه همه ى گفته ها و اسرار شما را براى خلیفه مى رساند.

یكى از زندانیان به سراغ او رفت و لباس هایش را بازرسى كرد و آن نوشته را پیدا كرد; او نوشته بود، كه این جمع قصد دارند، زندان را سوراخ كرده و فرار كنند.[7]

نكته ى قابل توجه در این روایتِ تاریخى این است كه، اختناق و فشار سیاسى به اندازه اى بود كه شیعیان در زندان هم از دست ماموران اطلاعاتى خلیفه در امان نبودند و مذاكرات آنان در محیط زندان نیز به حكومت گزارش داده مى شد.

حضرت عبدالعظیم حسنى یكى از فراریان شیعه است. احمد بن محمد بن خالد برقى مى گوید: «عبدالعظیم حسنى، از دستِ حكومت فرار كرد و وارد رى شد و درمنزل یكى از شیعیان در سردابى ساكن شد. در همان سرداب خدا را عبادت مى كرد; روزها روزه بود و شب ها را به شب زنده دارى و تهجّد مى گذراند و مخفیانه از آنجا بیرون مى آمد و قبرى را كه امروزه روبه روى قبر خود اوست زیارت مى كرد. تنها محل امن براى او، همان سرداب بود».[8]

ب) دشمنى ها با شیعه; فشارهاى گوناگونى كه در زمان كوتاه امامت حضرت امام حسن عسكرى(علیه السلام) بر شیعیان وارد شد، صفحات تاریخ را پر كرده است. موارد زیر نمونه هایى از آن است:

1. على بن محمد بن زیاد مى گوید: توقیعى از امام ابومحمد(علیه السلام)(به این مضمون) به دستم رسید: كنج عزلت پیشه كن و خانه نشین باش; چون فتنه اى در انتظار توست... دیرى نگذشت كه به سبب سخن چینى تحت تعقیب قرار گرفت و جایزه ى صدهزار درهمى براى كسى كه مرا را پیدا كند، تعیین شد.[9]

2. یكى از شیعیان نامه اى به حضور آن حضرت فرستاد: شنیده ام كه مهتدى، شیعیان شما را تهدید كرده و گفته است: آنان را از روى زمین بر مى دارم; امام(علیه السلام) در جواب نوشت: عمر او كوتاه تر از آن است كه بتواند تهدیدش را عملى كند، از امروز تا پنج روز بشمار; او روز ششم با ذلت و خوارى كشته مى شود.[10]

ج) شهداى شیعه; آمار شیعیان و علویانى كه در این مقطع از تاریخ به دست عباسیان به فیض شهادت نائل شده اند كم نیست، از جمله:

1. موسى بن عبدالله بن موسى; از نوادگان امام حسن مجتبى(علیه السلام)است. او مردى عالم و نیكوكار بود و از جمله ى راویان به شمار مى رفت. در سال 256 هـ . ق در زباله به دستِ سعید بن حاجب با زهر به شهادت رسید. سعید سر او را جدا كرد و براى مهتدى عباسى برد.[11]

2. جعفر بن اسحاق بن موسى بن جعفر بن الصادق(علیهم السلام); سعید بن حاجب، او را در بصره به شهادت رساند و در همان جا دفن شد; وى در روز شهادت سى و دو سال داشت.[12]

بخش دوم: وضعیت فرهنگى شیعیان

با همه محدودیت ها و سختگیرى هایى كه عباسیان براى گوشه نشین كردن امام(علیه السلام) و شیعیان به كار گرفته و فشارهاى مختلف سیاسى كه از ناحیه ى آنان بر شیعه وارد شد، گروهى از دانشمندان و راویان از خرمن فضیلت و دریاى بى كران علوم آن حضرت بهره مى گرفتند و برخى از آنان صاحب تألیفاتى در فنون گوناگون بوده اند و احادیثى را از امام(علیه السلام)نقل كرده اند; از جمله ى آنان:

1. احمد بن ابراهیم بن اسماعیل; كاتب، ندیم، بزرگ اهل لغت و از باشخصیت ترین آنان است. او یكى از اصحاب خاص امام هادى و امام عسكرى(علیهم السلام) است; تألیفاتى دارد كه نمونه اى از این كتاب ها را مى توان نام برد: أسماء الجبال و المیاه والأودیه، اشعار ابن مّره بن همام و نوادر الاعراب.[13]

2. داوود بن قاسم; او همان ابوهاشم جعفرى است، كه از فرزانگان اسلام و یكى از شاخص ترین چهره هاى عقیدتى به شمار مى رود. در نزد امامان معصوم(علیهم السلام) داراى منزلتى خاص است;[14] وى امام رضا، امام جواد، امام هادى، امام عسكرى و صاحب الامر(علیهم السلام) را ملاقات كرده است و از همه ى آنان روایت دارد. او مردى پارسا، عابد، عالم و عامل بود و كسى از خاندان ابوطالب در آن دوران از جهت علو نسب، همتاى او نبود.[15]

3. عبدالله بن حسین قطربلى; او نیز از اصحاب خاص امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و از چهره هاى سرشناس ادب به شمار مى رود. كتابى نیز در بحث تاریخ دارد.[16]

4. فضل بن شاذان; وى از جهت ثمره ى كار و تألیف كتاب در صف مقدم علماى زمان خود بود و در فنون گوناگون داراى تألیف است; بعضى گفته اند: داراى یكصد و شصت كتاب است;[17] برخى از تألیفات او نزد امام حسن عسكرى(علیه السلام) مقبول واقع شده است و امام عمل به آن را روا شمرده و فرموده است:

هذا صحیح ینبغى أن یعمل به; این كتاب صحیح است و سزاوار است كه به آن عمل شود.[18]

در موردى دیگر، امام به یكى از كتاب هاى وى نظر افكند و براى او طلب مغفرت كرد و فرمود:

أغبط اهل خراسان بمكان الفضل بن شاذان و كونه بین أظهرهم;

 خوشحالم كه فضل بن شاذان با آن مقام، در میان مردم خراسان است.[19]

از آنچه كه بیان شد، این نتیجه به دست مى آید: با همه سختگیرى هایى كه بنى عباس نسبت به امام عسكرى(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت روا داشتند، نتوانستند جلو نشر معارف و فرهنگ ناب اسلام و فضائل اهل بیت(علیهم السلام) را بگیرند. و هركدام از شاگردان آن حضرت، پس از بهره گیرى و خوشه چینى از خرمن علوم آن امام، در گوشه اى از جهان اسلام مشعلى پرفروغ براى نشر اندیشه و معارف اهل بیت(علیهم السلام) به شمار مى آمدند; آنان همچون ستارگانى در آسمان تشیع مى درخشیدند و شیعیان را در ظلمت ستم و گمراهى عباسیان كه قصد كرده بودند، روز روشن را همانند شب، تاریك جلوه دهند، راهنمایى مى كردند.

________________________________________

[1]. مهدى پیشوایى، سیره ى پیشوایان، ص 616.

[2]. اربلى، كشف الغمّه، ج 2، ص 412; شیخ مفید، الارشاد، ج 11، ص 336 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 422.

[3]. شیخ طوسى، كتاب الغیبه، ص 215.

[4]. طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 140.

[5]. طبرسى، همان، ص 140; اربلى، همان، ص 412; كلینى، كافى، ج 1، ص 508، ح 10; مسعودى، اثبات الوصیه، ص 263 ـ 264; شیخ طوسى، الثاقب فى المناقب، ص 576، ح 10.

[6]. راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 431، ح 9 و مسعودى، همان، ص 268.

[7]. شیخ طوسى، همان، ص 577، ح 11; راوندى، همان، ج 2، ص 682، ح 1 و اربلى، همان، ج 2، ص 432.

[8]. نجاشى، رجال النجاشى، ج 2، ص 66 ، ش 651.

[9]. اربلى، همان، ج 2، ص 417.

[10]. مسعودى، همان، ص 265; كلینى، همان، ج1، ص 510، ح 16 و اربلى، همان، ج 2، ص 414.

[11]. ابن فندق، لباب الأنساب، ج 1، ص 419; ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین، ص 437 ـ 438 و مسعودى، مروج الذهب، ج 4، ص 181.

[12]. ابن فندق، همان و ابوالفرج اصفهانى، همان.

[13]. نجاشى، همان، ج 1، ص 237، ش 228.

[14]. همان، ص 362، ش 409.

[15]. شیخ عباس قمى، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 174.

[16]. نجاشى، همان، ج 2، ص 36، ش 606.

[17]. شیخ طوسى، اختیار معرفه الرجال و رجال الكشى، ج 2، ص 822.

[18]. شیخ طوسى، همان، ص 818.

[19]. همان، ص 820. رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

منبع : انديشه قم

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 27 / 8 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نقش زنان
امروز بانوان همانند بسيارى از مردم به آينده مى انديشند؛ به يك انقلاب جهانى و يك حكومت موعود، كه چگونه در برابر قدرتهاى بزرگ غلبه پيدا مى كند! آيا برنامه هاى اوچيست؟ چه كسانى با او همكارى مى كنند و زنان در آن زمان چه نقشى دارند؟ دشمنانش چه كسانى اند و راز و رمز موفقيتش در گرو چيست؟

ما در اين نوشتار كوتاه نقش زنان در ايّام غيبت و ظهور امام زمان، عليه السلام، را مورد بررسى قرار مى دهيم.
 

نقش زنان در دوران غيبت صغرى

در دوران سخت غيبت صغرى، در روزهايى كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ رو به رو بودند و مى بايست با غيبت امام خو كنند، يك زن به عنوان مفزع و پناه معرفى مى شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، است. در اين دوره، اگر چه امام هادى و امام حسن عسكرى، عليهماالسلام، زمينه غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيتهاى مورد اعتمادى همانند عثمان بن سعيد عمرى و پسرش محمد بن عثمان رابه عنوان وكيل معرفى كرده بودند، به دلايلى از موقعيت مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام، معروف به »جدّه«، استفاده شد و وى پناه شيعه معروف گرديد. ازگفتگوى احمد بن ابراهيم با »حكيمه« دختر امام جواد، عليه السلام، برمى آيد كه پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسكرى، عليه السلام، همچنان بسيارى از كارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، انجام مى شده است ولى در حقيقت ازطرف حضرت حجةبن الحسن، عليه السلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.

شيخ صدوق، رحمةالله عليه، از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال 262 ق. بر حكيمه دختر امام جواد، عليه السلام، وارد شدم و از پس پرده با وى سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسيدم. او همه آنها را يكايك شمرد و آنگاه حجةبن الحسن بن على را نيز نام برد...

از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پرده غيب است. گفتم پس شيعه به چه كسى پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام. سپس افزود: اين دستور از سوى امام حسن عسكرى، عليه السلام، و به پيروى از امام حسين، عليه السلام، صورت گرفته است. زيرا امام حسين، عليه السلام، در ظاهر براى حفظ جان فرزندش امام سجاد، عليه السلام، به خواهرش زينب كبرى، عليهاالسلام، وصيت كرد و درنتيجه تا مدتى هرآنچه از امام زين العابدين، عليه السلام، صادر مى شد به حضرت زينب، عليهاالسلام، نسبت داده مى شد تا امر پنهان باشد و2حساسيت ها نسبت به امام سجاد، عليه السلام، كمتر شود. اين امتياز براى جدّه باقى بود تاآنكه كسانى مانند »عثمان بن سعيد« و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان، عليه السلام، در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند.

پس از شهادت امام عسكرى، عليه السلام، يك بانو، نظر دستگاه خلافت بنى عباس را نسبت به تعقيب امام زمان تغيير داد. نوشته اند پس از گزارش جعفر كذّاب، كه در خانه امام حسن عسكرى، عليه السلام، فرزند خردسالى از آن حضرت باقى مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگيرى صيقل (يكى از كنيزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آنگاه براى اينكه موضوع براى آنها پوشيده ماند، گفت من حامله هستم. از اين رو آن كنيز را به دست »أبى الشوارب«، قاضى وقت، سپردند تا از او مراقبت كند. در مدتى كه صيقل زيرنظر قاضى نگهدارى مى شد دستگاه خلافت با مرگ عبيد بن خاقانى و شورش صاحب الزنج روبه رو شد و صيقل از وضعيت آشفته سود جست و فرار كرد. 3

نقش زنان در دوران ظهور

حال سزاوار است بدانيم زنان در حكومت قائم آل محمد، عليه السلام، چه مى كنند؟ چه كسانى هستند؟ چند نفرند؟ از كجا مى آيند و چه مسؤوليتى برعهده دارند؟ براساس برخى از روايات، حضور و نقش اين زنان ازنظر زمان و موقعيت، چهارگونه است:

الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام

اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايّام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند. در اين باره دو روايت وجود دارد:

روايت اول: امّ سلمه ضمن حديثى درباره علايم ظهور، از پيامبر روايت كرده است كه فرمود:

يعوذ عائذ من الحرم فيجتمع الناس إليه كالطّير الواردة المتفرقة حتّى يجتمع إليه ثلاث مأة و أربعة عشر رجلاً فيه نسوة فيظهر على كلّ جبّار و ابن جبّار... 4

در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد و مردم همانند كبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى برند به سوى او جمع مى شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفر گرد مى آيند كه برخى از آنان زن مى باشند كه بر هر جبار و جبار زاده اى پيروز مى شود. 5

روايت دوم: جابربن يزيد جعفى، ضمن حديث مفصلى از امام باقر، عليه السلام، در بيان برخى نشانه هاى ظهور نقل كرده كه:

و يجيى ء واللَّه ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امراة يجتمعون بمكة على غير ميعاد قزعاً كقزع الخريف يتبع بعضهم و هى الآية الّتى قال اللَّه: »أينما تكونوا يأت بكم اللَّه جميعاً إنّ اللَّه على كلّ شى ء قدير...« 6

به خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مى آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: »هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند. زيرا او بر هر كارى توانا است«.

پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!

نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مى فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند!

دوم آنكه: در روايتى كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زنى وجود ندارد. 7

در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند. زيرا اولاً امام، عليه السلام، مى فرمايد: »فيهم«؛ يعنى در اين عده پنجاه زن مى باشد.

دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزونى عدد مردان، چنين ذكر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهى خارج از اين عده بود امام مى فرمود: »معهم«، نه اينكه بفرمايد »فيهم«، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه ياران و فرماندهان عالى رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايى هستند كه برخى با ابر جابه جا مى شوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند. بنابراين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براى آنها رتبه و موقعيت ويژه قائل شده ايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كمترى برخوردارند.

ب) زنان آسمانى

دسته دوم چهارصد بانوى برگزيده هستند كه خداوند براى حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عليه السلام، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور

اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايّام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند.

آن حضرت به همراه حضرت عيسى، عليه السلام، به زمين مى آيند.

ابوهريره از پيامبر، صلّى اللَّه عليه و آله، روايت كرده كه:

ينزل عيسى بن مريم على ثمان ماة رجل و أربع مائة امرأة خيار من على الأرض و أصلح من مضى.

عيسى بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته ترين افراد روى زمين فرود خواهد آمد.

آيا اين زنان از امتهاى پيشين هستند يا امت اسلامى زمان پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، و معصومين، عليهم السلام؛ يا از دورانهاى مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و براى عهده دارى منصبى در حكومت حضرت مى آيند يا براى مسايل ديگر؟ اينها پرسش هايى است كه اين حديث از آنها چيزى نمى گويد.
 

ج ) رجعت زنان

سومين گروه از ياوران حضرت بقيةاللَّه، عليه السلام، زنانى هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دسته اند: برخى با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است.

در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود:

همراه قائم [آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله] سيزده زن خواهند بود.گفتم آنها را براى چه كارى مى خواهد؟ فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض كردم: نام آنها را بفرماييد. فرمود: قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه [مادر عمار ياسر]، زبيده ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه. 8

»صيانه ماشطه« در زمان حضرت موسى مى زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداى بعثت به شهادت رسيد. »حبابه« در زمان على، عليه السلام، و »قنواء« در زمان امام حسن و امام حسين، عليه السلام، و بقيه در زمان هاى ديگر زندگى مى كرده اند.

اين گروه سيزده نفرى رجعت خواهند كرد و خداوند براى قدردانى از آنها، به بركت امام زمان آنها را زنده خواهد كرد.

در اين روايت امام صادق، عليه السلام، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى كند. در كتاب خصايص فاطميّه به نام نسبيه، دختر »كعبه9مازينه«، و در كتاب منتخب البصائر به نام »وتيره« و »أحبشيه« اشاره شده است.

زنان سرافراز

اينك به اختصار به شرح حال برخى از زنان نامبرده اشاره مى كنيم.

1 - صيانه ماشطه

او يكى از همان سيزده بانويى است كه در دولت حضرت مهدى، عليه السلام، زنده شده، به دنيا بازمى گردد. وى همسر »حزقيل«، پسر عموى فرعون، و شغلش آرايشگرى دختر فرعون بود.او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود، حضرت موسى، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان مى كرد.

نوشته اند: روزى وى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بى اختيار نام خدا را برزبان جارى ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردى؟ گفت: نه، بلكه نام كسى را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت: مگر به خدايىف من اعتراف ندارى؟ گفت: هرگز! من از خداى حقيقى دست نمى كشم و تو را پرستش نمى كنم. فرعون دستور داد تإ تنور مسى برافروزند و همه بچه هاى آن زن را در حضورش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه مى خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستى! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت امام مهدى زنده مى گرداند تا هم به آن حضرت خدمت كند وهم انتقام خود را از فرعونيان بگيرد.

2 - سميه، مادر عمار ياسر

وى هفتمين نفرى بود كه به اسلام گرويد و بدين سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه ها را براو روا داشت. 11

او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنين كارى نشدند. او نيز زره آهنى به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور مى كرد آنها را به صبر و مقاومت سفارش مى نمود و مى فرمود:

صبراً يا آل ياسر فإنّ موعدكم الجنة.

اى خاندان ياسر، صبر پيشه سازيد كه وعده گاه شما بهشت است.

سرانجام ابوجهل برهريك ضربتى وارد ساخت و ايشان را به شهادت رساند. 12

خداوند اين زن را به پاداش صبر و مجاهدتى كه در راه اعتلاى اسلام نشان داد و بدترين شكنجه را از دشمن خدا تحمل كرد، در ايّام ظهور مهدى آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهى را ببيند و در لشكر ولىّ خدا به ياوران آن حضرت خدمت كند.

3 - نسيبه، دختر كعب مازنيه

او معروف به »ام عماره« و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخى از جنگهاى پيامبر اسلام، صلّى اللَّه عليه وآله، شركت جسته و مجروحان جنگى را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخمهاى فراوان برداشت.

پيامبر عزيز اين فداكارى را ستود و به فرزندش عماره چنين فرمود:

امروز مقام مادر تو از مردان جنگى والاتر است. 13

پس از فروكش كردن جنگ، نسيبه با سيزده زخم سنگين به همراه ديگر(14)مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنيدن فرمان پيامبر خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، كه فقط مجروحان جنگ بايد به تعقيب دشمن بشتابند، نسيبه از جاى برخاست و آماده رفتن شد، امّا به علت شدت خونريزى نتوانست شركت كند. همين كه پيامبر از تعقيب دشمن برگشت، پيش از آنكه به خانه برود، عبداللَّه بن كعب مازنى را براى احوالپرسى نسيبه و سلامتى وى به نزد او فرستاد و چون از سلامتى وى آگاه گشت شادمان موضوع را به پيامبر خبر داد. 15

نسيبه از كسانى است كه براى يارى امام مهدى، عليه السلام، زنده خواهد شد. 16

 4 - امّ ايمن

از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، است. پيامبر به او مادر خطاب مى كرد و مى فرمود:

هذه بقية اهل بيتى. 17

اين زن، باقى مانده اى از خاندان من است.

وى همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواى مجروحان مى پرداخت. 18

ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراى فدك، حضرت زهرا، عليهاالسلام، او را به عنوان شاهد معرفى كرد. وى پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت. خداوند به بركت(19)مهدى آل محمد، عليه السلام، به هنگام ظهور، او را زنده مى گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.

5 - امّ خالد

در روايت دو بانو بدين نام مشهور شده اند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعة اليد (دست بريده) باشد كه يوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زيدبن على بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشى درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليه السلام، مطلبى ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد: در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعةاليد از راه رسيد. حضرت فرمود:

اى ابابصير، آيا ميل دارى كه كلام امّ خالد را بشنوى؟

من عرض كردم: آرى اى فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مى گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وى در كمال فصاحت و بلاغت صحبت مى كند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت. 20

6 - زبيده

مشخصات كاملى از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارون الرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمةالله عليه، درباره اش گفته است: وى يكى از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامى كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاى خدماتى بسيارى داشت كه يكى آبرسانى به عرفات است. همچنين نوشته اند وى يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداى تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد. 21

7 - حبّابه والبيّه

از زنان والامقامى است كه دوره زندگى هشت امام معصوم را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به وسيله امام زين العابدين و امام رضا، عليهماالسلام، جوانى اش به او بازگردانده شد. اولين ملاقات وى با امير مؤمنان، عليه السلام، بود كه از آن حضرت دليلى بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وى سنگى را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاى گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثرى برجاى بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامى نزد امام بعدى مى رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مى زدند و اثر آن نقش مى بست. نوبت كه به امام رضا، عليه السلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليه السلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت. 22

روايت شده است كه وقتى حبابه به خدمت امام زين العابدين رسيد يكصد و سيزده سال از عمرش سپرى شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره اى نمود و جوانى اش بازگشت. 23

همچنين نوشته اند: صورت حبابه از زيادى سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشكيده اى شده بود.24 .

8 - قنواء

دختر رشيد هجرى، يكى از شيعيان و پيروان على، عليه السلام، و خود از ياران باوفاى حضرت امام جعفر صادق، عليه السلام، است. وى دختر25بزرگمردى است كه در راه محبت و دوستى امير مؤمنان به طرز دلخراشى به شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برمى آيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَّه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاى پدر خود بوده و به كمك ديگران بدن نيمه جان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و به خانه منتقل كرده است. روزى قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را به رنج و مشقت عبادت مى اندازى! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهى خواهند آمد كه بينش دينى و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به زحمت عبادت انداخته ايم، بيشتر است. 26

د) بانوان منتظر

چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكارى هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيةاللَّه، عليه السلام، رحلت كرده اند. به ايشان گفته مى شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلى مى توانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.

رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نيست و هر بانويى خود را با خواسته ها و شرايط زندگى در حكومت مهدى آل محمد، عليه السلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندى بهره مند گشته، براى يارى امام زنده شود. يكى از آن شرايط خواندن دعاى »عهد« است كه در فرد، نوعى آمادگى براى پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهى ايجاد مى كند. به فرموده امام صادق، عليه السلام:

هر كه چهل صبح دعاى عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر هم پيش از ظهور آن حضرت از دنيا برود خداوند او را از قبر بيرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد... 27

انتظار فرج

يكى از شرايط حضور در حكومت بقيةاللَّه و توفيق ديدار با آن حضرت انتظار فرج است؛ يعنى آمادگى كامل براى پذيرش حكومت حق و آراستن به آنچه كه مهدى، عليه السلام، مى گويد و مى خواهد. انتظار فرج يعنى نفى هرگونه سلطه از بيگانگان و مبارزه با افكار انحرافى و فساد اخلاق و در يك كلام، انتظار فرج يعنى بيزارى از دشمنان خدا و پيامبر و معصومين، عليهم السلام.

بى سبب نيست كه انتظار از بهترين اعمال شمرده شده است، بلكه فرد منتظرف دولت مهدى همانند كسى است كه در پيش روى رسول خدا شهيد گشته و در خون خود غلتيده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنيا برود بسان كسى باشد كه در خيمه مهدى فاطمه، عليهماالسلام، مى باشد.

ابوبصير از امام صادق روايت كرده كه آن حضرت روزى فرمود:

آيا شما را خبر ندهم به چيزى كه خداوند عملى را بدون آن از بندگانش قبول نمى كند؟ گفتيم: آرى. فرمود: شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، و اقرار به آنچه كه خداوند فرموده، از دوستى ما و بيزارى از دشمنان و اطاعت و پيروى از ما. نيز داشتن ورع و پرهيزكارى و انتظار كشيدن براى قائم، عليه السلام. آنگاه فرمود: بدرستى كه براى ما دولتى است، خداوند آن را هر زمانى كه اراده كند برقرار مى سازد. سپس افزود: هركس كه دوست دارد از ياران قائم، عليه السلام، باشد بايد در انتظار به سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بيارايد، و اگر در همان حال بميرد براى او اجرى همانند كسى است كه آن حضرت را درك كرده باشد. 28
 

پى نوشتها:

1. سوره تحريم (66)، آيه 11.

2. صدوق، محمد بن على بن الحسين، كمال الدين، ج 2، ص 507؛ الطوسى، محمد بن الحسن، الغيبة، ص 138.

3. همان، ص 476.

4. الهيثمى، نورالدين على بن ابى بكر، مجمع الزوائد، ج 7، ص 315؛ معجم احاديث الإمام المهدى، ج 1، ص 500.

5. همان.

6. المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 223.

7. الطبرى، محمد بن جرير، دلائل الامامة، ص 314.

8. همان، ص 260.

9. رياحين الشريعة، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصايص فاطميه.

10. چشم اندازى از حكومت مهدى، عليه السلام، ص 74؛ به نقل از بيان الائمه، ج 3، ص 338.

11. ابن الاثير، على بن ابى الكرم، اسدالغابه، ج 5، ص 481.

12. رياحين الشريعه، ج 4، ص 353.

13. الواقدى، محمد بن عمر، مغازى، ج 1، ص 273.

14. همان، ج 2، ص 268.

15. همان، ج 1، ص 270.

16. رياحين الشريعه، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصايص فاطميّه.

17. چشم اندازى از حكومت مهدى، عليه السلام، ص 76؛ تهذيب الكمال، ج 35، ص 329.

18. طبسى، محمد جواد، نقش زنان مسلمان در جنگ، ص 20.

19. قاموس الرجال، ج 10، ص 387.

