تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
گنجینه عکس ارزشی
و آدرس
www.antidajjal.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما و بعد از تایید مدیر
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
و لقد ترکناها آیة فهل من مدّکر(سوره قمر، آیه 15) "و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت شود، پس کیست که پند گیرد؟"
در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود.
به گزارش شیعه آنلاین، روز گذشته در خبری اعلام شد که اخيرا در يکي از مساجد بغداد قرآني ديده شده که ادعا مي شود با خون "صدام" دیکتاتور سابق حزب بعث عراق نوشته شده است.
بعثي ها در سال 1986 مدعي شده بودند که "صدام" در بيش از 100 جلسه در يکي از مساجد بغداد حاضر مي شده و با اهداء بيش از 27 ليتر از خون خود به يک خطاط عراقي اين قرآن را نوشته است!
«سي.ان.ان» نیز که این خبر را منتشر کرده است در این باره نوشت: اکنون مقامات عراقي نمي دانند که تکليفشان با اين قرآن چيست؟ زيرا حفظ آن مشکل زاست و هم از بين بردن آن مي تواند در ميان مسلمانان تنش زا باشد.
گفتنی است چند سال پيش نیز درج واژه «الله اکبر» روي پرچم عراق مورد بحث قرار گرفت که، سرانجام مقامات عراقي ناچار شدند بدون حذف آن تنها به تغيير رسم الخط آن اقدام کنند.
خبر: متنی که می خوانید گزیده ای از آخرین رساله اینشتین (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) به ترجمه دکتر عیسی مهدوی است که در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی منتشر شده است.
پیشگفتار کتاب : در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را با یک عتیقه دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماما به خط خود انیشتین است سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:
BENZ : $ 1/000/000 (به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.)
FORD : $ 1/000/000 (به افتخار این که انیشتین در آمریکا می زیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی های اینشتین به شمار می رود. نیز شاید سرنخ هایی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ )
CONCORDE : $500/000 (به افتخار جناب لاوازیه - مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه - و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.)
$ 500/000 : TITANIC (به یاد بود کشته شدگان حادثه کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخش هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می شود.)
شخصیت های اصلی این رساله :
آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م)
آیت الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می کرد (فوت 1962م)
جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش - سال نگارش این رساله)
حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.
سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 - 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 - 1962 - 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر به نام های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده اند؟
و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی دهد؟
نامه انیشتین به آیت الله بروجردی
سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است :
Herzliche Gru"&e von Einstein (هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین )
محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی...
پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.
اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!
بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .
هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "
آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.
هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.
پرسیدند: « چرا؟»
استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.
توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»
شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »
پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.
هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.
شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.
به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان فراخواند.
کرامات صالحین، مرحوم محمد شریف رازیx
راز های نهفته بر میان نشانه ها و علائم حک شده بر اسکناس های ایالات متحده امریکا امروز به مسئله ای جدی تبدیل شده است این نشانه ها پرده از سلطه و سیطره فراماسونری جهانی و یهودیت صهیونیستی بر تمامی تاریخ اقتصاد فرهنگ و سیاست بزرگترین ابر قدرت عصر ما پرده بر می دارد به راستی هیچگاه به دقت به این نشانه ها نگاه کرده اید این فیلم با رمز گشایی از این نشانه ها شما را با راز های دلار آشنا می کند
1)انس زن و مرد
نگرش غلط "خلقت زن براي مرد " كه فمينيست ها را به واكنش و عكس العمل وا داشته ، از نظر قرآن كريم مردود است .قرآن ، زن و مرد را براي يكديگر و محتاج به هم معرفي و تفاوت ها را زمينه اي براي بهره مندي از كمالات همديگر توصيف مي كند .
"در آيات قرآن كرريم خداوند بعضي را بر بعضي برتري داد ،باز آن بعض ديگر از جنبه هاي ديگر بر بعضي ديگر برتري دارند ،نتيجه اين مي شود كه هر كدام را مسخر ديگري قرار داد ،اين به ان محتاج و ان به اين محتاج است.هر كدام از ديگري بايد فيض بگيرد.كسي نمي تواند به دليل داشتن قدرت و امكانات استعدادي و غيره ،از ديگران ،تسخير يك جانبه طلب كند،بلكه بايد تسخير و خدمت متقابل باشد تا نظام ،به احسن وجه اداره شود."
يكي ديگر از اشكالات وارد بر فمينيسم فرو كاستن روابط خانوادگي زن و مرد به روابط غريزي و جنسي است،در حالي كه روابط غريزي و جنسي ابتدايي ترين و نازلترين سطح روابط زن و مرد است.
امام صادق (ع) مي فرمايد:
آدم بعد از آگاهي از خلقت حوا از پروردگارش پرسيد:اين كيست كه قرب و نگاه او مايه انس من شده است؟!خداوند فرمود اين حواست.آيا دوست داري كه مايه انس تو باشد و با تو سخن بگويدو پيرو تو باشد؟آدم گفت :آري پروردگار!تازنده ام سپاس تو بر من لازم است؛ آن گاه خداوند فرمود:از من ازدواج بااو را بخواه؛چون صلاحيت همسري تو را جهت تامين علاقه جنسي نيز دارد و خداوند شهوت جنسي را به او عطا نمود...
خداوند گرايش جنسي و شهوت زناشويي را پس از برقراري جريان انس و دوستي بر آدم (ع) القا نمود.
ديگاه فمينيست ها در خصوص اكتسابي بودن زنانگي و اينكه فرآيند جامعه پذيري موجب رفتارها و اعمال خاص زنان شده، ريشه در ديگاه "دوركيم" دارد.وي فطرت را انكار مي كند.حال انكه قرآن كريم انسان را صاحب فطرت لايتغير مي داند.البته در شكل گيري شخصيت انسان مجموعي از عوامل دخيل است.عامل فطرت،عوامل خانوادگي ، محيطي و اجتماعي و به طور كلي تعليم و تربيت.بنابراين آنچه ذاتي زن است بايد در مسير خويش تقويت
شود و ان دسته از عوامل ساختگي كه غلط و نابجاست بايد تصحيح گردد
2)انسان تك ساحتي يا سه ساحتي
براساس جهان بيني اسلامي فرد و جامعه هر دو اصيل و داراي وجود عيني هستند.از يك طرف وجود افراد در جامعه حل نمي شود و استقلال دارد و از طرفي ديگر افراد در جامعه هويت جديد مي يابند.قرآن كريم همان طور كه از فرد با عنوان نامه عمل ، طاعت،عصيان،حيات،مرگ و... سخن مي گويد براي جامعه هم با عنوان "امت" ،سرنوشت مشترك ، نامه عمل مشترك،فهم و شعور،طاعت و عصيان قائل است.
بديهي است اگر فرد يا جامعه وجود عيني و اصيل نداشته باشند ،سرنوشت،فهم و شعور،طاعت و عصيان درمورد آنها معني ندارد.بنابراين قرآن به دو نوع حيات فردي و اجتماعي قائل است.
نكته ي ديگر بحث نقطه مشترك هردو ایدئولوژی(سوسيال و ليبرال)است؛زيرا در نتيجه نزاع اصالت فرد يا اجتماع خانواده حذف مي شود.آنان در تعريف خانواده مي نويسند:"يك واحد اجتماعي متشكل از افراد متعادل كه تعهداتي را انجام مي دهند ؛مسئوليت مي پذيرند؛از يكديگر مراقبت مي كنند؛ جامعه پذير مي شوند؛ ارزش هاي فرهنگي و ديني را منتقل مي كنند و با يكديگر در منابع سهيم هستند."
