▒▓█ ضددجال_آنتی دجال █▓▒

اللهّم عجّل الولیک الفرج

به نام خدا

     تعداد 152 اثر تأليفى( كتاب ، رساله ، مقاله ) علما ودانشمندان اهل تسنن درباره حضرت مهدى ( عج )

 

1 ــ  « إبراز الوهم المكنون من كلام إبن خلدون ، فى أحاديث الواردة فى المهدى » يا « المرشد المبدى لفساد طعن ابن خلدون فى أحاديث المهدى ».

أحمد بن محمّد بن صديق شافعى مغربى ( درگذشته1348 ).

چاپ دمشق و عيناً مندرج در « الامام المهدى عند أهل السنّة » 2/223.

2 ــ  « ابراز الوهم من كلام إبن حزم ».

أحمد بن صديق بخارى حضرمى( 1380 ).

چاپ 1347 مطبعه ترقى دمشق ، در ردّ بر إبن حزم اندلسى ( متوفاى 456 ) كه در كتاب « الفصل بين الاهواء و النّحل » از موضوع مهدويت تخطئه و انتقاد نموده و احاديث مهدى منتظر را تضعيف و بى اعتبار وانمود كرده است.

3 ــ  « اتحاف الجماعة بما جاء فى الفتن و الملاحم و اشراط الساعة »

شيخ محمود بن عبداللّه تويجرى.

ج اول چاپ اول 1394 چاپخانه الرياض عربستان سعودى.

4 ــ  « اتحاف الجماعة . . . ».

ج 2 چاپ 1396 رياض عربستان سعودى.

] دليل مؤلفات الحديث الشريف1/483 [

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 18 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 با مرورى بر مصادر حديثى ، تاريخى ، عقيدتى ، وتفسيرى شيعه وسنى بدين حقيقت پى خواهيم برد كه نخستين كسى كه موضوع مهدى منتظر و قيام جهانى او را مطرح و ايراد كرد و حتى مشخصات خانوادگى و پدران و اجدادش را آنچنان دقيقا اعلام نمود كه زمينه سوء استفاده مهدى هاى ادعائى و دروغين را از عنوان « مهدى منتظر » خنثى و منتفى نمود ، همانا شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود .

آرى حضرتش همانند ديگر شئون سرنوشت ساز اسلامى ، بر اساس وحى الهى ، مسئله مهدويت را پايه گذارى فرمود و نيز با ايراد يك سلسله علائم و نشانه هاى ظهور و ويژگيهاى محلى و تاريخى قيامش ، مسلمانان را هشدار داد كه هم به موقع منتظر و آماده ظهور و قيام « حضرت مهدى واقعى » باشند .

هم فريب مهدى هاى دروغين وساختگى شيطان صفت و رياست طلب رانخورند ، وهم به اباطيل و گفته هاى خلط مبحث كننده گان حقايق دينى با افكار مغرضين و مستشرقين يهودى و مسيحى ترتيب اثر ندهند .

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 18 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 با مرورى كوتاه بر مندرجات تعدادى از كتب اختصاصى امام مهدى منتظر يا كتبى كه بخشى از هر يك از آنها بذكر احاديث آن جناب اختصاص يافته ، بدين واقعيت پى ميبريم كه حداقل حدود شصت نفر از صحابه پيامبر اكرم ص احاديث و روايات مربوط به حضرت مهدى منتظر را بلاواسطه از قول آن بزرگوار نقل و اشاعه داده اند ، كه ما درين مقاله تنها به ذكر اسامى صحابه مطرح شده در منابع مربوطه اهل تسنن كه تعداد آنها متجاوز از چهل نفر است اكتفا نموده ، ومى گوييم نقل همين عده از صحابه احاديث « مهدى منتظر » را ، محكم ترين دليل است بر صحت و تواتر و قطعى الصدور بودن آنها از ناحيه رسول خدا( ص ) ، واينكه مسئله مهدويت در اسلام و موضوع مهدى منتظر از عميق ترين مايه اصالت و ريشه اسلامى و از عالى ترين درجه اعتبارحديثى و حديث شناسى برخوردار بوده ، آنچنانكه ديگر زمينه اى براى تشكيك پيرامون اصل مهدويت و انكار مهدى منتظر و تخطئه احاديث مربوطه فراهم نبوده و نخواهد بود .

اضافه برين بيش از سى نفر از محدثين و حديث شناسان درجه بالاى سنى اعتراف به تواتر احاديث مهدى منتظر نموده كه شرحش بنظر ميرسد ،همچنانكه حداقل بيست و پنج نفر از علماى حديث شناس سنى اعتراف به صحت وقابل استناد بودن احاديث مهدى منتظر كرده اند و با روى سخن به علما و دانشمندان سنى مى گوئيم: اگر اين همه كتاب و مصادر و منابع حديثى ، تفسيرى ، تاريخى ، و كلامى كه بيانگر حقايق مربوطه است صحيح و برخوردار از اعتبار اسلامى است كه ديگر جاى شبهه اى باقى نمى ماند و زمينه اى براى ايراد اباطيل مطرح شده وسيله پرفسور . . . نيست و اگر فاقد اعتبار است و مندرجات آنها دروغ و ساختگى ميباشد پس بايد با خط سرخ كشيدن روى اين كتابها ، آنها را از صحنه آثار اسلامى و سنت نبوى خارج و از اين پس ديگر مطرح و مورد استناد واقع نشود .

اكنون نخست مى پردازيم بذكر فهرست اسامى صحابه ناقل احاديث مهدى موعود منتظر و از آن پس به فهرست اسامى معترفين به تواتر آن احاديث و صحت و قابل استناد بودن آنها:

نظر به اينكه از قرار اطلاع آقاى پرفسور روحى قيفلانى نويسنده كتاب « مذاهب اعتقادى اسلامى در عصر ما » ــ كه متضمن مقاله موضوع بحث تحت عنوان « مهدى !» است ([1] [2] ) ــ سنى حنفى مى باشد و معمولا با شيعه غير مربوط بلكه طبعا ازتشيع دور و از پيروى امام اميرالمؤمنين على(عليه السلام) رويگردان و آن راباطل مى داند ما هم در نگارش و تنظيم اين مقاله كارى به كار شيعه و استفاده از منابع مربوط به آن نداشته ،

بلكه سراسر مقاله و صد در صد نقليات حديثى و تاريخى و اعترافى آن مبنى بر استفاده از منابع مربوطه و معتبر اهل تسنن است ، با ارائه آدرس دقيق ، تا اگر جناب پرفسور روحى واقعا يك مسلمان سنى است ناگزير در حداقل هم كه باشد به مندرجات مسلم و بدور از دروغ و دروغبافى منابع اهل تسنن و نيز به احاديث متواتر و قطعى الصدور نبوى و مطرح شده در آن كتابها تن در دهد و سر تسليم فرود آورد و از نوشته هاى خود ( مبنى بر سرنخ گرفتن عقيده به مهدى منتظر در اسلام از عقايد يهود و نصارى و نيز انكار احاديث مربوط به مهدى منتظر عج ) كه غربال شده اباطيل مستشرقين يهودى و مسيحى است عذرخواهى كند ، ودر راستاى مذهب شناسى آن هم در غالب كتاب كلاسيك دانشگاهى آبروى خود را حفظ و آسيب وارده بر آن را ترميم نمايد ،

و يا جرأت بخرج دهد و صاف و صريح بگويد: هرچند من مسلمان سنى هستم ولى مصادر و منابع مربوط بدانها را قبول ندارم و بايد آنها را در زباله دان تاريخ ريخت تا ديگر مسلمانان تكليف خود را بهتر بدانند.

وگرنه ما با مسلمان نه سنى نه شيعه بلكه بلندگوى مستشرقين و اشاعه دهنده مزخرفات آنها و جيره خوار بيگانگانِ دشمن اسلام كارى نداشته و نداريم ،

اما خواه و ناخواه براى آگاهى خوانندگان كتابهاى چنين افرادى و پى بردن به غرض ورزى و خيانت هاى دينى يا اشتباه كارى هاى اين گونه نويسندگان ، اين مقاله را تنظيم و به خوانندگان حقيقت جو تقديم ، تا سيه روى شود هر كه درو غش باشد ، وما هم حداقل دين شرعى و انسانى خود را ادا نموده باشيم.

آقاى پرفسور روحى نويسنده مقاله « مهدى » اولين سرنخى كه ارائه داده و خواسته است بر اساس آن و با درجا زدن عقيده به مهدى منتظر را باطل وبى اساس وانمود كند ، معتقد بودن يهود و نصارى و ديگر فرق غير اسلامى باشد به مصلح جهانى و انتقام كشنده از ستمگران و خلاصه هر دسته از فرق غير اسلامى درحال انتظار آمدن او و قيام جهانى اش بسر مى برند و بر اين اساس وانمود مى كند كه عقيده به مهدى منتظر و انتظار ظهورش فاقد اصالت اسلامى مى باشد و سرنخ گرفته از عقايد يهود و نصارى و بودائى ها و هندى ها است.

در حاليكه بابررسى كوتاهى پيرامون مايه هاى عقيدتى عموم اديان و فرق غير اسلامى از ديدگاه قران و ديگر منابع اسلامى و غير اسلامى بدين نتيجه مى رسيم كه مشتركات عقيدتى مسلمانان با ديگر فرق دينى و مذهبى جهان فراوان و در حدّ غير قابل انكار است ، ولى بهيچ عنوانى اشتراك عقيدتى دليل بر بطلان عقايد اسلامى و بيراهه روى مسلمانان نخواهد بود.

از باب مثال مسلمانان در اصل عقيده به خدا و وجود آفريدگار جهان با يهود و نصارى و حتى با بت پرستان مشتركند ، اما در چگونگى و كمّ و كيف صفات سلبيّه و ايجابيّه الهى با هم اختلاف دارند.

يهود ونصارى براى خدا قائل به فرزندند ، ولى مسلمانان به چنين چيزى معتقد نبوده و نيستند.

قران مجيد درباره يهود ونصارى فرمايد:

قالت اليهود عزير ابن اللّه و قالت النصارى المسيح ابن اللّه )

( توبه ، آيه 30 )

يهود گويند عزير پسر خداست ونصارى گويند مسيح پسر خداست.

نيز قران فرمايد:

قالت اليهود و النصارى نحن ابناء اللّه و . . . )      ( مائده ، آيه 18 )

يهود و نصارى گفته اند ما پسران خداوند هستيم. . .

نيز قران مجيد فرمايد:

و قالت اليهود يداللّه مغلولة غلّت ايديهم ولعنوا بما قالوا )

( مائده ، آيه 64 )

يهود گويند: دست خدا مغلول و به زنجير بسته است. دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن ملعون و از رحمت الهى دور باشند.

و اين در حالى است كه مسلمانان عقيده به چنين چيزى ـ كه نشانگر ضعف خدا و محدويت قدرت و اخيتار اوست ـ ندارند.

پس بطور خلاصه اگر اشتراك مسلمانان ــ مخصوصا شيعه ــ با يهود ونصارى در عقيده به مصلح جهانى به نام مهدى منتظر يا ديگر عناوين دليل بى اصالت اسلامى بودنِ عقيده به مهدويت است ، نيز اشتراك مسلمانان با يهود و نصارى در عقيده به خدا و مبدء آفرينش مستلزم بطلان خدا پرستى و عدم اصالت و ريشه دارى عقايد توحيدى است ، نستعيذ باللّه.

آرى اگر اشتراك در بعضى عقائد حقّه دينى بافرقه هاى باطل و بيراهه رو موجب بطلان و بهانه تخطئه از آن عقايد حقه باشد ، پس در صورتيكه افرادى شياد ، فريبكار و رياست طلب از عنوان نبوت و شئون پيغمبرى سوء استفاده نموده و دعواى نبوت كردند و حتى هزاران نفر مردم فريب خور را فريب داده و بيراهه بردند ، بايد منكر مقام نبوت و موضوع فرستاده خدا شد و تمام دلائل عقلى و نقلى مقام نبوت و معجزات او را به باد مسخره و انكار گرفت.