20. المامقانى النجفى، عبدالله محمد حسن، رياحين الشريعه، ج 3، ص 381؛ به نقل از تنقيح المقال.

21. همان، ج 3، ص 78.

22. القمى، شيخ عباس، سفينة البحار، ج 1، ص 204.

23. همان.

24. همان.

25. جامع الرواة، ج 2، ص 458؛ رجال شيخ طوسى، ص 341.

26. المفيد، محمدبن محمدبن النعمان، الاختصاص، ص 73072.

27. القمى، شيخ عباس، همان، ج 2، ص 294.

28. القمى، شيخ عباس، منتهى الآمال، ج 2، ص 486؛ به نقل از: النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة.

ماهنامه موعود شماره 27

محمد جواد طبسى

 

در دوران سخت غيبت صغرى، در روزهايى كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ رو به رو بودند و مى بايست با غيبت امام خو كنند، يك زن به عنوان مفزع و پناه معرفى مى شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، است. در اين دوره، اگر چه امام هادى و امام حسن عسكرى، عليهماالسلام، زمينه غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيتهاى مورد اعتمادى همانند عثمان بن سعيد عمرى و پسرش محمد بن عثمان رابه عنوان وكيل معرفى كرده بودند، به دلايلى از موقعيت مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام، معروف به »جدّه«، استفاده شد و وى پناه شيعه معروف گرديد. ازگفتگوى احمد بن ابراهيم با »حكيمه« دختر امام جواد، عليه السلام، برمى آيد كه پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسكرى، عليه السلام، همچنان بسيارى از كارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، انجام مى شده است ولى در حقيقت ازطرف حضرت حجةبن الحسن، عليه السلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.

شيخ صدوق، رحمةالله عليه، از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال 262 ق. بر حكيمه دختر امام جواد، عليه السلام، وارد شدم و از پس پرده با وى سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسيدم. او همه آنها را يكايك شمرد و آنگاه حجةبن الحسن بن على را نيز نام برد...

از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پرده غيب است. گفتم پس شيعه به چه كسى پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام. سپس افزود: اين دستور از سوى امام حسن عسكرى، عليه السلام، و به پيروى از امام حسين، عليه السلام، صورت گرفته است. زيرا امام حسين، عليه السلام، در ظاهر براى حفظ جان فرزندش امام سجاد، عليه السلام، به خواهرش زينب كبرى، عليهاالسلام، وصيت كرد و درنتيجه تا مدتى هرآنچه از امام زين العابدين، عليه السلام، صادر مى شد به حضرت زينب، عليهاالسلام، نسبت داده مى شد تا امر پنهان باشد و2حساسيت ها نسبت به امام سجاد، عليه السلام، كمتر شود. اين امتياز براى جدّه باقى بود تاآنكه كسانى مانند »عثمان بن سعيد« و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان، عليه السلام، در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند.

پس از شهادت امام عسكرى، عليه السلام، يك بانو، نظر دستگاه خلافت بنى عباس را نسبت به تعقيب امام زمان تغيير داد. نوشته اند پس از گزارش جعفر كذّاب، كه در خانه امام حسن عسكرى، عليه السلام، فرزند خردسالى از آن حضرت باقى مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگيرى صيقل (يكى از كنيزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آنگاه براى اينكه موضوع براى آنها پوشيده ماند، گفت من حامله هستم. از اين رو آن كنيز را به دست »أبى الشوارب«، قاضى وقت، سپردند تا از او مراقبت كند. در مدتى كه صيقل زيرنظر قاضى نگهدارى مى شد دستگاه خلافت با مرگ عبيد بن خاقانى و شورش صاحب الزنج روبه رو شد و صيقل از وضعيت آشفته سود جست و فرار كرد. 3

نقش زنان در دوران ظهور

حال سزاوار است بدانيم زنان در حكومت قائم آل محمد، عليه السلام، چه مى كنند؟ چه كسانى هستند؟ چند نفرند؟ از كجا مى آيند و چه مسؤوليتى برعهده دارند؟ براساس برخى از روايات، حضور و نقش اين زنان ازنظر زمان و موقعيت، چهارگونه است:

الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام

اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايّام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند. در اين باره دو روايت وجود دارد:

روايت اول: امّ سلمه ضمن حديثى درباره علايم ظهور، از پيامبر روايت كرده است كه فرمود:

يعوذ عائذ من الحرم فيجتمع الناس إليه كالطّير الواردة المتفرقة حتّى يجتمع إليه ثلاث مأة و أربعة عشر رجلاً فيه نسوة فيظهر على كلّ جبّار و ابن جبّار... 4

در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد و مردم همانند كبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى برند به سوى او جمع مى شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفر گرد مى آيند كه برخى از آنان زن مى باشند كه بر هر جبار و جبار زاده اى پيروز مى شود. 5

روايت دوم: جابربن يزيد جعفى، ضمن حديث مفصلى از امام باقر، عليه السلام، در بيان برخى نشانه هاى ظهور نقل كرده كه:

و يجيى ء واللَّه ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امراة يجتمعون بمكة على غير ميعاد قزعاً كقزع الخريف يتبع بعضهم و هى الآية الّتى قال اللَّه: »أينما تكونوا يأت بكم اللَّه جميعاً إنّ اللَّه على كلّ شى ء قدير...« 6

به خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مى آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: »هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند. زيرا او بر هر كارى توانا است«.

پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!

نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مى فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند!

دوم آنكه: در روايتى كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زنى وجود ندارد. 7

در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند. زيرا اولاً امام، عليه السلام، مى فرمايد: »فيهم«؛ يعنى در اين عده پنجاه زن مى باشد.

دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزونى عدد مردان، چنين ذكر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهى خارج از اين عده بود امام مى فرمود: »معهم«، نه اينكه بفرمايد »فيهم«، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه ياران و فرماندهان عالى رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايى هستند كه برخى با ابر جابه جا مى شوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند. بنابراين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براى آنها رتبه و موقعيت ويژه قائل شده ايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كمترى برخوردارند.

ب) زنان آسمانى

دسته دوم چهارصد بانوى برگزيده هستند كه خداوند براى حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عليه السلام، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور

اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايّام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند.

آن حضرت به همراه حضرت عيسى، عليه السلام، به زمين مى آيند.

ابوهريره از پيامبر، صلّى اللَّه عليه و آله، روايت كرده كه:

ينزل عيسى بن مريم على ثمان ماة رجل و أربع مائة امرأة خيار من على الأرض و أصلح من مضى.

عيسى بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته ترين افراد روى زمين فرود خواهد آمد.

آيا اين زنان از امتهاى پيشين هستند يا امت اسلامى زمان پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، و معصومين، عليهم السلام؛ يا از دورانهاى مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و براى عهده دارى منصبى در حكومت حضرت مى آيند يا براى مسايل ديگر؟ اينها پرسش هايى است كه اين حديث از آنها چيزى نمى گويد.
 

ج ) رجعت زنان

سومين گروه از ياوران حضرت بقيةاللَّه، عليه السلام، زنانى هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دسته اند: برخى با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است.

در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود:

همراه قائم [آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله] سيزده زن خواهند بود.گفتم آنها را براى چه كارى مى خواهد؟ فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض كردم: نام آنها را بفرماييد. فرمود: قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه [مادر عمار ياسر]، زبيده ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه. 8

»صيانه ماشطه« در زمان حضرت موسى مى زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداى بعثت به شهادت رسيد. »حبابه« در زمان على، عليه السلام، و »قنواء« در زمان امام حسن و امام حسين، عليه السلام، و بقيه در زمان هاى ديگر زندگى م این صفحه را به اشتراک بگذارید

نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 27 / 8 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

یاران مهدی ؛ خاستگاه و آزمايش و گزينش
 

ياران امام سنگهاي زيرين انقلاب جهان اند. همان گونه كه پيامبر(ص) با همراهي مهاجران و انصار رسالت شكوهمندش را به انجام رساند و علي(ع) با مجاهدات افسران رشيدش حماسه هاي بزرگ آفريد فريادرس موعود نيز با همكاري مردان نمونه و خودساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد وراثت را به محرومان زمين خواهد بخشيد.

منابع ديني ما بر جايگاه والاي آن جوانمردان اشارتها دارد1. امامان همواره آرزومند همراهي آن حضرت بوده اند و ياوري آن چهره پنهان كرده را به دوستان خويش همه گاه يادآوري مي فرموده اند:

«خدايا درود بفرست برمولا و سرورم صاحب الزمان و مرا از ياران و پيروان و حاميان او قرار ده و از آنان كه در ركابش شربت شهادت مي نوشند با شوق و رغبت بي هيچ گونه كراهت. »2

عدد ياران سيصد و سيزده نفر يا ده شده است:

در موثقه مفضل بن عمر از امام صادق:

«كاني انظر الي القائم علي منبرالكوفه و حوله اصحابه ثلاث مائه و ثلاث عشر رجلا علي عده اهل البدر. »3

گويا مي نگرم قائم را بر منبر كوفه و سيصد و سيزده نفر يارانش كه پيرامونش گرد آمده اند به شمار اهل بدر.

اين مضمون به طور مستفيض از ائمه به ما رسيده است از جمله: روايت محمدحنفيه از علي(ع). 4 روايت عبدالاعلي 5 و ابي الجارود 6 و ابي بصير از امام باقر7 و روايت ابن خالد 8 و ابن حضرمي 9 و ابان بن تغلب 10 و مفضل بن عمرو 11 از امام صادق و...

در متون عامه نيز در عدد ياران مهدي شمار ياد شده بارها و بارها ياد شده است. از جمله: روايت ام سلمه از پيامبر12 و روايت سيوطي از امام باقر(ع). 13

در برخي از روايات ياران مهدي ده هزار نفر ياد شده و تا آنان گرد نيايند قيام صورت نمي گيرد.

در صحيحه ابي بصير از امام صادق:

«لا يخرج القائم(ع) حتي يكون تكمله الحلقه. قلت: كم تكمله الحلقه. قال: عشره الاف 14. »

تا حلقه كامل نگردد قائم خروج نمي كند.

گفتم: كامل شدن حلقه به چند نفر است

فرمود: ده هزار نفر.

در روايات ديگر به جاي كامل شدن حلقه از كامل شدن «العقد15 »و «فئه »16 سخن به ميان آمده است كه با گرد آمدن ده هزار نفر تكميل مي شوند.

در نقلهاي ديگر از شمار كمتر و در برخي فزونتر از پيش نيز ياد شده است.

از جمله ابن رزين غافقي از علي(ع) روايت مي كند.

«مهدي در ميان دوازده تا پانزده هزار ياور قيام خواهد كرد. »17

در روايت ابن مسعود شمار بيعت كنندگان بيش از پنج هزار نفر ذكر شده است 18.

در احاديث ديگر به توده هاي انبوهي اشاره شده است كه از نقاط گوناگون جهان بويژه مشرق زمين به كمك امام مي شتابند19.

چه بسا بشود گفت: سه دسته از گزارشهاي ياد شده با يكديگر تعارض ندارند بلكه در طول يكديگرند. در مجموع نشانگر سير تشكل يارانند.

سيصد و سيزده نفر نخستين گروندگان هستند كه در انتظار ظهور موعود در مكه بوده اند. با گرد آمدن اين گروه دعوت آغاز مي شود. پس از انتشار خبر وگزارش آن به محرمان ده يا دوازده هزار نفر كه ستونهاي اصلي نيروهاي انقلاب را تشكيل مي دهند به سرعت به امام مي پيوندند. با اجتماع آنان پاكسازي حجاز آغاز مي شود. در ادامه نهضت توده هاي انبوه از سراسر جهان به حضرت مي پيوندند و درگيري بزرگ و خونبار با مستكبران شروع مي شود.

امام صادق(ع) مي فرمايد:

«سيصد و سيزده نفر ياران با او بيعت مي كنند. او تا هنگام كامل شدن ده هزار نفر در مكه اقامت كرده سپس رهسپار مدينه ميگردد. »20

امام صادق(ع) در پاسخ شخصي كه گمان مي برد ياران مهدي تنها اندك شمارند و حضرت تنها با نيروي آنان به اصلاح جهان خواهد كوشيد فرمود: خروج مهدي به فراهم شدن امكانات بستگي دارد

عن ابي بصير قال سال رجل من اهل الكوفه اباعبدالله(ع) كم يخرج مع القائم(ع) فانهم يقولون انه يخرج معه مثل عده اهل بدر ثلاثمائه و ثلاثه عشررجل. »قال: و ما يخرج الا في اولي القوه و ما يكون اولي القوه اقل من عشره آلاف 21. »

مردي از كوفيان از امام صادق پرسيد: همراهان قائم چند نفرند مردم مي گويند: بمانند اهل بدر سيصد و سيزده نفر بيش نيستند.