در چنين نگرشي با رويكردي "جامع"و "نظام مند" منفعت و مصلحت فرد و جامعه لحاظ مي شود و در خانواده هم دغدغه منفعت و صلاح ديد زن ،مرد و فرزندان وجود دارد.
3)توازن حقوق و تكاليف ،حقوق و اخلاق
چه در اجتماع و چه در روابط خانوادگي ،دستورالعمل الهي بر توازن حقوق و تكاليف است.درحالي كه آن چه امروزدرروابط زن و مرد درفرهنگ سكولار حاكم است،حق خواهي يك طرفه است و اين برخواسته از همان نگرش انسان محوري است.كه دائما بر حقوق انسان بدون لحاظ تكاليف وي تاكيد مي كند.
همچنين آنچه حاكم بر اجتماع و ضامن بقاي ان است،"حاكميت عدالت"است،در حالي كه آنچه خانواده را مستحكم مي كند و متضمن بقاي ان است عشق و عاطفه است.بنابراين قوانين حقوقي كف روابط خانوادگي است نه سقف آن.به همين دليل هم در اسلام ضمن تعيين دقيق مرزهاي حقوقي زن و مرد جهت جلوگيري از سوء استفاده و ظلم؛براي تلطيف روابط و ايجاد يكدلي و صميميت حجم عظيمي از دستورالعمل هاي تشويقي به حيطه اخلاق خانوادگي اختصاص يافته است.
مجله ضیافت اندیشه
آيين بوديسم كه در حدود پنج قرن پيش از ميلاد در هندوستان پديد آمد، در واقع واكنشي در برابر تفكرات انحصارطلبانه برهمنان هندو بود. اگرچه در بوديسم، وجود شخص بودا و شناخت زندگي او در برابر اصل معنوي بودا شدن ، اهميت چنداني ندارد، ولي اصول كلي آيين بوديسم، به نحوي در مطالعه زندگي شخصي بودا روشن مي شود. در مورد وجود و زندگي بودا اطلاع علمي دقيقي نداريم، و معلومات ما در اين مورد، به داستانها و افسانه هاي موجود در متون بوديسم ـ كه البته داراي يك نوع وحدت نظر است ـ منحصر مي شود.
مطابق اين روايت ها، بودا (به معناي بيدار شده)، لقب پسر حاكم قبيله «شاكيا » است كه در حدود سال 560 (ق. م.) به دنيا آمد، و نام او را «سدارته » گذاشتند. البته بعدها به نام «شاكياموني » و گاهي به نام قبيله اش «گوتمه » هم خوانده مي شد.
با توجه به تاثیر پذیری فوقالعاده جریان فراماسونری از اسطوره های مصر باستان برآن شدم تا مطالبی را در زمینه سیر تحول این اسطوره ها و تفکرات محاط و محیط حاصل از آن بر این جریان تهیه نمایم. اهمیت این مطلب تا جایی است که هم اکنون به عنوان مثال فراماسون ها ایزیس(ایسیس) را مادر معنوی خود می دانند و برای نمونه حتی در جریان ساخت مجسمه آزادی توسط فردریک آگوسته بارتولدی فراماسون ، بعد ها توسط خود ماسونها فاش می شود که این مجسمه که در ظاهر تندیس تائییس (معشوقه اسکندر مقدونی است) است با توجه به چهره مادر بیوه بارتلدی و به عبارتی بهتر مادر تمامی ماسونها (ایسیس) ساخته شده است که البته نمادهای ماسونی فراوان دیگری نیز در آن به چشم می خورد که در مقاله ای دیگر مفصلا به آن خواهم پرداخت. و یااینکه نماد چشم جهان بین که از سمبلهای اصلی فراماسونری است و هم اکنون شما آنرا بر فراز هرم 13 طبقه بر روی یک دلاری آمریکا می بینید همان چشم خدای خورشید مصریان "را" است.
جا دارد از "آریارمنا ا. پریان" تشکر ویژه نمایم چراکه در تهییه مطالب تاریخی جستاری که پیش رو دارید از نوشته های ایشان بهره جسته ام. از دانش دوستان عزیز خواهشمندم که ریز بینانه تر به این مقاله بنگرند تا برایشان نیک روشن شود که چه گونه تفکرات بسیار بسیار ابتدایی و خرافی مردمانی قدیمی هم اکنون قالب اصلی فکری فراماسونری و صهیونیزم می شود ، و چگونه یهودی بیابانگرد و مسحور تمدن مصر باستان این اندیشه های اساطیری را سالها و سالها با خود حفظ می کند وفراماسونری که میراث و چکیده اندیشه کابالا و یهود است امروز سردمدار نظام فکری فرهنگی و حتی دینی جهان می شود. (با تشکر علی اکبر رائفی پور).
از دودمان حسين ، عباس ، على اكبر، مجاهد سيزده ساله قاسم و ديگر پسران امام مجتبى و پسران دلاور زينب قهرمان و نيز فرزندانى از مسلم و ديگران از بنى هاشم به شهادت رسيده اند و همگى ، رسالت خون بنياد خويش را در برابر مكتب و عقيده و ايمان خود و نسبت به امام و رهبر خويش ، به خوبى و به كمال ، به انجام رسانده اند و اكنون ، وارث همه اين شهادتها و شهيدان ، حسين بن على ( عليهما السلام ) مانده است .
و... تنهاست و غريب !
ميدان ، از رزم آوران بنى هاشم و ديگر اصحاب فداكار و جانباز، تهى است و پيكر در خون تپيده فداييان امام ، در ميان رزمگاه بر جاى مانده است ، و حسين ، قهرمان اين نهضت و مرد شماره يك اين حركت خونين و حماسى و جنبش الهى كه تنها مطلوب سپاه عمر سعد است و كشتن او را كه حاضر به بيعت نشده و حكومت جور را به رسميت نشناخته است و براى ادامه زندگى ، با آن بى شرفان پست ، دست نداده است ، در سر دارند. او را يكه و تنها، بدون هيچ ياور و همرزمى ، در برابر خود مى بينند
و سرنوشت ، آنان را به لحظه ((امتحان )) كشانده است و كربلا ((صحنه آزمايش )) است و صحنه نماياندن جوهره هر كس بر خود و ديگران ، تا روشن شود كه سره است يا ناسره ؟
((كربلا)) محك تجربه است ، تصفيه گاه است ، ((فتنه )) است تا معلوم گردد كه چه كس شايسته ماندن و درخشيدن بر تارك قرنها و جا داشتن در دلها و انديشه هاست و چه كس بايد به ((زباله دانى تاريخ )) افكنده شود.
كربلا تجلى گاه با ارزش ترين خصلتهاى انسانى همچون : ايمان ، فداكارى ، ايثار، دل آگاهى ، حق خواهى و مرگ كشى است و ((مدرسه )) است و ((آموزشگاه )) و عصاره تاريخ و فشرده همه صحنه هاى نبرد حق و باطل در درازاى تاريخ و پهناى زمين .
و حسين ، تنهاست .
و چهره اش در هاله اى از افروختگى شوق آميز فرو رفته است . بيگمان او در اين حال ، به فلسفه بلندى مى انديشد كه خود و يارانش بر سر آن ، جان را مايه گذاشته اند.
