▒▓█ ضددجال_آنتی دجال █▓▒

اللهّم عجّل الولیک الفرج

راست و دروغ

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.



. کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.



. کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.



. کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.



. کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.



. کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.



. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.



. کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.



. کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.



. کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.



. کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.



. کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.



. کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.



. کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.



. کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 
کد خبر: ۱۳۶۲۱۲
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۷

مختار: «مختارنامه» بعدها فهمیده می‌شود


عرب‌نیا در این مراسم گفت: آن‌قدر حرف برای گفتن زیاد است و آن‌قدر نکات مغفول در مختارنامه وجود دارد که اینجا جای بیان کردن آنها نیست. من بدون تظاهر و زیاده‌گویی خدا را شکر می‌کنم که در این اثر حضور داشته‌ام. با دوستان خوبی سفر دشوار چندین ساله‌ای را پشت سر گذاشته‌ام و زمانی که اولین بار در اولین سفر با آقای میرباقری به کاشان رفتیم در طول راه با او صحبت کردیم.
بازیگر نقش «مختار» گفت: ساخت آثار تاریخی به ویژه مذهبی از ساخت آثاری نظیر آثار اجتماعی به مراتب سخت‌تر است و من فکر می‌کنم سریال مختار بعدها بهتر فهمیده می‌شود.

به گزارش فارس، مراسم قدردانی از مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» شب گذشته به همت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد.

بنابراین گزارش، در این مراسم سید محمد حسینی وزیر ارشاد، جواد شمقدری، علیرضا سجادی‌پور، داوود میرباقری، محمود فلاح، حمید شاه‌آبادی، حسن اسلامی‌مهر، وکیلی، فریبرز عرب‌نیا، فریبا کوثری، نسرین مقانلو، رضا رویگری، الهام حمیدی و جمع دیگری از بازیگران و عوامل مجموعه تلویزیونی مختارنامه حضور داشتند.

عرب‌نیا در این مراسم گفت: آن‌قدر حرف برای گفتن زیاد است و آن‌قدر نکات مغفول در مختارنامه وجود دارد که اینجا جای بیان کردن آنها نیست. من بدون تظاهر و زیاده‌گویی خدا را شکر می‌کنم که در این اثر حضور داشته‌ام. با دوستان خوبی سفر دشوار چندین ساله‌ای را پشت سر گذاشته‌ام و زمانی که اولین بار در اولین سفر با آقای میرباقری به کاشان رفتیم در طول راه با او صحبت کردیم.

وی ادامه داد: دغدغه عظیمی جلوی من بود و امید بسیاری داشتم که این کار استاندارد آثار تولیدی در ایران را بالا ببرد. ایشان هم بیشتر از من دلش می‌خواست این اتفاق بیفتد و حیفم می‌آید که به مقوله تصویرسازی در ایران نپردازم. ساخت کارهایی که تعهد اجتماعی دارند وظیفه‌ای برعهده کارگردان می‌گذارد که مسائلی در پشت فیلمنامه و فیلم توجه کند اما ساخت کارهای تاریخی از اجتماعی نیز سخت‌تر است. المان‌ها ، ارجاعات و ... همه در ساخت کار تأثیر می‌گذارد. مخصوصا اگر کار تاریخی و مذهبی شیعه باشد که همه این مسائل را در بر می‌گیرد و من فکر می‌کنم سریال مختار بعدها بهتر فهمیده می‌شود.

بازیگر نقش مختار تصریح کرد: من در زمینه مذهب خود را صاحب نظر نمی‌دانم. اما به عنوان یک مخاطب ساده می‌دانم که کار بسیار بزرگی انجام شده است و در حوزه‌ هنر تصویرسازی و فرهنگی نیز کاری انجام شده که به زودی فهمیده نخواهد شد. کوچک‌ترین این کار بالا بردن استانداردهای تصویرسازی در یک مجموعه عظیم به نام رسانه ملی و تسری پیدا کردن آن به حوزه سینماست که در این وانفسا که کار و فیلمنامه‌ چندان خوبی پیدا نمی‌شود، نیازمند از خودگذشتگی زیاد و ایستادن جلوی ناملایمات است و در جاهایی کل گروه جهاد کردند.

بالا بردن استانداردها در کشوری که مجبور است از مجموعه تصویرسازی جهان عقب نماند و توانایی‌ مالی‌اش شاید این اجازه را ندهد که این ناتوایی و خلاء را پر کند، از خودگذشتگی زیادی لازم دارد.

منبع :تابناک
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 
آگاهیم که شمار زیادی شیعه در مدینه، بالغ بر چند ده هزار نفر، به نام نخاوله در مدینه منوره زندگی می کنند.


درباره این گروه اطلاعات فراوانی در منابع سفرنامه ای در اختیار است و طی سالهای اخیر، ورنر اِنده محقق آلمانی، کتابی در باره آنان نوشت است که به فارسی ترجمه و تحت عنوان «جامعه شیعه نخاوله در مدینه منوره» (قم، انتشارات دلیل ما) منتشر شده و شرحی تاریخی در باره آنان به دست داده شده است.

زمانی که ایرانیان به حج مشرف می شدند، در طول این یک ماه یا بیشتر، ارتباط نزدیکی با نخاوله داشته و غالبا در منازل و باغات آنان سکونت می گزیدند.

پرداختن به امور شیعیان مدینه از یک سو و همچنین شیعیان سایر بلاد که برای حج و زیارت به مدینه منوره مشرف می شدند ایجاب می کرد تا عالمی مجتهد از طرف مرجعیت شیعه تعیین شود. این کار دشواری بود و بیشتر دشواری آن به دلیل باورهای سعودیها بود که حاضر به پذیرش چنین امری به عنوان یک امر رسمی نبودند. مشکل تر آن بود که شیعیان بخواهند برای خود مسجد و حسینیه ای داشته باشند.

در این زمینه و نیز درخواست های دیگر شیعیان برای بازسازی حرم بقیع، مسائل زیادی میان آنان و دولت سعودی رخ داد که روزگاری باید به آن رسید. یکی از این موارد درخواست تاسیس بنای مهدیه است که مورد موافقت سعودی ها قرار گرفت. شاید به این دلیل که آنان هیچگاه با ساختن مسجد، خارج از سلطه خود، موافقت نمی کردند. مهدیه نیز به عنوان یک زائر سرا به عنوان جانشین چیزی که در اعصار کهن به عنوان رباط نامیده می شد و ساخت و ساز آن در مکه و مدینه برای زائران بلاد دیگر و اسکان آنان معمول بود، مورد موافقت قرار گرفت.

اندکی بعد با همین مهدیه نیز مخالفت شد و پس از آن که بنای آن ساخته شده بود، تخریب گردید. این موضوعی است که باید در باره آن تحقیق شود و در اینجا عجالتا دو نامه و یک سند ارائه می گردد.

شرح ماجرا آن که در دوران آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و سپس آیت الله بروجردی دو تن از علمای برجسته شیعه ایرانی که در عراق بودند یکی مرحوم آیت الله سید محمد تقی طالقانی (آل احمد - برادر جلال) (م 1331ش) و دیگری آیت الله سید محمد لواسانی که پس از طالقانی، به نمایندگی از مراجع در مدینه حضور داشتند.

مرحوم آل احمد به مرگ فجأه درگذشت و شبهه شهادت هم در باره وی داده شد. پس از آن آیت الله لواسانی برای سالها در آنجا حضور داشتند. البته ایشان، مدتی بعد از این کار کنار گرفته و در اواخر دوره آیت الله بروجردی، مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین فقیهی در ایام حج عهده دار کارهای حج زائران بودند.

جناب آقای لواسانی که در مدینه ماندگار شده بودند، در کار ساختن مهدیه این شهر فعالیت کرده و این ساختمان که بر اساس توافق با دولت سعودی ایجاد شده بود، مدتی به فعالیت خود ادامه داد. اما مدتی بعد دستور تخریب آن از طرف سعودی‌ها داده شده و ویران گشت.

از طرف آقای لواسانی که هنوز نیز در مدینه زندگی می کنند تاکنون شرحی در این باره نوشته نشده و تنها دو نامه زیر 45 سال پیش از طرف ایشان برای آیت الله میلانی ارسال شده است.


پیش از مرور بر این دو نامه، باید اشاره کنیم که اساس ساخت بر اساس حکم دادگاهی در مدینه بوده و این متن که برای شیعیان اهمیت داشته است، همان زمان شامل تصویر اصل نامه، متن عربی و ترجمه فارسی آن در نجف به چاپ رسیده است.


اما ابتدا تصویری از آن سند و سپس دو نامه آقای لواسانی را به آیت الله میلانی که روشنگر برخی از نکات در این زمینه است می آوریم.






دو نامه آیت الله لواسانی به آیت الله میلانی


دو نامه زیر مربوط به وقایع سال 7-1386 ق (1345 - 1346ش/1966 - 1967) است. زمانی که آیت الله لواسانی بر آن بوده است تا مهدیه ای در مدینه بسازد. وی زمین آن را از مال خویش خریداری کرده و سپس اقدام به ساختن آن کرده است.

در ابتدا مشکلی وجود نداشته است، اما یک باره چند اقدام همزمان، سبب شده است تا سعودی های وهابی نگران شده ساختمان را توقیف کنند.

بر اساس آنچه در نامه ذیل آمده است اقامه نماز جماعت توسط آیت الله شریعتمداری، سخنرانی آقای فلسفی و گذاشتن بلندگو بر فراز دیوار بقیع، دیدار برادران شیرازی با برخی از چهره های سعودی، نماز آیت الله شاهرودی و همین طور اعلان افتتاح ساختمان آیت الله عمروی (که ایشان تاکنون زنده‌اند) سبب برآشفتن وهابی ها شده است.

درخواست آیت الله لواسانی آن است تا آیت الله میلانی اقدامی در جهت رفع توقیف از بنای مهدیه در مدینه منوره به عمل آورد و به خصوص پیشنهاد او این است که به نحوی دست به دامن دولت هم بشود.

هرچه هست، این دو نامه، دو سند زنده از فعالیت های شیعه در مدینه منوره و برخورد سعودی ها با این اقدامات است. این داستان در شکل جدید آن بیش از یک صد سال است که ادامه دارد.



بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک حضرت آیة‌ الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی دامت برکاته

بعرض عالی می‌رساند ساختمان المهدیه در مدینه منوره که مرکزی از مراکز شیعه در این خاک و دیار می‌باشد به عوارض و عوامل چندی جلب نظر علمای وهابی را نموده است.

مثلاً نماز جماعت حضرت آیة‌ الله آقای شریعتمداری، منابر آقای فلسفی و سر و صدای بلندگوی ایشان در بالای بقیع، دیدار آیة الله زادگان شیرازی کربلا از شخصیت‌های برجسته سعودی، نماز حضرت آیة الله شاهرودی، اقامه مجلس افتتاح ساختمان نماینده آیة‌ الله حکیم شیخ محمد علی عمروی و عوامل دیگر.

در نتیجه در 27 ذی الحجه 1386 از طرفی این جانب و در روز دیگر هم شیخ محمد علی عمروی را از طرف محکمه شرعیه مدینه منوره احضار نموده و امر نمودند که تابلوئی که نام المهدیه بر آن نقش شده، پائین آورده شود و سؤالاتی چند از مقصد این ساختمان و طول و عرض و عدد غرف و طبقات آن نموده؛ البته غیر از امتثال چاره ای نبود.

در 20 صفر 1387 مجددا ً این جانب را خواسته و در این مرتبه رئیس قضات جده و رئیس هیئات امر به معروف قسمت غربی خاک سعودی در مکه به اضافه رئیس قضات مدینه منوره حضور داشتند و اسئله در این مرتبه کتبی و به امضا رسید، مانند اسئله سابق.

تقریبا دو روز بعد از طرف شهرداری هر دو ساختمان را امر به توقیف نمودند، یعنی استمرار بناء را موقوف کردند. پس از آن بیشتر از سابق به تکاپو افتاده و به شیخ محمد سرور صبّان رئیس رابطة عالم اسلامی در مکه متوسل شده و از طرفی در روز 20 صفر که به محضر قضات رفتم، دیدار ساختمان را خواستار شدند و به المهدیه آمدند.

در همان حین شخصی از اعضاء سفارت که به قصد دیدار امین دولت در مدینه آمده بود از درب ساختمان المهدیه عبور نموده و علما و هیئت را دیده به دنبال آنها به داخل ساختمان آمده و تمام سؤالات و چگونگی را حاضر بوده و مراتب را به سفیر ایران در جده اطلاع داده،‌ ایشان هم به اندازه خودشان دخالت نموده ولکن مصیبت عظمی این است که از منبع وثیق به اطلاع رسیده که دولت قصد دارد دو ساختمان المهدیه و آن را که نماینده آیة الله حکیم می‌سازد، گرفته و در مقابل پولی بدهند و خلاصه به دستگاه شیعه در مدینه، بلکه تمام خاک حجاز خاتمه بدهند.

چون ما زور و قوه در مقابل نداریم، لذا می‌بایست تسلیم شویم. از این جهت دست نیاز به طرف شما دراز کرده و مطلب را به عرضتان می‌رسانم، چون ساختمان المهدیه سنگر امام زمان (عج) می‌باشد و شما نائب و نماینده ایشان هستید. پس دفاع از این سنگر در مرتبه اول به عهده شماست.

آنچه به نظر می‌رسد این که حضرت عالی شخصی را به عنوان سؤال و اعتراض به سفارت سعودی طهران ارسال فرمائید. در ضمن به دوستان دستور فرموده که در حدود پنجاه نامه به امضاء و خط های مختلف به نام این جانب ارسال دارند که مضمون آن سؤال باشد به عنوان این که شنیده شده است ساختمان المهدیه از طرف دولت سعودی متوقف یا توقیف شده است؛ چگونگی را اطلاع دهید و هر گونه اقدامی لازم است دستور نمائید.

و چنانچه صلاح بدانید از دولت ایران هم خواستار شوید دخالت نمایند خوبست، چون دولت سعودی فعلاً سیاست را مقدم بر هر چیزی می‌دارد و چنانچه به اطلاعش برسد که این کار به سیاست خارجی او ضرر می‌رساند علماء را وقعی به کارشان نمی‌گذارد و الا جهت رضایت آنها دو ساختمان که سهل است صد ساختمان را هم ویران می‌کند.