فرمود: جز به همراهي افراد قدرتمند قيام نكند آنان هم كمتر از ده هزار نفر نباشند. علامه مجلسي همين معني را از روايات استنباط كرده و مي نويسد: «ياران مهدي منحصر به سيصد و سيزده نفر نيستند بلكه اين شمار ياراني هستند كه حضرت به كمك آنان حركت را آغاز مي كند22. »

شاهد بر مطلب اين كه در برخي از روايات به جاي «اصحابه »«من اصحابه »23 آمده كه نشان مي دهد شمار ياد شده طلايه ياران امام را تشكيل مي دهند كه خود را به حضرت مي رسانند و نهضت را مي آغازند و در مقابل دشمنان مكي به دفاع از آقا مي پردازند24 ».

احتمال مي رود اين گروه اندك فرماندهان و وزيران امام باشند كه در آغاز هسته هاي اصلي نيروها را برعهده دارند و پس از پيروزي براي ارشاد و دادرسي و كارگزاري به سرزمينهاي دور و نزديك فرستاده مي شوند.

امام صادق(ع) مي فرمايد:

«گويا مي نگرم به قائم بر فراز منبر كوفه يارانش در پيرامون او حلقه زده اند. آنان پرچمداران لشكرها و كارگزاران امام بر روي زمين هستند25. »

از اين گروه به «نقبا «خواص »و «ذخرالله »تعبير شده است 26.

خاستگاه ياران

ياران مهدي از صنف و نژاد ويژه اي نيستند بلكه از گروهها و نژادهاي گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردمي كه به ياري امام مي شتابند «من اقاليم الارض »«من اقصي البلاد »ند. در اين حركت عظيم مردمان عجم نقش پراهميتي در خدمتگزاري امام برعهده دارند. 27

حضرت در سن جوانان ظاهر مي شود. ياران وي را نيز بيشتر جوانان پرتحرك و پرنشاط تشكيل مي دهند و پيران در ميانشان اندك شمارند:

«ان اصحاب القائم شباب لا كهل معهم الا كالكحل في العين اوكالملح في الزاد و اقل الزاد الملح 28. »

ياران قائم جوانانند و پيران اندك بسان سرمه در چشم يا نمك در طعام و كمترين چيز در غذا نمك است.

اين جوانانند كه با شنيدن خبر ظهور امام شبانه حركت مي كنند. رخت استراحت در هم مي پيچند شتابان راه حجاز پيش مي گيرند و به حضرت مي پيوندند. زنان نيز در اين نهضت بزرگ جايگاه شكوهمندي دارند و در همه مراحل انقلاب حضور فعال خواهند داشت. زنان در تهيه مقدمات حركت شركت دارند پس از پيروزي در اداره كارها به امام كمك مي كنند.

امام باقر(ع) مي فرمايد:

«ويجئي والله ثلاث مائه و بضعه عشر رجلا فيهم خمسون امرئه يجتمعون علي غير ميعاد(29)

سوگند به خدا سيصد و اندي نفر بدون وعده پيشين گرد مي آيند در ميان آنان پنجاه زن است.

وجود زنان در ميان خواص و وزيران مهدي نشانگر اوج و عظمت والاي بانوان در انقلاب جهاني است. كلمه «رجل »كه در روايات به كار رفته علامت تغليب است نه حصر. در روايات عامه نيز از وجود زنان در نهضت مهدي ياد شده است. (30)

گزينش ياران

همه انبيا و مصلحان الهي هسته هاي اصلي نهضت خويش را با آزمايش برگزيده اند چرا كه راه دشوار است و آميخته با رنجها و بدون داشتن ياراني آب ديده سرد و گرم چشيده فداكار و باوفا نمي توان خطر كرد. ياران بي وفا و نامطمئن نه تنها حركت را به جلو نمي برند كه آن را به شكست خواهند كشاند.

طالوت كه در روايات ياران مهدي به ياران او تشبيه شده اند در نبرد با جالوت لشكريانش را باتشنگي آزمود. تن پروران و ناشكيبايان نظم را برهم زدند حريصانه به آب افتادند ولي صبور مردان از آن لب تر نكردند. از اين راه روشن شد كه گروه نخست ارزش و توان همراهي با طالوت را ندارند و سرانجام در رويارويي با سپاه دشمن وحشت آنان را فرا گرفت و از جنگيدن باز ماندند ولي گروه دوم كه ايمان فكري و بصيرت واقعي داشتند همه پيروزي را در اختيار خدا ديدند و صبورانه مقاومت ورزيدند.

ياران مهدي نيز براي رسيدن به درجه شايستگي همرهي از غربالهاي گونه گون گذر داده ميشوند و پس از پيمودن مراحل دشوار به قله رفيع «نصرت »بالا مي روند.

راز نزديك شدن به امام نه خويشاوندي كه كاميابي در آزمونهاي الهي است. پاره اي از آزمايشها پيش از قيام صورت مي گيرد و پاره اي پس از آن. طولاني شدن غيبت فتنه ها فريبندگيها افكار باطل جاه و مقام جلوه فروشان محراب داران دين به دنيا فروشان عالم نمايان و... بسياري از منتظران را از راه باز مي دارند مگر آنان را كه خدا راه نمايد. عاشقان راستين چنگ زنندگان به ولايت جهادگران در راه خدا مخلصان و بريدگان از دنياي دني.

امام صادق(ع) مي فرمايد:

«دوران غيبت قائم چنان به درازا خواهد كشيد تا حق در خلوص خود رخ نمايد و ايمانهاي خالص از ناخالص جدا شود كساني كه سرشت ناپاك داشته و ترس آن است كه به هنگام پيروزي دولت قائم منافقانه خود را در صف مومنان جاي دهند پيش از قيام مهدي از آن جدا شوند. »(31)

به ميزان درجات ايمان و گذر از آزمونها منتظران متمايز ميشوند و به ميزان مايه هاي ايماني در ياري امام بريكديگر پيشي مي جويند.

به فرموده امام صادق(ع):

«منهم من يفقد عن فراشه ليلا فيصبح بمكه و منهم من يري يسير في السحاب نهارالله قلت جعلت فداك ايهم اعظم ايمانا قال: الذي يسير في السحاب نهارا »(32)

در وقت ظهور برخي ياران شب در بستر ناپديد ميشدند و فرداي آن در مكه اند و گروهي روز در آسمان ره مي سپارند. گفتم: فدايت شوم كدام يك ايمانشان بيشتر است فرمود: آن كه در آسمان حركت مي كند.

پس از گرد آمدن نيروهاي آزمونها سخت تر ميشود. امام با آزمونهاي جسمي و رواني باورها را به آزمايش مي گذارد. از جمله همانند طالوت كه سپاهيانش را با تشنگي آزمود ياران امام نيز با تشنگي امتحان خواهند شد. (33)

فراتر از آن امام بي پروا به باورهاي خرافي و عوامانه حمله مي برد و معارف به دور از دسترس و پوشانده شده در غبار فراموشي و رازناك را آشكار مي سازد. در اين تكانهاي فكري صاحبان بصيريت و معرفت تزلزلي به خود راه نداده و استوار بر جاي مي مانند. ولي آنان كه در باورهاي خود ناخالصي دارند و انديشه را از سر چشمه نگرفته اند و به جاي شاهراه به كوره راه رفته اند و در حقانيت امام ترديد كرده اند از پيرامون حضرت پراكنده ميشوند.

پي نوشت ها:

1 ـ «بحارالانوار »علامه مجلسي ج. 125 52 موسسه الوفا بيروت.

2 ـ «مفاتيح الجنان »شيخ عباس قمي ترجمه الهي قمشه اي 988 انتشارات علمي.

3 ـ «كمال الدين و تمام النعمه »شيخ صدوق ج 672 2 انتشارات اسلامي وابسته به جامعه

4 ـ «منتخب الاثر في الامام الثاني عشر »لطف الله صافي 166 داوري قم.

5 ـ «بحارالانوار »ج 341 52

6 و 7 ـ «الغيبه »نعماني 315 صدوق تهران

8 ـ «بحارالانوار »ج 56 51

9 ـ «كفايه الاثر في النص علي الائمه الاثني عشر »ابن خزازقمي 263 بيدار قم.

10 ـ «الغيبه »نعماني 315

11 ـ «كمال الدين و تمام النعمه »672

12 ـ «مجمع الزوائد و منبر الفوايد »نورالدين هيثمي 119 چاپ شده در الموسوعه الامام المهدي ج 1 مكتبه الامام امير المومنين.

13 ـ «الحاوي للفتاوي سيوط »ج 150 2 چاپ شده در «الموسوعه... »

14 ـ «الغيبه »نعماني 307

15 ـ: بحارالانوار »ج 157 51

16 ـ «تفسير نورالثقلين »محدث عبد علي الحويزي ج 249 1 علميه.

17 ـ «الملاحم و الفتن »سيد بن طاووس 65 موسسه الوفا بيروت.

18 ـ »الحاوي للفتاوي »ج 153 2

19 ـ «بحارالانوار »ج 316 60

20 ـ «ارشاد »شيخ مفيد ج 383 2 چاپ شده در «مصنفات شيخ مفيد »ج 11 كنگره هزاره شيخ مفيد.

21 ـ «كمال الدين »654 2

22 ـ «بحاالانوار »ج 323 52

23 ـ «كفايه الاثر في النص علي الائمه الاثني عشر »278 ـ279

24 ـ «بحارالانوار »ج 306 52

25 ـ «كمال الدين »673

26 ـ «بحارالانوار »ج 7 53

27 ـ «ينابيع الموده »الحافظ سليمان بن ابراهيم القندوزي 449 بصيرتي قم «الغيبه »نعماني 315.

28 ـ «الغيبه »نعماني 316

29 ـ «بحارالانوار »223 52

30 ـ «الحاوي للفتاوي »ج 134 2

31 ـ كمال الدين 356

32 ـ «بحارالانوار »ج 356 52

33 ـ «الغيبه »نعماني 316

منبع: چشم براه مهدي «عج»

نقل از راسخون

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 27 / 8 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عناوين فصل توسلات

در این قسمت داستان توسل و استغاثه دوستداران امام زمان(عج)، نقل شده است.


1. توسل و قضا و قدر الهی
2. عنایت حضرت به طلاب
3. عریضه نویسی به حضرت حجت(عج)
4. عنایت حضرت و توبه بهائیان
5. عنایت حضرت حجت(ع) در مکه
6. دعای فرج و گشایش امور
7. توسل خادم مسجد جمکران
8. توسل و شفای فرزند
9. دفع دشمن به عنایت حضرت(عج)
10. نجات از مرگ به مدد حضرت حجت(عج)
11. نامه ممهور حضرت(عج)
12. فریادرس درماندگان
13. توسل به حضرت برای تعلیم قرآن
14. توسل به حضرت و حل مشکل مالی
15. استغاثه به حضرت در بیمارستان !
16. توسل سرباز امام زمان (عج)

1. توسل و قضا و قدر الهی

جناب آقا میرزا عبدالرزاق حائری می نویسد:
« همسر مرحومه ام، از ماه مبارک رمضان سال 1362 قمری، در همدان مریض شد و مرض او منجر به امراض دیگر گردید.
برای معالجه به تمامی اطباء و دکترهای درجه یک ایرانی و خارجی و متخصصین مراجعه کردیم و از داروهای مختلف که معمولاً با قیمتهای گزاف تهیه می شد، استفاده نمودیم.
در مدت مرض و معالجه با آن داروها که تقریباً هفت ماه طول کشید، معمولاً معالجه با دعاهای مجرب و ختومات معتبر و انواع توسلات و استشفاء به تربت امام حسین علیه السلام و حتی به تربت قبر مطهر که از طریق مخصوصی به دست آمده بود، نیز همراه بود.
از جمله آنها که مخصوصاً با حال تضرع و توجه و گریه انجام می شد، توسل به حضرت ولی عصر روحی فداه بود. به ایشان عریضه ای نوشتم و دو رکعت نماز خوانده و زیارت "سلام الله الکامل التام ..." ( این استغاثه در مفاتیح الجنان بطور کامل ذکر شده است. ) را در روز جمعه انجام دادم، اما با همه این احوال، مرض و درد آن مرحومه شب و روز شدیدتر می شد به طوری که در اواخر از شدت درد، در سختی زیاد و فریادزدن بود و هر غذایی حتی نصف استکان آب جوجه را استفراغ می کرد و دیگر راضی به مرگ خود شده بود و مکرر التماس می کرد، شکم مرا پاره کنید من که هر ساعت با این درد جان می دهم.

 بالاخره یا خوب می شوم با می میرم و لااقل از درد آسوده می شوم؛ چون شکم، ورم فوق العاده ای داشت و حتی بستگان و دوستان هم به آنچه خودش می گفت راضی شده بودند. حال من هم طوری بود که آنها رقت می کردند.
بالاخره کار به جایی رسید که از حضرت حجت ارواحنا فداه گله مند شدم و حتی به خاطر توسل یکی از دوستان در همان ایام به آن حضرت و اثر دیدن فوری او، از ایشان قهر کردم و گله ام این بود که یا حجت الله اگر مرض حتمی و شفایش امکان پذیر نیست، یک طوری به من بفهمانید. شما به این روسیاه اعتنای سگ هم نمی فرمایید، والا مطلب را می فهماندید.

در شدت مرض و درد، شب چهارشنبه یازدهم ربیع الثانی، مریض از دنیا رفت.
من در آن وقت نتوانستم کنار او باشم؛ ولی بعضی از زنهای مورد اعتماد گفتند:
خودش در حالی که قبلاً زبان او از تکلم بسته شده بود، زبان باز کرد و شهادتین گفت و عرضه داشت:
ای کننده در خیبر، به فریادم برس و جان را تسلیم کرد.