به دليل آنكه موضوع نبوت در بين پيروان پيامبران دروغين مطرح است و برخوردار از اصالت نيست ، وبه قول شاعر اين رشته سر دراز دارد كه بايد با اين طرح هرگونه سوء استفاده خائنانه يا جاهلانه ــ ازعناوين و شئون دينى و مقام نبوت ، خلافت ، امامت ، آيات قرانى ، احاديث نبوى و احكام مسلمه اسلام ــ تلقى به دليل شود بر بطلان اصل نبوت و خلافت و امامت و بر بطلان اصل آيات و احاديث و احكام مورد سوء استفاده هاى مختلف و باز نستعيذ باللّه.

در پايان شيخ محمد خضر حسين اين مطلب را بدين گونه مطرح و پاسخ گفته: كه اگر مردم از فهم حديث نبوى سوء استفاده كردند يا نتوانستند آنطوريكه بايد وشايد حديث را منطبق با هدف اصلى از ايراد آن نمايند ، و در نتيجه مفاسدى را به بار آورد ، شايسته و سزاوار نيست كه اين سوء استفاده يا ناتوانى بر انطباق با هدف ، داعى به شك در صحت حديث شود و بهانه براى انكار و تكذيب آن([2] [3] ).

نيز ناصرالدين آلبانى همين موضوع را با ديگر عبارت ردّو ايراد نموده كه بخاطر اختصار نيازى به ذكر متن آن نباشد([3] [4] ).

در پايان اين مقال مى گوييم: وااسفا به حال يك مسلمان استادِ متخصص « تاريخ مذاهب اسلامى » كه با عقائد اسلامى اين چنين برخورد عاميانه يا مغرضانه و جسورانه نمايد و دين و قلم خود را به باد مسخره گيرد و دست كم تعدادى از شاگردان خود را گمراه نمايد كه بايد در روز حساب پاسخگوى آن باشد.

مهدى فقيه ايمانى

 



 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 18 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

اعتراف صريح يا ضمنى بيش از يكصد و بيست نفر از علماى سنى به فرزند امام حسن عسكرى بودن حضرت مهدى و لوازم آن

 

همچنانكه در بحث وبررسى پيرامون حسينى بودن حضرت مهدى منتظر خاطرنشان گرديد كه از طرف محمد بن عبدالله معروف به نفس زكيه ( اولين مدعى دروغين مهدويت در اسلام ) يا از طرف محمد بن عبدالله منصور دوانيقى ( خليفه عباسى و دومين مدعى دروغين مهدويت ) فراز « واسم ابيه اسم ابى » به حديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) كه فرمود: « المهدى اسمه اسمه » اضافه شد و تنها در سنن ابى داود و سنن ابن ماجه مندرج گرديد ، تا مهدى موعود « محمد بن عبداللّه » تلقى شود و مهدويت كسى كه خود هم نام باپيامبر است و پدرش همنام با پدر پيامبر ، جا اندازى و قابل قبول گردد ومهدويت « محمد بن الحسن العسكرى » از اعقاب و فرزندان حسين بن على به دست فراموشى سپرده شود.

اين موضوع در عين حالى كه طبق نظر علماى حديث شناس سنى ساخته گى بودن آن ثابت و مسلم و شرحش به نظر رسيد ، تا هم اكنون بين ببعض نويسندگان سنى و بخصوص سنى هاى وهابى مطرح است كه مى گويند: « مهدى ، محمد بن عبدالله است »!

اكنون با توجه به تعداد يكصد و دوازده نفر از علما و مورخين نامبرده سنى كه هريك اعتراف كتبى به ولادت حضرت مهدى در سنه 255 هجرى نموده و همه آنها آن حضرت را بدون شك وترديد بلكه بطور مسلم و قاطعانه فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) ( امام يازدهم شيعه ) معرفى و اعلام كرده اند.

و اضافه بر اين عده تعداد چهارده نفر ديگر از اعلام تاريخى سنى در كتاب ارزشمند و پرمايه « دفاع عن الكافى » تأليف آقاى سيد ثامر هاشم حبيب عميدى ، معرفى شده اند كه مجموعا 126 نفر اعتراف به ولادت آن حضرت نموده اند ، ديگر جاى هيچ گونه حرف و نقلى براى مهدى فرزند امام حسن عسكرى بودن ، و ساختگى بودن فراز « واسم ابيه اسم ابى » بر جاى نمانده كه متاسفانه بعد از اين همه بحث و گفتگو و نقليات حديثى و اعترافى پيرامون فرزند امام عسكرى بودنِ مهدى منتظر ، يك سنى متجدد مآب و غرب زده با انكار صاحب فرزند بودن امام حسن عسكرى ، مشت خيانت خود راباز كند و آبروى خود را به باد دهد.

آرى دكتر عبداللّه غفارى در نوشته هاى گزارشى خود به عنوان « پروتوكلات آيات قم » ــ ص 11 چاپ 1411 هجرى ، 1991 م ، ــ وانمود كرده كه تاريخ مى گويد امام حسن عسكرى درگذشت و فرزندى برجاى نگذارد و امام مهدى منتظر متولد نشده!.

مهدى فقيه ايمانى

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 14 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

هانس مورمرت شهردار پنزبرگ در مراسم اهدای جایزه بهترین معماری شهر بایرین به این مسجد، این مسجد را افتخاری برای شهر دانست.

مسجد و مركز اسلامی پنزبرگ آلمان در سال 2005 با طراحی جالبی ساخته شد كه با معماری ساختمانهای اطراف نیز منطبق بود و اخیرا پس از بررسیهای معماران برجسته آلمان این ساختمان بعنوان بهترین معماری شهر بایرن آلمان انتخاب شد.

به گزارش مهر؛ مسجد پنزبرگ جدا از شبستان اصلی برای اقامه نماز، دارای اتاق گردهمایی‌ها و دفاتر اداری، یك كتابخانه بزرگ، دو سالن اجتماعات و كلاسهای درسی برای دانش آموزان است كه روی زمینی به شكل "L" (حرف ال انگلیسی) ساخته شده است.




ساختمان شنی‌رنگ كه با شیشه آبی تزئین شده دارای مناره‌ای است كه با حروف عربی و فراخوان مؤمنان به نماز تزئین شده است.



ورودی مسجد پلكانی است كه به سبك كلاسیك ساخته، با نور روشن و سمت راست آن سالن اقامه نماز قرار مدارد. روی سقف نیز ستاره‌هایی با 99 نام از نامهای خداوند با خطاطی درخشان شده‌اند.

در مركز سالن، پلكانی به طبقه دوم و بخش زنان وجود دارد تا بخش زنان و مردان از یكدیگر جدا شود.




هانس مورمرت شهردار پنزبرگ در مراسم اهدای جایزه بهترین معماری شهر بایرین به این مسجد ، این مسجد را افتخاری برای شهر دانست.



این مسجد علاوه بر معماری از نظر فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی مورد تجلیل قرار گرفت.



مسجد شهر پنزبرگ همچنین تورهایی را برای پیروان سایر ادیان به داخل مسجد ترتیب داده تا آنها با اسلام و مسلمانان آشنا شوند.



با گذشت پنج سال از ساخت این مسجد براساس آمارهای ارائه شده 15 هزار نفر از این مسجد دیدن كرده اند.




جامعه مسلمان این شهر اعتقاد دارند كه مسجد پنزبرگ نه تنها از نظر معماری بلكه از نظر مسجد بودن برای آنها اهمیت دارد. معماری این مسجد توانسته به جامعه غیر مسلمان نشان دهد كه مسلمانان نیز در این جامعه سهم عمده ای دارند.

----------------------------------------------------
و متاسفانه وقتي وارد مصلي ميشه گچ بري ها و ريزه كاري ها ادم رو به حيرت ميندازه....كدومشون توصيه اسلام بوده؟بي پيرايگي يا كاخ ساختن؟.......
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 11 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ماجرای شیعه شدن دانشمند هسته‌ای کانادا
حجت‌الاسلام والمسلمین انصاریان نقل می کند؛ در سفری که به پاریس داشتم به صورت اتفاقی با یکی از دانشمندان معروف هسته ای کانادا آشنا شدم که سؤالات فروانی پیرامون اسلام و تشیع داشت ...
حجت‌الاسلام والمسلمین انصاریان نقل می کند؛ در سفری که به پاریس داشتم به صورت اتفاقی با یکی از دانشمندان معروف هسته ای کانادا آشنا شدم که سؤالات فروانی پیرامون اسلام و تشیع داشت که با وجود سفر به سرزمین وحی و پاسخ های غیر معقول سعودی ها، همچنان ذهن او درگیر پرسش ها و ابهامات بی پاسخ بود!

به گزارش مركز خبر حوزه آنچه در پی می‌آید، ماجرای شیعه شدن یکی از دانشمندان معروف هسته‌ای کانادا است که این خطیب مشهور آن رادرجمع طلاب ‌و فضلای ‌فیضیه و دارالشفاء بیان کرد، اما بنا به دلایل امنیتی از ذکر نام دانشمند کانادایی خودداری نمود.

* بزرگترین اندیشمندان جهان جذب می شوند، اگر...

روایات اهل بیت(ع) آنچنان از جامعیت‌و عمقی برخورداراند که اگر به خوبی برای مردم تبیین شود، نه تنها عوام، بلکه بزرگترین و معروف‌ترین اندیشمندان جهان را به سوی خود جذب کرده و به این کلمات ایمان می آوردند.

یکی از معروف‌ترین دانشمندان و اساتید انرژی هسته‌ای کشور کانادا که به دنبال دین حق می‌گشت، به طور اتفاقی مرا در شهر پاریس ملاقات کرد و از آنجایی که کاملاً به زبان عربی تسلط داشت، درباره دین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) سؤالات مهم و جدی مطرح کرد.

این اندیشمند ‌کانادایی، بیش از 5 ساعت درباره دین اسلام و مکتب تشیع با من گفت‌وگو کرد و بیش از 30 سؤال مهم اعتقادی و کلامی پرسید و بعد از آنکه با حقایق دین اسلام آشنا شد و مکتب اهل بیت(ع) را شناخت همان‌جا شیعه شد.

*دستت را قطع کن تا با هم گفت وگو کنیم!

قبل از این ملاقات این اندیشمند کانادایی به عربستان سفر کرده بود تا با بزرگان دینی آنجا برای پیدا کردن دین حق گفت‌وگو کند، گویا سعودی ها نیز از این موضوع بسیار خوشحال می شوند و قبل از گفت‌وگو او را به صرف ناهار دعوت می کنند، اما از آنجایی که او غربی و چپ دست است،غذا را با دست چپ می خورد که با واکنش شدید بزرگان سعودی مواجه می شود که باید با دست راست غذا بخوری، او که ذاتاً چپ دست است، امتناع می کند و در عوض سعودی ها به او می‌گویند: چون بر خلاف سنت نبوی عمل کردی، ابتدا دستت را قطع کرده بعد با هم گفت‌وگو می کنیم، که این موضوع ناراحتی این دانشمند و ترک آن مجلس را به دنبال داشته است.

* می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم!

خودش می گفت که بعد از این حادثه از خیر دین اسلام گذشتم و چند وقت می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم ولی از آنجایی که مطالعات فراوانی در زمینه دین اسلام داشته و سؤالات زیادی برایش ایجاد شده بود به دنبال فردی برای تعامل و گفت‌وگو می گشت، او که از طریق سایت، اطلاعات نسبی از من داشت در پاریس با من ملاقات کرد.

بعد از آنکه به همه سؤالات او که بعضاً سؤالات عقلی و کلامی بود با حوصله و صبر پاسخ دادم، از من پرسید این جواب ها را چه کسی به تو آموخته است که در پاسخش گفتم: این جواب ها برای مکتب اهل بیت(ع) است، مکتبی عقلی، انسانی و الهی که بر مبنای حکمت و علم بنا شده است.