این است آنچه من بر خود لازم می‌دانم. بیش از این مصدع نمی‌شوم. سرکار حاج فرج الله موحدی طهران سرای مشیر خلوت جزئیات مطلب را می‌دانند و به اطلاعشان رسانده ام. آقازادگان و اخوی محترم عارض سلام.

8/5/1387

مدینه منوره: سید محمد لواسانی

رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای گلپایگانی

رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای مرعشی

رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای خوانساری

رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای شریعتمداری

ساختمان المهدیه در درجه اول وقف جهت سکونت ایرانیان است. متولی آن این جانب می‌باشد و تابع دولت سعودی می‌باشم. تا به حال سه طبقه آن ساخته شده است و دو طبقه باقی مانده است. ابتدای وقف و ساختمان آن از سال 1381 [ق]. اصل زمین را این جانب از مال خود وقف نموده و بعداً شروع به ساختمان شده است و هر چه حجاج کمک کنند، گرفته می‌شود و برای جمع آوری هیئت و دفتری تهیه نشده است.

زیرزمین جهت استراحت و منزلگاه حجاج است و جهت نماز جماعت و مجالس ساخته نشده است.

سالون طبقه اول جهت سفره و پذیرائی می‌باشد و ابداً ساختمان عنوان اجتماعات و یا نماز جماعت و یا روضه خوانی ندارد. این گونه در محضر قضات جواب داده شده است.

در ایام حج گاهی از طرف حجاج اقامه جماعت می‌شود و مجالسی همه احیاناً جهت ارشاد آنها به وظائف و اعمال حج و بینائی در امور مدینه منوره از قبیل اشتراک در جماعت و نبوسیدن ضریح و نماز نخواندن در بقیع و امثال آن برپا می‌شود.



نامه دوم:



بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک حضرت آیة الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی دام ظله

به عرض عالی می‌رساند این که تمام ماه رجب و قسمتی از ماه شعبان را از این شهر به آن شهر گشته و به این و آن پناهنده شده و دنبال راه چاره می‌گشته و اخیرا ً به حضور اعلیحضرت ملک فیصل مشرف شدم و نامه شرح حال خود و ساختمان المهدیه و سبب آن را تقدیم نمودم.

پس از دو روز به خط مبارکشان جواب مرقوم فرموده: «به ایشان بگوئید خودت را در زحمت نیانداز. ما امر نمودیم پول ساختمان را بپردازند و اگر می‌خواهی بنائی بنمائی در محل خودت باشد، اما در این جا ممکن نیست».

به این جمله اشاعات سابق تأکید شد و همچنین آنچه واضح گشته است از ساختمان کمسیون حج هم جلوگیری به عمل آمده است.

بناء براین طایفه شیعه را می‌خواهند از خاک حجاز برانند.

بناء براین اهمال و سکوت از حضرت آیت الله العظمی روا نیست و بدون خجالت عرضه می‌دارم آنچه را بعد از استیلاء بر ساختمان ها می‌خواهید عمل فرمائید، دستور فرموده قبل از فوات اوان اجرا سازند. و من هنوز از رحمت الهی مأیوس نیستم چه این که امر فرموده اند و نقض آن بر خودشان آسان است. البته مخالفت ما بسیار سخت و گران تمام خواهد شد.

مشکله ای که در بین وجود دارد این که ساختمان المهدیه وقف می‌باشد و قانون دولت در اوقاف این است که پولش را در محکمه امانت می‌گذارند و متولی محل دیگری را انتخاب نموده و به محکمه اطلاع می‌دهد و محکمه اگر موافقت نمود پول را می‌دهند و محل دوم جای محل اول را می‌گیرد و در محل المهدیه تا روز قیامت محکمه موافقت نخواهد نمود.



12/8/1387

السید محمد لواسانی



(منبع: علم و جهاد، حیاة آیت الله العظمی السید محمد هادی الحسینی المیلانی ج 2،‌ 54 - 56)

یک سند و دو نامه در باره مهدیه منهدم شده شیعیان در مدینه منوره
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

امام خميني (ره) و انديشه انتظار
نويسنده:دكتر ابراهيم شفيعي سروستاني





عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب‏الامر(عج) باعث شده كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش‏هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفهاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

منبع:ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف - شماره 48
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀


حسين (عليه السلام ) نامى بر تارك كهكشانها، و حرز خدا است


حسين (عليهالسلام ) نشانه درخشان از كليه صفات ممكنه بوده و معلم اخلاق وحسنات عاليه ، و روحانيت انسانى و نمونه درخشان انسان واقعى و عالم ربانىاست . در دوران مدرسه زندگى جاودانى (دوران زندگى اين جهان ) بايد بياموزيم چگونگى حسين وار تسليم بودن را. آن نفس پاكى كه كريم منانبه هنگام ورود به مرحله زندگى اين جهان به ما، به امانت مىسپارد، آنرا بايد هنگام تولد دوباره روح (مرگ و عبور به مرحله زندگىجاودانى ) به همان پاكىاول با خود ببريم البته به همراه آن چه آموخته ايم و مورد آزمون قرارگرفته ايم . حال به چه ميزان از خود بينى ما كم شده ، يا بدان افزوده گشته ، آن نشانگرميزان تسليم بودن ماست . نفس حسين (عليه السلام ) چون مشكوه شفاف، و نمونه اى از يك نفس تسليم به معنى دقيق كلمه بوده ، حسين (عليه السلام ) تسليم راه شهادت ، ابر مرد تاريخ بشريت ، و عاشق عشق به خدابود.

مى گويند: حسين (عليه السلام ) به شهادت رسيد، و سر مباركش را دشمنان ازبدنش جدا ساخته و يارانش راقتل عام ، و خاندانش را به اسارت بردند. اين گفتار، گوياى ميزان عمق درونو واقعيت وجودى آن ، نمى تواند باشد. اشك مى ريزيم ، ولىتوانمندى نگرش آن صحنه را نداريم ، و چشم عقلى ما قدرت ديدن واقعه و تعمقدر حادثه صحراى نينوا، در آن زمان را ندارد، چون اين واقعه حادثهاى اتفاقى نيست ، بلكه واقعه ايست كه ، از روز ازل ثبت شده است . سرنوشتحسين (عليه السلام ) ساخته و پرداخته شده ايثار در راه خداست . اوثارالله و ابن ثار است ، زيرا سرشت و موجوديتش ‍ ايثار است . ايثار در راهالله ، ايثار براى وحدانيت باريتعالى ، ايثار بر عليه تشتت ودوگانگى ، ايثار در راه امامت و حكومت الله .

حسين (عليه السلام ) داراى شخصيت وجودى پيامبر بود، چنانچه حضرت محمد (ص) فرمودهحسين منى و انا من حسين (حسين از وجود من است و من ازوجود حسينم )
.
حسين (عليه السلام ) گذشته از پيامبر، نشانه اى از حقانيت و وحدانيتخداوندى است ، چنانكه ميدانيم ، ايثار، وحدت ، رحمان ، رحيم ، نشانه هايىازصفات خداونديست ، كه همگى در وجود حسين (عليه السلام ) نهاده و با خون اوعجين شده است . حسين (عليه السلام ) خون خداست ، او سرچشمه محبت وفداكارى است ، او همه ابعاد زندگيش را در راه خدا نثار كرده ، نه تنها خودبلكه ، همه چيز و همه خانواده اش را فداى آرمان خود كه تسليم بودن ،به وحدانيت باريتعالى است نموده است . از اين رو بايد او را نورى از انواروجود خدا و تسليم به معنى اخص كلمه دانست .

حسين (عليه السلام ) تنها جسم نيست كه متولد شود، زندگى دنيا را طى نمايد و در آخر هم سر در نقاب خاك پوشد، و به خاكتبديل شود.
حسين (عليه السلام ) نور است . سرچشمه خورشيد زندگيست ، كه هرگز غروبىندارد حسين (عليه السلام ) با ابديت تواءم است ، ازازل بوده و تا ابد هم باقى خواهد بود. حسين (عليه السلام ) براى مردنمتولد نشد، بلكه به دنيا پاى گذاشت ، تا معنى زنده بودن را به مابياموزد، زنده بودن فقط نفس ‍ كشيدن نيست ، كه هرگاه نفس قطع گرديد، ديگرزنده نيستى و بدست فراموشى سپرده شده اى ، در حالى كه حياتحسين (عليه السلام ) يعنى زندگى ابدى ، كه تواءم با ايثار و از خود گذشتگىو جوانمردى و مردانگى است ، و اثبات آنچه را كه براى مااثباتش ناممكن است

.
حسين (عليه السلام ) نوريست از انوار خداوند و برگزيده از انوار الهى ، كهبا نثار جان خويش و همه علايق زندگى از زن و فرزند، تا خويشانو نزديكانش ‍ را در برابر شكست ظلمت فدا كرد، و دين مبين اسلام را، كه درميان آن سياهى وحشتزا گرفتار بود، رهايى بخشيد و دين محمدى را آنچنانكه بايد باشد، به آيندگان تقديم نمود، و با اين فداكارى پرده ظلمت راشكافت و اسلام را كه مانند، خورشيدى در پشت ابرهاى تيره فرو رفتهبود، بيرون آورد، و خودش همچون مرواريدى درخشان بر تارك خورشيد اسلامدرخشيدن گرفت .
حسين (عليه السلام ) نه تنها براى مسلمانان يك نمونه شهامت ، از خودگذشتگى و چگونگى تسليم بودن ، به درگاه احديت بود، بلكه براى همهافراد بشر سرور شهيدان و جان نثاران است . او با شهادتش جان تازه اى دركالبد اسلام دميد، و خونش را در رگهاى اسلام تزريق نمود. ابراهيم بتشكن زمان لقب گرفت ، ثار الله خوانده شد و لقب خون خدا گرفت ، و خون خداهمان خونهايى است ، كه رگهاى بريده سرور شهيدان و ديگر شهدادر رگهاى اسلام ريخت و روان و جانى دوباره كه تا ابديت پايدار و باقىخواهد ماند بدان ببخشيد.
حسين (عليه السلام ) مشعل فروزان هدايت و نردبان ايثار، نمونه يك انسانكامل بود، كه جميع فضايل و محسنات ، و شهادت در او جمع است .
نام حسين (عليه السلام ) نامى بر تارك كهكشانها، و حرز خدا است ، هر كهخدا را مى خواهد و تمناى بر آورده شدن حاجتى را داشته باشد، كليدحل مشكلات حسين معصوم است

.
نام حسين (عليه السلام ) نمايانگر شخصيت والاى اوست و ايثار در راه خدا،در حسين (عليه السلام ) خلاصه شده است . اول و آخر هر شهادت و ايثار به نام حسين (عليه السلام ) ختم مى شود.



هيچشهادتى در روز عاشوراى حسينى بوقوع نپيوسته و هيچ ايثارى با هفتادو دو تن آغاز نشده كه با هفتاد و دو تن ختم نگردد. كوفيان و يزيديان وشاميان فقط خون حسين (عليه السلام ) را نريختند، بلكه خون ايمان به خدارا در عرصه روزگار جارى ساختند.
حسين (عليه السلام ) صحراى كربلا را كه قبل از قيام او جز بيابانى ناشناس ‍ نبود، وادى عشق ناميد، و از زمانى كه حسين (عليه السلام ) و يارانشبدان خاك پا گذاشتند، آن را سرزمين عشق ، فداكارى و مهر و جان نثارىساختند. جاودانه نام كربلا براى تمامى مردان خدا حسين (عليه السلام ) است .
حسين (عليه السلام ) گنجينه از اسرار معنويت بود، و عاشورا را در اين گنجينه پنهان داشت

.
روح و شخصيت او والا و مقام او نزد خدا رفيع است . حسين (عليه السلام ) از ابتدا مى دانست تقدير و سر نوشت او رابدنبال خود، تا صحراى كربلا بدون نام و نشان مى كشاند، و شهادت پايان بخش حيات جسمانى آن بزرگ مرد تاريخ مى باشد.
حسين (عليه السلام ) براى حماسه آفرينى نينوا خلق شده بود. در آنزمان كهمردم از چندگانگى انديشه ، در چند گروه و به وحدت اسلامى بىتوجه بودند و كسانى مانند يزيديان و... خود را مسلمانان مى ناميدند، و درمقام رهبرى مذهبى ، سعى بر آن داشتند كه افكار مسلمانان را به گمراهىسوق دهند؛ و از آنجا كه همه افراد توان درك مفاهيم كلام حق و راهنمايىائمه اطهار را نداشته ، ناگريز به سمت منابع ملموس اين زندگى فانىمثل زرق و برق و عيش و نوش كشيده مى شدند، و كلام فريبنده ولى بى واقعيتيزيديان و ديگر بى خبران ، قدرت تشخيص آنان را به خطا هدايتمى كرد و اين گروه از افراد بشر كه گرفتار زندگى اين دوران خود بودند. همانطور كه در متن اين نوشتار خواهيم ديد، از همراهى امام به حق خوددور ماندند و در واقع لياقت همپايى و همگامى با دلير مرد تاريخ اسلام رابراى قدم نهادن به صحراى نينوا در خود نيافتند.




از مدينه تا نينوا
دكتر عباس علاقه بنديان

امضای خادم الشهدا

آیت الله العظمی قاضی(ره) :
الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!

يك مرتبه بين راه پايش لرزيد
مبهوت شد، از بغض صدايش لرزيد
زينب به چه خيره شد كه اينگونه زمين
از ناله «وا محمدا»يش لرزيد؟!