امام رو به دشمن ، فرياد ((هل من ناصر)) مى زند تا طنين آن ، ذره اى انسانيت و وجدان خفته را نيز - اگر در آن سو موجود است - بيدار كند:
- آيا يارى كننده اى براى ما هست ؟
- و آيا حق طلب و دادخواهى هست كه به خدا روى آورد؟
- آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟
- آيا فريادرسى هست كه به خاطر خدا به يارى ما بشتابد؟...
و جواب ... سكوت !
کد خبر: ۱۳۵۶۹۴
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۴
تصاویر تأسف بار از عاشورا در گوگل
البته نباید شیطنت گوگل را نیز در این زمینه نادیده گرفت. چرا که صرف قرار گرفتن چنین عکسهایی در چند سایت خاص، نمی تواند موجب حذف صدها عکس مربوط به عزاداری عادی در اینترنت گردد
ایرانتو نوشت:
نتیجه جستجوی واژه های محرم، عاشورا و امام حسین(ع) به زبان انگلیسی، در گوگل ایمیج، تنها تصاویر وحشتناک و خون آلود از قمه زنی هیأت های عزاداری در کشورهای پاکستان، عراق ، لبنان و ... را نشان می دهد و جستجوگر خارجی که مایل به آشنایی با فلسفه این رویداد تاریخی و شخصیت امام حسین (ع) باشد، با چنین صحنه های تأسف باری روبرو می شود.
ادامه سنت ناشایست قمه زنی در سایر کشورها و پر رنگ کردن صحنه های قمه زنی، به عنوان آئین ویژه محرم در سایت های ضد اسلامی از یک سو و بی دفاع بودن سایت ها و کاربران ایرانی در مقابل چنین حملاتی، باعث ارائه چهره خشن و وحشتناک از شیعیان، در جهان شده است.
بویژه عکس های مربوط به قمه زنی کودکان توسط والدین آنها که از نگاه یک ناظر خارجی، نهایت شقاوت و بی رحمی را را نشان می دهد.
البته نباید شیطنت گوگل را نیز در این زمینه نادیده گرفت. چرا که صرف قرار گرفتن چنین عکسهایی در چند سایت خاص، نمی تواند موجب حذف صدها عکس مربوط به عزاداری عادی در اینترنت گردد.
هم اکنون، کاربران ایرانی، با مراجعه به سایت های مزبور و درج کامنت های خود، سعی می کنند، واقعیت امر را برای بینندگان نا آشنا مطرح کنند، اما در مقابل تأثیر عمیق تصاویر موجود، نمی تواند اقدام قابل توجهی بحساب آید.
عربنیا در این مراسم گفت: آنقدر حرف برای گفتن زیاد است و آنقدر نکات مغفول در مختارنامه وجود دارد که اینجا جای بیان کردن آنها نیست. من بدون تظاهر و زیادهگویی خدا را شکر میکنم که در این اثر حضور داشتهام. با دوستان خوبی سفر دشوار چندین سالهای را پشت سر گذاشتهام و زمانی که اولین بار در اولین سفر با آقای میرباقری به کاشان رفتیم در طول راه با او صحبت کردیم.
بازیگر نقش «مختار» گفت: ساخت آثار تاریخی به ویژه مذهبی از ساخت آثاری نظیر آثار اجتماعی به مراتب سختتر است و من فکر میکنم سریال مختار بعدها بهتر فهمیده میشود.
به گزارش فارس، مراسم قدردانی از مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» شب گذشته به همت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد.
بنابراین گزارش، در این مراسم سید محمد حسینی وزیر ارشاد، جواد شمقدری، علیرضا سجادیپور، داوود میرباقری، محمود فلاح، حمید شاهآبادی، حسن اسلامیمهر، وکیلی، فریبرز عربنیا، فریبا کوثری، نسرین مقانلو، رضا رویگری، الهام حمیدی و جمع دیگری از بازیگران و عوامل مجموعه تلویزیونی مختارنامه حضور داشتند.
عربنیا در این مراسم گفت: آنقدر حرف برای گفتن زیاد است و آنقدر نکات مغفول در مختارنامه وجود دارد که اینجا جای بیان کردن آنها نیست. من بدون تظاهر و زیادهگویی خدا را شکر میکنم که در این اثر حضور داشتهام. با دوستان خوبی سفر دشوار چندین سالهای را پشت سر گذاشتهام و زمانی که اولین بار در اولین سفر با آقای میرباقری به کاشان رفتیم در طول راه با او صحبت کردیم.
وی ادامه داد: دغدغه عظیمی جلوی من بود و امید بسیاری داشتم که این کار استاندارد آثار تولیدی در ایران را بالا ببرد. ایشان هم بیشتر از من دلش میخواست این اتفاق بیفتد و حیفم میآید که به مقوله تصویرسازی در ایران نپردازم. ساخت کارهایی که تعهد اجتماعی دارند وظیفهای برعهده کارگردان میگذارد که مسائلی در پشت فیلمنامه و فیلم توجه کند اما ساخت کارهای تاریخی از اجتماعی نیز سختتر است. المانها ، ارجاعات و ... همه در ساخت کار تأثیر میگذارد. مخصوصا اگر کار تاریخی و مذهبی شیعه باشد که همه این مسائل را در بر میگیرد و من فکر میکنم سریال مختار بعدها بهتر فهمیده میشود.
بازیگر نقش مختار تصریح کرد: من در زمینه مذهب خود را صاحب نظر نمیدانم. اما به عنوان یک مخاطب ساده میدانم که کار بسیار بزرگی انجام شده است و در حوزه هنر تصویرسازی و فرهنگی نیز کاری انجام شده که به زودی فهمیده نخواهد شد. کوچکترین این کار بالا بردن استانداردهای تصویرسازی در یک مجموعه عظیم به نام رسانه ملی و تسری پیدا کردن آن به حوزه سینماست که در این وانفسا که کار و فیلمنامه چندان خوبی پیدا نمیشود، نیازمند از خودگذشتگی زیاد و ایستادن جلوی ناملایمات است و در جاهایی کل گروه جهاد کردند.
بالا بردن استانداردها در کشوری که مجبور است از مجموعه تصویرسازی جهان عقب نماند و توانایی مالیاش شاید این اجازه را ندهد که این ناتوایی و خلاء را پر کند، از خودگذشتگی زیادی لازم دارد.
آگاهیم که شمار زیادی شیعه در مدینه، بالغ بر چند ده هزار نفر، به نام نخاوله در مدینه منوره زندگی می کنند.
درباره این گروه اطلاعات فراوانی در منابع سفرنامه ای در اختیار است و طی سالهای اخیر، ورنر اِنده محقق آلمانی، کتابی در باره آنان نوشت است که به فارسی ترجمه و تحت عنوان «جامعه شیعه نخاوله در مدینه منوره» (قم، انتشارات دلیل ما) منتشر شده و شرحی تاریخی در باره آنان به دست داده شده است.
زمانی که ایرانیان به حج مشرف می شدند، در طول این یک ماه یا بیشتر، ارتباط نزدیکی با نخاوله داشته و غالبا در منازل و باغات آنان سکونت می گزیدند.