 من حتی از کثرت اندوه نتوانستم به غسالخانه بروم. بالاخره اینها گذشت. روز ختم فاتحه آن مرحومه در مسجدی (مسجد محله حاجی) که نماز می خوانم، سید بزرگواری از شاگردان و مخصوصین خودم، به نام آقا میرعظیم، در مجلس گفتند: دیشب، شب پنج شنبه دوازدهم ربیع الثانی، حضرت حجت عصر علیه السلام را در خواب دیدم و به حضورشان شرفیاب شدم.

حضرت این لفظ را بدون کم و زیاد، فرمودند:
« برویم تسلیت میرزا عبدالرزاق. »
و بعد هم چیزهایی مرحمت نمودند که مربوط به این موضوع نیست.

وقتی که این سید جلیل خواب را برای من نقل کرد، بی اختیار و به سختی به سر خود زدم و از جسارتی که عرض کرده بودم (گله کردن از حضرت)، خیلی خجالت کشیدم. من چه قابلیتی دارم که آن حضرت به تسلیت این سگ روسیاه خود بیایند.

به هر حال اثر تسلیت حضرت به خوبی ظاهر گشت و اندوهم که فوق طاعت بود، نسبتاً کم و آرام شد و به نظرم رسید که با این فرمایش، هم جواب عریضه ام را داده اند و بنده روسیاه خود را از گله و قهر بیرون آوردند و هم به من فهماندند که مقدرات حتمی، قابل تغییر نیست و هم بر یقینم افزودند. »

2. عنایت حضرت به طلاب

آیت الله علی پناه اشتهاردی که از اساتید بنام حوزه علمیه قم می باشند، در رابطه با حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) این دو قضیه را در شب آخر ماه صفر سال 1409 هجری قمری نقل فرمودند یکی از آنها مربوط به قبل از آمدن ایشان به قم و دیگری بعد از ورود به قم است.

ماجرای اول :
« قبل از آمدن به قم در اشتهارد تا مطوّل (از کتب حوزوی) خوانده بودم و خیلی مایل بودم که به حوزه علمیه قم بیایم.
 ولی ممکن نمی شد و خصوصاً از نظر امور مادی در مضیقه بودیم. کثرت علاقه به حدی بود که من قبل از طلوع صبح به مسجد چهار محله می رفتم و مخصوصاً توسل به حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) پیدا می کردم و گریه و ناله داشتم و می خواستم تا اسباب رفتنم به قم فراهم شود.
نام حضرت را می بردم و اشک می ریختم. تا آنکه شبی در عالم رؤیا خواب دیدم من را با این شعر امر به رفتن به قم فرمودند و وقتی بیدار شدم دیدم شعر در یادم مانده و آن این بود:

تا خود نروی به پای خود در ره دوست
تا جان نکنی فدای خاک ره دوست

از این خواب فهمیدم که ماندن فایده ندارد و باید خود برای رفتن به قم تصمیم بگیرم. چون در آنجا مکتبی بود که درس می گفتم و مخارج ما را تأمین می کرد، همان روز آمدم خداحافظی کردم و آماده شدم که رهسپار قم گردم.
هر چند التماس کردند که اگر حاجتی داری حاجتت را برآورده کنیم و بمانید. گفتم: نه، من برای ادامه تحصیل باید به قم بروم. و بحمدالله موفق شدم و سال 1320 شمسی به قم آمدم ».

ماجرای دوم
  :
« اما آنچه را بعد از ورود به قم از ناحیه حضرت می دانم این بود که همان سالهای اول که به قم آمدم رساله عروة الوثقی چهار حاشیه ای تازه از چاپ خارج شده بود به حواشی آیات عظام: بروجردی، قمی و اصفهانی. من خیلی مایل بودم آن را بخرم و مباحثه فقهی داشته باشم. پیش کتابفروشی رفتم گفت: سه تومان است.

من فقط سی شاهی بیشتر نداشتم التماس کردم تخفیف بدهد؛ گفت: جای چانه ندارد و بعد ده شاهی آن را کم کرد. دیدم قدرت مالی برای خرید آن ندارم مأیوسانه برگشتم و توسل به حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) پیدا کردم و اینکه من محتاج این کتابم و باید وسیله اش را جور کنید.
سابق در مدرسه فیضیه لوله کشی نبود و برای توالت ها آفتابه می بردند. من درب حجره بودم یک وقت دیدم شخصی آمد و گفت: اجازه هست از آفتابه شما استفاده کنم؟ گفتم: مانعی ندارد. آفتابه را برد و برگشت دیدم چیزی گذاشت و رفت.
 وقتی آمدم دیدم سه تومان گذاشته و رفته. من خیلی تعجب کردم، زیرا به فرض که می خواست پول بدهد یک قران بود.
لکن این سه تومان است؛ فهمیدم که چون توسل به حضرت حجت پیدا کردم حضرت برای خرید کتاب حواله کرده اند بلافاصله کتاب را خریدم و بعد هم موفق به جمع آوری مدارک عروه و ... شدم. »


 


3. عریضه نویسی به حضرت حجت(عج)

حجت الاسلام سید کاظم قزوینی که از علما و نویسندگان والامقامند در رابطه با حضرت حجت(عج) دو داستان ذیل را بیان فرمودند:

ماجرای اول :
« در سنه 1392 قمری در کربلا امور شهریه طلاب از طرف یکی از آقایان به اینجانب واگذار شده بود.
شب اول ماه که مصادف با شب جمعه بود پولی برای شهریه طلاب موجود نبود و احتیاج به نزدیک هزار دینار داشتم. فکر کردم از چه کسی قرض کنم؟
 چون به هر کس می گفتم، پشتوانه ای را که لازم بود ارائه دهم نبود. عریضه ای به خدمت حضرت ولی عصر(سلام الله علیه) به این مضمون نوشتم:
« اگر داستان آیت الله العظمی مرحوم سید مهدی بحرالعلوم در مکه صحت دارد، این پول را حواله کنید. »
و عریضه را شب در ضریح مقدس ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ انداختم.

صبح بین الطلوعین بود که شخصی از تجار بغداد به منزل آمد و بعد از صبحانه مبلغ هزار دینار عراقی داد. حالتی مخصوص به من دست داد و خطاب به حضرت صاحب عرض کردم:
« آقا نگذاشتید آفتاب طلوع کند. »


ماجرای دوم
  :
« شخصی است به نام سید قاسم جمعه در شهر سیدنی استرالیا فرزند مریضی در بیمارستان داشت، سراسیمه نزد من آمد و گفت:
« دکتر گفته فرزندت در خطر است، چه کار کنم؟»

من گفتم :
« برای صاحب الامر(علیه السلام) عریضه ای بنویس و در آب بینداز.»
گفت:
« چگونه بنویسم. »
گفتم:
« فرض کن آقا تشریف آورده اند در استرالیا و تو اظهار حاجت نزد حضرتش می نمایی. »
بعد از چند ساعت عریضه اش را آورد حضرت را قسمهایی داده بود از جمله نوشته بود:
« شما را قسم می دهم به لباسهای عمه ات زینب (سلام الله علیها) . »

ساعت 11/5 شب عریضه را در آب انداخت، صبح فردا ساعت 8 از بیمارستان تلفن زدند که فرزندت حالش خوب و دفع خطر شده است. و امسال که سال 1411 قمری است و پنج سال از این قضیه می گذرد آن فرزند سالم و سرحال است. »

4. عنایت حضرت و توبه بهائیان

آقای سید هرندی که از طلاب و بزرگ زادگان اصفهانی هستند و ابوی ایشان جناب حاج  سید رضا هرندی ، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند.
ایشان از قول پدر بزرگوارش نقل نمود که فرمودند:

« من در ایام جوانی که هنوز در حجره مدرسه بسر می بردم، به دعوت جمعی، قرار شد که در یک محله ای منبر بروم.
البته به من گفتند: در همسایگی منزلی که قرار است منبر بروم، چند خانواده بهائی ـ خذلهم الله ـ سکونت دارند و باید فکر آنها را هم بکنی...
با همه آن سفارشات و خیرخواهیهای مردم، چون ما جوان بودیم با یک شور و خلوص، این امر را تقبل کردیم. بعد از ده شب که پایان جلسات بود، یک مجلس مهمانی تشکیل شد و پس از صرف شام ما عازم مدرسه شدیم.
ناگفته نماند: در این ده شب درباره پوچ بودن بساطهای بهایی گری داد سخن داده و بطلان اساس این فرقه را آشکار و برملا ساخته بودم.
در راه مدرسه داشتم به مدرسه می آمدم که ناگهان چند نفر را مشاهده کردم که پیدا بود قصد مرا دارند، تا نزدیک شدند و خیلی از من نوازش، تشکر و قدردانی و تجلیل کردند، یکی دست مرا می بوسید، دیگری به عبای من تبرک ... که:
آقا، حقاً شما چشم ما را روشن کردید...

بعد پرسیدند که قصد کجا را دارید؟
من گفتم که می خواهم بروم به مدرسه، آنها گفتند که، خواهش می کنیم امشب را به مدرسه نروید و به منزل ما بیایید.
مقداری راه آمدیم به درب بزرگ و محکمی رسیدیم، در را باز کردند، وارد شدیم. در را از پشت، از پایین، از وسط و بالا، بستند. وارد اطاق که شدیم ناگهان چندین نفر دیگر را دیدم که همه ناراحت و خشمگین نشسته اند و آنها هیچ توجهی به آمدن من نشان ندادند و جواب سلام هم نگفتند.
و من پیش خود حمل کردم به اینکه شاید بین خودشان ناراحتی دارند. بعد که ما نشستیم، یکی از اینها به تندی خطاب به من کرد که:
سید ... این ها چه حرفهایی است که بالای منبر می گویی؟ ( این عتاب همراه با تهدید بود )
 من رو کردم به یکی که چرا این آقا اینگونه حرف می زند. همگی گفتند: بلی درست می گوید چاقو و دشنه آماده شد و گفتند: که امشب، شب آخر تو است و ترا خواهیم کشت.
من گفتم: که خوب چه عجله ای دارید؟ شب خیلی بلند است و من یک نفر در دست شما آدمهای مسلح، کشتن که کاری ندارد، ولی توجه کنید که سخنی بگویم.

با تأمل و مشورت و بگو مگو به ما مهلت دادند که من حرفی را بگویم گفتم:
من پدر و مادر پیری در هرند (قریه ایشان) دارم که مرا با زحمت به شهر فرستاده اند که درس بخوانم و به مقامی برسم و کاری بکنم. اکنون خبر مرگ من برای آنها خیلی گران است. شما به خاطر آنها دست از کشتن من بردارید.

جواب ایشان تندی و تلخی بود که چه حرف هایی می گوید، یا الله راحتش کنید. دوباره من گفتم که: شب بلند است و عجله ای ندارید ولی حرف دیگری هم دارم.
گفتند: که حرف آخرینت باشد، بگو. گفتم: شما با این کار یک امامزاده واجب التعظیمی را پدید می آورید که مردم بر مرقد من ضریحی درست خواهند کرد و سالهای سال به زیارت من خواهند آمد و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلین من که شما ها باشید، نفرین و لعن خواهند کرد. پس بیایید برای خاطر خودتان از این بدنامی، از این کار منصرف شوید. باز همچنان سر و صدای بکشید، و خلاصش کنید و اینها چه حرفهایی است، بلند شد.

 من دوباره گفتم: پس اکنون که شما عزم جزم برای کشتن من دارید. رسم این است که دم مرگ یک وضویی بسازیم و توبه ای و نمازی بجا آوریم. به اصرار، این پیشنهاد ما را قبول کردند و برای اینکه احتمال می دادند شاید من مسئله وضو را بهانه کرده ام، برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایه ها خبر دهم. مرا در حلقه ای از دشنه و خنجر بدستان، برای انجام وضو به حیاط آوردند.

 من بعد از وضو، نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده آخر هفت مرتبه بگویم:
« المستغاث بک یا صاحب الزمان ».
با حضور قلب مشغول نماز شدم. در اثنای نماز بود که درب خانه را زدند، اینها مردد بودند که درب را باز کنند یا نه؟ ناگهان درب باز شد و سواری وارد شد و آمد پهلوی من و منتظر ماند که من نماز را تمام کنم پس از اتمام نماز، دست مرا گرفت به قصد بیرون بردن از خانه، راه افتادیم.
این بیست نفری که لحظه ای پیش، همه دست به دشنه بودند که مرا بکشند، گویی همه مجسمه بودند که بر دیوار نصبند؛ دم هم برنیاوردند و ما از خانه بیرون رفتیم شب گذشته بود و درب مدرسه بسته بود، به دم درب که رسیدیم، درب مدرسه هم باز شد و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن اقای بزرگوار عرض کردم که :
 بفرمایید حجره کوچک ما خدمتی کنیم.

جواب فرمودند که:
من باید بروم. و شاید هم فرمودند که: مثل شما نیز هست که من باید به دادشان برسم ( تردید از راوی است ) و من از ایشان جدا و وارد حجره شدم.