۩♥۩♥۩♥چه لذتی دارد این حجاب! ۩♥۩♥۩♥

گر نیایی حقیر می میرم.....
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 
پيران جوان

ظهر عاشوراست ...
دشمن فرصت نماز خواندن هم به سپاه امام نمى دهد. حسين به نماز مى ايستد تا با ابراز نياز به آستان ((الله ))، سرود بى نيازى از هر كس جز او را بر بام بلند زمان ، برخواند و زمزمه عشق را ترنم كند.
سعيد بن عبدالله يكى از همراهان امام خود را سپر بلا مى سازد و سينه خود را آماج تيرها قرار مى دهد تا آن بزرگوار آسيب نبيند. هدف تيراندازها، خود ((حسين )) است ولى تيرها به امام نمى خورد و سراپاى سعيد، غرق در خون است ، سعيد كه اينك زير باران تيرها، از تيرگيها پاك شده و در جوى خونى كه از او جارى است ((غسل شهادت )) كرده است ، بى رمق و بى حال بر زمين مى افتد و اين پيام بر لب دارد:
((خدايا! از من به پيامبرت سلام برسان و به او بازگوى كه از اين تيرهاى جانسوز، در راه دفاع از فرزندش - كه دفاع از ((انسانيت و آزادى )) است - چه ها كشيدم )).

و در اين دمادم ، مجاهدى پير و سالخورده كه خون در رگهايش هنوز جوان و جارى است ، نه چون نهرى راكد، عفن ، ساكن و ساكت ، بلكه رودى پرخروش و پرالتهاب از خون در رگهايش مى دود، با شمشير آخته به آنان حمله مى كند و مى خواند:
((من ، حبيب ، پسر مظاهرم ، فرزند سواركار ميدان نبردم ، در آن هنگام كه آتش جنگ برافروزد. شما گرچه از نظر نيروى رزمى و نفرات جنگجو از ما بيشتر و نيرومندتريد، ليكن ما از شما پرشكيب تر و پرهيزكارتريم ، ما با حق آشكار پيوند خورده ايم و سخن و منطق ما، از روى آگاهى است و نيرومندتر و استوارتر...)).
در گرماگرم اين پيكار، شمشيرى بر فرق ((حبيب بن مظاهر)) فرود مى آيد، موهاى سپيد صورتش ، از خون ، رنگ مى گيرد، دست را بالا مى آورد تا خون را از برابر ديدگانش پاك كند تا بهتر بتواند صحنه نبرد، دوست و دشمن و حريف رزمى را تشخيص دهد و بازشناسد كه ... نيزه اى او را از كار مى اندازد و پيكرش بر خاك مى افتد.
رمقى در تن دارد. خرسند است كه ((جان )) را در راه خوبى از دست مى دهد. از اين داد و ستد - كه جان مى دهد و حيات جاودانه و ابدى مى ستاند - شاد است و راضى . احساس غبن و زيان نمى كند؛ چون مى بيند كه جانش در باتلاقى و شنزارى و يا كويرى فرو نمى رود كه آن را هيچ سودى نباشد، بلكه پاى نهال ((حقيقت ))، خونش را مى ريزند و از اين درخت ، ميوه هاى آگاهى و حركت و حيات و خلود به بار خواهد آمد. با چشمان خون گرفته اش همه جا را به رنگ خون مى بيند. حسين بر بالين او مى نشيند - همچنان كه بر بالين هر كشته و شهيدى از ياران حاضر مى شود - تا ((شكوه شهادت شگفت )) را بر او تبريك گويد.
اينك ، فدايى ديگرى مى خواهد بجنگد. تهاجمى عليه شرك مجسم و پيكارى بر ضد هوسهاى خودكامه زرپرستان گوساله پرست كه فريب سامرى را خورده اند و بانگ ناخوشايند گوساله طلايى ، آنان را به اينجا كشانيد.
سالخورده است ، موهاى سفيد و پرپشت ، سر و صورت او را فراگرفته و ابروان سفيد و انبوهش ، جلوى چشمش را پوشانده است .

امضای خادم الشهدا

آیت الله العظمی قاضی(ره) :
الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!

يك مرتبه بين راه پايش لرزيد
مبهوت شد، از بغض صدايش لرزيد
زينب به چه خيره شد كه اينگونه زمين
از ناله «وا محمدا»يش لرزيد؟!

۩♥۩♥۩♥چه لذتی دارد این حجاب! ۩♥۩♥۩♥
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین می‌شود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگی‌های اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزش‌های دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیه‌السلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیه‌السلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.
حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. (1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنه‌ها و رفتار آنان بود.
در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند. (2)
رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیه‌السلام نیز تا می‌توانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی! (3)

به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیه‌السلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند. (4)
به نقل سید بن طاووس، شب عاشورا امام حسین علیه‌السلام در گفت ‌و گو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتن‌داری توصیه کرد. (5) روز عاشورا وقتی زینب کبری، بی‌طاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن. (6)
در حادثه حمله دشمن به خیمه‌ها و غارت آنچه آنجا بود، زنی از بنی بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران پیامبر را غارت می‌کنند و جامه‌هایشان را می‌برند و شما می‌نگرید؟ (7)
دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهل‌بیت پیامبر تا آنجا که می‌شود، حفظ و رعایت شوم. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق می‌کنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوه‌های اهل‌بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول‌ الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.! (8)
از اعتراض‌های شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید، این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند؟! (9)
هدف از نقل این نمونه‌ها نشان دادن این نکته است که هم خاندان امام حسین علیه‌السلام، نسبت به حجاب و عفاف خویش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در این که حریم حرمت عترت پیامبر را نگاه داشته و آنان را در معرض تماشای مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد می‌کردند.
با آن که زیردست دشمن بودند و داغدار و مصیبت‌زده از منزلی به منزلی و از شهری به شهری و از درباری به درباری آنان را می‌بردند، با نهایت دقت، نسبت به حفظ‌ شان و مرتبه یک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نیز سخنرانی‌های افشارگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمی‌ماندند. حرکت اجتماعی سیاسی، در عین مراعات حجاب و عفاف. و این درسی برای بانوان در همه دوران‌ها و همه شرایط است.

‌پي‌نوشت‌ها:
1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 406.
2- وقعة الطف، ص 206.
3- تاریخ طبری، ج 4، ص 350.
4- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 113.
5- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 142.
6- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 151.
7- همان، ص 181.
8- همان، ص 142.
9- همان، ص 218.

منبع:
پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

امضای مرتضی سعادتی

امام صادق (ع) در تفسير آيۀ‌ شريفۀ « دو دريا را در كنار هم قرار داد در حالي كه با هم تماس دارند و ميان آن دو برزخی است كه يكی بر ديگری غلبه نمی كند » فرمود:‌« علی و فاطمه دو دريای ژرف و لبريز از دانش هستند كه يكی بر ديگری طغيان نمی كند . «‌ از آن دو دريا دُرّ و مرجان خارج می شود» يعني امام حسين و امام حسن (ع) .
1- الرحمن / 19-22
2- تفسير برهان، 4/ 266
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نگاه ژئوپلیتیک به روایات آخرالزمان (1)
دراین نوشتار قصد داریم با نگاه استراتژیک به روایات آخرالزمانی، رویکرد جغرافیای سیاسی آخرالزمان را نسبت به منطقه شام و لبنان مورد بررسی قرار دهیم.
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 30 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀



قبل از هرچیز بازهم از بینندگانی که آشنایی کمی با فراماسونری و خصوصاً اعداد و اشکال مقدس اون دارن تقاضا میکنم قبل از خوندن مطالب این وبلاگ مطلب "فراماسونری در یک نگاه" که خلاصه ایست کوتاه از موضوع رو بخونن . خوندن این مطلب کمتر از پنج دقیقه از شما وقت میگیره .


برای دیدن مطلب "فراماسونری در یک نگاه" اینجا کلیک کنید!


اولین عکسها مربوط میشن به چند ابلیسک .

همونطور که قبلاً هم اشاره کردم ابلیسک بناییست با سطح مقطع مربع شکل و رأسی هرمی .

هر ساختمانی که این مشخصات رو داشته باشه (به احتمال بسیار زیاد) یک ابلیسک هست .

البته یکی از بینندگان در قسمت نظرات گفته بود " درشمال کشور خیلی از خونه ها به این شکل هستن"

که در جواب به ایشون باید بگم : من خودم ساکن شمال کشور هستم و تا به حال یک منزل مسکونی با راس دقیقاً هرمی شکل و سطح مقطح مربعی ندیدم ، اما وجود چنین موردی غیرممکن هم نیست . ضمن این که بحث ما در مورد ساختمانهای به اصطلاح مدرن و با معماری الگو گرفته از معماری غربیه .

اگر شما کلمه ی Obelisk رو در موتورهای جستجو سرچ کنید غیر از ابلیسکهای صرفاً ستونی شکل و در واقع تک کاربرد که فقط یک نماد هستن به موارد دیگه ای مثل موارد زیر بر میخورید :

عکس زیر مربوط میشه به ساختمان یک لژ (عبادتگاه) ماسونی :



این هم نمونه ی دیگه ای از یک ابلیسک که به عنوان یک بنای یادبود (و احتمالاً موزه) واقع در واشنگتن کاربرد داره .

و اما نمونه های ایرانی ابلیسک :

به لطف الگوبرداری مهندسین و معماران ایرانی ، امروزه شاهد رشد چشمگیر ساخت ابلیسک در کشور خودمون هستیم . و در واقع میشه گفت در این زمینه داریم به خودکفایی کامل میرسیم!

برای نمونه تصویر دو مورد از این ابلیسکها رو در پایتخت میبینید . دو تصویر زیر توسط کسی که اسمی از خودش ذکر نکرد برام فرستاده شده . اولی یکی از شعب (شاید شعبه ی مرکزی) بانک توصعه ی صادرات رو نشون میده که معماریش به تنهایی گویای موفقیت طراحان ساختمان این بانک در توصعه ی واردات معماری بیگانه است:



 

مورد بعد هم اسمی نداشت ، اما در تهران واقع شده :


 

اما یک مورد دیگه هست که همین امروز بدستم رسیده . این بنا معروف هست به "برج ساعت مارکار" واقع در یزد . این عکسها توسط آقای عابدی (نویسنده ی وبلاگ پابرهنگان ) برام ارسال شده .

با این توضیح :

این بنا توسط دوساباهای مارکار پشتون جی (زرتشتی ساکن هند) ساخته شده است .



همین برج (ابلیسک) در شب :




البته خود آقای عابدی این بنا رو با برج ساعت یکی از شعب یونایتد بانک مقایشه کردن که میتونید عکسش رو با کلیک در اینجا ببینید.

دو مورد بعد هم توسط آقای مرتضی (morteza0097) برام ارسال شده . ایشون از همون ابتدا با وبلاگ من همراهی خوبی داشت و از نظرات و راهنمایی هاشون استفاده ی زیادی کردم .

عکسهایی که آقا مرتضی ارسال کردن برخلاف عکسهای قبلی که به موضوع ابلیسک مربوط میشد ، مربوط میشه به الگوبرداری از هرم جهانبین(مثلث تک چشم یا همان هرم نورافشان) در معماری که اصلی ترین نماد ماسونهاست .

ایشون این عکسها رو در مسیر سفر به مشهد گرفتن .

اولین عکس مربوط میشه به یکی از شعب بانک کشاورزی در چابکسر :



برای دیدن یک عکس دیگه از این بنا اینجا کلیککن کنید! 

مورد بعدی هم یک فست فود هستش در مازندران (ذکر نکردن کجای مازندران) که غیر از سردر اون که کاملاً از مثلث تک چشم الگوبرداری شده در کل معماری نامتعارفی داره .


این هم همون فست فود از نمای نزدیک تر :



برای دیدن یک عکس دیگه از این فست فود اینجا کلیک کنید!

---------------------------------------------------------------

این قسمت به کمک آقای مهدی سامنی تهیه شده و در تاریخ 22 مرداد به این مطلب اضافه شده :

این فست فود در فریدونکنار واقع شده .

سایت اینترنتی این فست فود : PALM.IR

(حتماً از گالری تصاویر این سایت دیدن کنید)

----------------------

نمونه ی بعدی هم این نوع معماری رو در تهران نشون میده . تصویر ماهواره ای زیر توسط آقای "شهرام زمانی" و با توضیح زیر فرستاده شده :

ساختمان هرم ماسونی در خیابان کاوه شمالی (بالاتر از صدر)



نمونه ی بزرگتر و فاقد قسمت بزرگنمایی شده ی این عکس رو با کلیک در اینجا ببینید.

------------------------------------------------------------------

این قسمت به کمک آقایی به نام هادی تهیه شده و در تاریخ 22 مرداد به این مطلب اضافه شده :

این عکسها از این بنای هرمی شکل (واقع در بلوار کاوه) همین امروز توسط هادی برام ارسال شده :


یک عکس دیگه هم هست که میتونید با کلیک در اینجا ببینیدش!


---------------------------------------------------------------

عکس بعدی هم که یک ابلیسک هست رو آقای ali_joon برام فرستادن :


این عکس مربوط میشه به برج شاهنامه در میدان فردوسی تهران . جالبه که بدونید خبرگذاری فارس هم مفصلاً به موضوع این ساختمون پرداخته و عکسهایی از اون رو بهمراه یک گزارش کامل در سایت خودش قرار داده که با کلیک بر روی لینک زیر میتونید بخونیدش :

فارس نیوز : نماد فراماسونری برفراز شاهنامه ی فردوسی

مورد آخر هم "سردر سازمان بهزیستی مشهد" هستش که اگر پیگیر موضوع معماری ماسونی بوده باشید حتماً تا به حال تصاویری از اون رو دیدید . ولی چون خودم شخصاً عکس زیر رو که از زاویه ای بسیار خوب گرفته شده رو ندیده بودم ، براتون گذاشتمش .

یک موضوع مهم : اگر تا به حال درخبرنامه عضو نشدید ، عضو بشید تا از طریق ایمیل از بروزرسانی وبلاگ مطلع بشید و عکسها و مطالب مخصوص اعضا (عکسها و مطالبی که در وبلاگ به نمایش در نخواهند آمد) رو دریافت کنید!
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 28 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀


پروپاگاندا یعنی ارائه اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار برای تأثیر گذاری روی عقاید و یا رفتار افراد یک جامعه . درحقیقت پروپاگاندا یعنی جوسازی ، مثلاً بزرگ کردن و با اهمیت جلوه دادن یک واقعیت کوچک و بی اهمیت سیاسی و یا راست جلوه دادن یک دروغ بزرگ . به کلام ساده میشه بافتن آسمان به ریسمان برای رسیدن به اهداف سیاسی .