پرداختن به امور شیعیان مدینه از یک سو و همچنین شیعیان سایر بلاد که برای حج و زیارت به مدینه منوره مشرف می شدند ایجاب می کرد تا عالمی مجتهد از طرف مرجعیت شیعه تعیین شود. این کار دشواری بود و بیشتر دشواری آن به دلیل باورهای سعودیها بود که حاضر به پذیرش چنین امری به عنوان یک امر رسمی نبودند. مشکل تر آن بود که شیعیان بخواهند برای خود مسجد و حسینیه ای داشته باشند.
در این زمینه و نیز درخواست های دیگر شیعیان برای بازسازی حرم بقیع، مسائل زیادی میان آنان و دولت سعودی رخ داد که روزگاری باید به آن رسید. یکی از این موارد درخواست تاسیس بنای مهدیه است که مورد موافقت سعودی ها قرار گرفت. شاید به این دلیل که آنان هیچگاه با ساختن مسجد، خارج از سلطه خود، موافقت نمی کردند. مهدیه نیز به عنوان یک زائر سرا به عنوان جانشین چیزی که در اعصار کهن به عنوان رباط نامیده می شد و ساخت و ساز آن در مکه و مدینه برای زائران بلاد دیگر و اسکان آنان معمول بود، مورد موافقت قرار گرفت.
اندکی بعد با همین مهدیه نیز مخالفت شد و پس از آن که بنای آن ساخته شده بود، تخریب گردید. این موضوعی است که باید در باره آن تحقیق شود و در اینجا عجالتا دو نامه و یک سند ارائه می گردد.
شرح ماجرا آن که در دوران آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و سپس آیت الله بروجردی دو تن از علمای برجسته شیعه ایرانی که در عراق بودند یکی مرحوم آیت الله سید محمد تقی طالقانی (آل احمد - برادر جلال) (م 1331ش) و دیگری آیت الله سید محمد لواسانی که پس از طالقانی، به نمایندگی از مراجع در مدینه حضور داشتند.
مرحوم آل احمد به مرگ فجأه درگذشت و شبهه شهادت هم در باره وی داده شد. پس از آن آیت الله لواسانی برای سالها در آنجا حضور داشتند. البته ایشان، مدتی بعد از این کار کنار گرفته و در اواخر دوره آیت الله بروجردی، مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین فقیهی در ایام حج عهده دار کارهای حج زائران بودند.
جناب آقای لواسانی که در مدینه ماندگار شده بودند، در کار ساختن مهدیه این شهر فعالیت کرده و این ساختمان که بر اساس توافق با دولت سعودی ایجاد شده بود، مدتی به فعالیت خود ادامه داد. اما مدتی بعد دستور تخریب آن از طرف سعودیها داده شده و ویران گشت.
از طرف آقای لواسانی که هنوز نیز در مدینه زندگی می کنند تاکنون شرحی در این باره نوشته نشده و تنها دو نامه زیر 45 سال پیش از طرف ایشان برای آیت الله میلانی ارسال شده است.
پیش از مرور بر این دو نامه، باید اشاره کنیم که اساس ساخت بر اساس حکم دادگاهی در مدینه بوده و این متن که برای شیعیان اهمیت داشته است، همان زمان شامل تصویر اصل نامه، متن عربی و ترجمه فارسی آن در نجف به چاپ رسیده است.
اما ابتدا تصویری از آن سند و سپس دو نامه آقای لواسانی را به آیت الله میلانی که روشنگر برخی از نکات در این زمینه است می آوریم.
دو نامه آیت الله لواسانی به آیت الله میلانی
دو نامه زیر مربوط به وقایع سال 7-1386 ق (1345 - 1346ش/1966 - 1967) است. زمانی که آیت الله لواسانی بر آن بوده است تا مهدیه ای در مدینه بسازد. وی زمین آن را از مال خویش خریداری کرده و سپس اقدام به ساختن آن کرده است.
در ابتدا مشکلی وجود نداشته است، اما یک باره چند اقدام همزمان، سبب شده است تا سعودی های وهابی نگران شده ساختمان را توقیف کنند.
بر اساس آنچه در نامه ذیل آمده است اقامه نماز جماعت توسط آیت الله شریعتمداری، سخنرانی آقای فلسفی و گذاشتن بلندگو بر فراز دیوار بقیع، دیدار برادران شیرازی با برخی از چهره های سعودی، نماز آیت الله شاهرودی و همین طور اعلان افتتاح ساختمان آیت الله عمروی (که ایشان تاکنون زندهاند) سبب برآشفتن وهابی ها شده است.
درخواست آیت الله لواسانی آن است تا آیت الله میلانی اقدامی در جهت رفع توقیف از بنای مهدیه در مدینه منوره به عمل آورد و به خصوص پیشنهاد او این است که به نحوی دست به دامن دولت هم بشود.
هرچه هست، این دو نامه، دو سند زنده از فعالیت های شیعه در مدینه منوره و برخورد سعودی ها با این اقدامات است. این داستان در شکل جدید آن بیش از یک صد سال است که ادامه دارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک حضرت آیة الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی دامت برکاته
بعرض عالی میرساند ساختمان المهدیه در مدینه منوره که مرکزی از مراکز شیعه در این خاک و دیار میباشد به عوارض و عوامل چندی جلب نظر علمای وهابی را نموده است.
مثلاً نماز جماعت حضرت آیة الله آقای شریعتمداری، منابر آقای فلسفی و سر و صدای بلندگوی ایشان در بالای بقیع، دیدار آیة الله زادگان شیرازی کربلا از شخصیتهای برجسته سعودی، نماز حضرت آیة الله شاهرودی، اقامه مجلس افتتاح ساختمان نماینده آیة الله حکیم شیخ محمد علی عمروی و عوامل دیگر.
در نتیجه در 27 ذی الحجه 1386 از طرفی این جانب و در روز دیگر هم شیخ محمد علی عمروی را از طرف محکمه شرعیه مدینه منوره احضار نموده و امر نمودند که تابلوئی که نام المهدیه بر آن نقش شده، پائین آورده شود و سؤالاتی چند از مقصد این ساختمان و طول و عرض و عدد غرف و طبقات آن نموده؛ البته غیر از امتثال چاره ای نبود.
در 20 صفر 1387 مجددا ً این جانب را خواسته و در این مرتبه رئیس قضات جده و رئیس هیئات امر به معروف قسمت غربی خاک سعودی در مکه به اضافه رئیس قضات مدینه منوره حضور داشتند و اسئله در این مرتبه کتبی و به امضا رسید، مانند اسئله سابق.
تقریبا دو روز بعد از طرف شهرداری هر دو ساختمان را امر به توقیف نمودند، یعنی استمرار بناء را موقوف کردند. پس از آن بیشتر از سابق به تکاپو افتاده و به شیخ محمد سرور صبّان رئیس رابطة عالم اسلامی در مکه متوسل شده و از طرفی در روز 20 صفر که به محضر قضات رفتم، دیدار ساختمان را خواستار شدند و به المهدیه آمدند.
در همان حین شخصی از اعضاء سفارت که به قصد دیدار امین دولت در مدینه آمده بود از درب ساختمان المهدیه عبور نموده و علما و هیئت را دیده به دنبال آنها به داخل ساختمان آمده و تمام سؤالات و چگونگی را حاضر بوده و مراتب را به سفیر ایران در جده اطلاع داده، ایشان هم به اندازه خودشان دخالت نموده ولکن مصیبت عظمی این است که از منبع وثیق به اطلاع رسیده که دولت قصد دارد دو ساختمان المهدیه و آن را که نماینده آیة الله حکیم میسازد، گرفته و در مقابل پولی بدهند و خلاصه به دستگاه شیعه در مدینه، بلکه تمام خاک حجاز خاتمه بدهند.