 دنبال کبریت بودم که چراغ را روشن کنم، ناگهان بخود آمدم که: این چه داستانی است؟ من کجا بودم؟ چه شد؟ چگونه آمدم، و اکنون کجایم؟ بدنبال آن بزرگوار روان شدم ولی اثری از او نیافتم.
صبح، خادم با طلبه ها دعوا داشت که: چرا درب مدرسه را باز گذاشته اند و اصلاً چرا بعد از گذشتن وقت آمده اند.
و همه طلاب اظهار بی اطلاعی می کردند. تا آمدند سراغ ما که چه کسی برای شما درب را باز کرد؟ من گفتم: ما که آمدیم درب باز بود و جریان را کتمان کردم.

صبح همان شب، همان بیست نفر آمدند سراغ ما را گرفتند و به حجره ما وارد شدند و همگی اظهار داشتند که:
 شما را قسم می دهیم به جان آنکه دیشب شما را از مرگ و ما را از گمراهی و ضلالت نجات داد راز ما را فاش نکن و همگی شهادتین گفته و اسلام آوردند.

ما همچنان این راز را در دل داشتیم و به احدی نمی گفتیم تا مدتی بسیار بعد از آن، اشخاصی از تهران آمده بودند و به منزل ما و گفتند: جریان آن شب را بازگو کنید. معلوم شد که آن بیست نفر به رفیقهایشان جریان را گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.
سپس بعد از آن وعاظ اصفهان، مرتب جریان را روی منابر می گفتند و مردم را متوجه وجود با برکت و نورانی حضرت ولی عصر علیه السلام می کردند ».
27/11/60 برابر با 22/ ربیع الثانی/ 1402


5. عنایت حضرت حجت(عج) در مکه

حجت الاسلام محمد ارگانی در مورد توسلشان به حضرت در مکه معظمه اینطور مرقوم فرمودند:
« در سال 63-62 که به مکه معظمه مشرف بودم، مکان ما ایرانیان در عزیزیه چهار مکه بود. بر حسب اتفاق، شب هشتم ذی الحجة الحرام آن سال مصادف با شب جمعه بود، با آقای ربیعی مدیر کاروان خوزستان وعده گذاشتم که: حجاج را حوالی ساعت یک بعد از نیمه شب جمعه به طرف عرفه حرکت دهیم. وقت را غنیمت شمرده به آقای ربیعی گفتم: « به مسجد الحرام مشرف می شوم؛ مواظب حجاج باش که متفرق نشوند. »
بر حسب اتفاق در شب و روز عرفه در شهر مکه ماشین عمومی برای مسافرین خیلی کم پیدا می شود. به هر نحوی که میسر بود با پرداخت پنج ریال سعودی به مسجدالحرام مشرف شدم. بعد از نماز تحیت روبروی ناودان طلا، آقایی از اهل علم را در حالتی خاص، مشغول دعای کمیل دیدم، وی حالی پیدا کرده بود در کنارش نشستم و استماع دعای کمیل نمودم تا به پایان رسید.
تصمیم گرفتم به نیابت حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) هفت بار طواف مستحبی بجا آورم بعد از فراغ و نماز آن وارد حجر اسماعیل شدم و پس از راز و نیاز در حجر اسماعیل روبروی ناودان طلا به نماز مشغول گردیدم بعد از پایان نماز شب یکباره به فکر فرو رفتم که، ساعت چند است؟ متوجه شدم بعد از نیمه شب است. سخت مضطرب و ناراحت شدم که قدری دیر کرده ام.

از مسجد الحرام بیرون آمدم و سوار ماشین بلیزر که آماده حرکت بود شدم، تا مرا به عزیزیه چهار برساند از قضا ماشین هنگامی که، به پل نزدیک به عزیزیه چهار رسید؛ پلیس سعودی نگذاشت از بالای پل رد شویم ناچاراً از راه دیگری راننده ماشین حرکت کرد، یک وقت متوجه شدم که مرا به منی آورده، به راننده گفتم: « من روحانی کاروانم و باید به عزیزیه چهار برسم. » قبول کرد و گفت:
« ترا به عزیزیه خواهم برد ».
از منی به طرف مکه حرکت کردیم پلیس سعودی از پیش روی ما، مانع شد ناگاه متوجه شدم مرا به عرفه آورده، خیلی مضطرب و ناراحت شدم. مجدداً ملتمسانه از راننده خواهش کردم که مرا به مکه برساند. باز دیدم، در منی هستیم.
خلاصه، پلیس جلوی راننده را گرفت و هر چه تلاش و خواهش نمودیم پلیس به ما اجازه حرکت از راههای مشخص را نمی داد که به مکه بیاییم.

 راننده بلیزر عصبانی شد و رو به من کرد و به زبان عربی با نهایت بی توجهی و بی رغبتی گفت: «اطلع» یعنی: از ماشین خارج شو.
در این موقع بود که از احساس مسئولیت و اینکه باید زائرین کاروان را به عرفه حرکت دهم، و راهی جز تسلیم و بیرون آمدن از ماشین برایم نمانده بود، با دلی شکسته و مضطربانه عرض کردم:
« یا ابا صالح ادرکنی »
آقا امام زمان، ترا به جان مادرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ قسمت می دهم که آبرویم را حفظ فرما و خودت برایم چاره ای بفرما ».

از ماشین بلیزر بیرون آمدم بعد از چند قدمی که بی اختیار راه می رفتم، ملاحظه کردم در مجاورت خانه و محل سکونتمان در عزیزیه چهار هستم.

از فرط خوشحالی و این همه رنج و ناراحتی، باورم نمی شد که این خودم باشم، ناگهان دیدم مقابل درب کاروان، آقای ربیعی ایستاده، و تازه از خواب بیدار شده است. به من گفت: «کجا بودی؟»
 گفتم: « از مسجدالحرام برمی گردم. » گفت: « خیلی خوشحالی. » گفتم: «آری.» جریان را به ایشان گفتم و کلیه ماوقع را تعریف نمودم.

پس از تجدید وضو، همان ساعت، حجاج کاروان را به طرف عرفه حرکت دادم و بحمدالله و المنه تا صبح در سرزمین عرفات به دعاهای وارده و مناجات با خداوند متعال مشغول راز و نیاز بودم.
خداوند متعال همیشه ما بندگانش را مورد لطف قرار بدهد و آقا و مولایمان حضرت بقیة الله را به فریادمان برساند.
این بود مجمل و خلاصه ای از ماوقع آن شب.
والسلام علیکم : محمد ارگانی 4/2/71 »

6. دعای فرج و گشایش امور

ملا محمود عراقی (ره) در کتاب دارالسّلام می فرماید:
« سال 1266، با امام جمعه تبریز، حاج میرزا باقر تبریزی(ره)، در تهران بودم و در خانه آقا مهدی ملک التجار تبریزی منزل داشتیم.
 من مهمان امام جمعه بودم؛ ولی ایشان به خاطر این که از طرف شاه اجازه نداشت به تبریز مراجعت کند و با من هم انسی داشت، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوراکم را می داد.
من هم چون فکر نمی کردم مسافرت طول بکشد، تهیه ندیده بودم و به همین جهت از نظر مخارج جانبی از قبیل حمام و امثال اینها در فشار بودم و چون کسی را هم نمی شناختم، نمی توانستم قرض بگیرم.
روزی در میان تالار حیاط، با امام جمعه نشسته بودم. برای استراحت و نماز برخاستم و به اتاقی که در بالای شاه نشین تالار واقع است، رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز، در طاقچه اتاق کتابی دیدم. آن را برداشته و گشودم دیدم ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار است که در احوالات حضرت حجت علیه السلام می باشد.

 وقتی نظر کردم، قضیه ابی البغل کاتب در باب معجزات آن حضرت را دیده و خواندم. بعد از خواندن قضیه با خود گفتم: با این حالت و شدتی که دارم، خوب است این عمل را تجربه نمایم. برخاستم، نماز و دعا و سجده را بجا آوردم و از خدای متعال برای خود فرج را طلب کردم. بعد هم از غرفه پایین آمدم و در تالار نزد امام جمعه نشستم.

ناگاه مردی از در وارد شد و نامه ای به دست ایشان داد و دستمال سفیدی جلویش گذاشت. وقتی نامه را خواند آن را با دستمال به من داد و گفت: اینها مال تو می باشد. ملاحظه کردم دیدم آقا علی اصغر تاجر تبریزی، که در سرای امیر تجارتخانه داشت، بیست تومان پول در دستمال گذاشته و در نامه ای به امام جمعه نوشته که این را به فلانی بدهید.
وقتی خوب دقت کردم، دیدم که از زمان تمام شدن دعا و استغاثه من، تا زمان ورود نامه و دستمال، بیشتر از آن که کسی از سرای امیر بیست تومان بشمارد و نامه ای بنویسد و به این جا بفرستد، وقت نگذشته بود.
جریان را که دیدم تعجب کردم و سبحان الله گویان خندیدم. امام جمعه از علت تعجب من پرسید.
واقعه را برای او نقل کردم. گفت: سبحان الله پس من هم برای فرج خود این کار را انجام دهم.
گفتم: زود برخیز. او هم برخاست و به همان اتاق رفت. نماز ظهر و عصر را خواند و بعد از نماز، عمل مذکور را انجام داد. خیلی نگذشت؛ امیری را که سبب احضار او به تهران شده بود، ذلیل و معزول کرده و به کاشان فرستادند و شاه به عنوان عذرخواهی نزد امام جمعه آمد و ایشان را با احترام به تبریز برگردانید.
بعد از آن، این عمل را ذخیره کردم و در مواقع شدت و حاجت به کار می بردم و آثار سریع و غریبی مشاهده می نمودم.

از جمله این که:
« سالی در نجف اشرف مرض وبای شدیدی آمد بعضی از مردم را هلاک و بعضی دیگر را مضطرب کرده بود. وقتی این وضع را دیدم از دروازه کوچک شهر نجف بیرون رفتم و در خارج دروازه، این عمل را تنها بجا آوردم و رفع وبا را از خدا خواستم.
روز بعد به آشنایان خبر دادم که وبا رفع شد. گفتند: از کجا می گویی؟
گفتم: دلیلش را نمی گویم؛ اما تحقیق کنید، اگر از دیشب به بعد کسی مبتلا نشده باشد، راست است.
گفتند: فلان و فلان امشب وبا گرفته اند.
گفتم: نباید این طور باشد؛ بلکه باید پیش از ظهر دیروز و قبل از آن بوده باشد.
وقتی تحقیق نمودند همان طور بود که من گفته بودم و بعد از آن، دیگر مرض در آن سال دیده نشد و مردم آسوده شدند؛ ولی علت را ندانستند.
و نیز مکرر اتفاق افتاده است که برادرانی را در شدت دیده ام و به این عمل واداشته ام و آنها سریعاً به فرج رسیده اند. حتی یک روز در منزل یکی از برادران بودم. آن جا بر شدت و مشکلاتش مطلع شدم.

این عمل را به او تعلیم نموده، به منزل آمدم. بعد از مدتی صدای در بلند شد دیدم همان مرد است و می گوید: از برکت دعای فرج، برای من فرجی حاصل شد و پولی رسید تو هم هر قدر لازم داری بردار.
گفتم: من از برکت این عمل به چیزی احتیاج ندارم؛ اما بگو ببینم جریان چیست؟
گفت: من بعد از رفتن تو، به حرم آقا امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدم و این عمل را بجا آوردم. وقتی بیرون آمدم، در میان ایوان مطهر کسی به من برخورد و آن قدری که نیاز داشتم در دست من پول نهاد و رفت.
خلاصه من از این عمل آثار سریعی دیده ام اما در غیر موارد حاجت و اضطرار به کسی نداده و به کار نبرده ام؛ زیرا از اینکه آن بزرگوار عجل الله تعالی فرجه الشریف این دعا را دعای فرج نامیده اند، معلوم می شود که در وقت فشار و شدت اثر می نماید. »


7. توسل خادم مسجد جمکران

سید عبدالرحیم، خادم مسجد جمکران می گوید:
شب جمعه ای، جمعیت زیادی به مسجد جمکران آمده بودند. من از الاغ خود غافل بودم و وقتی متوجه شدم و به سر وقتش رفتم، حیوان و کره اش را ندیدم. الاغ حدود چهل تومان ارزش داشت.
مدتی در اطراف شهر به دنبالش می گشتم. از شخصی شنیدم که می گفت: الاغی را با این نشانی به طرف کاشان می بردند. کسی را به آن طرفها فرستادم؛ ولی دید حیوان ما نیست. بعد از آن که مأیوس و نا امید شدم، به مسجد آمدم و عرض کردم: یا حجت الله ( حضرت ولی عصر علیه السلام ) من خادم این مسجد هستم جزای خدمت من آن است که الاغ مرا ببرند؟
من نابینا هستم، سوار او می شدم و برای خدمت به مسجد می آمدم حال جزای من این است؟ حتماً باید تا جمعه آینده کاری کنید که الاغ خودش بیاید و سوار آن شده و به منزل بروم و تا نیاید از این مکان نخواهم رفت، و گریه ام گرفت.
روز جمعه شد و تا ظهر خبری نشد؛ لذا بعد از ظهر به مسجد رفته و باز عرض کردم: یا حجت الله روز جمعه شد و الاغ من نیامد. صبر کردم تا عصر شد.
ناگاه کسی آمد و گفت:
دامادت سوار بر الاغ می آید. وقتی رسید، سؤال کردم: از کجا پیدایش کردی؟
گفت: شخصی از اهل ساوه آن را به قبرستان بزرگ قم آورده بود تا بفروشد. همین که نگاه کردم حیوان را شناختم و آن را گرفتم.
مرد ساوه ای گفت: شخصی در ساوه این الاغ را آورد و من خریدم؛ اما تعجب کردم که چرا به این ارزانی به من داده است؛ چون قیمتش زیادتر از اینها است لذا آن را آوردم تا در قم بفروشم، شاید استفاده ای بکنم.
بالاخره دزد را پیدا کرده و پول را پس گرفتند و سید عبدالرحیم از برکت این مسجد و توسلش به امام عصر علیه السلام به مراد خود رسید.