*می روم تا بر اساس مکتب اهل بیت (ع) برنامه ریزی کنم

بعد از آنکه سؤالاتش را پرسید و با حقایق، ظرایف و لطایف دین اسلام آشنا شد، مرا بغل کرد و بوسید و گفت: به عنوان یک دانشمند صددرصد یقین دارم که مکتب اهل بیت(ع) حق است؛ بنابراین می روم تا همه کارها و برنامه‌هایم را بر مبنای دستورات این مکتب تنظیم و برنامه ریزی کنم.

* کشیش مسیحی که شیعه شد!

چندی بعد با یک کشیش مسیحی در دل سرزمین کفر و جایی که کمربند کفر و ظلمت محسوب می شود و از هر ابزاری برای نابودی حق و شیعه استفاده می کنند، بیش از 4 ساعت به گفت‌وگو نشستم و درباره مکتب اهل بیت(ع) بحث کردیم، فضای عجیبی در آن جلسه حکم فرما شده بود و پرسش و پاسخ ها میان ما رد و بدل می‌شد، خودش جلسه را تمام کرد و در حالی که بلند می‌شد گفت: درحالی بلند می‌شوم که شیعه هستم و می روم تا دیگران را به روح متعالی تشیع آشنا کنم.

tabnak.ir
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 11 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ردّيه هاى علما و دانشمندان سنى بر منكرين مهدى منتظر يا تكذيب كنندگان احاديث پيرامون آن حضرت

 

1ـ ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون ،

ابوالفيض سيد احمدبن محمد بن صديق غمارى ، شافعى ، ازهرى ، مغربى ، ( درگذشته1380 ) چاپ مطبعه ترقى دمشق 1347 ،

ابراز الوهم من كلام ابن حزم ،

احمدبن صديق غمارى مؤلف قبل ، چاپ 1347 مطبعه ترقى دمشق ،

3ـ الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى المنتظر ،

 شيخ حمّود بن عبداللّه تويجرى ، از اساتيد دانشگاه اسلامى مدينه ، در رد بر شيخ ابن محمود قاضى قطر در دو جلد ، چاپ جلد اول 1394 و جلد دوم 1396 در رياض ،

4ـ الى مشيخة الازهر ،

شيخ عبداللّه سبيتى عراقى در رد بر « المهدوية فى الاسلام » سعد محمد حسن ، چ 1375 هـ دارالحديث بغداد ،

5ـ تحديق النظر فى أخبار الامام المنتظر ،

شيخ محمد عبدالعزيز بن مانع ( 1385 ) پيرامون اثباث احاديث حضرت مهدى ، و در ردّ گفته هاى ابن خلدون ،

6ـ الجزم ، لفصل ابن حزم ،

در ردّ ابن حزم است كه بخشى از كتاب « الفصل فى الملل و الاهوا و النحل » او در تخطئه و تكذيب احاديث مهدى منتظر ميباشد ، و شيخ كاظم حلى ( متولد حوالى 1300 ) آن را در دوجلد ضخيم تنظيم و چاپ نمود . ]الذريعه 5/104[ ،

7ـ الرد على من كذّب بالاحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى ،

عبدالمحسن العباد ، استاد دانشگاه اسلامى مدينه و عضو هيئت تدريسى آن ، چاپ مجله دانشگاه شماره 45 ص 297 ــ 328 و شماره 46 ص 361 ــ 383 ،

اين مقاله يا رساله كه بيانگر محققانه ترين بحث حديثى و تاريخى پيرامون مهدويت و قيام مهدى منتظر است در رد بر كتاب « لامهدى ينتظر بعد الرسول » شيخ ابن محمود قطرى است و در اصالت مهدويت و قيام مصلح جهانى خلاصه شده ، هرچند در امر ولادت حضرت و موضوع حسينى بودن آن بزرگوار مخالف با شيعه و بر خلاف نظر اعترافى بيش از يكصد نفر از علماى سنى مى باشد كه اعتراف به هر دو موضوع نموده اند ، و اين جانب را در اين زمينه با او خاطره اى است كه در كتاب « شناخت امام » آورده ام و در اينجا مجال ذكرش نيست ،

8ــ مع الدكتور احمد امين فى حديث المهدى و المهدويه ،

محمد امين زين الدين چاپ مطبعه دارالنشر نجف اشرف 1371 هـ 1951م ،

9ــ المهدى واحمد امين ،

محمد على زهيرى نجفى ، چاپ اول 1370هـ 1950 م نجف اشرف ،

اين كتاب هم در رد كتاب نامبرده احمد امين مصرى است ،

10ـ نقد الحديث بين الاجتهاد و التقليد

سيد محمد رضا حسينى در رد بر على حسين سائح ليبى ، چاپ دوم قم ، 1417هـ ،

11ـ الوهم المكنون فى الردّ على ابن خلدون ،

ابوالعباس بن عبدالمؤمن ، مغربى ،

12ــ هدى الغافلين الى الدين المبين ،

سيد مهدى صالح كشوان قزوينى ،

اين كتاب در پاسخ به شبهات ابن حزم پيرامون مهدويت حضرت مهدى خلاصه شده و بسال 1335 از تاليف آن فراغت جسته ،

]كتابنامه حضرت مهدى( ع ) آقاى مهدى پور 2/778[

اكنون مى گوييم: فرموده هاى پيامبر اكرم ( ص ) در رابطه با موضوع نخستين مطرح كننده بودن امر مهدويت در اسلام و عنايت و اهميتى را كه پيرامون مسئله امامت ارائه داد در دو بخش خلاصه مى گردد:

بخش اول: ايراد حديث « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه » و فرازهاى مشابه بود كه با مطرح كردن آن مرگ هر مسلمان بدون شناخت « امام زمان » زمانش را تهديد و محكوم به مرگ جاهلى فرمود ، و بطور كلى و قاطعانه امر امام شناسى را سرنوشت سازترين مسائل اسلامى اعلام كرد.

بخش دوم آن: معرفى امامان بعد از خود بود كه از جمله مهدى منتظر محمد بن الحسن العسكرى را ( با تمام مشخصات نسبى و خانوادگى و شكل و شمايل و ديگر ويژه گى هاى محلى و تاريخى و رخدادهاى مربوطه به دوران امامتش ) به عنوان آخرين خليفه و امام برحق و يگانه مصلح جهانى بودن معرفى و اعلام فرمود.

بر اين اساس با توجه به مقاله پرفسور . . . كه در انكار احاديث پيرامون مهدى منتظر و سرنخ گرفتن عقيده به او از يهود ونصارى خلاصه شده ، فهرستوار مى پردازيم به ذكر مسائل مربوط به اصالت اسلامى امر مهدى منتظر از ديدگاه اهل تسنن كه پرفسور هم خود سنى و ناگزير از پذيرفتن مصادر مربوطه و تن دادن به اعترافات كتبى صدهانفر از علماى سنى و اساتيد و دانشمندان اين فرقه مى باشد.

مهدى فقيه ايمانى

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

بسمه تعالى

 

 

مهدى منتظر(عليه السلام) و نخستين مطرح كننده آن در اسلام

 

با مرورى بر مصادر حديثى ، تاريخى ، عقيدتى ، وتفسيرى شيعه وسنى بدين حقيقت پى خواهيم برد كه نخستين كسى كه موضوع مهدى منتظر و قيام جهانى او را مطرح و ايراد كرد و حتى مشخصات خانوادگى و پدران و اجدادش را آنچنان دقيقا اعلام نمود كه زمينه سوء استفاده مهدى هاى ادعائى و دروغين را از عنوان « مهدى منتظر » خنثى و منتفى نمود ، همانا شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود .

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

 با مرورى كوتاه بر مندرجات تعدادى از كتب اختصاصى امام مهدى منتظر يا كتبى كه بخشى از هر يك از آنها بذكر احاديث آن جناب اختصاص يافته ، بدين واقعيت پى ميبريم كه حداقل حدود شصت نفر از صحابه پيامبر اكرم ص احاديث و روايات مربوط به حضرت مهدى منتظر را بلاواسطه از قول آن بزرگوار نقل و اشاعه داده اند ، كه ما درين مقاله تنها به ذكر اسامى صحابه مطرح شده در منابع مربوطه اهل تسنن كه تعداد آنها متجاوز از چهل نفر است اكتفا نموده ، ومى گوييم نقل همين عده از صحابه احاديث « مهدى منتظر » را ، محكم ترين دليل است بر صحت و تواتر و قطعى الصدور بودن آنها از ناحيه رسول خدا( ص ) ، واينكه مسئله مهدويت در اسلام و موضوع مهدى منتظر از عميق ترين مايه اصالت و ريشه اسلامى و از عالى ترين درجه اعتبارحديثى و حديث شناسى برخوردار بوده ، آنچنانكه ديگر زمينه اى براى تشكيك پيرامون اصل مهدويت و انكار مهدى منتظر و تخطئه احاديث مربوطه فراهم نبوده و نخواهد بود .

برخوردار بودن احاديث پيرامون مهدى منتظر(عليه السلام) از عالى ترين درجه اصالت اسلامى

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

به نام خدا

فتواى چهار نفر از فقهاى مذاهب اربعه سنّى درباره منكرين مهدى منتظر عج

 

نظر به اينكه در اوائل سده دهم هجرى شخصى بنام محمد جونپورى با فريب دادن مردم عوام سنى به عنوان مهدى منتظر در سرزمين هند قيام كرد و گروههائى از عوام فريب خور بدو گرويدند وبالاخره كم كم موضوع مهدويت او مسئله آفرين شد ، اهل تسنن از چهارنفر از علماى سنى درباره شخصيت مهدى و مهدويت جونپورى استفتاء و نظرخواهى شرعى نمودند .

آنها هم با تكيه و استناد به احاديثى كه بيانگر علائم ظهور مهدى موعود منتظر است و شخص مدعى مهدويت هم فاقد شرايط امامت بود و هم ظهورش غير مقرون به علائم ظهور حضرت مهدى ، او را تخطئه و رد نموده و حتى خود و پيروانش را ــ بر اساس بيراهه روى و تكفير مسلمانان مخالف  با وى ــ تكفير و محكوم به ارتداد و اعدام كردند .

اكنون ما بخاطر رعايت اختصار از ذكر متون آن فتاوى معذرت خواسته ولى در رابطه با موضوع بحث كه در رد و رهنمون منكران حضرت مهدى و تخطئه كنندگان احاديث پيرامون آنحضرت خلاصه مى شود خواستاران آنرا به كتاب «البرهان» متقى هندى (باب سيزدهم) كه در رد محمد جونپورى و مشتمل بر فتاوى مذكور است ارجاع مى دهيم تا خود با ملاحظه آن فتاوى پى به واقع امر و مخالفت جدى علماى سنى با منكرين آنحضرت برند و در شناخت مهدى راستين اسلام از مهدى هاى دروغين هر عصر و زمانى دچار اشتباه نشوند .

مهدى فقيه ايمانى

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

به نام خدا

كسى كه خروج و قيام مهدى منتظر را انكار نمايد يا آن را تكذيب كند و دروغ انگارد ، بدانچه خدا بر پيامبر نازل فرموده كافر شده

 

از جمله فرموده هاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در رابطه با مهدى منتظر و خروج آن حضرت اين دو حديث است كه هريك بيانگر كفر كسى باشد كه ظهور و خروج او را انكار يا حضرتش را تكذيب نمايد:

     1ــ عن جابر بن عبداللّه قال قال رسول اللّه ( ص ): « من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد  . . . »

     2ــ « . . . و من كذّب المهدى فقد كفر »

و اما مصادر نقل آنها پس بدين قرار است:

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

به نام خدا

مدّعيان دروغين مهدويت وكسانيكه كه بدروغ نسبت مهدويت بدانها داده شده

 

همانطوريكه كمابيش بنظر خوانندگان رسيده و مصادر تاريخى و غيرتاريخى بيانگر شرح تفصيلى آنست كه از آغاز بنيانگذارى اسلام تاكنون پيوسته افرادى با فريب و آلت دست قراردادن گروههائى از عوام ، از روى دشمنى به روياروئى اسلام برخواسته و با قتل و غارت و هرج و مرج و اسارت و زندانى نمودن مسلمانان ، و ضديت با احكام اسلام و تكيه زدن بر كرسى رياست ، چند صباحى خودنمائى نموده و بالاخره به زباله دان تاريخ گسيل شده و مى شوند و نمونه آنها ــ كه خود آلت دست استعمارگران خارجى يهودى و مسيحى و عامل اجرائى اهداف شوم آنها بودند ــ رضا شاه پهلوى در ايران و كمال اتاترك در تركيه و جمال عبدالناصر در مصر و صدام تكريتى در عراق و ديگران در ديگر مناطق مسلمان نشين بوده و مى باشند .