چون ما زور و قوه در مقابل نداریم، لذا میبایست تسلیم شویم. از این جهت دست نیاز به طرف شما دراز کرده و مطلب را به عرضتان میرسانم، چون ساختمان المهدیه سنگر امام زمان (عج) میباشد و شما نائب و نماینده ایشان هستید. پس دفاع از این سنگر در مرتبه اول به عهده شماست.
آنچه به نظر میرسد این که حضرت عالی شخصی را به عنوان سؤال و اعتراض به سفارت سعودی طهران ارسال فرمائید. در ضمن به دوستان دستور فرموده که در حدود پنجاه نامه به امضاء و خط های مختلف به نام این جانب ارسال دارند که مضمون آن سؤال باشد به عنوان این که شنیده شده است ساختمان المهدیه از طرف دولت سعودی متوقف یا توقیف شده است؛ چگونگی را اطلاع دهید و هر گونه اقدامی لازم است دستور نمائید.
و چنانچه صلاح بدانید از دولت ایران هم خواستار شوید دخالت نمایند خوبست، چون دولت سعودی فعلاً سیاست را مقدم بر هر چیزی میدارد و چنانچه به اطلاعش برسد که این کار به سیاست خارجی او ضرر میرساند علماء را وقعی به کارشان نمیگذارد و الا جهت رضایت آنها دو ساختمان که سهل است صد ساختمان را هم ویران میکند.
این است آنچه من بر خود لازم میدانم. بیش از این مصدع نمیشوم. سرکار حاج فرج الله موحدی طهران سرای مشیر خلوت جزئیات مطلب را میدانند و به اطلاعشان رسانده ام. آقازادگان و اخوی محترم عارض سلام.
8/5/1387
مدینه منوره: سید محمد لواسانی
رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای گلپایگانی
رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای مرعشی
رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای خوانساری
رونوشت جهت حضرت آیت الله آقای شریعتمداری
ساختمان المهدیه در درجه اول وقف جهت سکونت ایرانیان است. متولی آن این جانب میباشد و تابع دولت سعودی میباشم. تا به حال سه طبقه آن ساخته شده است و دو طبقه باقی مانده است. ابتدای وقف و ساختمان آن از سال 1381 [ق]. اصل زمین را این جانب از مال خود وقف نموده و بعداً شروع به ساختمان شده است و هر چه حجاج کمک کنند، گرفته میشود و برای جمع آوری هیئت و دفتری تهیه نشده است.
زیرزمین جهت استراحت و منزلگاه حجاج است و جهت نماز جماعت و مجالس ساخته نشده است.
سالون طبقه اول جهت سفره و پذیرائی میباشد و ابداً ساختمان عنوان اجتماعات و یا نماز جماعت و یا روضه خوانی ندارد. این گونه در محضر قضات جواب داده شده است.
در ایام حج گاهی از طرف حجاج اقامه جماعت میشود و مجالسی همه احیاناً جهت ارشاد آنها به وظائف و اعمال حج و بینائی در امور مدینه منوره از قبیل اشتراک در جماعت و نبوسیدن ضریح و نماز نخواندن در بقیع و امثال آن برپا میشود.
نامه دوم:
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک حضرت آیة الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی دام ظله
به عرض عالی میرساند این که تمام ماه رجب و قسمتی از ماه شعبان را از این شهر به آن شهر گشته و به این و آن پناهنده شده و دنبال راه چاره میگشته و اخیرا ً به حضور اعلیحضرت ملک فیصل مشرف شدم و نامه شرح حال خود و ساختمان المهدیه و سبب آن را تقدیم نمودم.
پس از دو روز به خط مبارکشان جواب مرقوم فرموده: «به ایشان بگوئید خودت را در زحمت نیانداز. ما امر نمودیم پول ساختمان را بپردازند و اگر میخواهی بنائی بنمائی در محل خودت باشد، اما در این جا ممکن نیست».
به این جمله اشاعات سابق تأکید شد و همچنین آنچه واضح گشته است از ساختمان کمسیون حج هم جلوگیری به عمل آمده است.
بناء براین طایفه شیعه را میخواهند از خاک حجاز برانند.
بناء براین اهمال و سکوت از حضرت آیت الله العظمی روا نیست و بدون خجالت عرضه میدارم آنچه را بعد از استیلاء بر ساختمان ها میخواهید عمل فرمائید، دستور فرموده قبل از فوات اوان اجرا سازند. و من هنوز از رحمت الهی مأیوس نیستم چه این که امر فرموده اند و نقض آن بر خودشان آسان است. البته مخالفت ما بسیار سخت و گران تمام خواهد شد.
مشکله ای که در بین وجود دارد این که ساختمان المهدیه وقف میباشد و قانون دولت در اوقاف این است که پولش را در محکمه امانت میگذارند و متولی محل دیگری را انتخاب نموده و به محکمه اطلاع میدهد و محکمه اگر موافقت نمود پول را میدهند و محل دوم جای محل اول را میگیرد و در محل المهدیه تا روز قیامت محکمه موافقت نخواهد نمود.
12/8/1387
السید محمد لواسانی
(منبع: علم و جهاد، حیاة آیت الله العظمی السید محمد هادی الحسینی المیلانی ج 2، 54 - 56)
یک سند و دو نامه در باره مهدیه منهدم شده شیعیان در مدینه منوره
امام خميني (ره) و انديشه انتظار
نويسنده:دكتر ابراهيم شفيعي سروستاني
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحبالامر(عج) باعث شده كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مىگذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشتهاند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفهاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبهها غفلت ورزيدند.
حسين (عليه السلام ) نامى بر تارك كهكشانها، و حرز خدا است
حسين (عليهالسلام ) نشانه درخشان از كليه صفات ممكنه بوده و معلم اخلاق وحسنات عاليه ، و روحانيت انسانى و نمونه درخشان انسان واقعى و عالم ربانىاست . در دوران مدرسه زندگى جاودانى (دوران زندگى اين جهان ) بايد بياموزيم چگونگى حسين وار تسليم بودن را. آن نفس پاكى كه كريم منانبه هنگام ورود به مرحله زندگى اين جهان به ما، به امانت مىسپارد، آنرا بايد هنگام تولد دوباره روح (مرگ و عبور به مرحله زندگىجاودانى ) به همان پاكىاول با خود ببريم البته به همراه آن چه آموخته ايم و مورد آزمون قرارگرفته ايم . حال به چه ميزان از خود بينى ما كم شده ، يا بدان افزوده گشته ، آن نشانگرميزان تسليم بودن ماست . نفس حسين (عليه السلام ) چون مشكوه شفاف، و نمونه اى از يك نفس تسليم به معنى دقيق كلمه بوده ، حسين (عليه السلام ) تسليم راه شهادت ، ابر مرد تاريخ بشريت ، و عاشق عشق به خدابود.