8. توسل و شفای فرزند

مرحوم حاج ملا باقر بهبهانی، در کتاب دمعة الساکبه نوشته است:
« فرزندم، علی محمد که تنها پسرم بود، مریض شد و روز به روز هم مرضش شدت پیدا می کرد و بر حزن و اندوه من می افزود، تا آن که مردم از او ناامید شدند و یقین به مردنش نمودند؛ لذا علما و سادات در دعاهایشان برای او طلب
  شفا می کردند.

 تا آن که شب یازدهم مرضش، حال او سخت شد و مرضش سنگین و اضطراب و التهابش شدید گردید.
راه چاره ای نداشتم به همین جهت ملتجی و متوسل به حضرت قائم علیه السلام شدم و با ناراحتی و اضطراب از نزد پسرم خارج شدم و بر بام خانه بالا رفتم. بی قرارانه به حضرتش متوسل گشته و با ذلت و مسکنت عرض می کردم:
« یا صاحب الزمان ادرکنی یا صاحب الزمان اغثنی. »
و خود را به خاک عجز و مذلت مالیدم. بعد هم از بام پایین آمدم و نزد پسرم رفتم و پیش رویش نشستم؛ با کمال تعجب دیدم نفسش آرام، حواسش بجا و عرق، او را گرفته بود.
خدا را بر این نعمت بزرگ شکرگزاری کردم.

9. دفع دشمن به عنایت حضرت(عج)

مرحوم آقا نجفی اصفهانی فرمودند:
در سفر حج و مکه معظمه، روزی به خارج شهر رفته و مشغول عبادت بودم. در بین نماز، که آنرا با کمال شرایط و آداب بجا می آوردم، یکی از اعراب و اشقیاء از بالای کوه مرا دید و آتش بغض در سینه پر کینه اش سرشار گردید.
دست به خنجر برد و به سویم دوید؛ چون فضا خلوت از مردم و فارغ از ازدحام بود، یقین نمودم الان است که آن نابکار کار را تمام خواهد ساخت. در همان حال نماز و توجه به مناجات حضرت کار ساز بی نیاز، دست توسل به ملجأ کل، حضرت ولی عصر علیه السلام ، زدم.
فوراً پای آن خبیث به سنگی گرفت و واژگون گردید. گویا کسی دستی بر قفایش زده و او را از بالای کوه به زمین افکند و همان دم به جهنم فرستاد.

10. نجات از مرگ به مدد حضرت حجت(عج)

حاج ملا عباسعلی جورتانی(ره) می فرمود:
در سفر به مکه معظمه، با اهل قافله بر قطار شتران سوار بودیم. شتر من در آخر قرار داشت.
ناگاه از تشنگی و ضعف خوابید. با توقف حیوان، بند قطار گسیخته شد و مقداری از قافله عقب ماندم. ناگاه خنجری بر سر و پیشانیم خورد و به زمین افتادم احساس کردم کسی بر پشت من آمده است تا سرم را از تن جدا کند. در این لحظه چون زبان نداشتم، در دل متوسل به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه شده و گفتم:
یا حجت الله، ادرکنی.
فوراً دیدم بیابان روشن شد و پشتم سبک گردید و آن ظالم هم دفع شد. ( و معلوم نیست کارش به کجا انجامید).
بعد از این قضیه بیهوش شدم و همان جا افتاده بودم، تا روز بعد، قبل از ظهر که همراهان به سراغم آمده و مرا بردند و چون زخم عمیقی برداشته بو این صفحه را به اشتراک بگذارید

نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 27 / 8 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

aseman

عضو آشنا

سلام

من در مورد این گروه اطلاعات چندانی ندارم


فقط میدونم در مورد امام زمان در ان جا صحبت میشه حالا چی میگن نمی دونم

می خوام بدونم چه اعتقاداتی دارند از کی تاسیس

شده چه تفکرات و عقاِيدی دارند


براي ديدن ادامه متن به ادامه  مطلب مراجعه كنيد

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 3 / 11 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نقش زنان در دوران غیبت صغری 

در دوران سخت غیبت صغری، در روزهایی که شیعیان پس از دویست و شصت سال با یک آزمایش بزرگ رو به رو بودند و می‏بایست با غیبت امام خو کنند، یک زن به عنوان مفزع و پناه معرفی می‏شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسکری، علیه‏السلام، است. در این دوره، اگر چه امام هادی و امام حسن عسکری، علیهماالسلام، زمینه غیبت را از پیش فراهم کرده بودند و شخصیتهای مورد اعتمادی همانند عثمان‏بن سعید عمری و پسرش محمد بن عثمان رابه‏عنوان وکیل معرفی کرده بودند، به‏دلایلی از موقعیت مادر امام حسن عسکری، علیه‏السلام، معروف به «جدّه»، استفاده شد و وی پناه شیعه معروف گردید. ازگفتگوی احمد بن ابراهیم با «حکیمه» دختر امام جواد، علیه‏السلام، برمی‏آید که پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسکری، علیه‏السلام، همچنان بسیاری از کارها به‏دست مادر بزرگوار امام حسن عسکری، علیه‏السلام، انجام می‏شده است ولی در حقیقت ازطرف حضرت حجة‏بن‏الحسن، علیه‏السلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.

شیخ صدوق، رحمة‏الله‏علیه، از احمد بن ابراهیم نقل کرده است که در سال 262 ق. بر حکیمه دختر امام جواد، علیه‏السلام، وارد شدم و از پس پرده با وی سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسیدم. او همه آنها را یکایک شمرد و آنگاه حجة‏بن‏الحسن بن علی را نیز نام برد...

از او پرسیدم: این فرزند کجاست؟ گفت: در پس پرده غیب است. گفتم پس شیعه به چه کسی پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسکری، علیه‏السلام. سپس افزود: این دستور از سوی امام حسن عسکری، علیه‏السلام، و به‏پیروی از امام حسین، علیه‏السلام، صورت گرفته است. زیرا امام حسین، علیه‏السلام، در ظاهر برای حفظ جان فرزندش امام سجاد، علیه‏السلام، به خواهرش زینب کبری، علیهاالسلام، وصیت کرد و درنتیجه تا مدتی هرآنچه از امام زین‏العابدین، علیه‏السلام، صادر می‏شد به حضرت زینب، علیهاالسلام، نسبت داده می‏شد تا امر پنهان باشد1 و حساسیت‏ها نسبت به امام سجاد، علیه‏السلام، کمتر شود. این امتیاز برای جدّه باقی بود تاآنکه کسانی مانند «عثمان‏بن سعید» و دیگر سفرا و نایبان خاص امام زمان، علیه‏السلام، در بین شیعیان شناخته شدند و منزلت یافتند.

پس از شهادت امام عسکری، علیه‏السلام، یک بانو، نظر دستگاه خلافت بنی‏عباس را نسبت به تعقیب امام زمان تغییر داد. نوشته‏اند پس از گزارش جعفر کذّاب، که در خانه امام حسن عسکری، علیه‏السلام، فرزند خردسالی از آن حضرت باقی مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگیری صیقل (یکی از کنیزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه کردند. او نخست انکار کرد و آنگاه برای اینکه موضوع برای آنها پوشیده ماند، گفت من حامله هستم. از این‏رو آن کنیز را به‏دست «أبی الشوارب»، قاضی وقت، سپردند تا از او مراقبت کند. در مدتی که صیقل زیرنظر قاضی نگهداری می‏شد دستگاه خلافت با مرگ عبید بن خاقانی و شورش صاحب الزنج روبه‏رو شد و صیقل از وضعیت آشفته سود جست و فرار کرد.2

نقش زنان در دوران ظهور

حال سزاوار است بدانیم زنان در حکومت قائم آل محمد، علیه‏السلام، چه می‏کنند؟ چه کسانی هستند؟ چند نفرند؟ از کجا می‏آیند و چه مسؤولیتی برعهده دارند؟ براساس برخی از روایات، حضور و نقش این زنان ازنظر زمان و موقعیت، چهارگونه است:

الف. حضور پنجاه زن در بین یاران امام

اولین گروه از زنانی که به محضر امام زمان می‏شتابند آنهایند که در آن ایّام می‏زیسته‏اند و همانند دیگر یاران امام، علیه‏السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهی به‏خدمت امام، علیه‏السلام، می‏رسند. در این‏باره دو روایت وجود دارد:

روایت اول: امّ سلمه ضمن حدیثی درباره علایم ظهور، از پیامبر روایت کرده است که فرمود:

یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس إلیه کالطّیر الواردة المتفرقة حتّی یجتمع إلیه ثلاث مأة و أربعة عشر رجلاً فیه نسوة فیظهر علی کلّ جبّار و ابن جبّار...3

در آن هنگام پناهنده‏ای به حرم امن الهی پناه می‏آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می‏برند به‏سوی او جمع می‏شوند تا اینکه در نزد آن حضرت سیصد و چهارده‏نفر گرد می‏آیند که برخی از آنان زن می‏باشند که بر هر جبار و جبار زاده‏ای پیروز می‏شود.4

روایت دوم: جابربن یزید جعفی، ضمن حدیث مفصلی از امام باقر، علیه‏السلام، در بیان برخی نشانه‏های ظهور نقل کرده که:

و یجیی‏ء واللّه‏ ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم و هی‏الآیة الّتی قال اللّه‏: «أینما تکونوا یأت بکم اللّه‏ جمیعا إنّ اللّه‏ علی کلّ شی‏ء قدیر...»5

به‏خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر می‏آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد. این است معنای آیه شریفه: «هرجا باشید خداوند همه شما را حاضر می‏کند. زیرا او بر هر کاری توانا است».

پنجاه زن از سیصد و سیزده نفر!

نکته شگفت در این دو روایت این است که می‏فرماید: سیصد و سیزده مرد گرد آیند که پنجاه نفر ایشان زن هستند!

دوم آنکه: در روایتی که نام یاران برشمرده شده است نام هیچ زنی وجود ندارد.6

در پاسخ این شبهه می‏توان گفت: این چند نفر در زمره همان سیصد و سیزده نفر هستند. زیرا اولاً امام، علیه‏السلام، می‏فرماید: «فیهم»؛ یعنی در این عده پنجاه زن می‏باشد.

دوم: شاید تعبیر مردان بدین سبب باشد که بیشتر این افراد مرد هستند و این کلمه از باب فزونی عدد مردان، چنین ذکر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهی خارج از این عده بود امام می‏فرمود: «معهم»، نه اینکه بفرماید «فیهم»، زیرا این سیصد و سیزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده‏اند و همه یاران و فرماندهان عالی‏رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسیار بالایی هستند که برخی با ابر جابه‏جا می‏شوند و اینها بدون شک با بقیه مردم آن زمان فرق بسیار دارند. بنابراین اگر بگوییم آنها جزو همان سیصد و سیزده نفر هستند برای آنها رتبه و موقعیت ویژه قائل شده‏ایم و اگر بگوییم در زمره یاران دیگر حضرت باشند از امتیاز کمتری برخوردارند.

ب. زنان آسمانی

دسته دوم چهارصد بانوی برگزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی‏عصر، علیه‏السلام، در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی، علیه‏السلام، به زمین می‏آیند.

ابوهریره از پیامبر، صلّی‏اللّه‏ علیه و آله، روایت کرده که:

ینزل عیسی بن مریم علی ثمان ماة رجل و أربع مائة امرأة خیار من علی الأرض و أصلح من مضی.

عیسی‏بن مریم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترین و شایسته‏ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.

آیا این زنان از امتهای پیشین هستند یا امت اسلامی زمان پیامبر، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، و معصومین، علیهم‏السلام؛ یا از دورانهای مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده‏اند و برای عهده‏داری منصبی در حکومت حضرت می‏آیند یا برای مسایل دیگر؟ اینها پرسش‏هایی است که این حدیث از آنها چیزی نمی‏گوید.

ج. رجعت زنان

سومین گروه از یاوران حضرت بقیة‏اللّه‏، علیه‏السلام، زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند نمود. این گروه دو دسته‏اند: برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به‏میان آمده است.

در منابع معتبر اسلامی نام سیزده زن یاد می‏شود که به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان به مداوای مجروحان جنگی و سرپرستی بیماران خواهند پرداخت.