واژه ی تبلیغات سیاسی معادل مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، برای پروپاگانداست.

من قصد ندارم در این مطلب این واژه رو تعریف بکنم و یا انواع اون رو نام ببرم . اصلاً هیچ کاری آسون تر از تعرف این واژه برای مردم ایران نیست!

برای تعریف این واژه فقط کافیه به عنوان مثال تبلیغات ضد ایرانی در مسلئه ی هسته ای رو یاد آوری بکنیم!

من درواقع ، میخوام چند موردی که کمتر دیده شدن رو یاد آور بشم :

اول هم میخوام از پوشش ندادن یک خبر مهم توسط رسانه ها ی غربی و تبلیغات منفی صحبت بکنم .

اسم "راشل کوری" تا به حال به گوشتون خورده؟

حتماً به یاد غزه و کشتی های راهی اونجا افتادید . درسته ، بعد از این که رژیم صهیونیستی به اولین کشتی حامل کمکهای انسان دوستانه حمله کرد ، یک کشتی به نام راشل کوری به سمت غزه راه افتاد .

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: شنبه 28 / 9 / 1384برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

چند روز پیش یکی از دوستان به نام "حمیدرضا تبریزیان" چند عکس برام فرستاد که طرحی رو  روی دیوار یک ساختمان نشون میده به شکل ستاره ی شش پر (هگزاگرام ، ستاره ی داوود) . 

 

.

 

 

عکس ارسالی این بیننده من رو یاد عکسی انداخت که خودم چند ماه پیش در حوالی مشهد گرفته بودم . 

.  

. 

 

خیلی جالبه طرح اول جمله ی مقدس "لا اله الا الله" رو در خودش داره و طرح دوم (طرح پشت کامیون) کلمه ی مقدس "الله" .  

.

 

 

.

 

ابتدا میخواستم این دوتصویر رو در یک مطلب و در کنار چند نماد ماسونی دیگه قرار بدم ، اما وجود این دو کلمات مقدس باعث شد که در مورد این علامت تحقیق بیشتری انجام بدم .

در یکی ازوبلاگها به مطلبی برخوردم با عنوان "نمادهای شیطانی در مقبره ی شیخ حیدر مشکین شهر"  

.

این هم تصاویر اون مطلب :  

  

البته قبول دارم که این نشان بطور دقیق ستاره ی داوود نیست . اما نشانگر ستاره ی شش پر هست .

.

 

 

 

خیلی جالبه ، هر چه بیشتر جستجو کردم بیشتر به چنین کشفیات به اصطلاحی ماسو نی ای برخورم ! حتی در یکی از وبلاگها عکسهایی موجود بود از اشکالی شبیه به ستاره ی شش پر در یکی از اماکن بسیار بسیار مقدس که لازم ندیدم اون تصاویر رو در این مطلب قرار بدم .

.

اما ستاره ی پنج پر از کجا اومده و نماد چیه؟

.

ستاره ی شش پر تشکیل شده از تلفیق دو مثلث متساوی الاضلاع . از این نماد با نامهایی همچون هگزاگرام ، ستاره داوود، مهر سلیمان و نگین سلیمان

هم یاد میشه .

ضمن این که همه ی ما با دیدن تصویر این ستاره به یاد پرچم کشور نامشروع و منفور اسرائیل می افتیم :

.

آیا این نماد به قوم یهود تعلق داره و یا این که جعلیه؟

جالبه که در بین علمای یهود هم درباره ی جعلی بودن یا نبودن این نشان اختلاف هست :

"بر طبق نظر برخی علمای تورات ستاره شش گوشه دارد که نشان از شش روز هفته دارد. مرکز ستاره را نماد روز هفتم می دانند که روز استراحت است.

این معنا به نوعی همان جامعیت و تقدس عدد هفت است. اما برخی دیگربر این باور هستند که این نشان داوود پیغمبر نیست

 

 

جالبه که بدونید :

برخی از گروههای سنتی یهودی بجای این نشان که آن را بدعت می خوانند، از نشان سنتی یهود، منوره [Menorah] استفاده می کنند .

منوره همون شمعدان هفت شاخه ی معروف یهودیان هستش که بیشتر تو فیلمهای تاریخی مربوط به اونها میبینیمش:

اما چطور میشه که قوم یهود دو نماد برای خودش انتخاب میکنه؟

و آیا این دو نماد (منوره و هگزاگرام) از ابتدا بصورت همزمان به عنوان نماد این قوم کاربرد داشتن؟!

برخی یهودیان ستاره داوود را سپر حضرت داوود می دونن ، اما

جالبه که طبق اسناد تاریخی برخی شکل گیری این ستاره را از قرن 6 – 7 میلادی میدونن که بر اساس عرفان یهود (کابالا) دارای ارزش های متفاوتی هست .

در جایی دیگر هم به این مطلب برخوردم :

"اما در حقیقت اصل آن مصری است. اولین بار شوالیه های معبد آن را در تزیین دیوار کلیساها به کار بردند، چون آنها اولین کسانی بودند که در اورشلیم به حقایق مهمی دربارة مسیحیت دست یافتند. بعد از ازمیان رفتن معبدیان این نشان در کنیسه ها (عبادتگاه های یهودیان) به کار رفت"

.

ضمن این که در مقاله ی معروف و مهم سایت "وعده ی صادق" (مقاله ی فراماسونری دجال آخرو زمان) که خوندش رو به همه ی کسانی که تا الآن نخوندنش

توصیه میکنم به موارد مهمی در این خصوص اشاره شده :

.

یک از نشانه های اهمیت این نماد برای شیطان پرستان اشاره به اون در تصویر معروف "بافومت" هستش:

.

 

اما آیا این نشان  از آیین یهود به دیگر ادیان و حتی شیطان پرستی وارد شده؟

جواب این سوال رو هم در یکی از وبلاگها پیدا کردم :

"به هنگام شرح این ستاره شش گوشه باید در نظر گرفت که همین نماد با عناوین دیگر در تاریخ بشر بارها و بارها دیده شده است و حتی در دوران پیش از تاریخ نیز ردپاهایی از آن به چشم می خورد.به جز در یهودیت، این نشان در ادیان و عقاید بسیاری مانند مسیحیت، زرتشتی، هندو، بودایی، اسلام کاربرد داشته است . گمان می رود که این نشان برای اولین بار توسط ادیان شرقی و بخصوص در دین هندو استفاده شده باشد . در این دین، این ستاره نشان تعادل فکر و توازن بین خدا و انسان است. ضمن این که این نشانه مانند سایر نشانه های ادیان ریشه اجتماعی دارد نه دینی."

.

این نشان در ابتدا متعلق به کدام کشور و ملت بوده ؟

پاسخ دادن با این سوال با توجه به این که در بسیاری از ادیان و کشور ها میشه ردی از اون پیدا کرد خیلی سخته .

برخی این نماد رو نمادی کاملاً ایرانی میدونن و حتی ادعا میکنن "این نماد کاملا ایرانی است و متعلق به ایران باستان میباشد."

برخی دیگر هم نظر متفاوتی دارن و معتقدند که "ستاره داوود یک افسانه دروغ صهیونیستی است و در اصل یک شکل مورد استفاده عربی بوده است که توسط یهودیان به سرقت رفته است"

وجه مشترک این دوگروه اینه که هردو این نماد رو غیر یهودی میدونن و برخلاف یهودیان با مدرک صحبت میکنن :

.  

به قسمت بالایی سکه توجه کنید :

 

.

 

اما در نهایت نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی (آیت الله خامنه ای) در خصوص این نماد : 

صهيونيستها هر نقطه‏ى دنيا كه خواستند يك ساختمانى بسازند ، آن علامت نحس ستاره‏ى داوود را سعى كردند يكـجورى رويش تثبيت كنند . كار ســياسى‏شان اينجورى است. ما مسلمانها نشانه‏هاى اسلامى و مهندسى اسلامى را باید در همه‏ى كارهایمان ، از جمله در باب مهندسى بایستى مراعات كنیم. "از بیانات مقام معظم رهبری در اجلاس نماز"  

.

 

 

 

 

نتیجه :

بحث درباره ی تارخچه ی تاریخچه ی پدید اومدن و صاحبان اصلی این نماد بحث مفصلیست و درباره ی اون اختلاف نظرهای

زیادی وجو داره . اما تمامی نظریه ها در یک نقطه اشتراک دارن و اون هم این که این نماد تا همین چند قرن پیش هیچ ربطی به یهودیت نداشته

و قبل از اون مورد استفاده ی بسیاری از ادیان دیگه بوده غیر از یهودیت . حتی با توجه به مدارک موجود نام "ستاره ی داوود" برای ستاره ی شش پر هم میتونه جعلی باشه!

 باید توجه داشت که بسیاری از نمادها با گذر زمان معنا و ارزش اولیه ی خودشون رو از دست میدن و یا این که معنا و مفهوم دیگری پیدا میکنن . ستاره ی شش پر

هم از اون دست نمادهاست . نمونه های مشابه زیادی در تاریخ وجو دارن . برای نمونه نماد صلیب شکسته که بعد از جنگ جهانی دوم به نماد فاشیسم و آلمان

هیتلری تبدیل شد :

.

نتیجه نهایی این مطلب هم اینه که درسته الآن از نماد ستاره ی شش پر به عنوان نمادی نحس یاد میشه . اما باید توجه داشته باشیم که درگذشه این نماد حتی اگر دراسلام

و ایران نمادی مقدس هم نبوده ، نمادی پر کاربرد در طراحی و معماری بوده و وجود اون در بسیاری از اماکن تاریخی و حتی صنایع دستی ما معنایی غیر از معنایی داره

که  امروز میتونه داشته باشه .

 

.

با امید این که از این پس شاهد به کاربردن این نماد [در حال حاضر] نحس در طراحی ها و معماری ها ، اونهم به بهانه ی الهام گرفتن از معماری کهن نباشیم .

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 26 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

جهان نیوز :معاون شهردار تهران از بازنگری در قوانین بلند مرتبه‌سازی خبر داد و گفت: بر این اساس به‌کارگیری معماری غربی در شکل و شمایل ساختمان‌های جدید ممنوع است. 

 

هیربد معصومي‌در گفت‌وگو با دنیای اقتصاد اعلام کرد در حال حاضر بازنگری ضوابط بلندمرتبه سازی در تهران در قالب بخشی از طرح تفصیلی پایتخت آغاز شده که براساس آن، احداث برج‌های هرمي‌شکل ممنوع مي‌شود.

وی با تاکید بر لزوم پیروی از سبک معماری اسلامي ‌و ایرانی در ساختمان‌های شهر تهران، خاطر نشان کرد بخشنامه ممنوعیت صدور پروانه ساخت برای ساختمان‌هایی که شکل «هرم» دارند، تهیه شده و در حال ارسال آن به شهرداری‌های مناطق 22 گانه تهران هستیم.

به گفته معاون شهرسازی و معماری شهرداری تهران ساختمان‌های هرمي ‌که نماد تفکر فراماسیونی [ماسونی] است، هیچ تناسبی با معماری ایرانی و اسلامي‌ندارد که به همین دلیل شهرداری و شورای شهر پایتخت به شدت به دنبال حذف این دسته از ساختمان‌ها از سطح شهر هستند.

معصومي‌در عین حال تاکید کرد متاسفانه در حال حاضر اغلب ساختمان‌های بلندمرتبه تهران که بیشتر در منطقه یک قرار دارند به شکل هرمي‌هستند. معاون معماری و شهرسازی شهرداری تهران از سوی دیگر به تدوین طرح تفصیلی تهران تا 2 ماه آینده اشاره و اعلام کرد: با نهایی شدن این طرح ضوابط بلند مرتبه‌سازی نیز به‌طور کامل بازنگری مي‌شوند و از آن زمان به بعد تمام ساختمان‌های بلند پایتخت باید بر اساس ضوابط جدید ساخته شوند.

به گفته معصومي، ‌در حال حاضر قوانین فعلی بلند مرتبه‌سازی بر اساس مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری کشور تدوین شده است اما بعد از پایان بازنگری این قوانین، شهرداری بر اساس مصوبه شورای شهر تهران عمل خواهد کرد.

تاکید شورای شهر بر معماری ایرانی و اسلامی
معاون شهردار تهران در حالی از بازنگری در قوانین ساخت و ساز در تهران خبر داد که اعضای شورای شهر به تازگی در جریان بررسی و تدوین طرح تفصیلی شهر تهران بر لزوم توجه به معماری ایرانی و اسلامي ‌تاکید کردند.

مرتضی طلایی، رییس کمیسیون اجتماعی شورای شهر در این باره به دنیای اقتصاد گفت: «در کشوری که معماری غنی ایرانی و اسلامي‌وجود دارد، به کارگیری معماری غربی نیابد در هیچ یک از شهرهای آن انجام شود.»

وی بر لزوم حذف ساختمان‌های هرمي‌ شکل از سطح شهر تهران تاکید کرد و گفت: «گاهی اوقات برخی از معماران بدون آگاهی کافی و نیت خاصی از طراحی‌های غربی تقلید مي‌کنند، در حالی که نمي‌دانند بسیاری از طراحی‌های غربی نماد مکتب‌های فکری خاص و گاهی ضداسلامي ‌است.»

به گفته این عضو شهر تهران، بر این اساس باید شهرداری تهران با تدوین قواعدی بر معماری ساختمان‌های پایتخت نظارت کند . 

 


 

 

ماسون یاب : خوشحالم که تلاشهای وبلاگها و افرادی که در این زمینه فهالیت میکنن تا الآن بی نتیجه نبوده   . . .  

البته از حرف تا عمل راه درازیست و این خبر به معنای دست اتمام فعالیتها در این زمینه نیست . 

ضمن این که باید توجه داشته باشید که این تصمیم شهرداری تهران بوده و به نقاط دیگه ی کشور مربوط نمیشه . 