مى گويند: حسين (عليه السلام ) به شهادت رسيد، و سر مباركش را دشمنان ازبدنش جدا ساخته و يارانش راقتل عام ، و خاندانش را به اسارت بردند. اين گفتار، گوياى ميزان عمق درونو واقعيت وجودى آن ، نمى تواند باشد. اشك مى ريزيم ، ولىتوانمندى نگرش آن صحنه را نداريم ، و چشم عقلى ما قدرت ديدن واقعه و تعمقدر حادثه صحراى نينوا، در آن زمان را ندارد، چون اين واقعه حادثهاى اتفاقى نيست ، بلكه واقعه ايست كه ، از روز ازل ثبت شده است . سرنوشتحسين (عليه السلام ) ساخته و پرداخته شده ايثار در راه خداست . اوثارالله و ابن ثار است ، زيرا سرشت و موجوديتش ايثار است . ايثار در راهالله ، ايثار براى وحدانيت باريتعالى ، ايثار بر عليه تشتت ودوگانگى ، ايثار در راه امامت و حكومت الله .
حسين (عليه السلام ) داراى شخصيت وجودى پيامبر بود، چنانچه حضرت محمد (ص) فرمودهحسين منى و انا من حسين (حسين از وجود من است و من ازوجود حسينم )
.
حسين (عليه السلام ) گذشته از پيامبر، نشانه اى از حقانيت و وحدانيتخداوندى است ، چنانكه ميدانيم ، ايثار، وحدت ، رحمان ، رحيم ، نشانه هايىازصفات خداونديست ، كه همگى در وجود حسين (عليه السلام ) نهاده و با خون اوعجين شده است . حسين (عليه السلام ) خون خداست ، او سرچشمه محبت وفداكارى است ، او همه ابعاد زندگيش را در راه خدا نثار كرده ، نه تنها خودبلكه ، همه چيز و همه خانواده اش را فداى آرمان خود كه تسليم بودن ،به وحدانيت باريتعالى است نموده است . از اين رو بايد او را نورى از انواروجود خدا و تسليم به معنى اخص كلمه دانست .
حسين (عليه السلام ) تنها جسم نيست كه متولد شود، زندگى دنيا را طى نمايد و در آخر هم سر در نقاب خاك پوشد، و به خاكتبديل شود.
حسين (عليه السلام ) نور است . سرچشمه خورشيد زندگيست ، كه هرگز غروبىندارد حسين (عليه السلام ) با ابديت تواءم است ، ازازل بوده و تا ابد هم باقى خواهد بود. حسين (عليه السلام ) براى مردنمتولد نشد، بلكه به دنيا پاى گذاشت ، تا معنى زنده بودن را به مابياموزد، زنده بودن فقط نفس كشيدن نيست ، كه هرگاه نفس قطع گرديد، ديگرزنده نيستى و بدست فراموشى سپرده شده اى ، در حالى كه حياتحسين (عليه السلام ) يعنى زندگى ابدى ، كه تواءم با ايثار و از خود گذشتگىو جوانمردى و مردانگى است ، و اثبات آنچه را كه براى مااثباتش ناممكن است
.
حسين (عليه السلام ) نوريست از انوار خداوند و برگزيده از انوار الهى ، كهبا نثار جان خويش و همه علايق زندگى از زن و فرزند، تا خويشانو نزديكانش را در برابر شكست ظلمت فدا كرد، و دين مبين اسلام را، كه درميان آن سياهى وحشتزا گرفتار بود، رهايى بخشيد و دين محمدى را آنچنانكه بايد باشد، به آيندگان تقديم نمود، و با اين فداكارى پرده ظلمت راشكافت و اسلام را كه مانند، خورشيدى در پشت ابرهاى تيره فرو رفتهبود، بيرون آورد، و خودش همچون مرواريدى درخشان بر تارك خورشيد اسلامدرخشيدن گرفت .
حسين (عليه السلام ) نه تنها براى مسلمانان يك نمونه شهامت ، از خودگذشتگى و چگونگى تسليم بودن ، به درگاه احديت بود، بلكه براى همهافراد بشر سرور شهيدان و جان نثاران است . او با شهادتش جان تازه اى دركالبد اسلام دميد، و خونش را در رگهاى اسلام تزريق نمود. ابراهيم بتشكن زمان لقب گرفت ، ثار الله خوانده شد و لقب خون خدا گرفت ، و خون خداهمان خونهايى است ، كه رگهاى بريده سرور شهيدان و ديگر شهدادر رگهاى اسلام ريخت و روان و جانى دوباره كه تا ابديت پايدار و باقىخواهد ماند بدان ببخشيد.
حسين (عليه السلام ) مشعل فروزان هدايت و نردبان ايثار، نمونه يك انسانكامل بود، كه جميع فضايل و محسنات ، و شهادت در او جمع است .
نام حسين (عليه السلام ) نامى بر تارك كهكشانها، و حرز خدا است ، هر كهخدا را مى خواهد و تمناى بر آورده شدن حاجتى را داشته باشد، كليدحل مشكلات حسين معصوم است
.
نام حسين (عليه السلام ) نمايانگر شخصيت والاى اوست و ايثار در راه خدا،در حسين (عليه السلام ) خلاصه شده است . اول و آخر هر شهادت و ايثار به نام حسين (عليه السلام ) ختم مى شود.
هيچشهادتى در روز عاشوراى حسينى بوقوع نپيوسته و هيچ ايثارى با هفتادو دو تن آغاز نشده كه با هفتاد و دو تن ختم نگردد. كوفيان و يزيديان وشاميان فقط خون حسين (عليه السلام ) را نريختند، بلكه خون ايمان به خدارا در عرصه روزگار جارى ساختند.
حسين (عليه السلام ) صحراى كربلا را كه قبل از قيام او جز بيابانى ناشناس نبود، وادى عشق ناميد، و از زمانى كه حسين (عليه السلام ) و يارانشبدان خاك پا گذاشتند، آن را سرزمين عشق ، فداكارى و مهر و جان نثارىساختند. جاودانه نام كربلا براى تمامى مردان خدا حسين (عليه السلام ) است .
حسين (عليه السلام ) گنجينه از اسرار معنويت بود، و عاشورا را در اين گنجينه پنهان داشت
.
روح و شخصيت او والا و مقام او نزد خدا رفيع است . حسين (عليه السلام ) از ابتدا مى دانست تقدير و سر نوشت او رابدنبال خود، تا صحراى كربلا بدون نام و نشان مى كشاند، و شهادت پايان بخش حيات جسمانى آن بزرگ مرد تاريخ مى باشد.
حسين (عليه السلام ) براى حماسه آفرينى نينوا خلق شده بود. در آنزمان كهمردم از چندگانگى انديشه ، در چند گروه و به وحدت اسلامى بىتوجه بودند و كسانى مانند يزيديان و... خود را مسلمانان مى ناميدند، و درمقام رهبرى مذهبى ، سعى بر آن داشتند كه افكار مسلمانان را به گمراهىسوق دهند؛ و از آنجا كه همه افراد توان درك مفاهيم كلام حق و راهنمايىائمه اطهار را نداشته ، ناگريز به سمت منابع ملموس اين زندگى فانىمثل زرق و برق و عيش و نوش كشيده مى شدند، و كلام فريبنده ولى بى واقعيتيزيديان و ديگر بى خبران ، قدرت تشخيص آنان را به خطا هدايتمى كرد و اين گروه از افراد بشر كه گرفتار زندگى اين دوران خود بودند. همانطور كه در متن اين نوشتار خواهيم ديد، از همراهى امام به حق خوددور ماندند و در واقع لياقت همپايى و همگامى با دلير مرد تاريخ اسلام رابراى قدم نهادن به صحراى نينوا در خود نيافتند.
از مدينه تا نينوا
دكتر عباس علاقه بنديان
امضای خادم الشهدا
آیت الله العظمی قاضی(ره) :
الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!