افرادى هم به هواى رياست از طريق سوءاستفاده از احاديث مربوط به مهدى موعود و تحريف آنها و فريب دادن افراد ساده لوح زودباور را به دعواى مهدويت و مقام امامت برخاستند و بدون آنكه قيام انها نشانگر سرنخى از مقام امامت يا مقرون به كوچكترين علامت از علائم ظهور مهدى موعود باشد ، يا كمترين درجه از برقرارى قسط و عدل جهانى ( مورد وعده پيامبر بدست حضرت مهدى ) را ارائه دهند ــ بلكه مردم را دچار تفرقه و جدائى از اسلام كردند ــ چند روزى خود را به عنوان مهدى موعود منتظر جا اندازى و قلمداد نمودند ، اما بالاخره مشت خيانت آنها هم بازشد و ادعاى دروغين و بى محتوايشان كشف و آنها هم پس از چندى به زباله دان تاريخ رهسپار شدند .

همچنانكه عده اى هم با زمينه سازى مرحله به مرحله مقام امامت و عنوان مهدى منتظر نخست دعوى بابيت از ناحيه مهدى حقيقى مى كردند و همينكه افراد و گروههائى فريب خورده بدانها مى گرويدند ، دعواى مهدويت را مطرح و گسترش مى دادند .

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

معترفين از علماى سنى به ولادت حضرت مهدى(عليه السلام) از نسل فاطمه زهرا(عليها السلام) و امام حسين بن على(عليهما السلام) در نيمه شعبان 255 هجرى

 

در اينجا توجه خوانندگان ارجمند را به يك موضوع مهم جلب مى نمائيم و آن اينكه:

اصل مسأله مهدويّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت كه در پيشگفتار بدان اشاره كرديم ـ يك مسأله اتفاقى بين همه مذاهب عقيدتى و فقهى اسلام است.

چيزى كه در اين رابطه مورد اختلاف مى باشد موضوع ولادت حضرت مهدى است كه گروهى انگشت شمار از اهل تسنّن منكر ، و اكثريّت قريب به اتفاقْ موافق با شيعه ، و در منابع عقيدتى ، حديثى و تاريخى خود صريحاً بدان اعتراف كرده اند.

ناگفته پيداست كه معتقدان به ولادت آن حضرت نيز در انتساب آن بزرگوار به امام عسكرى ، و ديگر ويژگيها و شؤون حياتى او از قبيل غيبتو . . .  با شيعه هم عقيده اند.

با توجه به اينكه ما در اين كتاب در انطباق بخشى از فرازهاى سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدى منتظر ، متكى به اعتراف ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه ، شده ايم ، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شيعه مخالف ، و آن را موكول به بعد نموده است ، ما در اين مقدمه به اسامى بيش از يكصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن كه با شيعه همعقيده ، و به ولادت حضرت مهدى در نيمه دوم قرن سوم هجرى اعتراف كرده اند اشاره مى كنيم; و براى تفصيل بيشتر ، علاقمندان آشنا به زبان عربى را به كتاب « الامام المهدى عند اهل السنة »([1] [3] ) و مقدمه آن ارجاع مى دهيم.

1 ــ ابوبكر محمد بن هارون رويانى ( در گذشته 307 ) در « مسند » مخطوط موجود در كتابخانه ظاهريه شام كه بخش ويژه حضرت « مهدى » در جلد سوم « الامام المهدى عند اهل السنة » مندرج ، تا به يارى خدا چاپ و منتشر گردد.

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مهدى موعود منتظر حسينى و از فرزندان امام حسين بن على(عليهما السلام) است نه حسنى و از فرزندان امام حسن بن على(عليهما السلام)

 

از جمله پيشگوئيهاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در رابطه با مشخصات نسبى و ويژه گيهاى خانوادگى امام مهدى منتظر(عليه السلام)موضوع حسينى بودن او ست كه حضرتش با تعبيرات مختلف جدّ پدرى آن امام بزرگوار را ابوعبداللّه  ، حسين بن على بن ابى طالب معرفى و اعلام فرمود .

البته بشرحى كه بعداً ملاحظه مى شود حداقل يكصد و بيست و هشت نفر از اعلام حديثى و تاريخى اهل تسنن در مصادر حديثى و منابع تاريخى مربوطه اعتراف به ولادت حضرت مهدى در حدود نيمه دوم قرن سوم هجرى نموده و عموما به سلسله نسب پدرى آن بزرگوار كه از امام حسن عسكرى منتهى به امام حسين بن على بن ابيطالب مى شود تصريح كرده اند و ديگر جاى هيچگونه شكى نيست كه حضرت مهدى موعود منتظر حسينى است و چندان نيازى به طرح عنوان حسينى بودن آن بزرگوار نخواهد بود .

ولى جهت آگاهى خوانندگان به حقايق تاريخى وكشف وبرملاشدن دروغبافى وبى راهه روى مدعيان حسنى بودن مهدى منتظر ، لازم دانستيم توجه خوانندگان رابه اين مطلب جلب تاسيه روى شود هر كه در او غش باشد .

واينك اسامى تعدادى از ناقلين و معترفين به حسينى بودن حضرت مهدى عج:

1ــ علامه محقق اديب ابن قتيبه دينورى ( 276 ) در غريب الحديث نقل از امام امير مؤمنان على عليه السلام نموده كه  مهدى را مطرح نمود و فرمود: « انّه من ولد الحسين عليه السلام ،همانا كه مهدى از فرزندان حسين باشد . . . ، و ذكر حليته فقال: رجل اجل الجبين . . . »

] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 281 و 19/130 [

2ــ حافظ ابوالحسن على بن عمر دارقطنى شافعى ( متوفاى 385 ) ــ  به نقل البيان گنجى شافعى آخر باب نهم و قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهارــ در « الجرح و التعديل » ذيل روايت مفصلى از ابوسعيد خدرى ( كه بيانگر بيمارشدن پيامبر اكرم و رفتن فاطمه به عيادت و ديدار آن بزرگوار و ايراد و اعلام آن حضرت باروى سخن به فاطمه ، شش امتيازى را كه خداوند بدان خاندان عنايت فرموده مى باشد ) آورده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)فرمود: از جمله امتيازات ششگانه اينكه: مهدى اين امت كه عيسى پشت سرش نماز ميخواند از ما خاندان باشد ،

سپس دست بر شانه حسين ــ كه حاضر در مجلس بود زد و فرمود: « مِن هذا مهدىُّ الامّة »

از اين ( حسين ) باشد مهدى ( منتظر اين ) امت .

نيز قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهار صفحه 590 اين فراز از حديث را آورده است .

3ــ حافظ ابونعيم اصفهانى ( 430هـ ) در كتاب « اربعون حديثاً فى المهدى » به عنوان حديث ششم با ذكرسند نقل از حذيفه رض نموده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)باايراد خطبه و خبردادن از رخدادهاى جهان فرمود:

« لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد ، لطول اللّه عزوجل ذلك اليوم ، حتى يبعث رجلا من ولدى اسمه اسمى.

فقام سلمان رض فقال: يا رسول اللّه ، من اىّ ولدك هو؟

قال: من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين عليه السلام » ([1] [1] )

توضيحا اين روايت را ديگر نامبردگان ذيل بهمين مضمون و با كمى اختلاف در تعبيرات نقل كرده اند كه بخاطر محدوديت مقاله از ذكر متون مربوطه تا فرصت بعدى معذرت مى خواهيم

4ــ اخطب خطباء خوارزم موفق بن احمد مكى خوارزمى ( 586 ) در مقتل الحسين اوائل فصل هفتم ص 146 .

5ــ شيخ الاسلام ابوالعلاء حسن بن احمد بن حسن عطار همدانى ــ صاحب « اربعون حديثا فى المهدى » ــ ( 569 هـ ) بشرح مندرج در « فرائد السمطين » و به نقل « مناقب كاشى ــ مخطوط و موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى در قمــ » .

6ــ ابن ابى الحديد ( 656 ) در شرح نهج البلاغه ج 1 ص 281 ــ 282 وج 19 ص130 بااشاره به نقل ابن قتيبه در« غريب الحديث » از على(عليه السلام) .

7ــ محمد بن يوسف گنجى شافعى ( مقتول سنه 658 ) در « البيان فى اخبار صاحب الزمان » ص 90 چاپ نجف باب نهم به نقل از « الجرح و التعديل » دارقطنى ،

8ــ يوسف بن يحيى مقدسى شافعى سلمى ( 685 ) در « عقد الدرر فى اخبار المنتظر » چاپ 1399 مكتبه عالم الفكر مصر ،

باب اول ص 24 بنقل از « صفة المهدى » ابونعيم از حذيفه

 آخر باب 2 ص 32 بنقل از مصدر فوق

باب 4 فصل 2 ص 89 بنقل از جابربن يزيد جعفى از ابوجعفر ( امام باقر ع ) و ص 95 بنقل از امام اميرالمؤمنين عليه السلام ،

باب ششم تحت عنوان: فى تصريح النبى بانّ المهدى من ولد الحسين بنقل از دارقطنى صاحب « الجرح و التعديل »

اواسط باب 4 ص 127 بنقل از فتن نعيم بن حماد از عبداللّه بن عمرو

باب نهم فصل سوم ص 223 از « صفة المهدى » حافظ ابونعيم و حافظ ابوعبدالله نعيم بن حمّادو« معجم »حافظ ابوالقاسم طبرانى ازعبداللّه بن عمرو

9ــ محب الدين طبرى ( 694 ) در « ذخائر العقبى » ص 136ــ137 ،

10ــ شيخ ابراهيم بن محمد بن مؤيد بن عبداللّه جوينى خراسانى ( 730 ) در « فرائد السمطين ــ فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الائمة من ذريتهمــ » ج 2 ص 325ــ326 شماره 575 با ذكر سند منتهى به حافظ ابوالعلا حسن عطار همدانى .

11ــ حافظ شمى الدين ذهبى ( 748 ) در ميزان الاعتدال ج 2 ص 382 ذيل نام عباس بن بكار ضبى

12ــ سيدعلى شهاب همدانى ( 786 ) در « مودة القربى و اهل العباء » مندرج در « ينابيع الموده قندوزى ص 308 چاپ نجف » مودّه دهم ضمن چند روايت مختلف و هم مضمون .

13ــ محمد بن محمود حافظى معروف به خواجه پارسا ( 822 ) در « فصل الخطاب »مشروحاحضرت مهدى راازفرزندان امام حسن عسكرى دانسته واعلام نموده ] ينابيع الموده باب 65 ، ص 464 چ نجف [

14ــ ابن حجر عسقلانى ( 852 ) در « لسان الميزان » ج 3 ص 300 طبق متن فرائدالسمطين .

15ــ ابن صبّاغ مالكى ( 855 ) در « فصول المهمّه فى معرفة الأئمة » ص 277 بنقل از ابونعيم عين آنچه را كه از حذيفه آوده .

16ــ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ( 1294 ) در« ينابيع المودة » اواخر باب 54 ص 197 چاپ نجف بنقل از مودة القربى همدانى .

اوايل باب 77 ص 534 بنقل از على ( ع ) از پيامبر ( ص ) و از سليم بن قيس از سلمان حديثى را كه با روى سخن به حسين فرمود: « . . .انت ابوحجج تسعة تاسعهم قائمهم المهدى » بنقل از حموينى و خوارزمى ، و بنقل از ابن عباس با تعبير « و تسعة من ولد الحسين مطهرون » از حموينى

اواسط باب 94 ص 588 بنقل از اربعين حافظ ابونعيم از حذيفه در پاسخ سئوال سلمان از پيامبر اكرم پيرامون نام فرزندش ــ كه مهدى از اولاد او باشد ــ.