لیست تمام مطالب مربوط به معماری ماسونی وبلاگ ماسون یاب تاکنون : 

-بازهم نمادهای ماسونی(این بار در همه جای ایران) 

اینها ماسونی نیستند،آنها هم ماسون نیستند! (این مطلب در سایت "وعده صادق" هم قرار گرفت)

معماری ماسونی در مشهد مقدس! (پربازدید ترین مطلب در این زمینه تا به امروز)

مسجدی برای عبادت غیر خدا (بررسی طرح یک آمریکایی برای ساخت مسجد)

ساخت مساجد ماسونی ، پروژه ی در حال اجرای ماسونها

معماری ماسونی در شهر رشت (پرهزینه ترین مطلبم تا به امروز)

معماری ضد دین در کشورهای اسلامی و ایران (اولین مطلبم در این زمینه)

-تقلید ناآگاهانه ی طراحان ایرانی از نمادهای ماسونی! 

معرفی چند بنای ماسونی و استاد اعظم ایران

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 26 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 چند روز پیش یکی از دوستان برام ایمیلی فرستاد حاوی عکسهای یک مکان مقدس . عکسها مربوط میشد به جبل الرحمه . جبل الرحمه یکی از سرزمینهای مهم سرزمین عرفات هستش که گفته میشه محل نماز حضرت ابراهیم (ع) و پیامبر (ص) بوده .

 
.
 
 
 
 
.
 
حتی حضرت امام حسین (ع) در روز عرفه ، دعای عرفه رو در کنار این کوه خواند . . .
 
.
 
 
 
.
 
چیزی که من رو متاسف و ناراحت کرد وجود تصاویر ستونی در این مکان مقدس بود که من رو به یاد ابلیسک (obelisk) انداخت .
 
.
این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 22 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

“بریتنی اسپیرز” خواننده مشهور پاپ قصد دارد با “عدنان غلیب” عکاس پاپاراتزی خود ازدواج کرده و به دین وی، اسلام، بگراید.
سایت خبری تحلیلی عصر ایران نوشت : این خواننده آمریکایی به دوستان خود گفته که به شدت عاشق این عکاس شده است…

به نظر می رسد این خواننده جنجالی که تاکنون دو بار ازدواج کرده، بدون توجه به هشدارهای دوستان و اطرافیان خود همچنان عزمش را برای ازدواج با این مرد مسلمان جزم کرده است.

روزنامه انگلیسی زبان “دیلی استار” چاپ بیروت به نقل از یک منبع نزدیک به وی نوشت: برخی این اقدام “بیریتنی” را نوعی جنون قلمداد کرده اند، اما وی گفته که قصد انجام آن را دارد و برایش مهم نیست که دیگران در مورد او چگونه می اندیشند.ب
راساس این گزارش بریتنی مایل است مراسم ازدواجش توسط یکی از کشیشان کلیسای ساینتولوژی برگزار شود.
سخنگوی کلیسای ساینتولوژی نیز گفته است که کلیسا آماده اعزام کشیش برای برگزاری جشن عروسی “بریتنی” و شوهر سومش است.
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نويسنده: سید محسن امین
اسامی شهدای کربلا از یاران حسین علیه السلام طبق روایاتی که نگارنده از لابلای کتب تاریخ به دست آورده‏ام از بنی هاشم و غیر بنی هاشم بدین شرح ذکر شده است:

فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام):
1ـ ابو بکر بن علی (که شهادت وی با شک و تردید ذکر شده است)
2ـ عمر بن علی
3ـ محمد الاصغر بن علی
4ـ عبد الله بن علی
5ـ عباس بن علی
6ـ محمد بن العباس بن علی
7ـ عبد الله بن العباس بن علی
8ـ عبد الله الاصغر
9ـ جعفر بن علی
10ـ عثمان بن علی
(فرزندان امام حسن):
11ـ قاسم بن حسن
12ـ ابو بکر بن حسن
13ـ عبد الله بن حسن
14ـ بشر بن حسن
(فرزندان امام حسین):
15ـ علی بن الحسین الاکبر
16ـ عبد الله الرضیع
17ـ ابراهیم بن الحسین (این نام را ابن شهر آشوب در کتاب خود آورده و تعداد دیگری نیز بدان اضافه کرده است) .

(فرزندان عبد الله بن جعفر):
18ـ محمد بن عبد الله بن جعفر
19ـ عون بن عبد الله بن جعفر
20ـ عبید الله بن عبد الله بن جعفر
(فرزندان عقیل بن ابی طالب):
21ـ مسلم بن عقیل
22ـ جعفر بن عقیل
23ـ جعفر بن محمد بن عقیل (نام وی را نیز ابن شهر آشوب ذکر کرده است) .
24ـ عبد الرحمن بن عقیل
25ـ عبد الله الاکبر بن عقیل
26ـ عبد الله بن مسلم بن عقیل
27ـ عون بن مسلم بن عقیل
28ـ محمد بن مسلم بن عقیل
29ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل
30ـ احمد بن محمد الهاشمی (هر چند که در میان کتب تاریخی نامی از این شخص برده نشده و نه جزء فرزندان عباس و نه غیر او ذکری به میان نیامده اما وی را نیز ابن شهر آشوب آورده است).

یاران امام از غیر بنی هاشم که در واقعه کربلا به شهادت رسیده‏اند به ترتیب حروف الفبا
1ـ ابراهیم بن الحصین الاسدی
2ـ ابو الحتوف بن الحارث الانصاری
3ـ ابو عامر النهشلی
4ـ ادهم بن امیه العبدی
5ـ اسلم الترکی (آزاد شده حسین ع)
6ـ امیة بن سعد الطایی
7ـ أنس بن الحارث الکاهلی
8ـ أنیس بن معقل الاصبحی
9ـ بریر بن خضیر الهمدانی
10ـ بشر بن عبد الله الحضرمی
11ـ بکر بن حی التیمی
12ـ جابر بن الحجاج التیمی
13ـ جبلة بن علی الشیبانی
14ـ جنادة بن الحارث السلمانی
15ـ جنادة بن کعب الانصاری
16ـ جندب بن حجیر الخولانی
17ـ جون (آزاد شده ابی ذر)
18ـ جوین بن مالک التمیمی
19ـ الحارث بن امرئ القیس الکندی
20ـ الحارث بن نبهان (آزاد شده حمزه)
21ـ الحباب بن الحارث
22ـ الحباب بن عامر الشعبی
23ـ حبشی بن قاسم النهمی
24ـ حبیب بن مظهر الاسدی
25ـ الحجاج بن بدر السعدی
26ـ الحجاج بن مسروق الجعفی
27ـ الحر بن یزید الریاحی
28ـ الحلاس بن عمرو الراسبی
29ـ حنظلة بن اسعد اشبامی
30ـ حنظلة بن عمرو الشیبانی
31ـ رافع (آزاد شده مسلم الازدی)
32ـ زاهر بن عمرو الکندی (آزاد شده عمرو بن حمق)
33ـ زهیر بن لبشر الخثعمی
34ـ زهیر بن سلیم الازدی
35ـ زهیر بن القین البجلی
36ـ زیاد بن عریب الصائدی
37ـ سالم (آزاد شده بنی المدینه الکلبی)
38ـ سالم (آزاد شده عامر عبدی)
39ـ سعد بن الحارث الانصاری
40ـ سعد (آزاد شده علی بن ابی طالب ع)
41ـ سعد (آزاد شده عمرو بن خالد صیداوی)
42ـ سعید بن عبد الله الحنفی
43ـ سلمان بن مضارب البجلی
44ـ سلیمان (آزاد شده حسین ع)
45ـ سوار بن منعم النهمی
46ـ سوید بن عمرو بن ابی المطاع
47ـ سیف بن الحارث بن سریع الجابری
48ـ سیف بن مالک العبدی
49ـ شبیب (آزاد شده حارث جابری)
50ـ شوذب (آزاد شده بنی شاکر)
51ـ الضرغامة بن مالک
52ـ عائذ بن مجمع العائذی
53ـ عالبس بن ابی شبیب الشاکری
54ـ عامر بن حسان بن شریح بن سعد بن حارثه بن لام بن عمرو بن طریف بن عمرو بن بشامة بن ذهل بن جدعان بن سعد بن قطرة بن طی
55ـ عامر بن مسلم العبدی
56ـ عباد بن المهاجر الجهنی
57ـ عبد الأعلی بن یزید الکلبی
58ـ عبد الرحمن الارحبی
59ـ عبد الرحمن بن عبد ربه الانصاری
60ـ عبد الرحمن بن عروة الغفاری
61ـ عبد الرحمن بن مسعود التیمی
62ـ عبد الله بن ابی بکر (چنان که جاحظ در کتاب الحیوان آورده وی از کسانی است که در واقعه کربلا به شهادت رسیده است)
63ـ عهد الله بن بشر الخثعمی
64ـ عبد الله بن عروة الغفاری
65ـ عبد الله بن عمیر بن جناب الکلبی
66ـ عبد الله بن یزید العبدی
67ـ عبید الله بن یزید العبدی
68ـ عقبة بن سمعان
69ـ عقبة بن الصلت الجهنی
70ـ عمارة بن صلخب الازدی
71ـ عمران بن کعب بن حارثة الاشجعی
72ـ عمار بن حسان الطائی
73ـ عمار بن سلامة الدالانی
74ـ عمرو بن عبد الله الجندعی
75ـ عمرو بن خالد الازدی
76ـ عمرو بن خالد الصیداوی
77ـ عمرو بن قرظة الانصاری
78ـ عمرو بن مطاع الجعفی
79ـ عمرو بن جنادة الانصاری
80ـ عمرو بن ضبیعة الضبعی
81ـ عمرو بن کعب ابو ثمامة الصائدی
82ـ قارب (آزاد شده حسین ع)
83ـ قاسط بن زهیر التغلبی
84ـ القاسم بن حبیب الازدی
85ـ کردوس التغلبی
86ـ کنانة بن عتیق التغلبی
87ـ مالک بن ذودان
88ـ مالک بن عبد الله بن سریع الجابری
89ـ مجمع الجهنی
90ـ مجمع بن عبید الله العائذی
91ـ محمد بن بشیر الحضرمی
92ـ مسعود بن الحجاج التیمی
93ـ مسلم بن عوسجه الاسدی
94ـ مسلم بن کثیر الازدی
95ـ مقسط بن زهیر التغلبی
96ـ منجح (آزاد شده امام حسن ع)
97ـ الموقع بن ثمامة الاسدی
98ـ نافع بن هلال الجملی
99ـ نصر (آزاد شده علی ع)
100ـ النعمان بن عمرو الراسبی
101ـ نعیم بن عجلان الانصاری
102ـ واضح الرومی (آزاد شده حارث سلمانی)
103ـ وهب بن حباب الکلبی
104ـ یزید بن ثبیط العبدی
105ـ یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی
106ـ یزید بن مغفل الجعفی
چنانچه سی تن از بنی هاشم را به این تعداد که ذکر شد اضافه کنیم.تعداد شهدای کربلا به 136 نفر می‏رسد و چون قیس بن مسهر صیداوی و عبد الله بن بقطر و هانی بن عروة را نیز جزء آنها قرار دهیم تعداد آنها به 139 نفر خواهد رسید.


منبع: سیره معصومان
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

كربلا

سخنى زيبا و به حق گفته اند كه :

((شيعه ، دو قبله دارد؛ يكى كعبه براى عبادت و ديگرى كربلا براى شهادت )).



كربلا، منحصر به زمان و مكان مشخصى نيست ؛ بلكه مانند نور، در تمامى آفاق هستى پراكنده گشته و مانند طوفانى جهانى در تمامى اعصار و قرون ، سير مى كند و هماره صدها قافله دل را به همراه خود مى برد.


كربلا، جايى است كه بزرگترين مصيبتهاى تاريخ در آن واقع گشته و غمبارترين روز تاريخ يعنى عاشورا را به خود ديده است .


كربلا، از مقدس ترين مكانهايى است كه از نظر شرافت و فضيلت با زمين كعبه برابرى مى كند البته اگر بالاتر نباشد؛ چرا كه آن جا كعبه گل است و اين جا كعبه دل .


كربلا، هيچ گاه سرزمين جاهليت و جاهلان نبوده و نيز با خون سرخى كه جزو خون رسول خدا آميخته گشته و پيكرى را كه پاره اى از بدن رسول خداست ، چون نگينى درخشان در خود جاى داده است .


كربلا، نامى پرفروغ است كه از ميان نامهاى ديگر چون : ((غاضريه ، نينوا، ماريه ، عمورا، نواويس ، شط فرات ، طف ، ساحل فرات ، طف فرات و حاير)) به طور ويژه اى ، جلوه نمايى مى كند كه گوياى يك حقيقت بسيار مهم است ؛ حقيقتى كه در طول تاريخ ، دلها را لرزانده و اشكها را جارى ساخته است ؛ چرا كه يادآور كربى عظيم و بلايى بس بزرگ است : هذا موضع كرب و بلاء.

آيا تاكنون انديشيده ايد كه چرا مسافر، مى تواند در خاك كربلا نظير يثرب و بطحا، نماز خود را كامل بخواند؟! مگر نه آن است كه انسان در آن جا به وطن عقيده مى رسد و سفرش پايان مى يابد.



كربلا نيز چونان مسجد كوفه ، منبرى بلند براى نشر پيام حق است . مكه ، مدينه ، كوفه و كربلا، ارتباطى عميق و پيوندى ناگسستنى با يكديگر دارند؛ چنانكه ماههاى رجب المرجب ، شعبان المعظم و رمضان المبارك كه نظم تكوينى آنها گوياى اين واقعيت است كه شهر على ، شهر النبى و شهر الله ، از ترتيب حكيمانه اى برخوردارند.
بر اساس روايات مورد اعتماد، نخستين كسى كه براى حسين بن على عليهماالسلام مرثيه سرايى كرده ، جبرئيل امين عليه السلام مى باشد كه براى حضرت آدم عليه السلام هنگام توبه ، چنين گفته است :
((اين شخص ، به مصيبتى دچار خواهد شد كه مصيبتهاى ديگر در كنار آن ، اندك و كوچكند. عطشان ، غريب و تنها كشته مى شود؛ نه يارى دارد و نه ياورى .
آه ! كاش مى ديدى او را كه مى گويد: واعطشاه ! در حالى كه تشنگى مانند دود، بين او و آسمان حايل گرديده است و كسى به فرياد او نمى رسد جز با شمشير و جرعه هاى پياپى مرگ . آنگاه جبرئيل و آدم عليهما السلام چونان جوانمرده كه در سوگ عزيز خود مى نالد، براى حسين گريستند)).
ظاهرا اولين مردى كه از خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام مرثيه شهيدان كربلا را پس از وقوع اين فاجعه هولناك ، سروده است ((حضرت امام زين العابدين سيد الساجدين امام على بن الحسين عليهما السلام )) بوده كه در مراحل مختلف ، بويژه مسجد جامع اموى دمشق ، حماسه اى عظيم آفريد و انقلابى بزرگ پديد آورد. تا آنگاه كه مردم شام ، گريه و شيون نمودند.
بارى ، مرثيه خوانان و مديحه سرايان ، در حقيقت به نخستين مرثيه سراى كربلا اقتدا نموده اند. جالب اين جاست كه نه تنها شيعيان و حتى مسلمانان ، بلكه بيگانگان نيز براى حسين بن على عليهماالسلام روضه خوانى نموده اند.