يك مرتبه بين راه پايش لرزيد
مبهوت شد، از بغض صدايش لرزيد
زينب به چه خيره شد كه اينگونه زمين
از ناله «وا محمدا»يش لرزيد؟!
ظهر عاشوراست ...
دشمن فرصت نماز خواندن هم به سپاه امام نمى دهد. حسين به نماز مى ايستد تا با ابراز نياز به آستان ((الله ))، سرود بى نيازى از هر كس جز او را بر بام بلند زمان ، برخواند و زمزمه عشق را ترنم كند.
سعيد بن عبدالله يكى از همراهان امام خود را سپر بلا مى سازد و سينه خود را آماج تيرها قرار مى دهد تا آن بزرگوار آسيب نبيند. هدف تيراندازها، خود ((حسين )) است ولى تيرها به امام نمى خورد و سراپاى سعيد، غرق در خون است ، سعيد كه اينك زير باران تيرها، از تيرگيها پاك شده و در جوى خونى كه از او جارى است ((غسل شهادت )) كرده است ، بى رمق و بى حال بر زمين مى افتد و اين پيام بر لب دارد:
((خدايا! از من به پيامبرت سلام برسان و به او بازگوى كه از اين تيرهاى جانسوز، در راه دفاع از فرزندش - كه دفاع از ((انسانيت و آزادى )) است - چه ها كشيدم )).
و در اين دمادم ، مجاهدى پير و سالخورده كه خون در رگهايش هنوز جوان و جارى است ، نه چون نهرى راكد، عفن ، ساكن و ساكت ، بلكه رودى پرخروش و پرالتهاب از خون در رگهايش مى دود، با شمشير آخته به آنان حمله مى كند و مى خواند:
((من ، حبيب ، پسر مظاهرم ، فرزند سواركار ميدان نبردم ، در آن هنگام كه آتش جنگ برافروزد. شما گرچه از نظر نيروى رزمى و نفرات جنگجو از ما بيشتر و نيرومندتريد، ليكن ما از شما پرشكيب تر و پرهيزكارتريم ، ما با حق آشكار پيوند خورده ايم و سخن و منطق ما، از روى آگاهى است و نيرومندتر و استوارتر...)).
در گرماگرم اين پيكار، شمشيرى بر فرق ((حبيب بن مظاهر)) فرود مى آيد، موهاى سپيد صورتش ، از خون ، رنگ مى گيرد، دست را بالا مى آورد تا خون را از برابر ديدگانش پاك كند تا بهتر بتواند صحنه نبرد، دوست و دشمن و حريف رزمى را تشخيص دهد و بازشناسد كه ... نيزه اى او را از كار مى اندازد و پيكرش بر خاك مى افتد.
رمقى در تن دارد. خرسند است كه ((جان )) را در راه خوبى از دست مى دهد. از اين داد و ستد - كه جان مى دهد و حيات جاودانه و ابدى مى ستاند - شاد است و راضى . احساس غبن و زيان نمى كند؛ چون مى بيند كه جانش در باتلاقى و شنزارى و يا كويرى فرو نمى رود كه آن را هيچ سودى نباشد، بلكه پاى نهال ((حقيقت ))، خونش را مى ريزند و از اين درخت ، ميوه هاى آگاهى و حركت و حيات و خلود به بار خواهد آمد. با چشمان خون گرفته اش همه جا را به رنگ خون مى بيند. حسين بر بالين او مى نشيند - همچنان كه بر بالين هر كشته و شهيدى از ياران حاضر مى شود - تا ((شكوه شهادت شگفت )) را بر او تبريك گويد.
اينك ، فدايى ديگرى مى خواهد بجنگد. تهاجمى عليه شرك مجسم و پيكارى بر ضد هوسهاى خودكامه زرپرستان گوساله پرست كه فريب سامرى را خورده اند و بانگ ناخوشايند گوساله طلايى ، آنان را به اينجا كشانيد.
سالخورده است ، موهاى سفيد و پرپشت ، سر و صورت او را فراگرفته و ابروان سفيد و انبوهش ، جلوى چشمش را پوشانده است .
امضای خادم الشهدا
آیت الله العظمی قاضی(ره) :
الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!
يك مرتبه بين راه پايش لرزيد
مبهوت شد، از بغض صدايش لرزيد
زينب به چه خيره شد كه اينگونه زمين
از ناله «وا محمدا»يش لرزيد؟!
کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین میشود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگیهای اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیهالسلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیهالسلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.
حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. (1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنهها و رفتار آنان بود.
در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند. (2)
رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیهالسلام نیز تا میتوانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی! (3)
به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیهالسلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند. (4)
به نقل سید بن طاووس، شب عاشورا امام حسین علیهالسلام در گفت و گو با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتنداری توصیه کرد. (5) روز عاشورا وقتی زینب کبری، بیطاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن. (6)
در حادثه حمله دشمن به خیمهها و غارت آنچه آنجا بود، زنی از بنی بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران پیامبر را غارت میکنند و جامههایشان را میبرند و شما مینگرید؟ (7)
دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهلبیت پیامبر تا آنجا که میشود، حفظ و رعایت شوم. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق میکنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوههای اهلبیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.! (8)
از اعتراضهای شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید، این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشتهای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر میگردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهرههایشان را در معرض دید همگان قرار دادهای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه میکنند؟! (9)
هدف از نقل این نمونهها نشان دادن این نکته است که هم خاندان امام حسین علیهالسلام، نسبت به حجاب و عفاف خویش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در این که حریم حرمت عترت پیامبر را نگاه داشته و آنان را در معرض تماشای مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد میکردند.
با آن که زیردست دشمن بودند و داغدار و مصیبتزده از منزلی به منزلی و از شهری به شهری و از درباری به درباری آنان را میبردند، با نهایت دقت، نسبت به حفظ شان و مرتبه یک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نیز سخنرانیهای افشارگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمیماندند. حرکت اجتماعی سیاسی، در عین مراعات حجاب و عفاف. و این درسی برای بانوان در همه دورانها و همه شرایط است.
پينوشتها:
1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 406.
2- وقعة الطف، ص 206.
3- تاریخ طبری، ج 4، ص 350.
4- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 113.
5- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 142.
6- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 151.
7- همان، ص 181.
8- همان، ص 142.
9- همان، ص 218.
منبع:
پيامهاي عاشورا، جواد محدثي .
امضای مرتضی سعادتی
امام صادق (ع) در تفسير آيۀ شريفۀ « دو دريا را در كنار هم قرار داد در حالي كه با هم تماس دارند و ميان آن دو برزخی است كه يكی بر ديگری غلبه نمی كند » فرمود:« علی و فاطمه دو دريای ژرف و لبريز از دانش هستند كه يكی بر ديگری طغيان نمی كند . « از آن دو دريا دُرّ و مرجان خارج می شود» يعني امام حسين و امام حسن (ع) .
1- الرحمن / 19-22
2- تفسير برهان، 4/ 266
نگاه ژئوپلیتیک به روایات آخرالزمان (1)
دراین نوشتار قصد داریم با نگاه استراتژیک به روایات آخرالزمانی، رویکرد جغرافیای سیاسی آخرالزمان را نسبت به منطقه شام و لبنان مورد بررسی قرار دهیم.