و ص 589 بنقل از ابن خشاب از امام على بن موسى الرضا و تصريح آنحضرت باينكه مهدى فرزند عسكرى است .

و نيز ص 589 با ذكر سند بنقل از امام موسى كاظم و تصريح باينكه امام صادق فرمود: « مهدى از فرزندان من باشد ».

و ص 590 متن آنچه را از « الجرح و التعديل » دارقطنى آورديم .

نيز ص 590 بنقل از مناقب خوارزمى([2] [2] ) از سلمان فارسى.

روايتى راكه سلمان وارد بر پيغمبر شد و ديد حضرتش حسين بن على را برروى زانو نشانده و او را مى بوسيد وخبر مى دهد از اينكه حضرت قائم نهمين فرزند حسين باشد

17ــ شيخ عبدالهادى ابيارى ( 1305 ) در « العرائس الواضحه » ص 208

18ــ سيد مؤمن بن حسن شبلنجى ( 1308 ) در « نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار » چاپ بولاق مصر.

مهدى فقيه ايمانى

 



 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صبغه‌ يهودي زده‌ تمدن مدرن

  منبع: سايت - باشگاه انديشه

از زماني كه «فيلون» يهودي حاصل تعاليم دستگاه‌هاي فلسفي يوناني را با آموزه‌هاي عهد عتيق پيوند زد و ماحصل اين پيوند در قالب تعاليم «پولس» به عنوان يكي از اركان تئوريك كليساي كاتوليك مطرح گرديد، نفوذ گسترده‌ي يهوديت در مسيحيت تحريف شده و به تبع آن كليت تمدن غرب آغاز گرديد. البته ميزان و كيفيت نفوذ تعاليم دنيا زده‌ي يهوديت توراتي [تورات تحريف شده] در قرون وسطي و عصر جديد تمدن غربي يكسان و به يك اندازه نبوده است. در سده‌هاي ميانه و در حالي كه مسيحيت كاتوليك در اعماق باورهاي خود تا حدودي از مضامين و درون مايه‌هاي يهودي متأثر بود، اما در خودآگاهي رسمي كليساي كاتوليك نحوي استقلال و مرزبندي با يهوديت ديده مي‌شد و اصحاب كليسا به همراه مردمي كه از دست رباخواري‌هاي ستمكارانه يهوديان خسته و كلافه شده بودند؛ به بهانه‌ي به صليب كشيده شدن حضرت عيسي (ع) به دست يهوديان به مبارزه با اين اقليت طماع و حريص و ثروتمند مي‌پرداختند.

اما در دوران مدرنيته وضع تا حدود زيادي دگرگون گرديد و نفوذ يهوديت از سپيده‌دم رنسانس و به ويژه در عصر رفرماسيون و دوران روشنگري عمق و گستره‌ي بسياري يافت به گونه‌اي كه مؤلفه‌ي انديشه و فرهنگ يهودي در هيئت اومانيسم و تمدن بورژوازي مدرن به وجه غالب و حاكم عصر جديد بدل گرديد. هيچ دوره‌اي از تاريخ غرب به لحاظ ابعاد نفوذ يهوديت و روح دنيامدار و سوداگر و حس‌گراي آن با عصر مدرن قابل مقايسه نمي‌باشد. در دوره‌ي مدرن انديشه‌ها و ارزش‌هاي يهودي به وجه حاكم فرهنگ غرب مدرن و خود يهوديان به گروه برگزيده و نور چشمي سرمايه‌سالاري مدرن بدل گرديدند. اساساً آرمان مبنايي مدرنيته كه در ايده‌ي ساختن بهشت زميني‌اي فارغ از خداترسي و بندگي الهي منظور گرديده و مي‌گردد، انديشه‌اي تماماً يهودي است. اين بهشت زميني نه بر مبناي خدامداري و عدالت كه بر پايه‌ي انسان‌سالاري و سوداگري سير مي‌كند و تمام كوشش ايدئولوژي‌هاي مختلف دنياي سكولار مدرن در سه قرن اخير صرف تلاش براي تحقق آن گرديده است.

نفوذ انديشه‌هاي يهودي در زير ساخت‌هاي تفكر مدرنيته از واپسين سده‌ي قرون وسطي آغاز گرديد. آغاز اين پروسه‌ي يهوديزه شدن را مي‌توان در تفسير خاص «ابن ميمون» از آميزش تورات و فلسفه شاهد بود. تفسير يهودي ابن ميمون از فلسفه در عصر روشنگري و به ويژه در آرا اسپينوزا به عنوان يك ركن مهم مطرح مي‌گردد و در فلسفه‌ي هگل بسط و تداوم مي‌يابد. ردپاي اين حضور را حتي در قرن بيستم در آرا فيلسوفاني چون «لئواشتراوس» و «لودويگ ويتگنشتاين» مي‌توان شاهد بود.

يكي از نقاط عطف يهوديزه شدن غرب كه در هيأت جهان‌نگري مدرن خودنمايي مي‌كند، جريان فرهنگي ـ اجتماعي و مذهبي به موسوم به «اصلاحات مذهبي» يا «پروتستانتيسم» است كه با لوتر به سال 1517 م آغاز مي‌گردد. مارتين لوتر يكي از بانيان اصلي پروتستانتيسم مسيحي تحت تأثير يهوديت قرار داشته و زبان عبري آموخته بود. مارتين لوتر به سال 1523 ميلادي و در اوج جنبش رفرماسيون مذهبي كتابي مي‌نويسد با عنوان «عيسي مسيح يك يهودي زاده شده». لوتر در اين كتاب به ستايش از يهوديان مي‌پردازد و خطاب به مخالفانش مي‌گويد: «آنها اگر از كافر ناميدن من خسته شده‌اند بهتر است مرا يهودي بخوانند». مي‌دانيم كه جنبش پروتستانتيزم حلقه‌ي دوم در بسط تفكر و تمدن سكولار ـ كاپيتاليستي غرب مدرن بوده است كه اين گونه تحت تأثير تعلق خاطر و پيوند با انديشه‌هاي يهودي آغاز مي‌گردد.

رنسانس به عنوان حلقه‌ي اول آغازين سير غرب مدرن هم تا حدود زيادي به لحاظ نظري و عملي تحت تأثير يهوديت و افق حس‌گرا و دنيوي آن قرار داشته است. فراموش نكنيم كه نسل نخست ادبيات اومانيستي رنسانس در ايتاليا و بريتانيا [در آثار «تاسو» و «پيكو دلاميراندولا» و بهشت گم شده‌ي «جان ميلتون»] به ستايش از يهوديان و «آزادي اورشليم» پرداخته بود و در ميان نسل اول سرمايه‌داران بورژوازي مدرن غربي خانواده‌هاي بانفوذ يهودي‌اي چون «فوگر»ها حضورداشته‌اند. ردپاي حضور و تأثيرگذاري يهوديان را در بزرگ‌ترين اتفاق عصر آغازين رنسانس يعني كشف قاره‌ي آمريكا نيز شاهديم. «كريستوف كلمبوس» ايتاليايي با تشويق و حمايت مالي سرمايه‌داران يهودي است كه كشتي‌هاي دولت اسپانيا را به سمت سرزمين هندوستان خيالي خود پيش مي‌راند. جالب است بدانيد اولين كسي كه در ساحل قاره‌ي جديد پياده شد يك نفر يهودي به نام «لوييس دوتوزر» بود كه كاربرد توتون را نيز او كشف كرد و مدتي بعد به پدر سلطه‌گر تجارت توتون از قاره‌ي ناشناخته بدل گرديد. مدتي بعد يهوديان در نقاط مختلف آمريكا پخش شدند و نيويورك را به پايگاه خود تبديل كردند. در واقع پايه‌گذاران مدنيت مدرن آمريكايي در ابتدا اين يهوديان مهاجر و پس از آن پيورتن‌هاي يهودي‌زده‌ي اروپايي بودند. بي‌دليل نيست كه هنري فورد در «كتاب معروفش» «يهود بين‌الملل»، بنيان‌هاي ايالات متحده را يهودي مي‌داند. به بحث درباره‌ي پروتستانتيزم برگرديم. گفتيم كه جريان پروتستانتيزم مسيحي شديداً تحت تأثير يهوديت قرار داشت و مذهب پروتستان در هر دو شاخه‌ي «لوتري» و «كالوني» آن [و به خصوص در گرايش كالوني] تحت سيطره‌ي روح دنيازده‌ي يهودي قرار داشت. علاقه‌ي لوتر به يهوديان به گونه‌اي بود كه «اليزر هالوي» خاخام كاباليست معتقد بود لوتر يك يهودي پنهان‌كار است كه مي‌خواهد مسيحيت را در يهوديت مستحيل نمايد. اين در حالي است كه «ژان كالون» ديگر رفرميست پروتستانتيست مسيحي علاقه و توجه دو چندان به يهوديت داشت. او با الهام از يهوديان، رباخواري را مجاز و شرعي دانست و زمينه‌هاي بسط سرمايه‌سالاري در غرب مدرن را فراهم ساخت. چنان كه مي‌دانيم اين حقيقت، مورد توجه «ماكس وبر» نيز واقع شده است و او در كتاب معروفش «اخلاق پروتستاني و روح سرمايه‌داري»، كالوينيسم به ويژه شاخه‌ي انگليسي ـ آمريكايي آن يعني پيوريتانيزم را عامل پيدايي و بسط سرمايه‌داري مدرن در اروپا و آمريكا مي‌داند.

پيوريتانيزم شاخه‌اي از پروتستانتيزم كالوني است كه شديداً تحت تأثير يهوديت قرار دارد. مهد پيوريتانيزم انگلستان قرن شانزدهم بوده و بيشتر مهاجران اروپايي بنيان‌گذار جامعه‌ي ايالات متحده آمريكا پيوريتن بوده‌اند. در «دائره المعارف يهود»، پيوريتانيزم به عنوان يهودي‌گري انگليسي شناخته شده است. همين رويكرد پيوريتانيستي است كه سنگ بناي تمايلات بعدي يهودگرايي در جامعه‌ آمريكا را پي‌ريزي مي‌نمايد.

انقلاب بورژوايي سال 1649 انگلستان به رهبري «كرامول» يك انقلاب پيوريتاني بود و خود كرامول يك پيوريتن معتقد بوده است. در پي قدرت‌گيري كرامول، يهوديان كه از قرن سيزدهم از انگليس اخراج شده بودند به اين كشور بازمي‌گردند و به يك قطب قدرتمند اقتصادي بدل مي‌گردند. يهوديان انگليسي صاحبان بخش مهم سهام شركت استعماري «كمپاني هند شرقي» بوده‌اند. يهوديان در هلند نيز به يك قدرت مهم اقتصادي بدل گرديده و زمينه‌ساز انقلاب بورژوايي سال 1556 آن بوده‌اند، انقلابي كه در پي آن دولت هلند خود را رسماً پروتستان ناميد.

پيورتين‌هاي ساكن آمريكا آن چنان فريفته‌ي يهوديت بوده‌اند كه مي‌خواستند اين سرزمين را «نيواسرائيل» بنامند. اينان همچنين حتي قبل از «هرتصل» نظريه‌ي استعماري نژادپرستانه‌ي اشغال فلسطين را مطرح كردند. «ويليام ايوگن بلاكستون» كه به سال 1841 در يك خانواده‌ي «متديست پروتستان» به دنيا آمد، به سال 1878 كتابي به نام «عيسي (ع) مي‌آيد» مي‌نويسد و در آن كتاب نظريه‌ي قوم برگزيده بودن يهوديان و استقرار يهوديان در فلسطين را مطرح مي‌نمايد. بلاكستون به سال 1933 [دو سال قبل از مرگش] نامه‌اي خطاب به جماعت پروتستان شيكاگو مي‌نويسد: «رسالت و وظيفه‌اي كه سال‌ها توسط پيورتين‌ها بر عهده‌ي آمريكا گذاشته شده است هنوز به قوت خود باقي است و با بيداري اسرائيل بيش از پيش نسبت به آن احساس مسووليت مي‌نمايم

اساساً پروتستانتيزم آمريكايي علاقه‌ي ويژه‌اي به صهيونيزم دارد و ريشه‌ي پيوند نزديك و استراتژيك آمريكا و اسرائيل در سياست خارجي آمريكا را بايد در اين امر جست‌وجو نمود. اساساً تمدن مدرن، همان بهشت زميني يهوديان است. از دوران مدرن به بعد يهوديت سيطره‌ي گسترده‌ و عميقي بر اركان غرب به دست آورده است. به گونه‌اي كه اساساً امپرياليزم و استعمار بورژوايي مدرن از يهوديت انفكاك ناپذير مي‌باشد و سيطره‌ي شيطاني اومانيسم همانا آن روي سكه‌ي سيطره‌ي يهوديت تحريف شده مي‌باشد.