به اين بخش از مرثيه ((جرجى زيدان مسيحى )) توجه فرماييد:
((شب ، چادر خود را برافراشت و جنگ با كشته شدن حسين و ياران باوفا و خويشان فداكارش به پايان رسيد و جسدهاى بى سر و خون آلود شهدا در ميدان جنگ باقى مانده ، ماه ، اشعه خود را بر دشت كربلا افكند. خاك كربلا كه تا روز گذشته خشك و تشنه بود، با خون بى گناهانى سيراب شد. اگر خاك كربلا مى دانست كه در آن روز هولناك و تاريخى ، چه فاجعه بزرگ و جنايت عظيمى رخ داده است ، حتما تشنگى را بر سيراب شدن ترجيح مى داد و اگر ماه مى دانست كه در آن شب حزن انگيز و شام غريبان ، اشعه خود را به كدام قطعه اى از زمين مى فرستد، حتما روشنايى خود را محبوس مى كرد تا آثار آن جنايت عظيم و دلخراش را - كه تاريخ مانند آن را به ياد ندارد - از انظار پنهان كند)).







سيد محمد رضا غياثى كرمانى
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀


در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیة‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیلة سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودندـ در دهكدة كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه ‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمة‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:

پیامبر اكرم‌(ص) كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد، فرمودند: «حسین‌ جانم‌! تو جان‌ عالم‌ هستی‌». آری‌، حسین(ع) فرزند علی‌ و فاطمه‌، عصارة هستی‌ و جان‌ عالم‌ آفرینش‌ می‌باشد و پروردگار منان‌ با آفریدن‌ او كه‌ تمام‌ مظاهر و آثار شگفتی‌ها و شایستگی‌ها و بایستگی‌های‌ عالی‌ و متعالی‌ انسان‌ كامل‌ است، همة ارزش‌ها و برجستگی‌ها را است‌ متجلی‌ ساخت‌.




توبة‌ حضرت آدم(ع) ابوالبشر،

«فتلقّی‌ آدم‌ من‌ ربّه‌ كلماتٍ‌ فتاب‌ علیه‌». آدم‌ وقتی‌ با وسوسة‌ شیطان‌ از بهشت‌ بیرون‌ رفت‌ و از آن‌ مرتبة‌ الهی‌ نزول‌ كرد، خداوند متعال‌ كلمات‌ و اسمای‌ خمسة معصومین‌ را به‌ وی‌ القا كرد و این‌ كلمات‌ به ‌قلب‌ آدم‌ رسید (اسماء طیبه‌ و خمسه‌: محمد و علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌ -كه درود و سلام بی پایان خداوند بر آنان باد- است)‌ خداوند متعال‌ به‌ بركت‌ این‌ اسامی‌ و وجود مقدس‌ آنان،‌ از غفلت‌ و قصور آدم‌ درگذشت‌.




استغاثة‌ حضرت‌ یوسف‌(ع) بر امام حسین(ع)

در آن‌ هنگام‌ كه‌ برادران‌ یوسف‌ او را به‌ چاه‌ انداختند، در اعماق‌ چاه‌ جبرئیل‌ به ‌یوسف‌ فرمود: برای‌ نجات‌ خود توسل‌ به‌ این‌ ذوات‌ مقدس‌ پنج‌ تن‌ بنما كه‌ همانا «محمد، علی‌، فاطمه، حسن‌ و حسین»‌ -صلوات الله علیهم اجمعین- می‌باشند.
پس‌ حضرت ‌یوسف‌ چنین‌ نمود و خداوند متعال‌ موجبات‌ نجات‌ و خلاصی‌ او را فراهم‌ ساخت‌.




«مهاتما بده»‌ و امام حسین(ع)

عظمت‌، شخصیت‌، تحمل‌ مصائب‌ و سختی‌های‌ امام حسین(ع) را نه‌ تنها انبیای ‌الهی‌ و فرشتگان‌ آسمان‌ و ادیان‌ مختلف‌ و مكاتب‌ گوناگون‌ بیان‌ نموده‌ و با دیدة تكریم‌ وتعظیم‌ بر آن‌ اشك‌ ریخته‌اند، بلكه‌ «مهاتما بده‌» كه‌ از بزرگان ‌است‌ و عدّه‌ای‌ هم‌ او را یكی‌ از پیامبران‌ می‌دانند، بعد از تعبیر و تفسیر فراوان‌ كه‌ در مورد عظمت‌ و شوكت‌ حضرت‌ محمد(ص) و حضرت‌ علی‌(ع) و خوابی‌ كه‌ دیده‌ و بشارت ‌آمدن‌ وجود مقدس‌ علی‌ و شكافته‌ شدن‌ دیوار كعبه و آمدن‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ را می‌دهد، در بستر مرگ‌ وقتی‌ شاگردش‌ «آنند» را گریان‌ و مضطرب‌ می‌بیند، او را به‌ آمدن‌ خاتم‌ پیامبران‌ ـ كه‌ نور خدا و عالم‌ به‌ اسرار هستی ‌و صاحب‌ یك‌ تاج‌ پنج‌ پهلو كه‌ مانند خورشید و ماه‌ می‌درخشد و نام‌ الماس‌ بزرگ‌ آن‌ «آلیا» باشد ـ بشارت‌ مي‌‌دهد و سپس‌ می‌گوید: آنند! به‌ یاد داشته‌ باش‌ كه‌ آن‌ انسان‌های ‌پاك‌ در ابتدا آفریده‌ شده‌اند ولی‌ هنوز به‌ ظاهر شدنشان‌ بسیار مانده ‌است‌.
ستمگران‌ دُردانه‌های‌ (فرزندان‌) وی‌ را بسی‌ زیان‌ و آزار رسانند و برای‌ ریشه‌ كن ‌كردن‌ آنان‌ از چیزی‌ فرو گذار نكنند و دست‌ به‌ هر عمل‌ ضدّ انسانی‌ زنند.
امّا خدا نام‌ و كار و مقصد او و نسل‌ او را تا آخر دنیا باقی‌ خواهد گذاشت‌.
همین ‌طور ادامه‌ می‌دهد و می‌گوید: خوشا به‌ حال‌ آنان‌ كه‌ با او و همراهان‌ او همراهی‌ كنند.
اكنون‌ ای‌ آنند! بیش‌ از این‌ نمی‌توانم‌ به‌ تو یاد دهم‌ (و اسرار را برایت‌ ظاهر كنم‌).




استغاثة‌ نوح‌ پیامبر(ع) برای‌ نجات‌ كشتی‌

در ژوئیة‌ 1951 میلادی‌ گروهی‌ از دانشمندان‌ معدن‌‌شناس‌ روسی‌، هنگام‌ معدن‌یابی‌ و كندن‌ زمین‌ به‌ تخته‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ای‌ برخوردند كه‌ بعد از تحقیقات‌ و بررسی‌ كامل‌ باستان‌شناسی‌ فهمیدند كه‌ متعلق‌ به‌ بقایای‌ كشتی‌ نوح‌ است‌. در بین‌ این‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ به‌ تكه‌ تخته‌ چوب‌ مستطیلی‌ برخوردند كه‌ همه‌ را به‌ حیرت‌ انداخت؛ زیرا در اثر گذشت‌ زمان‌ كهنگی‌ و پوسیدگی‌ به‌ تمام‌ چوب‌ها راه‌ یافته‌ بود جز این‌ تخته‌چوب‌ كه‌ 14 اینچ‌ طول‌ و 10 اینچ‌ عرض‌ داشت‌ و حروفی‌ چند بر آن‌ منقّش‌ بود. دولت ‌روس‌ برای‌ تحقیق‌ و بررسی‌ دربارة این‌ تخته‌ چوب‌ در 27 فوریه‌ (1953 میلادی‌)كمیته‌ای‌ تشكیل‌ داد كه‌ اعضای‌ آن‌ باستان‌شناسان‌ و استادان‌ آشنا به‌ زبان‌های‌ عتیق ‌بودند كه‌ اسامی‌ این‌ اساتید در صفحة‌ 36 و 37 كتاب‌ «علی‌ و پیامبران»‌ ضبط‌ و نگاشته ‌شده ‌است‌.
لذا پس‌ از 8 ماه‌ تحقیق‌ و كاوش‌ اسرار آن‌ تخته‌چوب‌ برای‌ كمیته‌ كشف‌ گردید و معلوم‌ شد كه‌ این‌ تخته‌ چوب‌ از كشتی‌ حضرت‌ نوح‌ پیامبر(ع) است‌ كه‌ برای‌ تَیمُّن‌ و مددخواهی‌، چیزهایی‌ بر آن‌ نوشته‌ و بر كشتی‌ نصب‌ كرده‌ است‌. در وسط‌ تخته‌ یك‌ تصویر پنجه‌ نمایی‌ وجود داشت‌ كه‌ عبارتی‌ چند به‌ زبان‌ سامانی‌ بر آن‌ نگاشته‌ بود (زبان‌ رایج‌ در زمان‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و تا چندی‌ بعد از زمان‌ نوح‌ زبان‌ سامی‌ یا سامانی‌ بود و زبان‌های‌ عبرانی‌، سریانی‌، قیهانی‌، قبطی‌، عربی‌ و غیره‌ از شاخه‌های‌ مختلف‌ همان‌ زبان‌ است‌). ترجمه‌ و شرح‌ آن‌ بدین ‌قرار است‌:
«ای‌ خدای‌ من،‌ ای‌ مددكار من‌
به‌ لطف‌ و مرحمت‌ خود و به‌ طفیل‌ ذوات‌ مقدس: محمد، ایلیا، شُبّر، شُبیر و فاطمه، دست‌ مرا بگیر؛
این‌ پنج‌ وجود مقدس‌ از همه‌ با عظمت‌تر و واجب ‌الاحترام‌ هستند و تمام‌ دنیا برای ‌آنان‌ برپا شده‌ است‌.
پروردگارا به‌ واسطة‌ نامشان‌، مرا مدد فرمای‌!
تو می‌توانی‌ همه‌ را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ نمایی»‌.
توضیحات‌ بیشتر و تصویر لوح‌ كشتی‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و انتشار خبر آن‌ در مجلات ‌و روزنامه‌های‌ دنیا به‌ طور كامل‌ در كتاب‌ «علی‌ و پیامبران»‌ آورده‌ شده‌ است‌.




استمداد حضرت‌ سلیمان‌ پیامبر(ع)

در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیة‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیلة سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودندـ در دهكدة كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه ‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمة‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:
«الله‌، احمد، ایلی‌، باهتول‌، حاسن، حاسین‌
یاه‌ احمد! مقذا = ای‌ احمد ! به‌ فریادم‌ رس‌
یاه‌ ایلی‌! الضطاه‌ = یا علی‌! مرا مدد فرمای‌
یاه‌ باهتول‌! اكاشئی‌ = ای‌ بتول‌! نظر مرحمت‌ فرمای‌
یاه‌ حاسن‌! اضو مظع‌ = ای‌ حسن‌! كرم‌ فرمای‌
یاه‌ حاسین‌! بارفو = یا حسین‌! خوشی‌ بخش‌
همین‌ سلیمان‌ اكنون‌ به‌ این‌ پنج‌ بزرگوار استغاثه‌ می‌كند:
«بذات‌ الله‌ كم‌ ایلی‌= و علیة قدر الله‌ است‌»
اعضای‌ كمیته‌ چون‌ بر مضمون‌ نوشتة‌ لوح‌ مقدس‌ اطلاع‌ یافتند هریك‌ با دیدة‌ تعجب‌ به‌ دیگری‌ نگریستند و انگشت‌ حیرت‌ به‌ دندان‌ گزیده‌ و پس‌ از تبادل‌ نظر قرار بر این‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ در موزة سلطنتی‌ بریتانیا گذاشته‌ شود، ولی‌ بعد آن ‌را در رازخانة‌ كلیسای‌ انگلستان‌ گذارده‌ كه‌ فقط‌ «اُسقف‌» از آن‌ اطلاع‌ داشته‌ باشد.

سید علی‌ اكبر قریشی
ماهنامه موعود شماره
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مولا ويلا نداشت»
توصیه میکنم حتما مطالعه بفرمایید.


ماندگارترين شعر علي رضا قزوه

«مولا ويلا نداشت» از آتش دل بسيجيان كربلاي پنجي برخاست


در سال برزخي 1366، اين شعر و ديگر اشعار مجموعه « از نخلستان تا خيابان« فرياد كننده حديث دل بسياري از دل‎سوختگاني بود كه همواره به سبب رعايت مصالح انقلاب اسلامي، به سكوت و دندان بر دندان ساييدن و خون دل خوردن خو گرفته بودند. هرچه بود، « مولا ويلا نداشت« بي‏شك از آتش دل بسيجيان زبانه كشيد. بسيجياني كه لهيب خوفناك كربلاي 5 را با گوشت و پوست خود چشيده بودند، پايي استوار در جبهه و گام لنگي در شهر داشتند و مقايسه اين دو فضا، بغض فرساينده اي را در وجودشان پديد مي آورد.