طبری در دلائل الامامة، از مفضل‏بن عمر نقل کرده که امام صادق فرمود:

همراه قائم [آل محمد، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله] سیزده زن خواهند بود.گفتم آنها را برای چه کاری می‏خواهد؟ فرمود: به مداوای مجروحان پرداخته، سرپرستی بیماران را به‏عهده خواهند گرفت. عرض کردم: نام آنها را بفرمایید. فرمود: قنواء دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه [مادر عمار یاسر]، زبیده‏ام خالد احمسیّه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، ام خالد جهنّیه.7

«صیانه ماشطه» در زمان حضرت موسی می‏زیسته است و مادر عمار یاسر در ابتدای بعثت به شهادت رسید. «حبابه» در زمان علی، علیه‏السلام، و «قنواء» در زمان امام حسن و امام حسین، علیه‏السلام، و بقیه در زمان‏های دیگر زندگی می‏کرده‏اند.

این گروه سیزده نفری رجعت خواهند کرد و خداوند برای قدردانی از آنها، به برکت امام زمان آنها را زنده خواهد کرد.

در این روایت امام صادق، علیه‏السلام، از آن سیزده زن فقط نام نه نفر را یاد می‏کند. در کتاب خصایص فاطمیّه8 به‏نام نسبیه، دختر «کعبه مازینه»، و در کتاب منتخب‏البصائر به‏نام «وتیره» و «أحبشیه» اشاره شده است.9

زنان سرافراز

اینک به اختصار به شرح حال برخی از زنان نامبرده اشاره می‏کنیم.

1. صیانه ماشطه

او یکی از همان سیزده بانویی است که در دولت حضرت مهدی، علیه‏السلام، زنده شده، به دنیا بازمی‏گردد. وی همسر «حزقیل»، پسر عموی فرعون، و شغلش آرایشگری دختر فرعون بود.او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود، حضرت موسی، ایمان آورده بود امّا همچنان ایمان خود را پنهان می‏کرد.

نوشته‏اند: روزی وی مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بی‏اختیار نام خدا را برزبان جاری ساخت. دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردی؟ گفت: نه، بلکه نام کسی را بر زبان آوردم که پدر تو را آفریده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت: مگر به خداییِ من اعتراف نداری؟ گفت: هرگز! من از خدای حقیقی دست نمی‏کشم و تو را پرستش نمی‏کنم. فرعون دستور داد تا تنور مسی برافروزند و همه بچه‏های آن زن را در حضورش در آتش افکنند. چون نوبت به طفل شیرخوارش رسید صیانه می‏خواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستی! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دین، او را در دولت امام مهدی زنده می‏گرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند وهم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.

2 ـ سمیه، مادر عمار یاسر

وی هفتمین نفری بود که به اسلام گروید و بدین‏سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجه‏ها را براو روا داشت.10

او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار کرد که پیامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنین‏کاری نشدند. او نیز زره آهنی به سمیه و یاسر پوشانید و آنها را در آفتاب سوزان نگه‏داشت. پیامبر که گاه از کنارشان عبور می‏کرد آنها را به صبر و مقاومت سفارش می‏نمود و می‏فرمود:

صبرا یا آل یاسر فإنّ موعدکم الجنة.

ای خاندان یاسر، صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است.

سرانجام ابوجهل برهریک ضربتی وارد ساخت و ایشان را به‏شهادت رساند.11

خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل کرد، در ایّام ظهور مهدی آل محمد، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهی را ببیند و در لشکر ولیّ خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.

3 ـ نسیبه، دختر کعب مازنیه

او معروف به «ام‏عماره» و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخی از جنگهای پیامبر اسلام، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، شرکت جسته و مجروحان جنگی را مداوا کرده است. او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد. با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر به دفاع از جان شریف پیامبر پرداخت و در این راه بدنش زخمهای فراوان برداشت.

پیامبر عزیز این فداکاری را ستود و به فرزندش عماره چنین فرمود:

امروز مقام مادر تو از مردان جنگی والاتر است.12

پس از فروکش کردن جنگ، نسیبه با سیزده زخم13 سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنیدن فرمان پیامبر خدا، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند، نسیبه از جای برخاست و آماده رفتن شد، امّا به‏علت شدت خونریزی نتوانست شرکت کند. همین که پیامبر از تعقیب دشمن برگشت، پیش از آنکه به خانه برود، عبداللّه‏ بن کعب مازنی را برای احوالپرسی نسیبه و سلامتی وی به نزد او فرستاد و چون از سلامتی وی آگاه گشت شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد.14

نسیبه از کسانی است که برای یاری امام مهدی، علیه‏السلام، زنده خواهد شد.15

4. امّ ایمن

از زنان پرهیزکار و خدمتکار حضرت رسول، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، است. پیامبر به‏او مادر خطاب می‏کرد و می‏فرمود:

هذه بقیة اهل بیتی.16

این زن، باقی‏مانده‏ای از خاندان من است.

وی همواره در کنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداوای مجروحان می‏پرداخت.17

ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود که در ماجرای فدک، حضرت زهرا، علیهاالسلام، او را به‏عنوان شاهد معرفی کرد. وی پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.18 خداوند به برکت مهدی آل محمد، علیه‏السلام، به هنگام ظهور، او را زنده می‏گرداند تا در لشکرگاه امام به خدمت گماشته شود.

5. امّ خالد

در روایت دو بانو بدین نام مشهور شده‏اند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنّیه. شاید مقصود ام خالد مقطوعة الید (دست بریده) باشد که یوسف‏بن عمر، پس از به‏شهادت رساندن زیدبن علی بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد. در کتاب رجال کشی درباره شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق، علیه‏السلام، مطلبی ذکر گردیده که حایز اهمیت است. ابوبصیر گوید: در خدمت امام صادق نشسته بودیم که ام خالد مقطوعة‏الید از راه رسید. حضرت فرمود:

ای ابابصیر، آیا میل داری که کلام امّ خالد را بشنوی؟

من عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدا، با شنیدن آن شادمان می‏گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. دیدم وی در کمال فصاحت و بلاغت صحبت می‏کند. سپس حضرت پیرامون موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.19

6. زبیده

مشخصات کاملی از او نقل نشده است. احتمال دارد زبیده زن هارون‏الرشید باشد که شیخ صدوق، رحمة‏الله‏علیه، درباره‏اش گفته است: وی یکی از هواداران و پیروان اهل بیت است. هنگامی که هارون دانست از شیعیان است قسم خورد که طلاقش دهد. زبیده کارهای خدماتی بسیاری داشت که یکی آبرسانی به عرفات است. همچنین نوشته‏اند وی یکصد کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صدای تلاوت قرآن شنیده شد. زبیده در سال 216 ق. رحلت کرد.20

7. حبّابه والبیّه

از زنان والامقامی است که دوره زندگی هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت. در یک یا دو نوبت به‏وسیله امام زین‏العابدین و امام رضا، علیهماالسلام، جوانی‏اش به‏او بازگردانده شد. اولین ملاقات وی با امیر مؤمنان، علیه‏السلام، بود که از آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد. حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری برجای بگذارد او امام است. از این رو حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام بعدی می‏رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ می‏زدند و اثر آن نقش می‏بست. نوبت که به امام رضا، علیه‏السلام، رسید حضرت نیز چنین کرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، علیه‏السلام، زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت.21

روایت شده است که وقتی حبابه به خدمت امام زین‏العابدین رسید یکصد و سیزده سال از عمرش سپری شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره‏ای نمود و جوانی‏اش بازگشت.22

همچنین نوشته‏اند: صورت حبابه از زیادی سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشکیده‏ای شده بود.23

8. قنواء

دختر رشید هجری، یکی از شیعیان و پیروان علی، علیه‏السلام، و خود از یاران باوفای حضرت امام جعفر صادق، علیه‏السلام، است24. وی دختر بزرگمردی است که در راه محبت و دوستی امیر مؤمنان به‏طرز دلخراشی به‏شهادت رسید. از گفتار شیخ مفید برمی‏آید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبیداللّه‏ بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پای پدر خود بوده و به‏کمک دیگران بدن نیمه‏جان پدر را از دارالاماره بیرون آورده و به‏خانه منتقل کرده است. روزی قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا این همه خود را به‏رنج و مشقت عبادت می‏اندازی! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهی خواهند آمد که بینش دینی و شدت ایمانشان از ما، که این همه خود را به‏زحمت عبادت انداخته‏ایم، بیشتر است.25

د. بانوان منتظر

چهارمین گروه یاوران امام زمان بانوان پرهیزکاری هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة‏اللّه‏، علیه‏السلام، رحلت کرده‏اند. به ایشان گفته می‏شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مایلی می‏توانی حضور داشته باشی. آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.

رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست و هر بانویی خود را با خواسته‏ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد، علیه‏السلام، تطبیق دهد ممکن است در آینده از رحمت خداوندی بهره‏مند گشته، برای یاری امام زنده شود. یکی از آن شرایط خواندن دعای «عهد» است که در فرد، نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد می‏کند. به‏فرموده امام صادق، علیه‏السلام:

هر که چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر هم پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد...26

انتظار فرج

یکی از شرایط حضور در حکومت بقیة‏اللّه‏ و توفیق دیدار با آن حضرت انتظار فرج است؛ یعنی آمادگی کامل برای پذیرش حکومت حق و آراستن به آنچه که مهدی، علیه‏السلام، می‏گوید و می‏خواهد. انتظار فرج یعنی نفی هرگونه سلطه از بیگانگان و مبارزه با افکار انحرافی و فساد اخلاق و در یک کلام، انتظار فرج یعنی بیزاری از دشمنان خدا و پیامبر و معصومین، علیهم‏السلام.

بی‏سبب نیست که انتظار از بهترین اعمال شمرده شده است، بلکه فرد منتظرِ دولت مهدی همانند کسی است که در پیش روی رسول خدا شهید گشته و در خون خود غلتیده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنیا برود بسان کسی باشد که در خیمه مهدی فاطمه، علیهماالسلام، می‏باشد.

ابوبصیر از امام صادق روایت کرده که آن حضرت روزی فرمود:

آیا شما را خبر ندهم به چیزی که خداوند عملی را بدون آن از بندگانش قبول نمی‏کند؟ گفتیم: آری. فرمود: شهادت بر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر، صلّی‏اللّه‏علیه‏وآله، و اقرار به آنچه که خداوند فرموده، از دوستی ما و بیزاری از دشمنان و اطاعت و پیروی از ما. نیز داشتن ورع و پرهیزکاری و انتظار کشیدن برای قائم، علیه‏السلام. آنگاه فرمود: بدرستی که برای ما دولتی است، خداوند آن را هر زمانی که اراده کند برقرار می‏سازد. سپس افزود: هرکس که دوست دارد از یاران قائم، علیه‏السلام، باشد باید در انتظار به‏سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بیاراید، و اگر در همان حال بمیرد برای او اجری همانند کسی است که آن حضرت را درک کرده باشد.27

پي نوشت:

1.سوره تحریم (66)، آیه 11.

2.صدوق، محمد بن علی بن الحسین، کمال‏الدین، ج 2، ص50؛ الطوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، ص 138.

3.همان، ص 476.

4.الهیثمی، نورالدین علی‏بن ابی بکر، مجمع‏الزوائد، ج 7، ص315؛ معجم احادیث الإمام المهدی، ج 1، ص 500.

5.همان.

6.المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 223.

7.الطبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص 314.

8.همان، ص 260.

9.ریاحین الشریعة، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصایص فاطمیه.

10.چشم‏اندازی از حکومت مهدی، علیه‏السلام، ص 74؛ به‏نقل از بیان الائمه، ج 3، ص 338.

11.ابن الاثیر، علی بن ابی الکرم، اسدالغابه، ج 5، ص 481.

12.ریاحین‏الشریعه، ج 4، ص 353.

13.الواقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج 1، ص 273.

14.همان، ج 2، ص 268.

15.همان، ج 1، ص 270.

16.ریاحین الشریعه، ج 5، ص 41؛ به‏نقل از خصایص فاطمیّه.

17.چشم‏اندازی از حکومت مهدی، علیه‏السلام، ص 76؛ تهذیب الکمال، ج 35، ص 329.

18.طبسی، محمد جواد، نقش زنان مسلمان در جنگ، ص20.

19.قاموس الرجال، ج 10، ص 387.

20.المامقانی النجفی، عبدالله محمد حسن، ریاحین‏الشریعه، ج 3، ص 381؛ به‏نقل از تنقیح‏المقال.

21.همان، ج 3، ص 78.

22.القمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج 1، ص 204.

23.همان.

24.جامع‏الرواة، ج 2، ص 458؛ رجال شیخ طوسی، ص 341.

25.المفید، محمدبن محمدبن النعمان، الاختصاص، ص 73072.

26.القمی، شیخ عباس، همان، ج 2، ص 294.

27.القمی، شیخ عباس، منتهی‏الآمال، ج 2، ص 486؛ به‏نقل از: النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة.

منبع: کتاب زنان در حکومت امام زمان(عج)

نويسنده: محمدجواد مروجی طبسی

نقل از : راسخون

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 27 / 8 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 ... 10 11 12 13 14 ... 20 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , antidajjal.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com