جدا از اين كه صهيونيسم به عنوان يكي از ايدئولوژي‌هاي عالم مدرن مدافع استكبار و نژادپرستي و برده‌داري مدرن است؛ با توجه به آنچه كه گفتيم اساساً تمدن مدرن صبغه‌اي يهودي زده دارد و شناخت يهوديت يكي از راه‌هاي شناخت باطن غرب مدرن مي‌باشد. صهيونيسم يكي از صور افراطي نژادپرستي يهودي است كه ذيل عقل روشنفكري مدرن پديد آمده است. صهيونيسم را بايد به عنوان يك ايدئولوژي ذيل كليت تمدن شرك آلود غرب مدرن ارزيابي كرد، تمدني كه از قرون وسطي به بعد يهوديزه شده است و روح اومانيستي آن صبغه‌اي يهودي‌زده يافته است، به گونه‌اي كه ديگر استكبار مدرن را نمي‌توان به هيچ وجه از صفت يهودي آن جدا كرد.

 

بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار

كانون فرهنگي هنري ادبي

 

 

 

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عمومی ترین نام درجهان محمداست

 

اسم تمام قاره ها باهمان حرفی که آغازشده است

پایان می یابد

 

مقاوم ترین ماهیچه دربدن زبان است

 

چشمک زدن زنان تقریبا دو برابر مردان است

 

شما نمی توانید با حبس نفستان خودکشی کنید

 

محال است که آرنجتان را بلیسید

 

وقتی که عطسه می کنید مردم به شما عافیت باش

مــــــی گویند چرا که وقتی عطــــــسه می کنید قلب

شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد

 

خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان

نیستند

 

وقتی که به شدت عطسه می کنید ، ممکن است

دنـده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید

مــمکــن است یک رگ خــــونی در ســر و یا گردن

شما پاره شود وشما بمیرید

 

 

جلیقه ضد گلوله،ضدآتش،برف پاک کن های شیشه

جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع

شدند

 

تنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است

 

کروکودیل نمی تواند زبانش را به بیرون دراز کند

 

حلزون می تواند سه سال بخوابد

 

تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند

 

درسال 1987خطوط هوایی امریکن ایر لاینز توانست با

حـــذف یک دانه زیتون از هـــــر ســـالاد سرو شده در

پروازهای درجه یک خود ،چهل هزار دلار صرفه جویی

کند

 

فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن

نیستند

 

 

در40000سال قبل ، هیچ حیوانی اهلی نبود

 

به طور متوسط ،مردم آنقدر از عنکبوت ها می ترسند

که نمی توانند آن ها را بکشند

 

مورچه همیشه بر روی سمت راست خود

سقوط می کند

 

قلب انسان فشاری کانی ایجاد می کند تا به فاصله

سی فــوتی تقریبا 8 مترخون را به خارج از بدن پمپاژ

کند

 

موش های صحرایی چنان سریع تکثیر می کنند، که

در عرض 18 ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون

فرزند داشته باشند

 

صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد

 


 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 9 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

آستانه شاه نعمت الله ولی (ماهان):

 

آستانه شاه نعمت الله ولی در30کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان در شهر ماهان واقع شده است. شاه نعمت الله ولی در سال 832 و به قولی 834 ه.ق. در شهر کرمان فوت نموده و در ماهان در میان باغی مصفا مدفون شده است. هسته اولیه این بنا گنبدی منفرد بوده که در سال 840 ه.ق. و به دستور "احمدشاه دکنی" ساخته شده و به تدریج توسعه یافته است . این بنا 32000 مترمربع مساحت داشته و از چندین صحن تشکیل شده که شامل صحن های اتابکی , وکیل الملکی , حسینیه ,میرداماد و بیگلربیگی است.

ورودی امروزی آن از سمت شرق می باشد که به صحن اتابکی واز آنجا به صحن وکیل الملکی که به رواقهای دوره قاجاریه و گنبدخانه و رواق شاه عباسی و صحن حسینیه دسترسی دارد منتهی میگردد. آخرین صحن این بنا بیگلربیگی است که به خانه متولی باشی ختم می گردد. این مجموعه طی شش قرن بنا شده و تداوم معماری ایران را در شش قرن گذشته و به صورت زیبایی به تماشا گذارده است.

بیشترین توسعه این مجموعه در دوران قاجاریه انجام شده . معماران آن استاد "کمال الدین حسین" و بانی آن بکتاش خان (رواق و صحن میرداماد), "استاد رضا" و بانی آن "عبدالحمید میرزا" ( صحن حسینیه )می باشد. صحن وکیل الملکی و رواقها به دستور وکیل الملک اول و دوم در سالهای 1285 ه.ق. بناگردیده است. عناصر تزئینی مجموعه شامل کاشیکاری , کاربندی , مقرنس , گچبری و نقاشی است

دیوانی است که تمامی نسخه های چاپی آن چه قبل از انقلاب وچه پس از آن سانسور و تحریف شده است وتنها نسخه خطی آن معتبر است که ما تنها به بخشهایی از آن دست یافته ایم:

قدرت کردگار می بینم ***** حالت روزگار می بینم 
از نجوم این سخن نمی گویم ***** بلکه از کردگار می بینم 
ازسلاطین گردش دوران ***** یک به یک را سوار می بینم 
هر یکی را به مثل ذره نور ***** پرتوی آشکار می بینم 
قدرت کردگار میبینم ***** حالت روزگار می بینم 
از نجوم این سخن نمی گویم ***** بلکه از کردگار می بینم 
غ ش دال چون گذشت ازسال ***** بوالعجب روزگار می بینم /////////// (1304 هجری قمری) 
ازشهنشاه ناصرالدین شاه ***** شیونی بیمدار می بینم 
در شب شنبه ماه ذیقعده ***** تن او بر کنار می بینم 
بعد از آن شه مظفرالدین را***** تو بدان برقرار می بینم 
از الف تا بدال می گویم ***** شاهیش را مدار می بینم 
چون گذشت از سریر دولت او ***** تو ببین من دو بار می بینم 
درخراسان ومصروشام وعراق ***** فتنه و کارزار می بینم 
جنگ و آشوب و فتنه بسیار ***** در یمین و یسار می بینم 
غارت وقتل لشگر بسیار ***** درمیان وکنار می بینم 
بعدازاین شه چورفت از پایان ***** سیدی تاجدار می بینم 
نایب مهدی آشکار شود ***** بلکه من آشکار می بینم 
متصف بر صفات سلطانست ***** لیک درویش وار می بینم 
بلکه ویرانه ای پرازگنج است ***** کش سعادت شعار می بینم 
دوش شیخ عابد ثانی ***** هم جنید اعتبار می بینم 
همچو مولی جلال الدین مولا ***** شمس تبریزوار می بینم 
گوهر شبچراغ بهرکمال ***** آن در شاهوار می بینم 
با کرامات جامع آداب ***** آصف روزگار می بینم 
بندگان جناب حضرت او ***** سربه سر تاجدار می بینم 
از قماش متاع چین و فرنگ ***** عالمی چون نگار می بینم 
بر فلک رفته معنی قرآن ***** صورتش زرنگار می بینم 
دور آن چون شود تمام بکام ***** پسرش یادگار می بینم 
بعد ازآن خود امام خواهد بود***** صاحب ذالفقار می بینم 
پادشاه تمام دانایی ***** سروری با وقار می بینم 
صورت وسیرتش چو پیغمبر ***** علم وحلمش تمام می بینم 
ترک اغیار مست می نگرم ***** ختم روز خمار می بینم 
زینت شرع ورونق اسلام ***** محکم واستوار می بینم 
گنج کسری و نقد اسکندر ***** همه بر روی کار می بینم 
بعداز آن دیگری فنا گرردد ***** شاه دیگر بکار می بینم 
که محمد بنام او باشد ***** تیغ او آب دار می بینم 
چهارده سال پادشاهی او***** دولتش کامکار می بینم 
سال کز مرغ می شود پیدا ***** فوت او آشکار می بینم 
بعداز آن دیگری فنا گرردد ***** شاه دیگر بکار می بینم 
ناصرالدین به نصرت دوران ***** چارده هشت سال می بینم 
روز جمعه زشهر ذیقعده ***** تن او در مزارمی بینم 
شاه دیگر بکار می آید ***** شاهیش ناگوارمی بینم 
چهارشنبه زشهر ذیقعده ***** مرگ او آشکار می بینم 
بعدازآن دیگری فنا گرردد ***** پسرش یادگار می بینم 
غین وده دال چون گذشت ازسال***** بوالعجب روزگارمی بینم ////////(1350 هجری قمری) 
گرد آیینه است سیر جهان ***** گرد ورنگ وغبار می بینم 
شه چو بیرون رود زجایگاهش ***** شاه دیگر بکار می بینم /////////(خروج احمدشاه وآغازسلطنت رضاخان) 
احتساب وحساب درعهدش ***** سست وبی اختیار می بینم 
ظلم پنهان خیانت وتزویر ***** براعاظم شعار می بینم 
دولتش بی حساب میدانم ***** مکنتش بی حساب می بینم 
درحقیقت شهی بود ظالم ***** عاری از گیرودار می بینم 
علمای زمان او دائم ***** همه را تارومار می بینم 
دایم اسبش بزیر زین طلا ***** کمتران را سوار می بینمم 
جنگ سختی شود تمام جهان ***** کوه وصحرا تبار می بینم /////// (جنگ جهانی دوم) 
کاروبار زمانه وارانه ***** قحط و هم ننگ وعارمی بینم //// (قحطی وحضورنیروهای اشغالگردرایران) 
عدل وانصاف در زمانه وی ***** همچو هیمه بنار می بینم 
کهنه رندی به کار اهریمنی ***** اندرین روزگار می بینم ///////// (اشاره به استعمار انگلستان) 
معتصف برصفات سلطان است ***** لیک من گرگ وار می بینم 
جون دو ده سال پادشاهی کرد ***** شهیش را تبار می بینم ///////// ( تبعید رضا شاه ازایران) 
پسرش چون به تخت بنشیند ***** بوالعجب روزگار می بینم /////// ( آغاز سلطنت محمد رضا) 
غارت وقتل مردم ایران ***** دست خارج بکار می بینم 
نوجوانی مثال سروبلند ***** رستمش بنده وارمی بینم 
درامورشهی است بی تدبیر***** لیکنش بخت یار می بینم 
بس فرو مایگان بی حاصل ***** حامل کاروبار می بینم 
شور وغوغای دین شود پیدا ***** سر بسر کارزار می بینم ////////// (انقلاب اسلامی) 
دولت مردو زن رود به فنا ***** حال مردم فکار می بینم 
بعداز آن شاهی از میان برود ***** دولتی پایدار می بینم 
نایب مهدی آشکار شود ***** نوع عالی تبار می بینم ///////// ( امام خمینی وتشکیل جمهوری اسلامی) 
پادشاهی تمام دارنده ***** سروری با وقار می بینم 
بندگان جناب حضرت او ***** سر بسر تاجدار می بینم ///////// (اشاره به رئیس جمهور در ایران) 
تا چهل سال ای برادر جان ***** دور آن شهریار می بینم 
دور ایشان تمام خواهد شد ***** لشگری راسوار می بینم 
قائم شرع آل پیغمبر ***** بجهان آشکار می بینم 
(م ح م د) می خوانند ***** نام آن نامدار می بینم 
در کمربند آن سپهر وقار ***** تیغ چون ذوالفقار می بینم 
سمت مشرق زمین طلوع کند ***** گور دجال زار می بینم 
رنگ یک چشم او بچشم کبود ***** خری بر خر سوار می بینم 
هر قدم ازخرش بود میلی ***** دورگردون غبارمی بینم //////////// (منظورامواج رادیویی وماهواره ها است) 
آل سفیان همه طلوع کنند ***** همه کس را فکار می بینم 
هم مسیح از سما فرود آید ***** پس کوفه غبار میبینم 
آل سفیان تمام کشته شوند ***** با هزاران سوار می بینم 
از دم تیغ عیسی مریم ***** قتل دجال زار میبینم 
مسکنش شهرکوفه خواهد بود ***** دولتش پایدار می بینم 
زینت شرع دین از اسلام ***** محکم واستوار می بینم 
کار داران نقد اسکندر ***** همه در راه کار می بینم 
نه درودی بخود همی گویم ***** بلکه از سر یار می بینم 
نعمت الله نشسته در کنجی ***** همه را در کنار می بینم

 

البته ممکن است این اشعار تحر یف

شده باشند . واین نکته را هم بدانید که هرکس زمان ظهور امام مهدی (عجل الله)

را تعیین کند باید اورا دروغ گو خطاب کرد و سخن او را دروغ پنداشت.