علي‎رضا قزوه درباره اين سروده خود گفته است: «مولا ويلا نداشت اپيزودهاي مختلفي از شعرهاي بسيار كوتاهي است كه همه شعرهاي اعتراض و طنز تلخ بود. يك سلسله حرفهايي بود كه يكي دو ماه ذهنم را مشغول كرده بود و تكه‎تكه نوشته بودم كه دقيقا فكر مي‎كنم در درگيري ها و فضاهاي سياسي به هر حال جنگ فقر و غنا و اين بحث‌ها و انتقادها بود.» البته فرياد كردن اين سكوت در سال هاي پاياني دفاع مقدس، تبعاتي هم داشت كه آقاي قزوه درباره آنها گفته است: «معاون فرهنگي زندان اوين نامه يكي از مقاماتي را كه الآن فوت شده و نمي‌خواهم اسمش را بياورم آورده بود كه به خاطر شعر "از نخلستان تا خيابان " بايد مرا مي بردند زندان و از من سؤالاتي مي كردند كه احمد زارعي ايستاد و اجازه نداد و گفت بايد مرا ببرند. آن موقع من در دفتر مجله پيام انقلاب بودم چند مورد هم ديدم با آقاي دعايي در مجلس درگير شدند. اين شعرها در مجلس دعوا راه انداخته بود».




گفتم: چيزي بخوان.
گفت: شرمنده‏ام.
يك سال است چيزي نگفته‏ام.
گفتم: براي عاطفه‏اي كه در ما مرده است
رحم الله من يقرء الفاتحة مع الصلواة!

گفتم: چيزي بخوان.
گفت: رويم سياه،
آخر مي داني كه . . .
گفتم: مي‎دانم خشكسالي است
اما در كيف‎هاي سامسونت هم
يك خروار مضمون ناب نهفته است.

امسال شعرها چنگي به دل نزد
رباعي‎ها مثل هم بود
بعضي خودشان را كشف كردند
بعضي خودشان را باور كردند
بعضي خودشان را گم كردند
بعضي در مصاحبه‎هايشان خودكشي كردند

شاعران پروازي
هتل بازي
آدمهاي از خود راضي
دكه‎هاي سكه‎سازي!
اصلاً مردم حق دارند كاسه «انوري»*(1) را بر سرتان خرد كنند
كارمندان هنر فقط گزارش كار پر مي‎كنند
وقتي تابوت عاطفه بر زمين مانده بود
جمعي به جيغ بنفش مي‎انديشيدند
و براي كشف زوزه صورتي
هفت مرتبه «اليوت»(2) و «اكتاويو پاز»(3) را ورق مي‎زدند

چقدر وقت ما صرف آدامس‎هاي بادكنكي شد
بعضي شعرهايشان را
به مينا و سوزي تقديم مي‎كردند
احمق‎ترها براي گرفتن نوبل
به شبكه‎هاي بي‎بي‎سي و واشنگتن دخيل مي‎بستند

امروز هم بينش هنرمندان
از سقف تالارها بالاتر نمي‎رود
بهار براي مردم آواز مي‎خواند
خدا براي مردم نقاشي مي‎كشد
نقاش‎ها فكر مي‎كنند زندگي يعني فتح قله «پيكاسو»(4)
خطاط‎ها براي خدا خط و نشان مي‎كشند
قصه‎نويس‎هاي شنگول
در زمستان حبّه انگور مي‎خورند
شاعران را ميل جاودانه شدن كور كرده است
شاعران كم‎حوصله شده‎اند

مي‎ترسم روزي به‎نام تمدن
به گردن بعضي زنگوله بيندازند!
مي‎ترسم شلوارهاي «جين»(5) و «چارلي» كار دستمان بدهد
و شكلات‎هاي انگليسي دهانمان را ببندد
گاوهاي چشم‎چران، آزادانه در خيابان مي‎چرند
پسرخوانده‎هاي مايكل جكسون به دانشگاه مي‎روند
انيشتين(6) بي‎خوابگاه مي‎ماند،
ديوار مسافرخانه‎هاي ناصرخسرو(7)
فرمول نسبيت را از بر مي‎كند
با اين‎همه در دانشگاه ما
يك استاد پاپيون مي‎زند
و فرانسه صحبت مي‎كند
شعرهاي سبك قصيده و عينك
براي اهل قبور شعر مي‎خوانند

بوفالوهاي آمريكا خليج فارس را شخم مي‎زنند
برادرم با پوتين‌هاي كهنه سربازي‎اش
بسيج مي‎شود
مادرم آب و آيينه و قرآن مي‎آورد
پدرم "فالله خير حافظاً " مي‎خواند
اما بعضي خاطرشان جمع است
كه ناوگان آمريكا
به استخرهاي سرپوشيده‌شان كاري ندارد.

كامبيزخان دوست دارد پسرش را «آلفرد» صدا كند
آلفرد فكر مي‎كند
از دماغ فيل افتاده است
براي همين مي‎خواهد به هندوستان پناهنده شود!
«گيتي» گيتار را ترجيح مي‎دهد
سوزي بي‎آنكه خجالت بكشد
نامه بوي‎فرندهايش را براي مادرش مي‎خواند
راديو از ماووت(8) مي‎گويد
مادرم آماده مي‎شود به بهشت زهرا برود.

امروز پسر همسايه‎مان شهيد شد
اما اين باعث نمي‎شود كه ساسان
دوستانش را به قهوه و اسب‎سواري دعوت نكند
و براي سگش بستني نخرد

شاپورخان اما عاشق فيلم‎هاي سرخپوستي است
و اين را از افتخاراتش مي‎داند
كه در آمريكا، همبرگر را درست تلفظ مي‎كرده است
شاپورخان به مشتري‎هايش سيگار وينستون تعارف مي‎كند
و مطمئن است كه قيمت سكه و طلا
پايين نمي‎آيد
او فكر مي‎كند هنوز هم خرمشهر
دست عراقي‎هاست!
و چقدر خوشحال است كه پسرش را معاف كرده‎اند

به خانه برمي‎گردم
تلويزيون دعاي «نام‎ها و نشانه‎ها»(9) مي‎خواند
بعضي اوقات خاموشي هم چيز بدي نيست

امسال به ساعت‎هاي «كاسيو»(10) اطمينان كرديم
و نماز صبحمان قضا شد!
امسال متولي‎هاي مسجد و امامزاده
با هم مسابقه گذاشتند
و همه از رساله امام يك جور سؤال دادند
تلويزيون‎هاي رنگي
سشوار
هدف بالا بردن معلومات است
كودكان شش‎ماهه هم مي‎توانند شركت كنند
بشتابيد
تبليغات فلان مسجد
رنو و پيكان پخش مي‎كند
در عتيقه‎فروشي‎ها پيكان صفركيلومتر مي‎فروشند
در ميدان انقلاب
اتحاديه خريد و فروش كوپن
حوصله مردم را سر آورده است
دلالان كامپيوتر و روغن‎چراغ
دلالان شير مرغ و جان آدمي‎زاد
با ارز غيرآزاد، تجارت مي‎كنند
شركت‎هاي ثبت‎نشده
سياست‎بازان لرد مستضعف
جيب‎برهاي باجواز
جيب‎برهاي بي‎جواز
غول‎هاي پوشيده در لباس مذهب
مقاطعه‎كاران خيابان زعفرانيه
شركت صادرات زعفران
شركت صادرات فرش . . .
خجالت هم چيز نايابي است
حتماً بايد مسئله جنگ بماند براي بعد از جنگ
سياست‎بازان باز سرگيجه گرفته‎اند
باند ارتشا
باند زنا
باند مهدي هاشمي(11) هزارپا
اصلاً گور پدر مال دنيا
رياضت‎كش به ويلايي بسازد!

باري ما هرچه مي‎كشيم
از دست مرغ و بنز و ويلاست
ما هرچه مي‎كشيم از اينهاست
اصلاً با اين طرح چطوريد؟
جان‎دادن از ما
طرح اقتصادي از شما!

من فكر مي‎كنم شاعري زخم‎زبان مي‎خواهد
نه مباني نه بيان مي‎خواهد
شاعر يعني موي‎دماغ سياست‎بازان
شاعري كه با خيال راحت مي‎خوابد
اصلاً شاعر نيست

بيا به آفتابي نهج البلاغه برگرديم
چرا نهج البلاغه را جدي نمي‎گيريم؟
مولا ويلا نداشت
معاويه كاخ سبز داشت
پيامبر به شكمش سنگ مي‎بست
البته به شما توهين نشود

بعضي براي جنگ شعار مي‎دهند
و خودشان از جاده شمال به جبهه مي‎روند

پيش از آنكه بر من حدّ تهمت جاري كنيد
من بر خويشتن حد وجدان جاري كرده‎ام
من دو شاهد عادل دارم: قرآن و نهج البلاغه
من چاپلوس نيستم
تملق نمي‎گويم
اما قدر امام را مي‎دانم
بياييد قدر مردم را بدانيم
بياييد مثل مولا با مردم همدردي كنيم
بياييد امام را اذيت نكنيم
بياييد امام را نصيحت نكنيم

اردوگاه‎هاي فلسطيني را نگاه كن
ابوالفضل با مشك تشنه برمي‎گردد
صداي گريه رقيه را مي‎شنوي؟

«گورباچف»(12) و «ريگان»(13) هم كانديد صلح نوبل شده‎اند
قرآن «فهد»(14) زيباتر از قرآن «قابوس»(15) چاپ مي‎شود
«عرفات»(16) شلوار اسرائيلي مي‎پوشد

راستي ياد شهيدان بيت المقدس به خير!
«جهان‎آرا»(17) كه بود؟
«حاج همّت»(18) كه بود؟
«حاج عباس»(19) از دنيا يك قرآن جيبي داشت
شهيد خرازي(20)
شهيد نوري(21)
سرداران بي‎دست
شهيدان گمنام
بي‎يادنامه
بي‎سنگ‎قبر
«عاصمي»(22) پودر شد
يوسف(23) نوشته بود:
"خدايا، يوسف هم شهيد شد،
او را بيامرز! ".
اسماعيل(24) وصيت كرد روي قبرش بنويسند:
"پر كاهي تقديم به آستان الهي. "
امسال هيچ شاعري با «حلق اسماعيل»(25) همصدا نشد.
راستي شماره قطعه شهدا چند بود؟!

اين روزها مردم را با هوشيار و بيدار خواب مي‎كنند!
خنده و چشم‎بندي
شوهاي تالار وحدت
هنرمندان فخرفروش

خدا كند «روايت فتح»(26) را فراموش نكنيم

امسال در جلوي «امجديه»(27) كوررنگي بيداد مي‎كرد
امسال همه چيز را
يا آبي ديديم يا قرمز
امسال هم انصاف‎هاي ما حسابي چُرت زد
امسال وجدان‎هاي ما آنفلوآنزا گرفت
امسال تاكسي‎ها به پاهاي قطع‎شده
با دنده چهار احترام گذاشتند

چرا بايد از زير روسري‎هاي «ژرژت»(28)
رشته‎هاي جهنم شعله بكشد
مگر اينجا الجزاير است؟
امسال در خيابان ولي عصر(عج)
هيچ‎كس مثل خود «آقا» غريب نبود!

يك‎روز يك كراواتي سرمايه‎دار
با بنز قهوه‎اي‎اش از جلوي پايم ويراژ داد
و به عباي وصله‎دارم وصله‎هاي عوضي چسباند
ديشب جلوي مهمانم، تخم‎مرغ آب‎پز گذاشتم
ديشب مادرم با چايي و كشمش سر كرد
او قلبش براي انقلاب مي‎تپد
اما وسعش نمي‏رسد يك نوار قلب بگيرد
و من مي‏دانم كه نوار قلب هم
همه منحني‎هاي دردش را نشان نمي‎دهد

مادرم دفترچه خدمات درماني ندارد
و هميشه ابوالفضل به دادش مي‎رسد
او براي شهيدان اشك مي‎ريزد
حلوا مي‎پزد
و به ما ياد مي‎دهد كه چگونه شب‎هاي جمعه
با چهار قاشق حلواي نذري سير شويم
او قبر شهيدان را با دست مي‎شويد
وقتي باد، چادر وصله‎دارش را تكان مي‎دهد
بوي فقر و غربت
تمام پرچم‎هاي سبز و سرخ را به بوسه مي‎گيرد

او يك شب خواب خيمه‎هاي امام حسين(ع) را ديد
خواب زينب را
خواب رقيه را
و فردايش مرا به آقا سپرد و روانه كرد
يك بار هم در خواب
آينده سبز برادرم را ديد
و فردا وقتي خوابش را تعريف مي‎كرد
«مارش حمله»(29) مي‎زدند

او نمي‎داند «كاديلاك»(30) چه جانوري است
و داخل هواپيما چه شكلي است
اما خوب مي‎داند
كه شمشير امام حسين(ع) از طلا نبوده است
و امام زمان در «جزيره خضرا» نيست
او قلبش براي انقلاب مي‏تپد
و هرشب دعا مي‏كند كه پيروزي با امام باشد
و آقا بيايد . . . !