قبل از هرچیز بازهم از بینندگانی که آشنایی کمی با فراماسونری و خصوصاً اعداد و اشکال مقدس اون دارن تقاضا میکنم قبل از خوندن مطالب این وبلاگ مطلب "فراماسونری در یک نگاه" که خلاصه ایست کوتاه از موضوع رو بخونن . خوندن این مطلب کمتر از پنج دقیقه از شما وقت میگیره .
برای دیدن مطلب "فراماسونری در یک نگاه" اینجا کلیک کنید!
اولین عکسها مربوط میشن به چند ابلیسک .
همونطور که قبلاً هم اشاره کردم ابلیسک بناییست با سطح مقطع مربع شکل و رأسی هرمی .
هر ساختمانی که این مشخصات رو داشته باشه (به احتمال بسیار زیاد) یک ابلیسک هست .
البته یکی از بینندگان در قسمت نظرات گفته بود " درشمال کشور خیلی از خونه ها به این شکل هستن"
که در جواب به ایشون باید بگم : من خودم ساکن شمال کشور هستم و تا به حال یک منزل مسکونی با راس دقیقاً هرمی شکل و سطح مقطح مربعی ندیدم ، اما وجود چنین موردی غیرممکن هم نیست . ضمن این که بحث ما در مورد ساختمانهای به اصطلاح مدرن و با معماری الگو گرفته از معماری غربیه .
اگر شما کلمه ی Obelisk رو در موتورهای جستجو سرچ کنید غیر از ابلیسکهای صرفاً ستونی شکل و در واقع تک کاربرد که فقط یک نماد هستن به موارد دیگه ای مثل موارد زیر بر میخورید :
عکس زیر مربوط میشه به ساختمان یک لژ (عبادتگاه) ماسونی :
این هم نمونه ی دیگه ای از یک ابلیسک که به عنوان یک بنای یادبود (و احتمالاً موزه) واقع در واشنگتن کاربرد داره .
و اما نمونه های ایرانی ابلیسک :
به لطف الگوبرداری مهندسین و معماران ایرانی ، امروزه شاهد رشد چشمگیر ساخت ابلیسک در کشور خودمون هستیم . و در واقع میشه گفت در این زمینه داریم به خودکفایی کامل میرسیم!
برای نمونه تصویر دو مورد از این ابلیسکها رو در پایتخت میبینید . دو تصویر زیر توسط کسی که اسمی از خودش ذکر نکرد برام فرستاده شده . اولی یکی از شعب (شاید شعبه ی مرکزی) بانک توصعه ی صادرات رو نشون میده که معماریش به تنهایی گویای موفقیت طراحان ساختمان این بانک در توصعه ی واردات معماری بیگانه است:
مورد بعد هم اسمی نداشت ، اما در تهران واقع شده :
اما یک مورد دیگه هست که همین امروز بدستم رسیده . این بنا معروف هست به "برج ساعت مارکار" واقع در یزد . این عکسها توسط آقای عابدی (نویسنده ی وبلاگ پابرهنگان ) برام ارسال شده .
با این توضیح :
این بنا توسط دوساباهای مارکار پشتون جی (زرتشتی ساکن هند) ساخته شده است .
همین برج (ابلیسک) در شب :
البته خود آقای عابدی این بنا رو با برج ساعت یکی از شعب یونایتد بانک مقایشه کردن که میتونید عکسش رو با کلیک در اینجا ببینید.
دو مورد بعد هم توسط آقای مرتضی (morteza0097) برام ارسال شده . ایشون از همون ابتدا با وبلاگ من همراهی خوبی داشت و از نظرات و راهنمایی هاشون استفاده ی زیادی کردم .
عکسهایی که آقا مرتضی ارسال کردن برخلاف عکسهای قبلی که به موضوع ابلیسک مربوط میشد ، مربوط میشه به الگوبرداری از هرم جهانبین(مثلث تک چشم یا همان هرم نورافشان) در معماری که اصلی ترین نماد ماسونهاست .
ایشون این عکسها رو در مسیر سفر به مشهد گرفتن .
اولین عکس مربوط میشه به یکی از شعب بانک کشاورزی در چابکسر :
برای دیدن یک عکس دیگه از این بنا اینجا کلیککن کنید!
مورد بعدی هم یک فست فود هستش در مازندران (ذکر نکردن کجای مازندران) که غیر از سردر اون که کاملاً از مثلث تک چشم الگوبرداری شده در کل معماری نامتعارفی داره .
عکس بعدی هم که یک ابلیسک هست رو آقای ali_joon برام فرستادن :
این عکس مربوط میشه به برج شاهنامه در میدان فردوسی تهران . جالبه که بدونید خبرگذاری فارس هم مفصلاً به موضوع این ساختمون پرداخته و عکسهایی از اون رو بهمراه یک گزارش کامل در سایت خودش قرار داده که با کلیک بر روی لینک زیر میتونید بخونیدش :
مورد آخر هم "سردر سازمان بهزیستی مشهد" هستش که اگر پیگیر موضوع معماری ماسونی بوده باشید حتماً تا به حال تصاویری از اون رو دیدید . ولی چون خودم شخصاً عکس زیر رو که از زاویه ای بسیار خوب گرفته شده رو ندیده بودم ، براتون گذاشتمش .
یک موضوع مهم : اگر تا به حال درخبرنامه عضو نشدید ، عضو بشید تا از طریق ایمیل از بروزرسانی وبلاگ مطلع بشید و عکسها و مطالب مخصوص اعضا (عکسها و مطالبی که در وبلاگ به نمایش در نخواهند آمد) رو دریافت کنید!
پروپاگاندا یعنی ارائه اطلاعات هماهنگ و جهتدار برای تأثیر گذاری روی عقاید و یا رفتار افراد یک جامعه . درحقیقت پروپاگاندا یعنی جوسازی ، مثلاً بزرگ کردن و با اهمیت جلوه دادن یک واقعیت کوچک و بی اهمیت سیاسی و یا راست جلوه دادن یک دروغ بزرگ . به کلام ساده میشه بافتن آسمان به ریسمان برای رسیدن به اهداف سیاسی .
واژه ی تبلیغات سیاسی معادل مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، برای پروپاگانداست.
من قصد ندارم در این مطلب این واژه رو تعریف بکنم و یا انواع اون رو نام ببرم . اصلاً هیچ کاری آسون تر از تعرف این واژه برای مردم ایران نیست!
برای تعریف این واژه فقط کافیه به عنوان مثال تبلیغات ضد ایرانی در مسلئه ی هسته ای رو یاد آوری بکنیم!
من درواقع ، میخوام چند موردی که کمتر دیده شدن رو یاد آور بشم :
اول هم میخوام از پوشش ندادن یک خبر مهم توسط رسانه ها ی غربی و تبلیغات منفی صحبت بکنم .
اسم "راشل کوری" تا به حال به گوشتون خورده؟
حتماً به یاد غزه و کشتی های راهی اونجا افتادید . درسته ، بعد از این که رژیم صهیونیستی به اولین کشتی حامل کمکهای انسان دوستانه حمله کرد ، یک کشتی به نام راشل کوری به سمت غزه راه افتاد .
باید با علم و بصیرت منتظر امام زمان(عج) باشیم زیرا امام حسین(ع) را منتظرانش کشتند.
نگهداشتن دین و ایمان در آخرالزمان مثل نگهداشتن ذغال گداخته در کف دست است.
__________________
آدرس جديد سايت:
antidajjal.ir
antidajjal1404@gmail.com