 

اللهم عجّل الولیک الفرج

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: چهار شنبه 14 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                   بسم الله الرّحمن الرّحیم

مقاله ی تحلیلی “فراماسونری چیست؟”

پیش در آمد: این مقاله ی تحلیلی با عنوان فراماسونری چیست به کوشش دوست گرانسنگ آریا آریامنش تهیه شده و برای مطالعه دوستان فرهیخته ی کافه پیانو، پست شده است. امیدوارم از خواندن این مقاله ی فوق العاده جذاب در کافه لذت ببرید. چیزی میل دارید بیارم؟   

pic 1

 و اما فراماسونری چیست؟

 می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن نیستند و یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت این تشکیلات، برای مسلمانان امری لازم و ضروری است.

 کلمه ی ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو فراماسونری است، ماسون ی فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف و افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (1)

 فلسفه فراماسونري

 خاستگاه فراماسونري اصول اعتقادي الحادي است. مفاهيم و علائم پنهان آن، اين موضوع را مورد تأييد قرار مي‌دهند. به همين سبب اصول آن با مذاهب توحيدي در تعارض است. «مايكل هاوارد»، مورخ آمريكايي در نوشته محرمانه‌اي كه مخصوص ماسون‌هاي عالي‌رتبه است مي‌نويسد:

چرا مسيحيت منتقد فراماسونري است؟ پاسخ اين سؤال در «رموز» فراماسونري نهفته است. اگر اين رموز در دسترس عموم قرار گيرد براي كساني كه از فلسفة آن مطلع نيستند قابل درك نخواهد بود. در حقيقت احتمال اينكه بسياري از اعضاي لژها نيز معناي رموز را درك كنند، پايين است. در محفل دروني فراماسونري، درميان كساني كه به درجات بالاي سازمان رسيده‌اند، ماسون‌هايي وجود دارند كه خود را وارثان سنت كهن و متعلق به دوران پيش از ميلاد مي‌دانند كه از اعصار پيشين به تواتر به آنها منتقل شده است.

ماسون‌هاي عالي‌رتبه دانش خاص خود را از ساير اعضا مخفي نگه مي‌دارند.

 ماسون اعظم، «نكدت اجران» در اين باره مي‌نويسد:

بعضي ماسون‌ها گمان مي‌كنند فراماسونري نوعي سازمان نيمه‌مذهبي ـ نيمه‌خيريه است كه در آن مي‌توانند ارتباطات اجتماعي پسنديده داشته باشند و لذت ببرند. عده‌اي ديگر فكر مي‌كنند هدف فراماسونري اين است كه انسان‌هاي خوب را خوب‌تر كند. باز عده‌اي گمان مي‌كنند فراماسونري محل شخصيت‌سازي است. به طور خلاصه كساني كه با نحوه خواندن و نوشتن زبان خاص ما آشنا نيستند، معناي نمادها و تماثيل را به اين شكل درك مي‌كنند.

فراماسونري و اهداف آن براي آن عده اندكي از ماسون‌ها كه قادرند عميقاً در آن وارد شوند كاملاً متفاوت است. فراماسونري يعني دانش فاش شده، آغاز و تولد دوباره؛ يعني واگذاردن راه و رسم زندگي كهنه و ورود به يك زندگي جديد باشكوه‌تر و اصيل‌تر … در پس رمزگرايي ساده و ابتدايي فراماسونري، دسته‌اي مكاشفات قرار دارند كه به ما كمك مي‌كنند به زندگي روحاني و عالي دست يابيم و به رموز هستي خود پي ببريم. بنابراين در اين زندگي روحاني، دستيابي به روشنگري ماسوني امكان‌پذير مي‌شود. تنها در اين صورت است كه مي‌توان به طبيعت و شرايط رشد و تكامل در آن پي برد.

 ماده‌انگاري در منابع ماسوني

 «سلامي ايشينداغ» در كتاب خود با عنوان الهاماتي از فراماسونري مي‌نويسد:

 كل فضا، اتمسفر، ستارگان، همة موجودات زنده و غيرزنده از اتم ساخته شده‌اند. بشر جز اجتماعِ اتفاقيِ اتم‌ها نيست. موازنة جريان الكتريسيته ميان اتم‌ها، بقاي موجودات زنده را تضمين مي‌كند. با از ميان رفتن اين توازن مي‌ميريم، به خاك بازمي‌گرديم و به اتم‌ها تبديل مي‌شويم. يعني ما همه از ماده و انرژي ساخته شده‌ايم و به ماده و انرژي بازمي‌گرديم. گياهان از اتم‌هاي ما استفاده مي‌كنند و همة موجودات، از جمله ما انسان‌ها از گياهان استفاده مي‌كنيم. همه چيز يك ماهيت دارد، اما چون مغز ما از ساير موجودات تكامل يافته‌تر است، صاحب هوشياري و شعور است. اگر به نتيجه روان‌شناسي تجربي نظر كنيم درمي‌يابيم آزمايش سه‌گانه احساسات، ذهن و قوة اراده نتيجة كاركرد متوازن سلول‌هاي قشايي مغز و هورمون‌هاست.

… علم اثبات‌گرا پذيرفته است كه هيچ چيز از هيچ به وجود نيامده و هيچ چيز نابود نمي‌شود. در نتيجه مي‌توان گفت نيازي نيست بشر نسبت به هيچ نوع قدرتي احساس قدرشناسي و تعهد كند. جهان مجموعة انرژي است كه نه آغازي دارد و نه پاياني. در اين مجموعه همه چيز متولد مي‌شود، نمو مي‌كند و مي‌ميرد، اما مجموعه هيچ‌گاه نابود نمي‌شود. تنها اشيا تغيير مي‌كنند و تبديل مي‌شوند. حقيقتاً چيزي به نام مرگ و زوال وجود ندارد؛ فقط تغيير و تبديل دائمي حاكم است. نمي‌توان چنين سؤال بزرگ و راز جهاني را به كمك قوانين علمي تشريح كرد. توضيحات غيرعلمي نيز چيزي جز توصيفات خيالي، تعصبات و عقايد باطل نيستند. بر مبناي منطق و علم اثبات‌گرا، صرف‌نظر از جسم مادي، روحي وجود ندارد.

نظريات بالا را مي‌توانيد در كتب متفكران ماده‌گرايي چون ماركس، اِنگلس، لنين، پوليتزر، ساگان و مانِد بيابيد.

 ايشينداغ چنين ادامه مي‌دهد:

مي‌خواهم بعضي اصول و حقايق مورد تأييد فراماسون‌ها را به اختصار بيان كنم: براساس اصول ما حيات از يك سلول آغاز مي‌شود و در نتيجه تغيير شكل و نمو سلول انسان به وجود مي‌آيد. ماهيت و هدف اين وجود را نمي‌توان درك كرد. زندگي از آميزش ماده و انرژي آغاز مي‌شود و به آن خاتمه مي‌يابد. اگر معمار بزرگ كائنات را به عنوان حقيقتي والا، افق بي‌پايان خوبي و زيبايي، اوج تكامل و عالي‌ترين مقام و كمال مطلوب انسان بپذيريم و اگر آن را مجسم نكنيم، شايد خود را از تعصب درامان نگه داشته باشيم.

ماسوني كه تحت تعليم اين اصول و عقايد قرار گرفته وظيفه دارد مردم را تربيت كند … و به نيابت از مردم و حتي بدون تمايل آنها كار خود را انجام دهد.

 روح و جهان آخرت:

 ماسون‌ها رستاخيز پس از مرگ را در افسانة استاد حيرام به صورت نمادين مي‌پذيرند. اين رستاخيز نشان مي‌دهد حقيقت هميشه بر تاريكي و مرگ غلبه دارد. فراماسونري به مسئلة روح اهميتي نمي‌دهد. در فراماسونري، رستاخيز پس از مرگ يعني به ميراث گذاردن بعضي امور مادي و معنوي به انسان‌ها. كساني كه توانسته‌اند در اين زندگي كوتاه و فريبنده نام خود را جاودانه كنند، موفق شده‌اند و با ماندگار ساختن نام خود به دنبال شادمان كردن انسان‌ها و تضمين دنيايي مادي‌تر بودند. هدف آنان بالا بردن انگيزه‌هاي انساني بوده است كه بر زندگي انسان‌هاي زنده مؤثرند… . انسان‌هايي كه طي قرن‌ها ابديت را مي‌طلبند، با اعمال، خدمات و انديشه‌هاي خود به آن مي‌رسند و… اين به زندگي آنان معنا مي‌بخشد.

 چنانچه تولستوي گفت: «در آن هنگام، بهشت همين جا بر روي زمين برپا مي‌شود و مردم به بهترين صورت ممكن كامياب مي‌شوند.6

 ايشينداغ در مقالة پيشين چنين نوشت:

باوري وجود دارد بر اين مبنا كه از دو نيروي سازندة انسان: جسم و روح جسم مي‌ميرد اما روح باقي مي‌ماند و به جهان ارواح مي‌رود، در آنجا به حيات خود ادامه مي‌دهد و به فرمان خداوند در جسم ديگري حلول مي‌كند. اين باور با مفاهيم تغيير و تبديل مورد قبول ما سازگار نيست. نظرات فراماسونري را مي‌توان چنين تشريح كرد: پس از مرگ تنها خاطرات و دست‌يافت‌هاي شما به جاي مي‌ماند. اين نظرية فيلسوفانه و مبتني بر اصول منطق است. باورهاي مذهبي دربارة جاودانگي روح و رستاخيز با اصول منطق سازگار نيستند. ما اصول فكري خود را از نظام‌هاي فلسفي عقل‌گرا گرفته‌ايم، در نتيجه پاسخ اين سؤال را با مفاهيمي متفاوت و نه با مفاهيم مذهبي مي‌دهيم.

 ماترياليسم ماسوني: خدا انگاري ماده

 براي توليد يك شيء مادي اتم‌ها تركيب خاصي به خود مي‌گيرند. روح هر اتم نيروي توليدكنندة اين نظام است. چون روح عامل هوشياري است، هر شيء هوشمند بوده و به نسبتي از هوشمندي برخوردار است. انسان، حيوان، باكتري و مولكول هر يك به نسبتي هوشمندند.