*زمستان 66- علي‎رضا قزوه

اللّهمّ عجّل لوليّك الفرج!
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

 

 

اینها ماسونی نیستند،آنها هم ماسون نیستند!
امروز که سرگرم خواندن مطالب وبلاگ یکی از دوستان بودم ، یک مطلب در مورد نماد های ماسونی در ایران دیدم . در کمال تعجب برای شاید دهمین بار به مطالبی برخورد کردم که کوچکترین ارتباطی با فراماسونری و نمادهای مربوطه نداشت . اشتباه نکنید ! موسسه قوامین در آمریکا شعبه تاسیس نکرده است . . . در واقع این ساختمان مرکزی "ملون بانک" آمریکاست . این دو برج به نوعی نماد فیلادلفیا محسوب میشوند . فقط کافیست اسم این شهر را در موتورهای جستجو سرچ کنید تا به تصاویری از این دوبرج که تبدیل به الگوی معماران ما شده برسید .
در این مطلب چند تصویر از آرم چند شرکت بیمه و چند شبکه تلویزیونی به عنوان نماد ماسونی وجود داشت ، که نمونه ی مشابه آنها را میتوان در خیلی جاهای دیگر هم پیدا کرد .
اما این نمادها کدامها بودند و چرا ماسونی نیستند؟
آرمی که بیشتر از بقیه در این دست مطالب دیدم ، آرم شبکه یک سیماست . جالب اینجاست که خیلی از دوستان با ار سال همین تصویر برای من و یا از طریق قسمت نظرات وبلاگ ازمن خواهش میکنند که آن را نادیده نگیرم :
:

من بعد از دیدن این مطلب در وبلاگ دوستم ، به قسمت نظرات رفتم تا از ایشان خواهش کنم مطلب را حذف یا اصلاح کنند . تعداد زیاد نظرات توجه مرا جلب کرد . بیشتر نظرات دعای خیر بودند و تشکر!
اما وجود یک نظر از بقیه جالب تر بود .آنهم نظر آقای خادم الامام (نویسنده مقاله ی فراماسونری دجال آخرالزمان و مدیر وبسایت وعده صادق) بود :

ایشان در این نظر دلیل ماسونی نبودن آرم شبکه های تلویزیونی را به روشنی بیان کردند . به خاطر کامل بودن نظر ایشان ، من هیچ اظهار نظری در مورد آرم شبکه های تلویزیونی نمیکنم .
اما در قسمت دیگه ای از مطلب این دوست به آرم چند موسسه مالی و بانک هم اشاره شده بود .
در ادامه همان مطلب نوشته بود " بسیاری از شرکت ها مخصوصا موسسات اعتباری و مالی که بعد از انقلاب به وجود آمده اند دارای نماد های شک برانگیز هستند"
در انتهای مطلب هم از بینندگان این سوال رو پرسیده شده بود :
" عزیزان نظر شما در مورد این شباهت ها چیست آیا اتفاقی میباشد یا با نماد چشم جهان بین ارتباطی دارد؟"
.
اما آرمهایی که این آقا از آنها صحبت کرده کدامها بودند؟



نویسنده دایره مرکزی احاطه شده توسط چند قسمت دیگر در وسط این آرمها را نماد چشم معرفی کردند و همین مورد را دلیلی بر ماسونی بودن دانسته . البته درست هم گفتند ، اگر این آرمها نشانگر چشم باشند میتوان به ماسونی بودنشان شک کرد!
چون کار بانکها و موسسات مالی هیچ ارتباطی با چشم ندارد (البته بازهم از شک تا یقین راه زیادیست) . اما مشکل اینجاست که دایره ی وسط اینگونه آرمها چشم نیستند ، بلکه نماد پول (سکه) هستند و قسمتهای اطراف سکه نماد حفاظت ازاین پول (دست) هستند . . .
من این موارد را از یک کارشناس گرافیک پرسیدم و این جوابها را گرفتم .
اما دو سه آرم دیگر هستند که لازم میدانم از آنها یادی کنم :
آرم شرکتهای بیمه!

 

 

 

 

 

در مورد آرم بیمه البرز (و بیمه سینا) که خیلی ها در آن چشم میبینند (!) همان مطلب دست و سکه صادق است . یعنی وقتی شما دارایی خود را بیمه میکنید ، درواقع ازآنها محافظ میکنید و آنها را تحت حفاظت قرار داده اید . ضمن این که کلمه "البرز" در این آرم به وضوح مشهود است .
در مورد بیمه ایران هم که نه تنها ایمیلهای زیادی داشتم ، بلکه در وبلاگهای بسیاری هم به آن برخودم . . .
من از شما میپرسم : کوه نماد چیست؟
حتماْ شنیده اید میگویند فلانی مثل کوه استوار است ؟
کوه همواره نماد استواری و امنیت بوده . ما چرا اموال خود را بیمه میکنیم؟ چون احساس امنیت خاطر پیدا کنیم .
اما یکی از دوستان در ایمیلی به من گفته بود " در آرم بیمه ی ایران کوه که به شکل مثلث است به بهانه ی برفی بودن راسی جدا دارد . قسمت بالایی آن به رنگ آبی که رنگ مورد علاقه ی ماسونهاست ترسیم شده ضمن این که 9 قسمت دارد و 9 عد مقدس ماسونهاست . . . "
من در ابتدا فکر کردم نویسنده این ایمیل قصد شوخی دارند .
بخاطر همین هم به ایمیلشان جواب ندادم ، ولی بعد از این که این مطلب را در چند وبلاگ دیدم فهمیدم که قضیه جدیست!
در پاسخ ایشان باید بگویم ، اسم این شرکت بیمه "ایران" است . از نمادهای ایران هم همواره میتوان از قله ی دماوند که یکی از مخروطی ترین کوهای ایران (والبته دنیا) است نام برد و به دلایلی که گفتم به کاربردن کوه در آرم شرکتهای بیمه امری عادیست . برفی بودن قله کوه هم که فکر نمیکنم چیز غیر عادی ای باشد! چون حتی اورست هم که تمام مدت سال کاملاْ پوشیده از برف است در بسیاری از موارد فقط با قله ی برفی ترسیم میشود ، چه رسد به این دماوند که واقعآ بیشتر وقتها به همین شکل بوده .
در مورد رنگ آبی هم باید گفت که آسمان رو طبیعتاْ باید آبی رنگ کرد . به فرض هم که رنگ آبی یا مثلاً قرمز رنگ مقدس ماسونها باشد ، به نظر من تاکید روی رنگها به دلیل گستردگی کمی که رنگهای اصلی دارند (هفت رنگ) نسبت به اعداد ، کارییست اشتباه . . .
اما عدد 9 در این آرم!
من به شخصه مطلب قابل استنادی در مورد رابطه با تقدس عدد 9 در فراماسونری نخواندم .
ضمن این که هر دین و آیینی تعدادی عدد مقدس در خود دارد . طبیعی ست که برخی از این اعداد از اهمیت کمتری برخودار باشند و برخی دیگر هم در بین چند آیین مشترک باشند . در فراماسونری دوعدد 13 و 33 از بالاترین اهمیت برخوردار هستند ، ضمن این که این دو عدد یا در آیینی وجود ندارند (حضوری کمرنگ دارن) یا این که در دیگر آیینها نحس هستن . مثلاً همین عدد 13 عدد نحص مسیحیان و عدد مقدس یهودیان (صهیونیستها) است . در مورد ارتباط صهیونیزم و فراماسونری هم که خودتان آگاه ترید . . .
پس بهتر این است که تاکید دوستان روی اعداد 33 و 13 متمرکز باشد . چون تجربه نشان داده که این دو عدد مقدس ترین پرکاربردترین اعداد هستند .
مورد دیگری که خیلی زیاد به آن برخوردم جایزه ایست که بانک تجارت از موسسه یورو مانی دریافت کرده .
(تصویر زیر در سایت رسمی بانک تجارت موجود است)

در این مورد خاص باید بگویم طرح این جایزه ماسونیست . همانطور که میدانید شکل نمادی که برای این جایزه طراحی شده به شکل ابلیسک (ستونی با سطح مقطع مربعی و راس هرمی شکل) ست .
ابلیسک هم یکی از نمادهای بسیار مقدس و مورد علاقه ی ماسونهاست .
برای نمونه این ابلیسک به سفارش یک لژ ماسونی طراحی شده :

اما آیا این دلیلی برنفوذ ماسونها در بانک تجارت است؟
من میگویم نه!
درست است که جایزه ای که این بانک گرفته ظاهراً ماسونیست ، اما من با جستجویی که در اینتر نت داشتم متوجه شدم که هرسال شکل نماد این جایزه تغییر میکند و در آن سال خاص که قرار بوده به بانک تجارت برسد بشکل ابلیسک طراحی شده . اصلاً از نظر من نظر دادن در مورد ماسونی بودن یک موسسه و یا نهاد آنهم از روی طرح جایزه ای که گرفته و یا شکل آرم آن و یا حتی شکل ساختمانش کاری بیهوده است .
اگه قبلاً به وبلاگ من سرزده باشید حتماً مطالب قبلی من در مورد ماسونی بودن معماری برخی ساختمانها و آرمهای ایرانی رو خوانداید . اما آیا من هرگز گفتم فلان شرکت یا فلان سازمان تحت نفوذ ماسونهاست؟
حتی در جایی هم گفتم که این موارد احتمالاً شیطنت گرافیستها و معماران ماست . البته اگر بخواهیم خیلی بدبینانه نگاه کنیم میبینیم که از روی نا آگاهی و تقلید از طرحی خارجی این اعمال صورت گرفته .
اما چرا مورد دوم از مورد اول بدبینانه تر است ؟
زیرا شیطنت آمیز بودن این کارها نشانگر علم طراح به این مسائل است ، اما مورد دوم از روی نا آگاهیست . . .
برای مثال همین برج شاهنامه واقع در میدان فردوسی که "خبرگذاری فارس" هم در مورد ماسونی بودنش گزارشی نوشته بود و یا برج قوامین که در موردش حرف و حدیث زیاد است . خود من هم از این دو مورد قبلاً در مطالبم یاد کردم .
.
برج شاهنامه (عکس:خبرگذاری فارس) :

.
برج قوامین :

این بنا ها به دلایلی که در مطالب قبلی ام ذکر کردم کاملاً ماسونی هستند . اما این دلیل قطعی بر نفوذ ماسونها در ساخت این بناها نیست .
بلکه دلیل ماسونی بودن این بناها تقلید کورکورانه ی سازندگان آنهاست . طراحان این دو برج در طراحی این دو برج از خود ذره ای استعداد و نوآوری نشان نداده اند و فقط و فقط تقلید کرده اند . . .
اما تقلید از چه چیزی؟
تقلید از معماری ضد دین غرب . و این یعنی خیانت . . .
حتی اگر این تقلید به سفارش کارفرما بوده باشد .
من در جستجوهایی که در مورد ساختمانهای ماسونی داشتم به یک مورد جالب برخود کردم که دیدنش خالی از لطف نیست . تصاویر این موارد در زیر رو میبینید . این تصاویر مربوط میشود به شعب مرکزی دو بانک در فیلادلفیای آمریکا :

اشتباه نکنید ! موسسه قوامین در آمریکا شعبه تاسیس نکرده است . . .
در واقع این ساختمان مرکزی "ملون بانک" آمریکاست . این دو برج به نوعی نماد فیلادلفیا محسوب میشوند . فقط کافیست اسم این شهر را در موتورهای جستجو سرچ کنید تا به تصاویری از این دوبرج که تبدیل به الگوی معماران ما شده برسید .
من قبل از پیدا کردن این عکسها هم در تقلیدی بودن این طرحها شک نداشتم ، اما به یاری خدا توانستم مدرک هم پیدا کنم .
یکی از بینندگان چند روز پیش در پیامی به من گفت "شما مثلث یابی میکنید" در پاسخ به این دوستم باید بگویم که من در ماسونی بودن مواردی که تا الآن معرفی کردم ذره ای شک ندارم . من از آن دست بلاگرهایی نیستم که با هدف جذب بازدید کننده کیفیت کار را فدای کمیت کنم و هر مطلب و عکسی را که به دستم میرسد در وبلاگم قراردهم .
من بارها گفتم : عزیزان ، من بدنبال برچسب زدن به هیچ سازمان ، گروه یا شخصی نیستم . من فقط و فقط در راه آگاهی رسانی قدم برمیدارم . من میخواهم بگویم :
آقایان معمار! اصالت رو در معماری از یاد نبرید ! اگر تقلید میکنید حداقل با آگاهی . . .
آقایان گرافیست ! شما هم . . .
آقایان هموطن ! شما هم . . .
البته این بیننده به یک نکته ی بسیار کلیدی هم اشاره کردند ، و آن هم بهایی بودن بزرگترین معماران معاصر ایرانی که قطعاً نمی توان ازشان انتظار الگوپذیری از معماری اسلامی را داشت .
برخی از وبسایتها از برخی از اشخاص به عنوان فراماسون نام میبرند ، که به نظر من بسیار کار اشتباهیست .
من با نام بردن مشکلی ندارم ، بلکه با برچسب ماسون زدن مخالفم . چون اشخاص متهم به ماسون بودن به راحتی میتوانند این اتهام را تکذیب کنند ، اما اگر آقای X را وابسته به ماسونها و کارهای او را در راه یاری رساندن به ماسونها بدانیم ، کار تکذیب برای شخص سخت میشود و حرف باورپذیر تر است .

امامن تا به حال از هیچ شخص و سازمان یا گروهی به عنوان فراماسونر یاد نکردم . حتی برخی موارد روشن را هم با کمال خوشبینی از روی نا آگاهی دانسته ام .
نمیدانم تا به حال تصویر ماسونی صفحه 67 یکی از کتابهای درسی مقطع راهنمایی ر دیده اید یا نه :

این تصویر نه تنها به وضوح مثلث جهانبین را نشان میدهد ، بلکه دارای چند مورد ماسونی دیگر هم هست . از جمله سطح شطرنجی زیر پای دو شخص .
این تصویر جرج واشنگتون ماسون درجه 33 و موسس ایالات متحده و در واقع پرقدرترین ماسون شناخته شده ی دنیاست . (به سطح شطرنجی زیر پای او توجه کنید) :

سطح شطرنجی ، جز جدانشدنی لژ های ماسونیست .

با وجود این که شکی در ماسونی بودن این تصویر نیست ، اما بازهم من چاپ آنرا در یکی از کتابهای درسی جمهوری اسلامی ایران از روی نا آگاهی میدانم و نه توطئه ای ماسونی . *
برگرفته از وبلاگ ماسون یاب
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: 21 / 9 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

تقلید ناآگاهانه ی طراحان ایرانی از نمادهای ماسونی!
خواندن این مطلب (مطلب موجود در ادامه ی این پست) به کسانی که تا به حال مطالعه ای درمورد فراماسونری و نمادهای مورد اسفاده ی آن نداشته اند توصیه نمیشود . اطلاعات خلاصه مربوط به این موضوع در مطلب "فراماسونری دریک نگاه" موجود میباشد .
.
اما مطلب امروز :
مطلب امروز همونطور که گفتم ، درباره ی تقلید از نمادهای ماسونیست در ایران . نماد ماسون ی ای که در این مطلب از یاد شده ، نماد معروف چشم جنهانبین (مثلث جهانبین ، مثلث نورافشان) است:
.

.

 

این صفحه را به اشتراک بگذارید
ادامه مطلب
نویسنده: محمد فرخ پور ׀ تاریخ: چهار شنبه 14 / 10 / 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 ... 14 15 16 17 18 ... 34 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , antidajjal.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com