اين باور ماترياليستي فراماسون‌ها نمود عقيده‌اي به نام «جاندار پنداري» است كه هر شيء را در طبيعت (كوه، آب، باد و غيره) صاحب روح خاص و هوشياري مي‌پندارد. ارسطو، فيلسوف يوناني اين نوع باور را با ماده‌انگاري (عقيده به اينكه ماده خلق نشده و مطلق است) تركيب نمود. اين باور به الحاد معاصر مبدل شده است. به عقيدة ماسون‌ها توازن و نظم موجود در نظام عالم نتيجه مادة است. در مقاله‌اي با موضوع «تكامل زمين» مي‌خوانيم:

فرسودگي چنان ضعيف صورت مي‌گيرد كه مي‌توان گفت حالت كنوني زمين در نتيجة هوشمندي پنهان ماگما (مايع درون هسته زمين) پديد آمده است. اگر اين‌گونه نبود آب در گودال‌ها انباشته نمي‌شد و تمام زمين را آب فرا مي‌گرفت.13

 همچنين در مقاله ديگري چنين ادعا شده است:

آغاز حيات بر روي كرة زمين هنگامي بود كه يك سلول به وجود آمد. اين سلول بلافاصله به حركت درآمد و بر اثر انگيزشي مؤثر و متمردانه به دو بخش تقسيم شد و اين راه را تا بي‌نهايت ادامه داد. اما سلول‌هاي تقسيم شده قادر به ادراك هدفي براي سرگرداني خود نبودند و گويي به دليل ترس از اين سرگرداني و تحت تسلط نيروي غريزي حفظ بقا، با يكديگر به فعاليت پرداختند، به هم پيوستند و به صورت هماهنگ، دموكراتيك و فداكارانه به خلق اندام‌هاي حساس و حياتي اقدام نمودند.

در مقاله‌اي با عنوان «تفكراتي پيرامون تكامل همبستگي از ديدگاه علمي» مي‌خوانيم:

از ديدگاه مادي و تعامل مادة موجودات زنده، همة گياهان، حيوانات، ميكروب‌هاي مفيدي كه در زمين زندگي مي‌كنند و انسان‌ها، هماهنگي اسرارآميزي دارند. اين هماهنگي از سوي طبيعت مادر ترتيب داده شده. آنها پيوسته درگير نوعي همكاري و انسجام مؤثر هستند. بار ديگر تصريح مي‌كنم فراماسونري هر نوع جنبش روان‌شناسي ـ اجتماعي را كه به رفاه، صلح، امنيت و شادي و به طور خلاصه هر نوع جنبشي كه در طريق اومانيسم و اتحاد جهاني بشر گام بردارد، عامل پيش‌برد آرمان‌هاي خود مي‌داند و از آن حمايت مي‌كند.

مهم‌ترين نيروي پيش برنده آرمان‌هاي فراماسونري نظرية تكامل است كه حامي نوين ماترياليسم و اومانيسم به شمار مي‌رود.

 منشأ فراماسونری

 فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت مصر باستان کسب کرده است، هر چند تعالیم اندکی نیز از بقیه ی حکومت های الحادی فراگرفته است.

 شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

 1 – نقوش اهرام، مجسمه های ابوالهول و همچنین نوشته های هیروگلیف در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(3)

 2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه: (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) (4)

 3 – یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد « چشم جهان بین :All seeing eye » است که به صورت یک هرم و چشم در انتهای آن می باشد. این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است.(5) 

pic 2

4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.(6) 

pic 3

این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی مصر باستان ساخته شده است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های ماه و خورشید و…. است. البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis و Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.

 5 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی به کار می رود.(9) این علامت امروزه به عنوان سمبل جنس زن و نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.(10) 

pic 4

6 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این نماد که نماد زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.(11) 

pic 5

توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند و به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی که ویژگی های فوق ر نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال زیر توجه فرمایید: 

pic 6

نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 همان گونه که دیدیم، منشاء فراماسونری به زمان مصر باستان و فراعنه باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این است که چگونه این تعالیم به آمریک و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

 با مرور در سیر فراماسونری خواهیم دید که عامل گسترش، بنی اسرائیل بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 1 – افول قدرت مصر و نابود شدن فرعون به دنبال رسالت حضرت موسی (ع).(12)

 2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به فرمان خد به همراه حضرت موسی (ع) و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13)

 3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد به دین خدا: به دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای دریافت پیام خدا، به کوه طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و حضرت موسی پس از بازگشت، این گوساله ر از بین بردند و بنی اسرائیل دوباره خداپرست شدند.(14)

 4 – پس از درگذشت حضرت موسی(ع)، پیامبران دیگری نیز به سمت قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج شروع به ترویج تعالیم ماسونی مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15)

 5 – ترویج تعالیم ماسونی در بین بنی اسرائیل و اضافه شدن تعالیم شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)

 6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) در اوج قدرت بنی اسراییل و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17)

 7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18)

 8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط کاهنان معابد.(19)

 9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب بنی اسرائیل توانائی حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.

 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.

 12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان.

 13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.

 14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به « بیت المقدس » تغییر یافت.

 15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.

 16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در نتیجه ی این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها ب کاهنان یهودی معبد موسوم به معبد سلیمان، آنان به تدریج تعالیم ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20)

 17 – بازپس گیری بیت المقدس توسط مسلمانان و فرار صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21)

 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابال توسط همین شوالیه ه به اروپا راه یافت.(22)

 19 – به دلیل ماهیت تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد و بسیاری از آنها را اعدام کرد.(23)

 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت اولین لژ فراماسونری مخفی در اروپا ب نام لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه نیز به فعالیت خود ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24)

 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد در قرن 18. با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب در قرن 18، فراماسونه فعالیت رسمی خود ر آغاز کردند. به تدریج با کاهش سختگیری واتیکان و توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان مذهبی بود و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.

 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.

 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.

 24 – شکل گیری اسرائیل در سال 1948 به عنوان آخرین بازوی اجرایی فراماسونری.

 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006 می رسیم.و تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت برای پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان، و Armageddon = جنگی که صهیونیست ه ادع می کنند جنگ آخرالزمان است.) که این پروژه ها موقتاً!!!! ناتمام مانده است.

 علامات و اعداد در فراماسونری

 علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی ملل باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و… اقتباس شده اند.

 مهمترین آنها عبارتند از:

این صفحه را به اشتراک بگذارید

نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

نقد وبررسي هولوکاست

 

به نام خداي حکيم وعليم

 

اهميت هر بحث به جاي خود بايد مراعات شود. برگزاريهمايش هولوکاست از نقاط درخشان دولت دکتر احمدي نژاد مي باشد که جلوي ظلم و تحريف تاريخ غربي ها و صهيونيستها ايستاد و مورد تقدير تمام انديشمندان آزاده قرار گرفت. فقط چند اظهار نظر از برخي شرکت کنندگان اين همايش مي تواند دليلي بر حقانيت برگزاري آن باشد:

1- پروفسور روبرت فوريسون تجديدنظر طلب مطرح هولوکاست و استاد دانشگاه سوربن فرانسه برپايي چنين همايشي در تهران من را بسيار شگفت زده کرده و من مي‌توانم به شواهدي در مورد هولوکاست بپردازم. فوريسون از احمدي‌نژاد به خاطر ايستادگي در مقابل سناريوي خفقان‌آور هولوکاست قدرداني کرد که اين مسئله با کف زدن حضار مواجه شد.  

2- محقق يوناني الفونسو پنگاس بعدازظهر دوشنبه در اين همايش با بيان اين مطلب افزود: براساس اين افسانه مي‌خواستند آمريکا، فرانسه و انگليس را از جنايت تبرئه کنند

3- تيسير بوشه:جنگ جهاني دوم براي ساختن دولت صهيونيسم ايجاد شد. محقق اردني هولوکاست با بيان اين که عرب و يهود داراي يک جد مشترک (سام) هستند، خاطرنشان کرد:‌ ولي يهوديان براي اين که خود را تنها بازماندگان سام بدانند، عرب را غيرسامي معرفي کرده‌اند تا جايي که جهانيان نيز سام را جد يهود مي‌دانند.

4- غازي حسين: هولوکاست در غرب جايگاهي بالاتري از مسيحيت دارد!

5- دکتر فردريک توبن با بيان اين که در سالهاي 1997 و 1999 در اين منطقه حضور يافته تصريح کرد:در اين پژوهش ميداني، متوجه شدم که با توجه به امکانات موجود، اعداد و ارقام قربانيان در مدت زمان مذکور به هيچ وجه با واقعيت سازگار نيست، بلکه اگر حادثه‌‌اي هم اتفاق افتاده فقط براي 2007 نفر بوده است نه شش ميليون نفر...! ارقام مربوط به مهاجرت يهوديان نيز با واقعيت سازگار نيست،تنها يک مسير راه آهن براي انتقال آنها وجود داشته که به هيچ وجه توان انتقال اين تعداد را نداشته است.  وي هنگام سخنراني فيلمي از خود را که طي روزهاي قبل در رسانه‌هاي استراليايي پخش شده، به نمايش گذاشت. در اين فيلم از فردريک توبن به عنوان يک فرد حامي تروريست‌ ياد مي‌شود که مي‌خواهد در کشور ايران حضور پيدا کند و نتايج بررسي‌هاي ضد هولوکاستي خود را در همايشي که در ايران برپا شده ارائه دهد و با رهبران ايران ديدار کند!!!!

6- تابلوي شش ميليون کشته شده که در بيرون اردوگاه آشويتس درلهستان نصب شده بود توسط خودشان از آنجا برداشته شده و رقم کمتري بر روي آن نوشته شده است...

7- برادلي آر اسميت پژوهشگر آمريکايي هولوکاست: اگر اتاق‌هاي گاز واقعي‌ بودند چرا روزولت و چرچيل درباره آن چيزي نگفتند!؟ در آمريکا مي‌توان در مورد هولوکاست صحبت

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

فراماسون يا فراماسونري: (واژه فرانسوی فراماسون به معنای بنّای آزاد ) آموزش ها و آداب فرقه پنهانی برادران « بنايان آزاد » كه بر اساس همياری گرد آمده اند. كار فراماسونی نهانی است و اعضای انجمنهای فراماسونی نبايد آيين و رسوم آن را بازگو كنند، ولی مانعی ندارد كه عضويت خود را در انجمن اشكار كنند. فراماسونری گسترده ترين و جهانگيرترين انجمن پنهان است و با پيشرفت امپراتوری بريتانيا در جهان گسترش يافت و به همين جهت در جزاير بريتانيا و كشورهای وابسته به امپراتوری و کشور ها زير نفوذ آن از همه جا گسترده تر است. شمار فراماسون ها حدود 6 مليون نفر تخمين زده می شود كه از اين عده چهار ميليون در ايالات متحده آمريكا و يك ميليون در جزاير بريتانيا هستند و بقيه در ديگر كشورها. گفته می شود در فراماسونری رسم و سنت بر هر قاعده و قانونی غلبه دارد .

آيين فراماسونری شامل مقرراتي است كه انجمن های محلي موسوم به لژ ( به انگليسي “لاج “ )با آنها  با يكديگر در ارتباطند. عضويت در فراماسونری در كشورهای كمونيست و همچنين در اسپانيا و پرتغال و اندونزی و مصر ممنوع است. در آلمان هيتلری و ايتاليای فاشيست دستگاه فراماسونری از اين دو كشور برچيده شد. پيروان كليسای كاتوليك نيز از عضويت در اين دستگاه منع شده اند . ريشه فراماسون از سده های ميانه اروپاست . در آن دوران بناهای روزمزدِ دورگرد اتحاديه ای داشتند كه امور صنفي را در ميان مي گذاشتند و در هر شهر با هم گرد می آمدند و مسائل خود را مطرح مي كردند و تصميم های برای پيشرفت كار خود مي گرفتند و برای پرهيز از گرفتاری ها، انجمن ها و بحث های آنان پنهاني بود. در سده های شانزدهم و هفدهم سازمان اين بناهای آزاد رونق بسيار داشت و تنها بنايان می توانستند در آن عضو شوند. فراماسونری با آداب و نمادهای صنف های قرون وسطايي آغاز كرد، اما سرانجام بويژه در سده های هفدهم و هجدهم آيين ها و دم و دستگاه فرقه های دينی و برادريي شهسواران را برای خود برگزيد. در 1717 م. نخستين لژ بزرگ كه اتحاديه اي از لژها

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 7 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 ... 17 18 19 20 21 ... 34 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , antidajjal.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com